مفاد اخیر یادداشت چارچوب، یک $300 میلیارد برای ایران را به عنوان یک صندوق توسعه خصوصی ترسیم میکند که بحثهای ژئوپلیتیکی قابل توجهی را به وجود آورده است. با این حال، ریسک سیستماتیک حاد در جمهوری اسلامی تضمین میکند که این آغاز $300 میلیارد برای ایران قادر به ایجاد نفوذ معنادار در بازار یا تغییرات ساختاری نخواهد بود.
$300 میلیارد برای ایران: واقعیتهایی که سرمایهگذاران با آن مواجهاند
بزرگترین بخش از این بادآورده مالی نظری که در توافق ایالات متحده و ایران مطرح شده، به احتمال زیاد محقق نخواهد شد، چه برسد به اینکه تأثیر اقتصادی یا سیاسی بزرگی در داخل جمهوری اسلامی داشته باشد.
به دلایل مختلف، بسیاری از ناظران و مقامات انتظارات بالایی درباره اثرات بالقوه طرح بازسازی و توسعه $300 میلیاردی که در یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران در ماه گذشته مطرح شده، دارند. در واقع، نتایج به احتمال زیاد حداقلی خواهد بود، بخشی به این دلیل که تمام موانع سیاسی و اقتصادی که مانع از سرمایهگذاریهای قابل توجه گذشته در ایران شده، همچنان در حال حاضر وجود دارد.
تحلیل چشماندازهای $300 میلیارد برای ایران
چرا سرمایهگذاری خارجی اینقدر محدود بوده است؟ دلیل اینکه این طرحهای بزرگ به جایی نرسیدهاند، محیط تجاری همیشگی بد جمهوری اسلامی است. بهترین آزمون برای این محیط یک سوال ساده است: آیا سرمایهگذاران خارجی از فرصتهای تجاری در آنجا بهرهبرداری میکنند؟ سوابق روشن است: آنها این کار را نمیکنند.
برای مثال، اگرچه پکن متعهد به سرمایهگذاری $400 میلیارد در ایران به عنوان بخشی از توافق شراکت استراتژیک جامع خود در سال 2021 شد، سرمایهگذاری تجاری واقعی کمتر از 1 درصد از آن مبلغ بوده است، در حالی که پروژههای زیرساختی قابل توجهی از چین از آن زمان به بعد وجود داشته است. به همین ترتیب، عربستان سعودی از زمان توافق آشتی خود در مارس 2023 سرمایهگذاریهای قابل توجهی در ایران انجام نداده است، با وجود اینکه در آن زمان اعلام کرده بود که این کار را خواهد کرد. توافق هستهای 2015 که توسط واشنگتن میانجیگری شده بود، نیز چندان بهتر عمل نکرد—برخلاف انتظارات بسیاری از مقامات ایرانی و آمریکایی، تنها تأثیرات اندکی بر سرمایهگذاری خارجی داشت.

موانع پیش روی $300 میلیارد برای ایران
دلایل این کاستیها متعدد هستند:
تحکیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران نفوذ فوقالعادهای را بر تمام جنبههای تصمیمگیری دولتی، از جمله در حوزه اقتصادی، گسترش داده است. برخی ممکن است استدلال کنند که این موضوع برای سرمایهگذاران کمتر از گذشته مشکلساز است و به بسیاری از شرکتهای ایرانی اشاره کنند که در دهه گذشته مالکیت خود را از دولت به نهادهای شبهدولتی منتقل کردهاند. با این حال، این تغییر بدون تفاوت است—در چارچوبهای جدید، سپاه پاسداران بهطور مستقیم یا غیرمستقیم کنترل بخش زیادی از اقتصاد را در دست دارد.
مالکیت نامشخص. بهطور مرتبط، مشخص نیست که در بسیاری از شرکتهای ایرانی چه کسی تصمیمگیری میکند، در حالی که مالکیت ظاهری در دست صندوقهای سرمایهگذاری تحت کنترل منافع سپاه پاسداران یا عملیاتهای دولتی پنهان (مانند صندوقهای بازنشستگی وابسته به دولت به جای بازنشستگان) است. عدم اطلاع دقیق از اینکه مالکین واقعی یک شرکت چه کسانی هستند، مشکلات ذاتی را تحت تحریمهای کنونی ایالات متحده ایجاد میکند که انجام معاملات با نهادهای تحت کنترل سپاه پاسداران را ممنوع میکند. حتی اگر واشنگتن قوانین خود را تغییر دهد، سرمایهگذاران ممکن است همچنان در قرار دادن پول خود در چنین شرکتهای مبهم تردید داشته باشند. علاوه بر این، شیوههای حسابداری این نهادها معمولاً مطابق با استانداردهای ایالات متحده نیست، که باعث میشود مشخص نباشد که آنها واقعاً چه مقدار سود میبرند و چه کسی آن پول را دریافت میکند.
فساد سیستماتیک. علاوه بر موارد بسیار تبلیغاتی سرقتهایی که به میلیاردها دلار میرسد، فساد در تعاملات با مقامات ایرانی در تمام سطوح به یک هنجار تبدیل شده است. اگرچه دولت ترامپ نسبت به پیشینیان خود در اجرای قانون مبارزه با فساد خارجی کمتر فعال بوده است، بسیاری از کسبوکارها همچنان از خطرات انجام کسبوکار در جمهوری اسلامی صرفنظر از سیاستهای ایالات متحده محتاط هستند. حتی جدا از خطر عمده شهرتی که به عنوان همدست در فساد دیده میشود، پرداخت رشوه به مقامات فاسد میتواند بخش زیادی از سودی را که هر شرکتی به دست میآورد، تخلیه کند.
$300 میلیارد برای ایران ناکامی نهادینه را نمایان میکند
سیاستهای اقتصادی ضعیف. اعتراضات گسترده ایران در ژانویه ناشی از طوفان کاملی از بیکفایتی دولت بود، از جمله تورم بالای 60 درصد در سال، قطعهای ناگهانی برق، هشدارهای مکرر مبنی بر اینکه کمبود آب ممکن است مجبور به تخلیه کل پایتخت شود، کمبود گاز طبیعی که نیاز به تعطیلی بسیاری از صنایع داشت، آلودگی هوا به حدی که بسیاری از مدارس مجبور به تعطیلی بیش از 100 روز در سال شدند، و صفهای طولانی مداوم برای بنزین (با وجود هزینه 6 میلیارد دلار در سال برای واردات سوخت و حفظ یارانههای غیرمنطقی که موجب قاچاق میلیاردها لیتر بنزین به کشورهای همسایه شد).
بدیهی است که بسیار دشوار خواهد بود که از یک کسبوکار سود سرمایهگذار را به دست آورد بدون اینکه بدانیم آیا برق، گاز، آب یا هوای پاک کافی برای جلوگیری از تعطیلی وجود خواهد داشت.
مخالفت ایدئولوژیک با سرمایهگذاری خارجی. حتی پنج دهه پس از تأسیس جمهوری اسلامی، این عامل هر معاملهای با دولت را آلوده میکند. ایدئولوگها مدتهاست که به افرادی که درباره بهبود شرایط اقتصادی با پذیرش کاهش تحریمها و دسترسی بیشتر به منابع صحبت میکنند، انتقاد کرده و آنها را متهم به کماهمیت جلوه دادن “اصول انقلابی” و انتظار بیش از حد از غرب غیرقابل اعتماد میکنند.
انکار عمیق نیاز به تغییرات در محیط کسبوکار ایران. مقامات ایرانی اغلب ادعا میکنند که دسترسی به کشورشان بهطور ذاتی جذاب است و اگر فقط دولت ایالات متحده از سر راه برداشته شود، کسبوکارها به آنجا خواهند آمد.
از این رو، محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس و دیگر چهرههای ارشد استدلال میکنند که اولویت تهران باید بهبود اقتصاد باشد. با این حال، آنها هیچ اقدام مشخصی را که دولت باید برای جذب سرمایهگذاری خارجی انجام دهد، پیشنهاد نمیکنند. در عین حال، بخش زیادی از نظرات داخلی کشور درباره $300 میلیارد نشان میدهد که این پول بهعنوان یک صندوق کمک در دسترس تهران قرار خواهد گرفت تا به دلخواه خود از آن استفاده کند، بدون هیچ بحثی درباره تغییراتی که باید برای جذب سرمایهگذاران انجام دهد.

پیشبینی نتایج ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران
چه چیزی تغییر در رویکرد اقتصادی ایران را نشان میدهد؟ برخی از مقامات دولت ترامپ گفتهاند که یادداشت تفاهم، تهران را به اجرای تغییرات اقتصادی ترغیب خواهد کرد. چه تحولی ممکن است بهعنوان شواهدی از چنین تغییری عمل کند؟
یک نشانه کلیدی میتواند اقدام ایران برای همراستا کردن سیستمهای مالی خود با استانداردهای نظارتی بینالمللی در زمینه نظارت بر بانکها (مانند توافقنامههای Basel)، فرار مالیاتی، شفافیت حسابها و مالکیت و مسائل مرتبط باشد. برخی از مقامات در تهران بهویژه بر این موضوع تأکید دارند که از فهرست سیاه گروه ویژه اقدام مالی خارج شوند—وضعیتی که بهطور چشمگیری دسترسی بانکهای ایرانی به بازارهای مالی جهانی را محدود کرده است. با این حال، تندروها بهطور قاطع با اقدامات تطابقی اندکی که FATF خواستار آن است، مخالفت کردهاند، حتی اگر این سازمان تقریباً مطمئناً با وعدههای توخالی که دولت اقدام چندانی برای اجرای آنها نمیکند، راضی خواهد شد.
شاید اکنون که عناصر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل بیشتری بر اقتصاد در طول جنگ پیدا کردهاند، کمتر نگران این باشند که کسبوکارها به یک ریسک سیاسی برای قدرتشان تبدیل شوند و راحتتر با تغییراتی که سرمایهگذاری خارجی را جذب کرده و آنها و نزدیکانشان را بیشتر ثروتمند میکند، کنار بیایند. با این حال، تا کنون نشانهای از این موضوع وجود ندارد.
علاوه بر این، برخی از کشورهای خلیج فارس ممکن است تصمیم بگیرند که اعلامیههای بزرگی درباره میزان سرمایهگذاری خود در ایران پس از جنگ صادر کنند. با این حال، هرگونه چنین وعدههایی باید با حداقل همان میزان شک و تردید که نسبت به وعدههای اعلام شده در سفر رئیسجمهور ترامپ به خلیج فارس در مه ۲۰۲۵ وجود داشت، مورد بررسی قرار گیرد، زمانی که مقامات سعودی، اماراتی و قطری اعلام کردند که ۲ تریلیون دلار در ایالات متحده سرمایهگذاری خواهند کرد که کمتر از یک سال بعد، هیچیک از آنها محقق نشده است. به نظر میرسد این وعدهها بیشتر برای تأثیر سیاسی فوری طراحی شده بودند تا پیگیری آنها، و همین موضوع ممکن است برای هرگونه اعلامیه منطقهای درباره سرمایهگذاری در ایران نیز صدق کند.
نتیجهگیری با توجه به سوابق بیوقفه شکستهای گذشته در تحریک تغییرات اقتصادی در جمهوری اسلامی، دولت ایالات متحده باید برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری را به گونهای ساختاربندی کند که شامل مراحل اولیهای باشد که تهران باید برای بهبود محیط کسبوکار خود انجام دهد. حداقل، ایران باید ملزم به رعایت تعهدات بینالمللی خود به FATF و نهادهای نظارتی مشابه باشد. واشنگتن همچنین باید بهطور قاطع اشاره کند که جامعه کسبوکار غربی تا زمانی که رژیم به سایر چالشهای ذکر شده در بالا، مانند فساد، مالکیت نامشخص و دشمنی ایدئولوژیک با سرمایهگذاری خارجی، رسیدگی نکند، نگرش خود را نسبت به بازارهای ایرانی تغییر نخواهد داد.
در صورت نامحتمل بودن اینکه تهران اقدامات لازم در بخش کسبوکار را انجام دهد، واشنگتن و شرکای آن با سوال سیاسی دشواری مواجه خواهند شد که آیا باید به سمت نرمالسازی اقتصادی پیش بروند—بهویژه اگر اصلاحات اقتصادی رژیم با تغییرات عمیق مشابه در مسائل حیاتی مانند برنامه هستهای، تولید موشک/پهپاد، حقوق بشر و مخالفت با وجود اسرائیل همراه نباشد.

