با تغییر دینامیکهای قدرت جهانی به سمت یک دوره بحرانی از رقابت قدرتهای بزرگ، واشنگتن باید به طور بیرحمانهای به تعهدات ژئوپلیتیکی خود اولویت دهد. با سازماندهی یک چرخش دیپلماتیک حسابشده، دولت نشان داده است که پایان جنگ با ایران نه یک عمل تسلیم، بلکه یک استراتژی کلان پیچیده است که برای حفظ منابع آمریکایی در صحنه اصلی رقابت طراحی شده است. تأمین تسلط ژئوپلیتیکی درازمدت نیازمند شناسایی زمانهایی است که درگیریهای محلی انرژی استراتژیک حیاتی را تخلیه میکنند و گام قاطعانه برای پایان دادن به جنگ با ایران یک کلاس درس در هنر دولتداری واقعگرا است.
پایان جنگ با ایران سیاست را متحول میکند
منتقدان توافق نوظهور آمریکا و ایران استدلال میکنند که رئیسجمهور دونالد ترامپ به چیزهای بسیار کمی قناعت کرده است. آنها اشاره میکنند که برنامه موشکی ایران دست نخورده باقی مانده، سوالات مربوط به غنیسازی اورانیوم حل نشده باقی مانده و شبکه وسیع نیابتی تهران هیچ نشانهای از تخریب نشان نمیدهد. برای این منتقدان، هر چیزی که کمتر از تسلیم کامل جمهوری اسلامی در هر جبهه باشد، یک شکست استراتژیک برای ایالات متحده محسوب میشود. چنین دیدگاههایی، هرچند در وضوح اخلاقی خود قابل درک هستند، تصویر بزرگتری از ژئوپلیتیک و واقعیتهای سخت رقابت قدرتهای بزرگ در قرن بیست و یکم را نادیده میگیرند.
هدف بنیادی سیاست خارجی آمریکا مجازات بیپایان دشمنان یا پیگیری ایدهآلهای غیرقابل دستیابی پیروزی کامل نیست. بلکه، پیشبرد منافع ملی مشخص ایالات متحده در جهانی با منابع محدود و اولویتهای متضاد است. با قضاوت بر اساس این استاندارد عملی، توافقی که بین واشنگتن و تهران در حال شکلگیری است، ممکن است یکی از مهمترین نتایج سیاست خارجی استراتژیک دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ باشد.
برای نزدیک به دو دهه، سیاستگذاران آمریکایی در دولتهای جمهوریخواه و دموکراتیک به یک حقیقت مرکزی اذعان کردهاند: چالش ژئوپلیتیکی اصلی که ایالات متحده با آن مواجه است دیگر عمدتاً در خاورمیانه نیست. این چالش در منطقه هند-پاسیفیک قرار دارد، جایی که چین در حال ظهور به عنوان اولین رقیب واقعی همتراز قدرت آمریکایی از زمان پایان جنگ سرد است. با مقیاس اقتصادی وسیع، پیشرفتهای سریع فناوری، نوسازی نظامی تهاجمی و آرمانهای جهانی گسترده، چین هم قابلیت و هم اراده لازم برای به چالش کشیدن رهبری ایالات متحده در حوزههای کلیدی از تجارت و فناوری تا امنیت دریایی و ائتلافها را دارد.

ناوبری ثبات در میان واقعیتهای پایان جنگ با ایران
با وجود این اجماع استراتژیک، ایالات متحده بارها در خاورمیانه حواسش پرت شده و بیش از حد درگیر شده است. هر گروه ضربتی ناو که به خلیج فارس اعزام میشود، نمایانگر داراییهای دریایی است که برای مأموریتهای بازدارندگی در تنگه تایوان یا دریای چین جنوبی در دسترس نیستند. هر بحران منطقهای منابع دیپلماتیک، نظامی، قابلیتهای اطلاعاتی و سرمایه سیاسی را مصرف میکند که میتوانست به سمت رقابت بلندمدت با پکن هدایت شود. رویاروییهای طولانیمدت با ایران خطر درگیر کردن آمریکا در چرخهای دیگر از تشدید، درگیریهای نیابتی و تلاشهای تثبیت در منطقهای را به همراه دارد که در نسل گذشته، تریلیونها دلار و هزاران زندگی آمریکایی را مصرف کرده است.
منطق این موضوع ساده و بیرحمانه است: آمریکا نمیتواند به چالش چین پاسخ مؤثر و پایدار بدهد در حالی که در درگیری دائمی با ایران قفل شده است. بنابراین، این فرصت دیپلماتیک با تهران نباید عمدتاً از طریق لنز باریک روابط دوجانبه ایالات متحده و ایران یا نگرانیهای فوری متحدان منطقهای ارزیابی شود. بلکه باید به عنوان یک بازتنظیم استراتژیک عمدی درک شود—تلاشی برای آزاد کردن منابع، توجه و ظرفیتهای آمریکایی برای رقابت اصلی که دهههای آینده را تعریف خواهد کرد.
به طور حیاتی، این توافق از ضعف یا خوشبینی سادهلوحانه ناشی نشده است. این توافق پس از دورهای به وقوع پیوسته است که ایالات متحده تحت هدایت ترامپ، عزم نظامی قابل توجهی را نشان داد. ایران از موقعیتی به مراتب آسیبپذیرتر نسبت به چند سال پیش وارد این مذاکرات شد. قابلیتهای نظامی آن، به ویژه زیرساختهای دریایی و سیستمهای حمایت نیابتی، آسیبهای قابل توجهی دیدهاند. رژیم مجبور شده است با هزینههای اقتصادی و داخلی ناشی از درگیریهای شدید و پایدار مواجه شود. در امور بینالملل، دیپلماسی زمانی بیشترین نفوذ را دارد که با نمایشهای معتبر قدرت همراه باشد—اصلی که ترامپ به طور مؤثری به کار برده است.
سوابق تاریخی پایان جنگ با ایران
آنچه رویکرد ترامپ را متمایز میکند، تمایل او به انجام ارزیابی استراتژیک واضح و واقعبینانه است. هنگامی که مشخص شد واقعیتهای میدانی بسیار پیچیدهتر و پرچالشتر از آنچه در ابتدا به تصویر کشیده شده بود، از جمله ارزیابیهای ارائه شده توسط شرکای اسرائیلی، ترامپ به طور قاطع به سمت مذاکره حرکت کرد. جنگ با ایران هزینههای بالایی را تحمیل کرده، مشکلات لجستیکی و عملیاتی را نمایان کرده و بازدهی کاهشی نسبت به سرمایهگذاری مورد نیاز برای پیروزی قاطع به همراه داشته است. به جای دو برابر کردن تلاشها در یک مسیر دشوار به خاطر ظاهر، ترامپ منافع آمریکایی را با جستجوی یک توافق عملی در اولویت قرار داد.
این تصمیم نشاندهنده شجاعت سیاسی واقعی و بلوغ تحلیلی است. تاریخ پر از نمونههایی از رهبرانی است که به بیفایده بودن مواضع خود پی بردند اما نتوانستند اقدام کنند. در طول جنگ ویتنام، روسایجمهور لیندون بی. جانسون و ریچارد نیکسون هر دو به این درک رسیدند که این درگیری قابل پیروزی نیست و هزینههای انسانی و مالی فزایندهای را توجیه نمیکند. با این حال، آنها به مدت سالها عملیات را ادامه دادند، تحت تأثیر نگرانیها درباره اعتبار، سیاست داخلی و هدف مبهم «صلح با افتخار». نتیجه این بود که هزاران آمریکایی دیگر جان خود را از دست دادند، تقسیمات ملی عمیقتر شد و حواسپرتی استراتژیک ایجاد شد که ایالات متحده را در یک مقطع بحرانی در جنگ سرد تضعیف کرد.
بهطور مشابه، باراک اوباما درگیر تعهدات طولانیمدت در عراق و افغانستان بود. در حالی که او بهطور عمومی به محدودیتهای قدرت ایالات متحده و نیاز به بازنگری اعتراف کرد، فرآیندهای کاهش نیرو طولانی، ناقص و همراه با بازگشتهای مکرر بود. ملاحظات سیاسی، تعهدات ائتلافی و ترس از به نظر رسیدن بهعنوان یک عقبنشینی غالباً بر تحلیلهای استراتژیک سرد غلبه میکرد. در هر دو مورد، عدم تمایل به پذیرش واقعیتهای ناخوشایند، تعهداتی را طولانیتر کرد که دیگر به منافع اصلی ملی خدمت نمیکرد.

پایان جنگ ایران تمرکز را بازمیگرداند
رویکرد ترامپ در تضاد آموزندهای قرار دارد. او که از سختگیری ایدئولوژیک یا احترام بیش از حد به خرد متعارف رنج نمیبرد، عزم خود را برای تغییر مسیر زمانی که شواهد نشان داد ادامه تشدید هزینههای نامتناسب و منافع نامشخصی به همراه دارد، نشان داد. این عملگرایی—شناسایی پیچیدگیهای میدان نبرد، ارزیابی مجدد اطلاعات ارائهشده توسط متحدان در پرتو اطلاعات جدید و اقدام برای کاهش خسارات—در میان رهبران سیاسی نادر است. این رویکرد نتایج را بر ظواهر و منافع بلندمدت آمریکا را بر هماهنگی کوتاهمدت ائتلافی اولویت میدهد.
هیچیک از این موارد به این معنی نیست که توافق بینقص است یا اینکه ایران ناگهان به یک بازیگر مسئول تبدیل شده است. تهران همچنان قابلیتهای نگرانکنندهای دارد و مکانیزمهای راستیآزمایی ضروری خواهند بود. متحدان منطقهای، بهویژه اسرائیل، نگرانیهای امنیتی مشروعی دارند که میتوان از طریق همکاری دوجانبه قوی و بازدارندگی به آنها رسیدگی کرد. با این حال، سیاست ایالات متحده نمیتواند به خواستههای حداکثری هیچ یک از شرکای خود که با نیازهای استراتژیک وسیعتر آمریکا در تضاد است، گروگان گرفته شود.
با پیگیری این توافق، ترامپ فضایی برای ایالات متحده ایجاد کرده است تا بر نوآوری، تابآوری زنجیره تأمین، نوسازی نظامی و ایجاد اتحاد در منطقه هند-پاسیفیک تمرکز کند. منابعی که از کاهش تعهدات در خاورمیانه حفظ میشوند میتوانند از گسترش نیروی دریایی، تحقیقات فناوری و دیپلماسی اقتصادی حمایت کنند—که همه اینها برای حفظ برتری بر چین حیاتی هستند. در دوره رقابت قدرتهای بزرگ، چنین مبادلاتی نشانههای عقبنشینی نیستند بلکه نشاندهنده یک استراتژی کلان پیچیده هستند.
فشار جهانی از طریق پایان دادن به پارادایمهای جنگ ایران
این توافق همچنین سیگنال مهمی به طور جهانی ارسال میکند: سیاست خارجی آمریکا تحت رهبری ترامپ، معاملاتی، نتیجهمحور و مبتنی بر واقعگرایی است نه سفرهای ایدئولوژیک بیپایان. دشمنان درک میکنند که واشنگتن در صورت لزوم از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد اما همچنین قادر به دیپلماسی عملی است زمانی که به منافع ایالات متحده خدمت کند. در عین حال، متحدان به یادآوری میشوند که شراکتها زمانی شکوفا میشوند که با منافع متقابل همراستا باشند نه انتظارات یکطرفه.
منتقدان همچنان به انتقاد از این توافق به عنوان ناکافی سخت ادامه خواهند داد. با این حال، گزینه جایگزین—تشدید نامحدود به دنبال تغییر رژیم یا خلع سلاح کامل—خود شامل خطرات قابل توجهی است، از جمله احتمال آتشسوزی منطقهای، اختلال اقتصادی و انحراف بیشتر از چالش چین. تصمیم ترامپ نشاندهنده درک ناخواستهای است که راهحلهای کامل در روابط بینالملل نادر هستند و استراتژی خوب شامل انتخاب گزینه کمبدتر از میان گزینههای ناقص است.
در نهایت، پیروزی واقعی در اینجا نه تنها در جزئیات توافق ایران بلکه در بازگرداندن تمرکز استراتژیک است. با مواجهه با حقایق سخت، ارزیابی مجدد فرضیات و نشان دادن شجاعت برای تغییر مسیر، رئیسجمهور ترامپ گام معناداری به سوی قرار دادن ایالات متحده برای موفقیت در دوره رقابت قدرتهای بزرگ برداشته است. تاریخنگاران آینده ممکن است این تغییر را به عنوان لحظهای کلیدی ببینند که آمریکا شروع به رها کردن بارهای گذشته و مواجهه مستقیم با چالشهای آینده کرد.

