ابهام استراتژیک نهفته در یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران نشاندهندهی شناخت مشترکی است که اکنون خستگی اقتصادی متقابل بر منافع زودگذر تشدید نظامی غلبه دارد. در حالی که متن یک وقفهی عملی را ارائه میدهد، آزمون واقعی دیپلماسی ایالات متحده و ایران در امضای آن نیست بلکه در این است که آیا چارچوب 60 روزه میتواند در برابر آتشبار نیابتی لبنان و حداکثرگرایی داخلی دوام بیاورد. در نهایت، این آتشبس شکننده یک حقیقت بنیادی را نمایان میسازد: دیپلماسی ایالات متحده و ایران نمیتواند موفق شود زمانی که اجبار نظامی به طور مداوم اعتماد لازم برای تأیید هستهای و کاهش تحریمها را تضعیف میکند.
دیپلماسی ایالات متحده و ایران با آتشبس شکننده آغاز میشود
یادداشت تفاهمی که ایالات متحده و ایران در 14 ژوئن اعلام کردند، یک توسعه مثبت، هرچند مقدماتی و ناپایدار، است. این یادداشت بیش از سه و نیم ماه پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در 28 فوریه و پس از هفتهها مذاکرات در طی آتشبس که اغلب به نظر میرسید شایستهی این نام نیست، به وقوع پیوسته است. این یادداشت یک گام خوشایند به سوی پایان دادن به جنگی نادرست است که خسارات عظیمی به کشورهای خاورمیانه و فراتر از آن وارد کرده است – و همچنین به سوی تعیین پارامترهایی برای دیپلماسی بیشتر.
جنگی که ایالات متحده و اسرائیل بدون ارائه هیچ توجیه قانونی معتبر و در میان مذاکرات به ظاهر سازنده بین واشنگتن و تهران آغاز کردند، اکنون به طرز عجیبی در حال پایان است – با اعلام توافقی که قرار است تنها در 19 ژوئن امضا شود و محتوای آن همچنان محرمانه باقی مانده است.
با این حال، بر اساس گزارشهای اولیه، یادداشت تفاهمی که واشنگتن و تهران با کمک طرفهای میانجی – از جمله پاکستان، قطر، مصر، ترکیه، عربستان سعودی و عمان – به امضا رساندهاند، دو هدف فوری را دنبال خواهد کرد. اول، این یادداشت آتشبس ناپایدار که از 8 آوریل به اجرا درآمده را تمدید و زیرساختی برای آن فراهم میکند.
این توافق به کاهش خصومتهای عمده کمک کرد، اما فضای کافی برای تبادلهای نظامی قابل توجه ایالات متحده و ایران، آتشبار ایران به سمت کشورهای عرب خلیج فارس، و تشدید تنشها بین ایران و اسرائیل که حول لبنان متمرکز شده بود، باقی گذاشت و همچنین خطر تشدید بیشتر را به همراه داشت. شاید مهمتر از همه، این توافق ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز را به طور عمده متوقف کرد، به دلیل حملات ایران به کشتیها و یک عملیات گسترده ایالات متحده که به سمت کشتیهای مرتبط با ایران بود، که اقتصاد جهانی را متلاطم کرده و قیمتهای انرژی و غذا را افزایش داد.
بازگرداندن این محاصرههای متقابل و احیای تجارت از طریق آبراه باید اولین دستاورد توافق باشد، همراه با اقداماتی برای کاهش تنشها میان ایالات متحده، ایران و شرکای مربوطه آنها.

اهداف اصلی دیپلماسی ایالات متحده و ایران
دوم، این یادداشت به مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی 60 روز فرصت میدهد تا به سمت یک توافق دقیقتر کار کنند – چیزی که در چندین دور مذاکره قبل از جنگ دوازدهروزه در ژوئن 2025 و دوباره قبل از جنگی که امیدواریم به تازگی به پایان رسیده باشد، از آنها دور ماند. مسائل اصلی به خوبی شناخته شدهاند: چگونه بازرسیهای بینالمللی از تأسیسات هستهای ایران را از سر بگیریم؛ با مواد شکافپذیر تولید شده قبل از ژوئن 2025 چه کنیم؛ چه محدودیتهایی باید برای برنامهای که اکنون نزدیک به یک سال در سایتهای کلیدی مبهم است، اعمال شود؛ و ایران در ازای چه میزان تسهیلات اقتصادی خواهد توانست بهرهمند شود.
اینکه واشنگتن و تهران توانستهاند به چنین ترتیبی توافق کنند – یک اثبات اولیه از تمایل آنها به احترام به توافق، و سپس بازگشت به مذاکرات درباره نقاط اختلافی سرسخت – دستاورد کوچکی نیست. این نشان میدهد که دو رقیب حداقل یک درس مهم از درگیری و شکستهای مذاکرات اخیر آموختهاند: محاصره و ضد محاصرهای که در تنگه هرمز و خلیج فارس رخ داد، شمشیری دو لبه بود که به هر طرف اجازه میداد به دیگری آسیب بزند اما اطمینان حاصل میکرد که هر دو طرف نیز آسیب خواهند دید.
این یادداشت این تاکتیکها را محدود خواهد کرد و بنابراین نمایانگر گامی به سوی دوری از دینامیکهای زیانآور است. همچنین به هر دو طرف ایالات متحده و ایران اجازه میدهد تا مقداری پیروزی را ادعا کنند: واشنگتن احتمالاً بر این نکته تأکید خواهد کرد که این یادداشت تنگه را به روی ترافیک بدون مانع باز میکند و به وضعیت پیش از جنگ بازمیگردد، در حالی که ایران ادعا خواهد کرد که کنترل آبراهی را که میتواند هر زمان که بخواهد ببندد، حفظ کرده است. به طور خلاصه، توافق به طور ضمنی تأیید میکند که هیچیک از طرفین نتوانستهاند ضربهای قاطع وارد کنند، اما هر دو ظرفیت کافی برای تحمیل هزینههای قابل توجه بر دیگری دارند.
ناوبری ریسکها در دیپلماسی ایالات متحده و ایران
قضاوت در مورد پایداری خود یادداشت باید تا زمانی که اطلاعات بیشتری در مورد محتوای آن در دسترس باشد، محفوظ بماند – و در اینجا سوالات زیادی وجود دارد.
<p
این موارد شامل نحوه پرداختن به شکاف بین تمایل جمهوری اسلامی به تعویق مذاکرات هستهای و نیاز کاخ سفید به داشتن پارامترهای اساسی مکتوب؛ اینکه آیا و تا چه حد تسهیلات اقتصادی فوری برای ایران فراهم میکند؛ اینکه آیا به شیوههای مدیریت تنگه هرمز میپردازد؛ و البته اینکه آیا هر دو طرف یک تفسیر از موارد فوق دارند یا خیر. یک مسئله خاص – ارتباط با حضور اسرائیل در لبنان و درگیریهای آنجا بین ارتش اسرائیل و حزبالله – تقریباً مطمئن است که این درک را به آزمایش زودهنگام خواهد کشید. در آستانه این یادداشت و در روزی که اعلام شد، نشانههای هشداردهنده زیادی وجود داشته است.
ایران به وضوح اعلام کرده است که این توافق نیاز به توقف حملات اسرائیل در لبنان دارد؛ دولت اسرائیل به نظر میرسد که خواهان دست باز است؛ و ایالات متحده به طور متناوب در پسزمینه قرار گرفته و به شدت برای جلوگیری از تشدید درگیریها وارد عمل شده است، از جمله از طریق استفاده از واژههای انتخابی برای کنترل نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، سرسختترین مخالف توافق با ایران. نتیجه این است که هر گونه تشدید در لبنان ممکن است توافق ایالات متحده و ایران را در معرض خطر قرار دهد. واشنگتن باید از نفوذ خود برای جلوگیری از این سناریو استفاده کند.

دیپلماسی ایالات متحده و ایران با موانع ساختاری دشواری مواجه است
رسیدن به یادداشت تفاهم به اندازه کافی دشوار بود، با توجه به سطح بیاعتمادی متقابل – که در طرف ایرانی با دو بار حمله ایالات متحده در حین مذاکرات تشدید شده است – و موانع تصمیمگیری خاصی که هر دو طرف با آن مواجه هستند: یک سیستم ایرانی تاریخی مبهم که به شدت با کشتن بسیاری از رهبرانش در اوایل جنگ مختل شده است، و همچنین ترس مداوم از حملات بیشتر، و یک سیستم آمریکایی تحت کنترل یک رئیسجمهور بیثبات و غیرقابل پیشبینی به طور بیسابقه.
در این شرایط، دستیابی به یک توافق دقیق بسیار دشوارتر خواهد بود. دو طرف میتوانند یک توافق مقدماتی انجام دهند زیرا هر دو میتوانند خود را در موقعیت قدرت قرار دهند، ایالات متحده به دلیل قدرت فوقالعادهاش و آسیبی که به داراییهای نظامی و اقتصادی ایران وارد کرده، و ایران به دلیل ایستادگی و هزینههای سنگینی که به ایالات متحده و اقتصادهای جهانی تحمیل کرده است. این دینامیک مشابه احتمالاً دستیابی به یک توافق جامع را مختل خواهد کرد، زیرا هیچیک از طرفین تمایلی به انجام سازشهای بزرگ نخواهند داشت.
مذاکرات هستهای گذشته، شامل موفقیتها و شکستها، دلیل خوبی برای بدبینی نسبت به این موضوع فراهم میآورد که مفاد دقیق عدم گسترش و تسهیل تحریمها در یک توافق جامع میتواند به پایان برسد، چه برسد به اینکه این کار در تنها دو ماه انجام شود. زمینۀ مشخصشده، به همراه هزینههای نشاندادهشده ناشی از تجدید خصومتها، بهطور قابلتوجهی میتواند به تمرکز لازم برای اتمام کار کمک کند. اگر، همانطور که برخی گزارشها پیشنهاد میکنند، ایران بهطور اصولی با یک تعلیق تأییدشده و چندساله بر غنیسازی اورانیوم موافقت کرده باشد، به شرطی که این شرط حقوق هستهای ادعاییاش را نقض نکند، خطرات گسترش ممکن است حداقل باشد.
بهطور مشابه، ایران بهطور ظاهری تمایل خود را برای از بین بردن ذخایر مواد شکافپذیر غنیشدهاش نشان داده است. در مورد تسهیل تحریمها، در گذشته، ترامپ به احتمال ارائه مزایای اقتصادی قابلتوجه به ایران، از جمله با کاهش تحریمهای اولیه ایالات متحده و ایجاد یک صندوق بازیابی قابلتوجه، فکر کرده است. چنین ترتیبی میتواند به ایران انگیزهای برای توافق بر سر امتیازات هستهای قابلتوجه بدهد.

افق نامشخص دیپلماسی ایالات متحده و ایران
اما یک توافق کامل به هیچ وجه تضمینشده نیست.
مواضع دو طرف به احتمال زیاد در تقریباً هر موضوع مهمی بسیار دور از هم است: تعداد سالهای یک تعلیق غنیسازی فرضی؛ اینکه ایران در پایان آن چه مجاز به انجام خواهد بود؛ نحوه از بین بردن اورانیوم غنیشده ایران و چگونگی تضمین اینکه همه آنها کشف شدهاند؛ نفوذ بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اینکه چگونه ممکن است بر سالها بدون نظارت یا تأیید کافی بر برنامه هستهای ایران غلبه کنند تا اطمینان حاصل شود که هیچ تلاش پنهانی وجود ندارد؛ دامنه تحریمها و سایر تسهیلات اقتصادی؛ وضعیت تنگه هرمز؛
و، بهطور مهم، توالی، زیرا ایران بهدلیل بیاعتمادیاش به واشنگتن، به دنبال منافع ملموس در ابتدا خواهد بود، در حالی که ایالات متحده از پیشپرداختی جوایز محتاط خواهد بود.
دولت ترامپ نیاز دارد که با صبر مذاکره کند و از تخصصهای فنی بهرهبرداری نماید، که هیچیک از اینها تا کنون بهویژه در این زمینه توانایی خاصی از خود نشان ندادهاند و دلایلی وجود دارد که به تمایل رهبری جدید ایران برای توافقهای گسترده شک کنیم. هر دو رهبری همچنین با واکنشهای داخلی (و در مورد دولت ترامپ، واکنشهای اسرائیلی) نسبت به یادداشتی که نتوانسته است اهداف حداکثری را برآورده کند، مواجه خواهند شد که فضای مانور آنها را بیشتر محدود میکند. اشتیاق رئیسجمهور دونالد ترامپ برای نشان دادن اینکه او شرایط توافق جامع مشترک ۲۰۱۵ که تحت ریاستجمهوری باراک اوباما مذاکره شده بود و او در دوره اول خود آن را پاره کرد و بهطور مداوم به آن توهین کرده است، بهبود بخشیده، فشار سیاسی اضافی ایجاد میکند.
در واقع، تصور گزینههای جایگزین برای دستیابی به توافقی جامعتر که در آن زمانبندی ۶۰ روزه به یک فرآیند طولانی و نامشخص تبدیل شود، دشوار نیست. یکی از این سناریوها بازگشت به درگیری کامل است که آنچه تا کنون به دست آمده را از بین میبرد؛ دینامیکهای داخلی و منطقهای بهراحتی میتوانند به این سمت خطرناک سوق پیدا کنند. ترامپ بهوضوح اعلام کرده است که ایالات متحده هنوز انگشتش روی ماشه است. او همچنین در توصیف اهداف بالقوهای که در نظر دارد، بسیار نگرانکننده بوده است.
تصویر دیگری که ممکن است به وجود آید این است که، با تأمین کافی از طریق یادداشت تفاهم برای ساختن روایتهای پیروزی خود، هر دو طرف راضی باشند که برای مدت طولانیتری با وضعیت جدیدی که شکننده است و سوالات کلیدی را بدون پاسخ میگذارد، زندگی کنند. تنگه هرمز باز خواهد بود، هرچند همیشه در معرض خطر تجدید خصومتها قرار دارد و بنابراین بعید است به حجم ترافیک پیش از جنگ بازگردد. واشنگتن تلاش خواهد کرد تا هرگونه از سرگیری تلاشهای هستهای ایران را با تهدید به حملات نظامی بازدارنده کند، اما باید با برنامهای که تحت محدودیتهای توافقشده نیست، مقابله کند.
تهران از مزایای اقتصادی پیشبینیشده در یادداشت تفاهم بهرهمند خواهد شد، اما از تسهیلات گسترده تحریمها که به شدت به آن نیاز دارد تا بتواند به بهبودی، بازسازی و پاسخ به نیازهای مردم ایران بپردازد، بیبهره خواهد ماند. چنین نتیجهای بهطور طبیعی غیرقابل قبول، ناپایدار و خطرناک خواهد بود. اگر گزینه دیگر تجدید خصومتها باشد، پذیرش نواقص یادداشت تفاهم بههرحال بسیار مطلوبتر خواهد بود.
صرفنظر از محتوای یادداشت، پایان مبهم جنگ درس روشنی را به همراه دارد: جنگهای انتخابی، که بر اساس تهدیدات بزرگنمایی شده و آرزوهای غیرواقعی آغاز میشوند، به مراتب بیشتر احتمال دارد که مشکلاتی را که ادعا میکنند حل میکنند، عمیقتر کنند تا اینکه واقعاً آنها را حل نمایند. درس خاصی که در مورد ایران وجود دارد نیز دشوار است که از آن اجتناب شود. پس از سالها استفاده از هر ابزار قهری موجود، از تحریمهای خفهکننده تا نیروی نظامی، دیپلماسی تنها رویکردی است که نتایج مثبت به همراه داشته است. این واقعیت استدلال میکند که این بار باید به آن جدیتر نگاه کرد، نه کمتر.

