کشمکش ایدئولوژیک بین منطق معاملاتی املاک و مطلقگرایی دینی اکنون مشخصه مقابله هستهای ایران است. این درگیری در هسته، دیدگاه جارد کشنر درباره کاندوهای ساحلی را در برابر انقلاب آیتالله خمینی قرار میدهد، که هرگز درباره قیمت هندوانه نبود. درک این درگیری در هسته نشان میدهد که چرا استراتژی جنگ بدون مناقصه ترامپ، که بر اساس اطلاعات اسرائیلی بنا شده، منجر به باتلاق دیپلماتیک شده است که در آن تنگه هرمز به نقطه اهرم نهایی تبدیل میشود. در نهایت، درگیری در هسته تعیین میکند که آیا آینده میتواند گذشته را دفن کند یا بالعکس.
درگیری در هسته: شکاف ایدئولوژیک
چگونه دیدگاههای جهانی جارد کشنر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران میتواند به توضیح مسئلهای که در قلب مذاکرات قرار دارد، کمک کند.
شکاف بین ایران و آمریکا، به گفته توماس ال. فریدمن، ستوننویس Opinion، در نهایت درباره تفاوت بین “کشنریسم” (به نام داماد رئیسجمهور جارد کشنر) و “خمینیسم” (به نام بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران) است. در گفتوگو با ویرایشگر Opinion، دن وکین، فریدمن توضیح میدهد که منظورش چیست و درباره آنچه که به عنوان رشتهای از ناکامیهای اخیر رئیسجمهور ترامپ میبیند، بحث میکند.
متن گفتوگو برای طول و وضوح ویرایش شده است.
دن وکین: من دن وکین هستم، ویرایشگر بینالمللی Opinion نیویورک تایمز. وقتی رئیسجمهور ترامپ هفته گذشته توافق اولیه صلح با ایران را امضا کرد، به نوعی، به نظر نمیرسید که توافق چندانی باشد. بزرگترین مشکل همچنان حل نشده باقی ماند: چه باید کرد درباره برنامه هستهای ایران.
معاون رئیسجمهور جی دی ونس به تازگی در سوئیس بود تا با ایرانیها ملاقات کند و سعی کند به توافقی پایدار برسد. آنها ۶۰ روز به خودشان فرصت دادهاند تا این کار را انجام دهند. شایان ذکر است که توافق هستهای اوباما بیش از یک سال و نیم طول کشید تا مذاکره شود. برای بحث درباره آخرین وضعیت، من اینجا با همکارم، ستوننویس Opinion، توماس فریدمن هستم.
سلام، تام. از اینکه به من ملحق شدی، متشکرم.
توماس ال. فریدمن: دن، خوشحالم که با تو هستم.
<p
واکن: قبل از اینکه به اخبار این هفته بپردازیم، میخواهم به چیزی که شما در یک ستون بلافاصله پس از شروع جنگ نوشتید، برگردم. شما نوشتید: “باید به یاد داشته باشیم که زمان پایان این جنگ به اندازه وضعیت بازارهای نفت و مالی، تحت تأثیر وضعیت نظامی در داخل ایران خواهد بود.”
بنابراین، اکنون ما با ترامپ مواجه هستیم که نگران قیمتهای بالای بنزین در انتخابات میاندورهای است. ما همان رژیم ایرانی را داریم که اساساً در قدرت است، اما اکنون با یک رهبر جوانتر. و ایران به خوبی از قدرتی که بر تنگه هرمز دارد، آگاه است. با توجه به همه اینها، ایالات متحده در چه موقعیت مذاکرهای قرار دارد و امیدهای شما برای نتیجه این مذاکره چیست؟
فریدمن: خوب، من میگویم که ترامپ این جنگ را با یک معامله TACO به پایان رساند — معامله معروف TACO که توسط تحلیلگران وال استریت توصیف شده است: ترامپ همیشه عقبنشینی میکند.
در نهایت، ترامپ اساساً محاسبه کرد که باید این جنگ را اکنون به پایان برساند تا قیمتهای نفت را به موقع برای انتخابات میاندورهای کاهش دهد.
بنابراین، آنچه من اوایل پیشبینی کردم، اینکه قیمتهای نفت به اندازه رویدادهای میدان نبرد این جنگ را تعیین خواهد کرد، واقعاً به وقوع پیوست. او اساساً دولت اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس را برای ایالتهای کلیدی میشیگان، پنسیلوانیا و جورجیا به فروش رساند.
ترامپ فهمید که اگر قیمتهای بنزین و غذا همچنان افزایش یابد، همانطور که از آغاز این جنگ بوده، احتمال بسیار بالایی وجود دارد که او آن ایالتها را از دست بدهد.
اگر او مجلس نمایندگان را از دست بدهد، و اگر سنا را از دست بدهد — احتمال کمتری دارد، اما ممکن است — ترامپ در معرض استیضاح به خاطر نحوه ثروتمند شدنش از زمان ریاستجمهوری قرار خواهد گرفت.
من فکر میکنم بین همه این مسائل ارتباطی وجود دارد، و دلیلی که ما این را میدانیم، دن، این است که ترامپ به ما گفت. او گفت که نمیخواهد هربرت هوور باشد و بر یک رکود نظارت کند.
واکن: میخواهم کمی درباره اینکه مذاکرات چگونه پیش میرود صحبت کنم. میدانم که گزارشهای متضادی وجود دارد بسته به اینکه به چه کسی گوش میدهید، چه مقامات آمریکایی باشند یا مقامات ایرانی. اما تا صبح سهشنبه، چه چیزی را با اطمینان میدانیم که تا کنون اتفاق افتاده است؟
فریدمن: یک یادداشت تفاهم توسط طرفین امضا شده است تا آتشبس در جنگ برقرار شود که اجازه باز شدن تنگه هرمز و فروش نفت ایران به دلار و شروع به ترمیم اقتصادش را میدهد.
این مقدمهای برای گفتگوهای گستردهتر درباره حذف مواد هستهای آماده انفجار ایران است.
این عنوان کلی است که میتوانم بگویم. اما میدانیم که جزئیات هنوز باید مشخص شوند.
حالا، دن، یکی از قوانینی که به عنوان یک خبرنگار در خاورمیانه توسعه دادم این است که در خاورمیانه، آنچه مردم به شما در خصوصی میگویند بیاهمیت است. آنچه مهم است این است که آنها در ملأ عام به زبان خود چه میگویند.
خاورمیانه مکان عجیبی است. اینجا تقریباً برعکس واشنگتن است. در خاورمیانه، مردم در خصوصی به شما دروغ میگویند و در ملأ عام به زبان خود حقیقت را میگویند. در واشنگتن، مردم در خصوصی حقیقت را میگویند و در ملأ عام دروغ میگویند.
ما در ۴۸ ساعت گذشته نمونهای از این قاعده را مشاهده کردیم. معاون رئیسجمهور ونس بیرون آمد و گفت: هی، ایرانیها قول دادهاند که ناظران هستهای از آژانس بینالمللی انرژی اتمی را بپذیرند. و ایرانیها گفتند: نه، ما چنین چیزی پیشنهاد نکردهایم. بنابراین، فکر میکنم این یک مشکل مداوم برای دولت خواهد بود. چه ایرانیها در خصوصی به زبان انگلیسی این را گفته باشند، به وضوح در ملأ عام به زبان خود آن را نقض میکنند.
و در اینجا کمی عدالت الهی وجود دارد. من به ونس فکر میکنم. این مردی است که روح و هر اصل خود را فروخت تا معاون رئیسجمهور دونالد ترامپ شود، و انگار خدایان یونانی او را مجازات کردهاند و او را مسئول پایان یک جنگ کردهاند که او با آن مخالف بود و دونالد ترامپ آغازگر آن بود. با این حال، ایران باید مراقب باشد که دست خود را بیش از حد بازی نکند.
ویکین: دونالد ترامپ، رئیسجمهوری که گفته است، اگر اوضاع خوب پیش نرود، تقصیر جیدی است و نه من.
فریدمن: کاملاً درست است. بنابراین، شما واقعاً فقط میتوانید آنچه را که حقیقت دارد و آنچه را که Memorex نیست، بر اساس آنچه در زمین اتفاق میافتد ببینید. من تمایل دارم که تمام این بیانیههای عمومی را نادیده بگیرم.
در نهایت، برخی از نیروهای بسیار بزرگ و قدرتمند در حال بازی هستند، دن. یکی از آنها همان است که قبلاً به آن اشاره کردیم: دونالد ترامپ به طور سیاسی نیاز دارد که این جنگ به پایان برسد.
منافع نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو کاملاً برعکس است. او علاقهمند است که جنگ برای سیاستهایش ادامه یابد. او باید نشان دهد که یک نخستوزیر جنگی است زیرا پایان جنگ برای او تحقیقات کامل اسرائیلی و انتخاباتی را به همراه دارد که در آن بررسی میشود که چگونه تمام سیاستهای اسرائیل را از زمان حمله حماس مدیریت کرده است.
و ایران به نظر من بین سپاه پاسداران، که دوست دارند جنگ ادامه یابد زیرا از آن بهرهبرداری میکنند و هرچه تنش با آمریکاییها بیشتر باشد، قدرت بیشتری به دست میآورند، و سیاستمداران جدیدی که پس از سرنگونی نسل قبلی در ایران ظهور کردهاند، تقسیم شده است. این گروه دوم ممکن است در واقع علاقهمند به برقراری صلح باشند. این گروه دوم ممکن است قویتر از آنچه که ما در ابتدا فکر میکردیم، باشد.
اینها واقعیتهای سختی هستند که من به آنها نگاه میکنم و اینکه چگونه به صورت روزانه خود را نشان میدهند. فکر میکنم شما شاهد رفتارهای متناقض زیادی خواهید بود. مدتی طول خواهد کشید تا ببینیم سیگنال واقعی در این سر و صدا چیست.
کشاکش بر سر برخورد در هسته
ویکین: در مورد واقعیتهای سخت صحبت میکنیم، یکی از آنها این است که ایالات متحده وعده داده است که داراییهای ایرانی را آزاد کند. این به معنای جریان دلار به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین جریان درآمد نفتی است که اکنون تحت توافقنامه همکاری به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اجازه داده شده است. پیامدهای آن چیست؟
فریدمن: خوب، میخواهم شما را به ارتفاع ۳۰,۰۰۰ پا ببرم اگر ممکن باشد، دن، تا واقعاً درک کنیم که کشاکش در اینجا چه چیزی در خطر است. من آن را به عنوان کشاکش بین کشنریسم و خمینیسم توصیف میکنم.
پس، کشنریسم چیست؟ بیایید به جنگ حماس و اسرائیل و توافق آتشبس برگردیم. پس از آن توافق در داووس امسال، جارد کشنر، داماد رئیسجمهور، ارائهای به هیئت صلح که ترامپ برای نظارت بر آن آتشبس ایجاد کرده بود، انجام داد. این ارائهای بود از آنچه او «غزه جدید» نامید، شهری ساخته شده برای گردشگری ساحلی با ۱۸۰ برج، مناطق برای ساختمانهای مسکونی، مجتمعهای صنعتی و مراکز داده.
نگاه کشنر به جهان اساساً این است که مردم فقط میخواهند کاندو و هتل و ملک ساحلی داشته باشند و دختران فقط میخواهند خوش بگذرانند. او واقعاً درک عمیقی از احساسات و نارضایتیهایی که قرنها مردم این منطقه را تحریک کرده است، ندارد.
مقابل او خمینیگرایی قرار دارد. آیتالله خمینی، رهبر مذهبی ایران که جانشین و شاه را سرنگون کرد. او خیلی زود پس از انقلاب گفت: ما این انقلاب را برای پایین آوردن قیمت هندوانه نکردیم. به عبارت دیگر: ما واقعاً به آنچه میگوییم ایمان داریم. ما در تلاش هستیم تا یک جمهوری اسلامی بر اساس قوانین شریعت ایجاد کنیم، جایی که زنان پوشیده باشند و تحت سلطه و کنترل مردان قرار گیرند، و میخواهیم این ایدئولوژی را در منطقه گسترش دهیم.
و آنچه که در اینجا میبینید واقعاً برخوردی است که کدام یک از این دو ایدئولوژی غالب خواهد شد.
ترامپ مدام میگوید، در واقع، نگاه کنید، من رهبری قدیمی را از بین بردم، بنابراین رهبران جدید به کشنریسم خواهند پیوست. اما ما هنوز این را در مورد رهبران جدید ندیدهایم.
حالا بگذارید بگویم که من واقعاً خوشحالم که یک کشنر وجود دارد که به دو طرف میگوید: من هیچ چیزی درباره تاریخ شما نمیدانم. و میدانید چه؟ من اهمیتی نمیدهم که چیزی درباره تاریخ شما بدانم، زیرا این فقط یک دسته از افراد معترض هستند که این منطقه را به عصر حجر تبدیل کردهاند، و من قصد دارم یک چشمانداز متفاوت را ترسیم کنم.
من واقعاً با این موضوع مشکلی ندارم. چه این واقعگرایانه باشد یا نه، شما به کسی نیاز دارید که این کار را انجام دهد. اما اینکه آیا او خریدارانی برای آنچه میفروشد دارد یا نه، چیزی است که زمان میبرد تا ببینیم، و اینگونه به آینده نگاه میکنم.
حل تعارض در هسته
چه کسی در این داستان پیروز خواهد شد: جارد کشنر، که هیچیک از تاریخ را نمیداند و اهمیتی به آن نمیدهد زیرا فکر میکند آینده میتواند گذشته را دفن کند، یا پیروان خمینی، که فقط تاریخ را میشناسند و بر این باورند که گذشته همیشه باید آینده را دفن کند؟
ویکین: آیا شما کشنریسم را به خود رئیسجمهور ترامپ نیز تعمیم میدهید؟
فریدمن: اوه، من فکر میکنم ترامپ یک نوع متغیر از کشنر است. من ترامپ را به عنوان یک شخصیت متفاوت در این نمایش میبینم. ترامپ یک، ما میدانیم، در میان حائلها احاطه شده بود، و ترامپ دو در میان تقویتکنندهها احاطه شده است. آنچه که در ترامپ دو میبینیم این است که هر کاری که انجام میدهد یک قرارداد بدون مناقصه است.
برای من، دن، یک موازی بین شکست ترامپ در پاکسازی خلیج فارس و شکست او در پاکسازی استخر منعکسکننده در یادبود لینکلن وجود دارد. به نظر من، هر دو شکستهای یک فرمانده کل هستند، زیرا هر دو به نوعی از طریق قراردادهای بدون مناقصه انجام شدهاند — و قراردادهای بدون مناقصه، که هیچ پیشنهاددهنده دیگری جز آنچه رئیسجمهور منصوب میکند اجازه نمیدهند، همیشه شما را به دردسر میاندازند.
در مورد استخر بازتاب، میدانیم که خدمات پارک ملی از طریق مناقصه رقابتی عبور کرده و قرارداد ۱.۷ میلیون دلاری را به شرکتی به نام Greenwater Services داده است، که به طور تصادفی توسط یک اهداکننده کمپین ترامپ اداره میشد. اما نه هر اهداکنندهای، بلکه کسی که دو بار محکوم شده بود — یک بار به خاطر رشوه و یک بار به خاطر برخی دیگر از شیطنتهای مربوط به اهداهای کمپینی.
چه اتفاقی افتاد؟ به جای اینکه استخر بازتاب به رنگ آبی که ترامپ برای روز چهارم ژوئیه میخواست درآید، به جلبکهای سبز تبدیل شد که به طور کلی صحنه را خراب کردهاند.
حالا، چرا این قرارداد بدون مناقصه را با جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران مقایسه میکنم؟
زیرا به نوعی، ترامپ نیز به این موضوع به صورت بدون مناقصه نزدیک شد. بیایید به گزارش همکارانمان مگی هابرمن و جاناتان سوان از جلسه تصمیمگیری کلیدی در اتاق وضعیت در کاخ سفید برگردیم.
ترامپ بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل را دعوت کرد. او در اتاق وضعیت بود. این یک لحظه بدون مناقصه بود که نتانیاهو سپس رئیس موساد را به روی صفحه میآورد و موساد به ترامپ میگوید که از طریق بمباران هوایی، میتوانند رژیم را سرنگون کرده و یک قیام مردمی در ایران به راه بیندازند.
و البته، هیچیک از اینها اتفاق نیفتاد.
ترامپ حتی وزیر انرژی یا وزیر خزانهداری خود را در اتاق نداشت. و کارشناسان خود او، مدیر سیا، ایده اسرائیلی را مضحک خواند و وزیر امور خارجهاش، مارکو روبیو، به گزارش گفته است که آن را مزخرف نامیده است.
اما ترامپ با احساس خود پیش رفت، با قرارداد بدون مناقصهاش با بنیامین نتانیاهو، و نتیجه این شد که تنگه هرمز از آبی به سبز، قرمز و سفید — رنگهای پرچم ایران — تبدیل شده است.
قراردادهای بدون مناقصه شما را به دردسر میاندازند، چه در مرکز خرید و چه در خلیج.
ویکین: تام، به من بگو که فکر میکنی وضعیت در لبنان چگونه در این داستان کلی جا میگیرد.
فریدمن: خوب، یکی از چیزهایی که واقعاً مرا در مورد این توافق نگران میکند این است که چگونه ایرانیها ترامپ را به این سمت سوق دادهاند که افتتاح تنگه هرمز را با سرنوشت نیروی نیابتی ایران، حزبالله، در لبنان مرتبط کند.
به طور کلی، ایران میگوید که اگر اسرائیل به تلاش برای نابودی حزبالله ادامه دهد، ما تنگه هرمز را در آینده مسدود خواهیم کرد. این یک پیوند وحشتناک است زیرا حزبالله به سادگی یک شاخه از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است.
باید پرسید، “هی، ایران، در لبنان چه کار میکنی؟ چه حقی داری که از یک شبهنظامی غیر دولتی و غیر قانونی در لبنان حمایت کنی؟”
این واقعیت که ترامپ اجازه داده چنین پیوندی وجود داشته باشد — جایی که ایرانیها میتوانند هر زمان که بخواهند بگویند، “هی، اگر اسرائیل به ضرب و شتم حزبالله ادامه دهد، پس ما دوباره تنگه هرمز را مسدود خواهیم کرد” — برای من بسیار نگرانکننده است، به ویژه برای مردم لبنان که به شدت میخواهند از این وضعیت خلاص شوند و آمادهاند با اسرائیل صلح کنند.
شما همچنین باید بپرسید، “الان در داخل اسرائیل چه خبر است؟”
صبح امروز در حال رانندگی بودم، دن، به طور شخصی میگویم، در رادیو درباره انتخابات مقدماتی در نیویورک و جاهای دیگر گوش میدادم، که در آن رقابتی وجود دارد برای اینکه چه کسی میتواند بیشتر به اسرائیل حمله کند.
وقتی به این فکر میکنید که اسرائیل ۱۵ سال پیش در آمریکا کجا بود و در این ۱۵، ۱۶ سال که نتانیاهو در قدرت بوده، کجا قرار دارد، این یکی از بزرگترین فاجعهها برای مردم یهودی است.
سیاست نتانیاهو در حال حاضر این است که ما به سوی صلح با کشتن پیش خواهیم رفت. ما در لبنان متوقف نخواهیم شد تا زمانی که تمام مبارزان حزبالله را کشته باشیم. ما به منطقه غیرنظامی در سوریه تسلط خواهیم یافت. ما در جنگ دائمی علیه حماس خواهیم ماند.
و مردم در دولت راستگرای من، میگوید نتانیاهو، اساساً در پروژهای از پاکسازی قومی آرام در کرانه باختری مشغولند تا هر چه بیشتر فلسطینیها را به اردن برانند و اردن را به یک دولت فلسطینی تبدیل کنند.
یک لحظه فکر کنید، دن، اسرائیل چه چیزی را قربانی میکند. اگر واقعاً سیاست متفاوتی داشت، یکی از تلاش برای شکلدهی به یک راهحل دو دولتی با تشکیلات خودگردان فلسطینی، هرچند اصلاحشده، ما امروز در نیویورک این انتخابات مقدماتی را نداشتیم، جایی که رقابتی برای اینکه چه کسی میتواند بیشتر به اسرائیل حمله کند وجود دارد.
اسرائیل میتواند با عربستان سعودی به عادیسازی روابط بپردازد. اسرائیل اکنون میتواند با لبنان صلح کند. میتواند با سوریه صلح کند. یهودیان آمریکایی و یهودیان در سرتاسر جهان باید متوقف شوند و فکر کنند که این دولت اسرائیل چه چیزی را با عدم داشتن رویکردی برای صلح با فلسطینیها معامله میکند — چگونه آینده اسرائیل و آینده یهودیت در سرتاسر جهان را به خطر میاندازد.
تقابل در هسته: آرزوهای هستهای
ویکین: بیایید به آنچه رئیسجمهور ترامپ هدف اصلی خود نامیده است، یعنی حذف قابلیت هستهای ایران، بپردازیم. به نظر شما شانس این که توافقی برای این کار به وجود بیاید که برای ایالات متحده بهتر از توافقی باشد که دولت اوباما تحت عنوان J.C.P.O.A. به امضا رساند، چقدر است؟
فریدمن: خوب، بیایید به عقب برگردیم چون من آن دولت را پوشش میدادم. در واقع، صبح روزی که توافق امضا شد، ساعت ۳ صبح از کاخ سفید تماسی دریافت کردم که رئیسجمهور اوباما میخواست آن روز مرا در دفتر بیضی ببیند. و من آمدم و اولین مصاحبهام را با او درباره J.C.P.O.A. داشتم.
به شما میگویم، من تازه شانهام را شکسته بودم و تحت داروهای قوی بودم. واقعاً در درد بودم. اما ذهنم به اندازه کافی روشن بود که این را درک کنم، دن. ایران یک مشکل پیچیده است. در واقع، ایران مانند تعریف یک مشکل پیچیده است، و یک مشکل پیچیده مشکلی است که هیچ نوع راهحل آسانی ندارد.
پس، رویکرد رئیسجمهور اوباما چه بود؟ او گفت این یک مشکل پیچیده است، بنابراین من میخواهم از این پیچیدگی عبور کنم و سعی کنم شناسایی کنم که منافع کلیدی ایالات متحده چیست.
منافع کلیدی ایالات متحده این است که ایران نتواند به اندازه کافی مواد شکافپذیر جمعآوری کند تا هرگز بمب هستهای بسازد که بتواند منطقه را تهدید کند، موجب گسترش هستهای در خاورمیانه شود و روزی حتی منافع آمریکاییها را تهدید کند. بنابراین، من میخواهم با آنها توافقی بکنم که بر اساس سختترین بازرسیها باشد که آنها را حداقل به مدت ۱۵ سال، اگر نه بیشتر، از ساخت بمب دور نگه دارد. و چه کسی میداند، در این ۱۵ سال، ممکن است ایران تغییر کند.
این سادگی رویکرد اوباما بود.
اکنون، ترامپ آن توافق را پاره کرد. مطمئنم هرگز آن را نخوانده بود، اما آن را پاره کرد به خاطر، به نظر من، نفرت و حسادتش به اوباما و گفت: من یک جایگزین بهتر برای شما ارائه میکنم. البته، او این کار را نکرد و در این مدت، ایران به اندازه کافی مواد شکافپذیر برای نه یا ده بمب جمعآوری کرد که واقعاً میتوانست به سرعت مونتاژ کند و این همان چیزی است که ما را به این نقطه رساند.
اکنون، رویکرد ترامپ این بود که، اوه، این آسان است. این یک مشکل پیچیده نیست. این فقط یک سوال اراده، سختی است و شما به یک نابغه مثل من نیاز دارید. پس، او چه کار کرد؟ او اساساً به نتانیاهو و تحلیل رئیس موساد نتانیاهو تکیه کرد، که این است که اگر ما رژیم را سرنگون کنیم، به سرعت یک قیام مردمی را تحریک خواهیم کرد.
دن، من تمام زندگی بزرگسالیام را در خاورمیانه پوشش دادهام، تقریباً ۵۰ سال. من واقعاً چیزی یاد گرفتهام که موساد را مشاهده کردهام. اگر میخواهید کسی را در بیروت یا تهران ترور کنید، دن، با موساد تماس بگیرید. اگر میخواهید روندهای سیاسی و اجتماعی را در بیروت یا تهران درک کنید، با موساد تماس نگیرید، OK؟
زیرا به همان دلیلی که آنها در مورد اول خوب هستند، در مورد دوم بد هستند. آن چیست؟ آنها به این رژیمها نفوذ کردهاند با تکیه بر افرادی که علیه کشور خودشان میشورند، که برای شما جاسوسی میکنند. به عبارت دیگر، آنها افرادی هستند که از رژیم متنفرند و به خاطر اینکه از رژیم متنفرند، چه کار میکنند؟ آنها ضعف رژیم را اغراق میکنند.
بنابراین، در اینجا کشمکشها و تضادهای پیچیدهای در کار است. شما باید فقط متواضع باشید — از یک طرف با اجتناب از گفتن اینکه همه چیزهایی که ترامپ انجام میدهد اشتباه است.
ببینید، بخش بزرگی از من دوست دارد که این کار کند. من دوست دارم ببینم که این رژیم ایرانی تغییر کند یا اصلاح شود زیرا هیچ چیز، فکر میکنم، نمیتواند خاورمیانه را بیشتر بهبود بخشد — هم زندگی ایرانیها و هم فرصتهای لبنانیها، اسرائیلیها، سوریها، عراقیها و یمنیها — از اینکه این رژیم حذف یا به طور رادیکالی اصلاح شود.
بنابراین، هرچقدر هم که از ترامپ و آنچه که او به دموکراسی آمریکایی میکند متنفرم، من اینجا نمینشینم و نمیگویم امیدوارم او شکست بخورد، زیرا اگر او موفق شود، این یک چیز بزرگ خواهد بود. واقعاً میتواند خوب باشد.
من فکر میکنم، به عنوان یک تحلیلگر، شما باید احتمال این را در نظر داشته باشید که ممکن است از آنچه در اینجا اتفاق میافتد شگفتزده شوید. بنابراین، من این را در یک طرف ذهنم دارم و در طرف دیگر، من دارم به یک رئیسجمهور نگاه میکنم که ممکن است ایدههای بزرگی داشته باشد، اما به او اعتماد ندارم که یک دولت پشت او باشد که بتواند چیزی را اجرا کند، که بتواند پیگیری کند.
یک روز معاون رئیسجمهور در حال رهبری مذاکرات است، نه وزیر امور خارجه یا مشاور امنیت ملی — که همان شخص در روبیو است. هیچ بوروکراسی دولتی پشت او نیست. آنها همه آن را نابود کردهاند. او به هیچیک از آنها اعتقاد ندارد.
ما بر اساس احساسات او عمل میکنیم. او در حال توییت کردن چیزهای متناقض به چپ و راست و مرکز است. هیچکس در این دولت به یکدیگر اعتماد ندارد زیرا همه نگران این هستند که او به آنها شلیک کند یا از پشت به آنها توییت کند.
بنابراین، من میگویم شما این پروژه بزرگ را به عهده گرفتهاید، اما چه کسی در اینجا صلاحیت، صبر و تمرکز لازم را دارد تا واقعاً کاری را که اوباما انجام داد، یعنی مذاکره بر سر یک توافقنامه دقیق و سپس اجرای آن را انجام دهد؟
صادقانه بگویم، دن، من در این وضعیت برای ترامپ همدردی زیادی دارم — زیرا پروژه نهایی پروژهای است که دوست دارم برای آینده منطقه کار کند، که رژیم ایرانی متفاوتی است — اگر ترامپ یک ذره تواضع و شرافت نشان میداد تا به اوباما کمی فرصت بدهد برای سختیهایی که او در تلاش بود تا به انجام برساند … من از جایی که شروع کردم به پایان میرسم. این یک جنگ بدون مناقصه بود.
ترامپ هرگز واقعاً از جامعه اطلاعاتی خود استفاده نکرد. او به یک قرارداد بدون مناقصه از بنیامین نتانیاهو و موساد تکیه کرد و حالا خود را در دردسر انداخته و اجرای این قرارداد بدون مناقصه را به معاون خود سپرده است، که در ابتدا با جنگ مخالف بود.
نقش ونس و برخورد در هسته
واکین: به نظر شما اهمیت رهبری ونس در مذاکرات و نه وزیر امور خارجه، مارکو روبیو چیست؟
فریدمن: سؤال بسیار خوبی است. بیایید به سال ۱۹۷۳، آن جنگ اکتبر برگردیم. در آن زمان، هنری کیسینجر بود که همه چیز را برای ریچارد نیکسون اداره میکرد — یک رئیسجمهور بسیار باهوش در زمینه سیاست خارجی.
اگر داستان جنگ ۷۳ و مذاکراتی که پس از آن انجام شد را به یاد داشته باشید، کیسینجر یک دستش روی دکمه تأمین تسلیحات به اسرائیل بود، که واقعاً آن را بالا و پایین میکرد تا مطمئن شود اسرائیل جنگ را میبرد اما مصریها را تحقیر نمیکند زیرا او در حال حاضر به مذاکرات بعدی و آنچه برای ایجاد یک توافقنامه disengagement بین اسرائیل و سوریه، اسرائیل و مصر نیاز بود، فکر میکرد.
بنابراین، همان شخصیت واحد، کسی که به شدت در تاریخ سیاست خارجی غوطهور بود، همزمان دکمههای نظامی و دکمههای دیپلماسی را کنترل میکرد.
شما در اینجا چه دارید؟ شما یک رئیسجمهور دارید — دوباره، که به اطلاعات و پیشبینیهای یک قدرت خارجی تکیه میکند — که بر ارتش خود که به او گفته بود ایران میتواند تنگه هرمز را تصرف کند، واقعاً به متحدان عرب ما حمله کند، اما ترامپ فکر میکرد که رژیم قبل از اینکه بتوانند این کار را انجام دهند، سقوط خواهد کرد.
اکنون او در تلاش است تا جنگ را با واگذاری دیپلماسی به معاون خود که با آن مخالف است، به پایان برساند، کسی که در این زمینه در آن قسمت از جهان تجربه واقعی ندارد و تیم وسیعی که برای انجام این کار نیاز است را در اختیار ندارد.
در همین حال، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، تا آنجا که من میتوانم بگویم، در یک برنامه حفاظت از شاهدان در جایی است و سعی میکند تا حد امکان از این موضوع دور بماند.
و امروز چه اتفاقی افتاد وقتی صبح از خواب بیدار شدم؟ مردی که ترامپ او را برای تصدی مدیریت اطلاعات ملی به جای تولسی گابارد منصوب کرده است، بیل پولت — که از صنعت مسکن میآید و تجربهاش در سیاست خارجی، به عقیده من، منوی صبحانه در International House of Pancakes است — در حال حاضر در مدیریت اطلاعات ملی است و در حال اخراج تحلیلگران اطلاعاتی است.
این کل گروه به هیچ وجه نسبت به چنین وضعیت جدیای جدی نیستند و این مرا، حداقل به عنوان یک تحلیلگر، مجبور میکند که به طریقی علیه تمام امیدها امیدوار باشم که آنها راه خود را از این وضعیت پیدا کنند و در نهایت، کشنریسم واقعاً بر خمینیسم غلبه کند، زیرا این برای جهان و برای همه بهتر خواهد بود.
اما در عین حال، به خودم میگویم، “اگر دلقکها را بیاوری، یک سیرک خواهی داشت.” من فقط نمیبینم که این تیم بتواند این کار را انجام دهد، اما واقعاً امیدوارم که شگفتزده شوم.
ویکین: این من را به یک لحظه ادبی زیبا در ستون آخر شما یادآوری میکند که در آن به “گتسبی بزرگ” اشاره میکنید. این خط درباره تام و دیزی باکان است و نقل قول این است: “آنها مردم بیملاحظهای بودند، تام و دیزی — آنها چیزها و موجودات را خراب کردند و سپس به پول یا بیملاحظگی وسیع خود عقبنشینی کردند.” و سپس این بخش به پایان میرسد، آنها “اجازه دادند دیگران آشفتگیای را که ایجاد کرده بودند، تمیز کنند.”
شما وضعیت در ایران و در این جنگ را با آن بخش مقایسه میکنید. سوال من این است که چه کسی قرار است این آشفتگی را تمیز کند؟ چگونه این کار انجام خواهد شد؟
فریدمن: این چیزی است که من نگران آن هستم، زیرا نه تنها آنها چیزی را شکستهاند، بلکه آنها چیزی را در یک منطقه وسیع شکستهاند که اکنون دارای بسیاری از تکههای مختلف و بازیگران توانمند مختلفی است — اسرائیل، حزبالله، دولت لبنان، شبهنظامیان عراقی، شبهنظامیان در یمن، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در داخل ایران، و سیاستمدارانی که جانشین آنها شدهاند.
اینجا اجزای متحرک زیادی وجود دارد. اگر هنری کیسینجر امروز زنده بود، او با چالشهای عمیقی در تلاش برای پیدا کردن راهی برای خروج از این وضعیت مواجه میشد و ما امروز هنری کیسینجر را نداریم.
واکن: و ما هیچ کس را برای تمیز کردن این آشفتگی نداریم.
فریدمن: چیزی که مرا نگران میکند این است که ترامپ، که هیچ صبری ندارد و خسته شده، فقط میخواهد پیروزی را اعلام کند و برود.
یادتان هست در زمان جنگ که ترامپ توییت کرد، «تنگه را باز کنید، دیوانهها»؟ من فقط این را خواندم و فکر کردم، «این خاورمیانه است، جیک.»
این چاینا تاون است، عزیزم. شما وارد چاینا تاون شدید و کل محله را به هم زدید، و حالا دارید به مردم فریاد میزنید، «خیابانها را باز کنید، دیوانهها»؟ این چاینا تاون است، جیک. موفق باشی.

