چارچوب لبنان-اسرائیل که عصر جمعه اعلام شد، نمایانگر یک امتیاز بنیادی از حاکمیت ملی است که به شکل پیشرفت دیپلماتیک پنهان شده است، به طوری که خود چارچوب لبنان-اسرائیل بیشتر به عنوان یک مسیر سیاسی به سوی عادیسازی عمل میکند تا یک disengagement نظامی فنی. این چارچوب لبنان-اسرائیل یک اختلاف مرزی را به یک تعهد سیاسی الزامآور تبدیل میکند که فراتر از اختیارات هر هیئت لبنانی است و تعهداتی را در بر میگیرد که دولت لبنان ظرفیت نهادی لازم برای اجرای آنها را ندارد و در عین حال به اسرائیل اهرم دائمی میدهد بدون اینکه مسئولیت متقابلی وجود داشته باشد.
چارچوب لبنان-اسرائیل حاکمیت لبنانی را محدود میکند
هیچکس انتظار نداشت که مذاکرات لبنانی-اسرائیلی در واشنگتن، که توسط وزارت امور خارجه ایالات متحده میزبانی میشد، به توافق خوبی منجر شود. ما که به عنوان میانهروها شناخته میشویم، بدون اینکه به تأیید عادیسازی بپردازیم، ممکن بود یک معامله دردناک را بپذیریم اگر این معامله لبنان و تعداد زیادی از غیرنظامیان لبنانی را از خشونت روزمره اسرائیل نجات دهد.
اما توافقی که عصر جمعه اعلام شد نه تنها بد نیست، بلکه بدتر از توافق بدی است که بسیاری آماده تحمل آن بودند. این توافق از حوزه تأسفبار به حوزه غیرقابل تحمل عبور میکند.
این سند که به عنوان یک توافق چارچوب توصیف شده، شامل زبانی است که به وضوح لبنان را به سمت “پایان دادن به درگیری” با اسرائیل سوق میدهد. بنابراین، گفتن اینکه این توافق بیشتر شبیه یک توافق فنی نیست بلکه یک آستانه سیاسی است، غیرمحتاطانه نیست: شاید به یک پیمان صلح، شاید به یک پیمان عدم تجاوز، یا شاید به عکسی در ماه آینده از رئیسجمهور جوزف عون در کنار بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر دولت اشغالگر، تحت حمایت دونالد ترامپ در کاخ سفید.

پارادوکس شکننده چارچوب لبنان-اسرائیل
امید است که این تفسیر بیش از حد بدبینانه باشد. اما امید سیاست نیست و نگرانی پارانویا نیست. متن خود دلایل کافی برای نگرانی ارائه میدهد. پیامدهای آن میتواند لبنان را به سمت درگیریهای داخلی که نبیه بری، رئیس پارلمان، نسبت به آن هشدار داده است، بکشاند و به درستی نیز چنین است.
اگر گزارشها دقیق باشد که تیم مذاکرهکننده ایالات متحده به هیئت لبنانی فشار آورده است تا چارچوب پیشنهادی را بپذیرد و تنها به ذکر نگرانیهای لبنان در مورد آنچه که مناطق آزمایشی نامیده میشود، بسنده کرده است، واکنش پیروزمندانه اسرائیل به این توافق تنها شک و تردید را عمیقتر میکند. همچنین فاصله بین زبان سند و جشن رسمی لبنان بر حاکمیت نیز همین احساس را تقویت میکند.
در بیانیههای رئیسجمهور عون و نخستوزیر نواف سلام، حاکمیت بهقدری فراوان ذکر میشود که به نظر میرسد به شعر سیاسی تبدیل شده است: در لحظهای تحریکآمیز، اما بهسرعت پس از شنیدن ناپدید میشود.
چارچوب لبنان-اسرائیل که نمیتواند پایدار باشد
این یک استدلال برای زیر سؤال بردن میهنپرستی آقای عون، آقای سلام، مشاوران آنها یا دولت لبنان نیست. انتقاد از رفتار آنها نباید به اتهام خیانت تبدیل شود. رهبران لبنان تحت فشار شدید عمل میکنند، با دولتی ضعیف، اقتصادی ویران و دشمنی که بارها بیاحترامی به حقوق بینالملل را نشان داده است.
اما این واقعیت سوالات را فوریتر میکند، نه کمتر.
ورساژ لبنان؟
چرا لبنان رسمی ترتیبی را پذیرفته است که به نظر میرسد خروج اسرائیل از خاک لبنان را مشروط به خلع سلاح حزبالله میکند، بدون اینکه جدول زمانی روشنی وجود داشته باشد؟ چرا در نام حسن نیت، توافق کرده است که “تمام اقدامات خصمانه یا مضر را در مجامع سیاسی یا حقوقی بینالمللی متوقف کند”؟ و چرا باید به اسرائیل، با سابقه طولانی در نقض محدودیتهای قانونی، اخلاقی و انسانی در جنگ و آتشبس، اعتماد کرد که به توافقی که مکانیزمهای اجرایی آن بسیار مبهم است، پایبند باشد؟

چارچوب لبنان-اسرائیل ضعف دولت را نمایان میکند
لبنان نیازی به یادآوری ندارد که ارتش لبنان باید تنها مرجع مسئول دفاع از کشور، حفاظت از مرزها و گسترش حاکمیت دولتی در سرتاسر خاک خود باشد. این اصل مورد مناقشه نیست. سوال این است که آیا دولت لبنان قدرت اجرای آن را دارد.
<p
تجربههای اخیر آرامش چندانی به همراه ندارد. در اوایل مارس، دولت تمامی فعالیتهای نظامی و امنیتی حزبالله را ممنوع کرد. این دولت نتوانسته است این تصمیم را اجرا کند. همین دولت قادر نبود سفیر ایران را پس از صدور دستور اخراج و تعیین مهلتی که تهران به سادگی نادیده گرفت، مجبور به ترک کشور کند.
این نقطه ضعف مرکزی در توافق است. به نظر میرسد که یک تعهد مشخص اسرائیلی، یعنی خروج از سرزمین لبنان، را به یک تعهد لبنانی مرتبط میکند که ممکن است دولت نتواند آن را انجام دهد. نتیجه محتمل این است که حاکمیتی وجود نخواهد داشت در حالی که خروج اسرائیل به طور نامحدود به تعویق افتاده و لبنان بین اشغال، فلج داخلی و فشار خارجی گرفتار مانده است.
رد توافق توسط حزبالله و تأکید بر اینکه این توافق وجود ندارد، تنها بر این نکته تأکید میکند. معضل قدیمی دولت لبنان با نیروی آشنا بازگشته است: از آن خواسته میشود که به عنوان یک مقام حاکم عمل کند در حالی که ابزارهای حاکمیت را ندارد. این ضعف ممکن است همدردی را برانگیزد. همچنین باید نگرانی ایجاد کند.
آنچه چارچوب لبنان-اسرائیل در نهایت به آن تن میدهد
هیئت لبنانی در پنج دور مذاکرات تحت نظارت مارکو روبیو و تیم وزارت امور خارجهاش بدون حمایت معنادار عربی شرکت کرد. مذاکرهکننده اصلی آن، سفیر ندا حماده، ممکن است به شدت تلاش کرده باشد، همانطور که حتی سفیر اسرائیل در واشنگتن زمانی که او را “شیرزن” نامید، اشاره کرد. اما شجاعت در اتاق نمیتواند جایگزین آسیبپذیری در خارج از آن شود.
به نظر میرسد لبنان همچنین در حال رقابت با ساعت دیگری بوده است: یادداشت تفاهم در حال ظهور اسلامآباد بین واشنگتن و تهران. بیروت میخواست نشان دهد که لبنان یک کشور حاکم است، اینکه ایران نمیتواند به نمایندگی از آن صحبت کند و اینکه خروج اسرائیل از سرزمین لبنان نمیتواند با باز شدن یا بسته شدن تنگه هرمز معامله شود. این اهداف مشروع هستند. اما اهداف مشروع نمیتوانند یک معامله معیوب را نجات دهند.
توافق بهتری ممکن بود. حتی یک توافق بد نیز ممکن بود قابل دفاع باشد اگر باریکتر، واضحتر و موقتیتر بود: یک امتیاز ضروری به شرایط، که تا زمانی که تاریخ اجازه چیزی بهتر را بدهد، تحمل میشد.

