سرنوشت یادداشت اسلامآباد به یک سلول کاهش تنش شکننده برای لبنان وابسته است، آزمایشی که شتاب دیپلماتیک را در برابر رقابتهای منطقهای ریشهدار قرار میدهد. این سلول کاهش تنش راهحلی نیست، بلکه مکانیزمی برای مهار تناقضاتی است که در غیر این صورت میتواند چارچوب گستردهتر هستهای ایالات متحده و ایران را به خطر اندازد. با این حال، موفقیت این سلول نیازمند آشتی دادن مواضعی است که به طور بنیادی غیرقابل آشتی باقی ماندهاند و این امر نقطه فشار حیاتی توافق است.
سلول کاهش تنش و بحران فوری لبنان
در تاریخ ۱۸ ژوئن، ایران و ایالات متحده توافقی به نام “یادداشت اسلامآباد” امضا کردند که هر دو کشور را به پایان فوری و دائمی خصومتها، بازگشایی تنگه هرمز و ۶۰ روز مذاکره برای رسیدن به یک توافق نهایی متعهد میکرد.
در عرض ۴۸ ساعت، ایران دوباره تنگه را بست. دلیل این امر نه شکست مذاکرات هستهای (که هنوز آغاز نشده بود) و نه اختلاف بر سر کاهش تحریمها بود. این لبنان بود، کشوری که در بند ابتدایی توافق سه بار ذکر شده است. دولت لبنان طرف مذاکره نبود و مشاورهای نیز دریافت نکرده بود.
آنچه ایستادگی لبنان نشان میدهد این است که یادداشت اسلامآباد برای حل مشکلات آمریکایی طراحی شده است بدون اینکه بنبستهای ساختاری که لبنان را در جنگ نگه میدارد، حل کند.
اگر به طور کامل اجرا شود، یادداشت اسلامآباد مهمترین ابزار دیپلماتیک تولید شده در خاورمیانه در سالهای اخیر خواهد بود. اما مفاد مربوط به لبنان به وضوح غیرقابل آشتی هستند زیرا طرفهایی که رفتارشان در لبنان واقعاً اهمیت دارد (اسرائیل، ایران، حزبالله و دولت لبنان) منافعشان نمیتواند به طور همزمان آشتی داده شود. آنچه توافق را در هفته اول پر هرج و مرج خود زنده نگه داشته، انرژی خالص میانجیگران آن بوده است.
وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، از قطر و پاکستان به خاطر میانجیگری “بیوقفه” آنها تقدیر کرد. گزارشها حاکی از آن است که این جلسات شامل ۱۸ ساعت گفتگو در یک استراحتگاه کنار دریاچه در برگناستوک، سوئیس بود.
با وجود یک مشکل عمده، که در آن تیم مذاکرهکننده ایران reportedly پس از تهدید رئیسجمهور دونالد ترامپ به “ضربه زدن دوباره به ایران به شدت” ساختمان را ترک کرد، مذاکرات به هم نریخت. تا روز دوشنبه، پاکستان و قطر از یک “سلول کاهش تنش” برای لبنان خبر دادند تا اطمینان حاصل شود که رویدادهای لبنان مذاکرات بین ایالات متحده و ایران را به هم نمیریزد.
دیپلمات ارشد ایران، گروه لبنان را “اولین آزمون واقعی” این توافق نامید که توصیف دقیقی از چالشی است که در آن نهفته است. میانجیگران نتوانستهاند تناقض لبنان را حل کنند، هرچند که در حال حاضر ساختاری برای مدیریت آن ایجاد کردهاند و امیدوارند از تهدید آن برای فروپاشی کل توافق جلوگیری کنند.

محدودیتهای گروه عدم تقابل
ماده اول یادداشت اسلامآباد نیازمند “تضمین تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان” است. این بدان معناست که نیروهای اسرائیلی باید خاک لبنان را ترک کنند. با این حال، اسرائیل که در حال حاضر ۲۳۴ مایل مربع از جنوب این کشور را اشغال کرده، هیچ نشانهای از قصد برای انجام این کار نشان نمیدهد. نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، گفت که نیروهای اسرائیلی “تا زمانی که نیاز داشته باشیم تا از مردم خود محافظت کنیم” در لبنان خواهند ماند. ایران بر این باور است که ادامه حضور اسرائیل نقض توافق است.
در روزهای اخیر، فاصله بیشتر شد: وزیر امنیت ملی اسرائیل، ایتمار بنگویر، از نتانیاهو خواست تا به ترامپ بگوید “ما نمیتوانیم این توافق را اجرا کنیم”، و اعلام کرد که لبنان باید “زمین بازی اسرائیل” باشد. سفیر واشنگتن در اسرائیل، مایک هاکابی، ایده اخراج تمام اعضای حزبالله به “مادرکشتی” در ایران را مطرح کرد، در حالی که موضع دولت لبنان این است که خروج اسرائیل به دولت لبنان این امکان را میدهد که “قدرت خود را گسترش دهد… و هرگونه توجیه برای ادامه وجود سلاحها را از بین ببرد.”
تمام طرفهایی که در لبنان ذینفع هستند، مواضع غیرقابل سازشی دارند و اسرائیل، طرف اشغالگر، حتی در میز مذاکره با ایالات متحده و ایران نیز حضور ندارد.
رئیسجمهور ترامپ ادعا کرده است که این موضوع اهمیتی ندارد و استدلال کرده که “آنها احترام زیادی برای من قائل هستند و طبق آنچه من میگویم عمل میکنند.” اما واکنش اسرائیل، که توسط وزیر دارایی آن، بتسلل اسموتریچ، بیان شده، این بوده است که وعده حضور در لبنان را برای سالها دادهاند، صرفنظر از خواستههای آمریکایی.
زیر چالشهای ژئوپولیتیکی اخیر، بنبست داخلی در لبنان نیز تغییر نکرده است. حزبالله در حالی که خاک لبنان اشغال شده است، درباره خلع سلاح بحث نخواهد کرد؛ رهبر این گروه، نعیم قاسم، اشغال اسرائیل را بهطور کامل رد کرده و یادداشت اسلامآباد را “پیروزی بزرگ” برای ایران نامید. دولت لبنان، به رهبری رئیسجمهور جوزف عون و نخستوزیر نواف سلام، متعهد شده است که تمام سلاحها را تحت کنترل دولت قرار دهد، بدون اینکه وسایل یا اجماع سیاسی برای انجام این کار داشته باشد.
حزبالله همچنان نیروی پارلمانی قابل توجهی باقی مانده است و نبیه بری، رئیس پارلمان، همپیمان حیاتی است که بهطور ساختاری در موقعیتی قرار دارد که مانع از پیشرفت هرگونه چارچوب خلع سلاح شود.
ایران، حزبالله و سلول کاهش تنش
امکان اینکه تهران پس از کاهش تحریمها به حزبالله بودجه اختصاص دهد نیز واقعی است. در سال گذشته، گزارشها حاکی از آن است که ایران کانالهای جدیدی برای انتقال پول به حزبالله ایجاد کرده است. واشنگتن میگوید که باید اطمینان حاصل شود که بودجه به سازمان تروریستی تعیینشده نرسد و در دفاع از توافق، معاون رئیسجمهور جیدی ونس به خبرنگاران گفت که “ما واقعاً میدانیم که پول کجا قرار است منتقل شود… و ما قادر خواهیم بود ببینیم که آیا آنها سعی میکنند سازمانهای تروریستی را تأمین مالی کنند.” تنها هفته گذشته، وزارت خزانهداری ایالات متحده، محمود قماطی، مقام حزبالله را به خاطر هماهنگی قاچاق پول از ایران به حزبالله تحریم کرد.
با وجود این اقدامات و تحریمهای فلجکننده، ایران در ده ماه اول سال 2025 تنها 1 میلیارد دلار به حزبالله منتقل کرده است، طبق گزارش وزارت خزانهداری ایالات متحده که از این ادعا برای اعمال تحریمهای بیشتر در نوامبر سال گذشته استفاده کرد. توافقی که این تحریمها را کاهش دهد، بعید است که منجر به کاهش تأمین مالی داراییهای منطقهای قدرتمند ایران شود. اگر پول به جریان بیفتد، حزبالله میتواند با حفظ تسلیحات خود بهبود یابد و موقعیت داخلیاش با دیپلماسیای که قرار بود آن را محدود کند، تقویت شود.
در مقابل، پیشنهاد توانمندسازی غرب به دولت لبنان نسبت به زمانبندی بسیار ضعیف است. واشنگتن در حال میانجیگری در مذاکرات تاریخی دوجانبه بین اسرائیل و لبنان است و دور دیگری از این مذاکرات در واشنگتن برای این هفته برنامهریزی شده است. علاوه بر این، ایالات متحده در حال رهبری برنامههایی برای افزایش حمایت و آموزش برای نیروهای مسلح لبنان (LAF) است. فرانسه نیز اعلام کرده است که قصد دارد با برگزاری یک کنفرانس، حمایت بیشتری از LAF ارائه دهد. تمام این تلاشها بهدنبال آن است که ارتش لبنان را به اندازهای قوی کند که بتواند حزبالله را خلع سلاح کند — پیشنهادی که اگر بهزور انجام شود، خطر جنگ داخلی را به همراه دارد.
سلول کاهش تنش با آزمونهای ساختاری مواجه است
این تلاشها قابل توجه هستند، اما LAF در بیش از 20 سال تنها 3 میلیارد دلار حمایت از ایالات متحده دریافت کرده است. ارتش عمداً زیر آستانهای نگهداشته شده است که آن را به نیروی واقعی مقابله با حزبالله تبدیل کند، که بخش عمدهای از آن به دلیل قوانین ایالات متحده است که ایجاب میکند واشنگتن اطمینان حاصل کند که فروش تسلیحات به کشورهای خاورمیانه به “مزیت نظامی کیفی” اسرائیل آسیب نرساند. ارتش لبنان قیمت آن دکترین است و آن واقعیت ساختاری که در طول دههها شکل گرفته است، اکنون با زمان 60 روزه تعیینشده توسط یادداشت اسلامآباد در تضاد است.
اما آنچه جدید است، اراده دیپلماتیک قوی است که اکنون از این توافق حمایت میکند. قطر و پاکستان ظرفیت و پایداری خود را نشان دادهاند و ساختار، توالی و پیگیری را وارد این روند کردهاند. آتشبس در لبنان بین حزبالله و اسرائیل از روز شنبه برقرار است. در روزهای قبل، کاخ سفید رویکردی غیرمعمولاً سختگیرانه نسبت به اسرائیل اتخاذ کرده است.
ترامپ گفت که از نحوه رفتار اسرائیل با لبنان “خوشحال نیست.” ونس فراتر رفت و هشدار داد که ترامپ “تنها رئیسجمهور در کل جهان است که نسبت به اسرائیل همدردی دارد.” این شکاف عمومی با یک متحد تاریخی که معمولاً غیرقابل لمس بوده، به حفظ ایرانیها در میز مذاکرات در سوئیس کمک کرد و مراحل بعدی برای لبنان (و سایر پروندهها) که با افتخار توسط پاکستان و قطر در روز دوشنبه پخش شد، به دست آمد.
رئیسجمهور لبنان، جوزف عون، روز را صرف کار بر روی تحکیم این وضعیت با ونس، نماینده کاخ سفید، جارد کوشنر و نخستوزیر قطر، شیخ محمد آل ثانی کرد. برای اولین بار، مکانیزمی طراحی شده است که شوکهایی را که لبنان به طور مداوم تولید میکند، جذب کند.
تفاوت و خطر این بار این است که چارچوب پایان جنگ در لبنان به طور مستقیم به یک مذاکره هستهای و تأمین انرژی جهانی متصل است. هر حمله اسرائیلی به خاک لبنان اکنون به طور مستقیم بر تنگه هرمز تأثیر میگذارد.
دیپلماسی و نتیجه سلول کاهش تنش
آزمایش اکنون این است که آیا دو میانجی مصمم میتوانند از این فرصت برای حل منافع غیرقابل سازش حزبالله، ایران، اسرائیل و رهبری لبنان استفاده کنند.

