تطبیق استراتژیک اکنون بیشتر از قطعیت ایدئولوژیک اهمیت دارد. مفهوم نظم بدون قواعد به طور فزایندهای محیط جغرافیایی-سیاسی را منعکس میکند که در آن قدرت، بازدارندگی و منافع ملی نتایج را به طور قاطعتری از هنجارهای انتزاعی شکل میدهند. درک نظم بدون قواعد نیازمند رها کردن فرضیات دلگرمکننده و شناسایی واقعیتهای پایدار است که همواره روابط بینالملل را زیر لایههای بلاغت دیپلماتیک حاکم کردهاند.
نظم بدون قواعد برملا شده
یک دیپلمات و دانشمند کهنهکار سنگاپوری به عدم قطعیتهای استراتژیک امروز و افسانههای پایدار میپردازد و خواستار دیدگاههای آرامتر و واقعبینانهتر در مورد چالشها میشود.
یکی از رایجترین اشتباهات در تحلیل جغرافیای سیاسی، پاسخ به رویدادها بدون توجه کافی به فرآیندهایی است که هر رویداد به طور ضروری در آنها گنجانده شده است. این موضوع به ویژه در زمانهایی که نوسانات بیش از حد معمول وجود دارد، مانند آنچه اکنون با آن مواجه هستیم، مشهود است. از دست دادن دیدگاه ناشی از این امر، نوسانات را تشدید میکند زیرا ما بیش از حد واکنش نشان میدهیم یا کمتر واکنش نشان میدهیم و واکنشهای خود را اصلاح کرده و سپس اصلاحات خود را در یک چرخه مداوم از پاسخها تصحیح میکنیم. بنابراین، اینجا احساسی از دیدگاهی وجود دارد که فکر میکنم در بحثهای کنونی درباره روابط ایالات متحده و چین و رویدادهای جاری در خاورمیانه گم شده است. دیدگاه نمیتواند نوسانات را از بین ببرد اما ممکن است حداقل دامنه نوسانات در پاسخهای ما را تنگ کند.
از دست دادن دیدگاه
در سال ۲۰۱۴، جان کری، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، الحاق کریمه توسط روسیه را با انتقاد از آن به عنوان رفتار قرن نوزدهم در قرن بیست و یکم توصیف کرد. دلایل بسیار خوبی وجود دارد که چرا الحاق کریمه غیرقابل قبول بود. اما دلیلی که آقای کری مطرح کرد، در میان آنها نبود. در واقع، این استدلال مضحک بود زیرا فرض اساسی این بود که رقیب شما باید ارزشهای شما را به اشتراک بگذارد. اما اگر رقیب شما ارزشهای شما را به اشتراک میگذاشت، در وهله اول رقیب شما نمیبود. عدم شناسایی این واقعیت ساده و بنابراین عدم پاسخ مؤثر، به تهاجم کامل روسیه به اوکراین نه سال بعد کمک کرد.
در ژانویه امسال، در سخنرانی در داووس، نخستوزیر کانادا، مارک کارنی، از قدرتهای میانهای که ارزشهای مشترکی دارند خواست تا با هم همکاری کنند تا یک نظم بینالمللی را که به گفته او اکنون «پاره» شده است، حفظ کنند زیرا آمریکا دیگر تمایلی به حفظ آن ندارد. این سخنرانی به طور گستردهای مورد تحسین قرار گرفت؛ آقای کارنی با شور و شوق یک پیامبر عهد عتیق که یک وحی از سوی خدا را به اشتراک میگذارد، سخن گفت. اما محتوا پیشپاافتاده بود و استدلال او با یک تناقض داخلی بنیادی نقص داشت.
محتوا سطحی بود زیرا اگرچه آقای کارنی به وضوح متوجه نشده بود، کشورهای منطقه آسیا-پاسیفیک در واقع سالهاست که دقیقاً همان چیزی را که او پیشنهاد میکرد، بدون درام و هیاهوی فروپاشی جهان در اطرافشان انجام میدهند. تناقض به این دلیل به وجود آمد که در میان ارزشهایی که او به آنها اشاره داشت، به وضوح، نظمی governed by rules وجود داشت. این نیز همان چیزی بود که آقای کری وقتی درباره رفتار قرن بیست و یکم صحبت میکرد، به آن اشاره داشت.
با این حال، قوانین نمیتوانند به طور مؤثر عمل کنند مگر اینکه بر پایهای از ثبات بنا شده باشند و ثبات نیازمند بازدارندگی و تعادل قدرت است. به وضوح مشخص است که قدرتهای میانه نمیتوانند به تنهایی نه روسیه را بازدارند و نه چین را متعادل کنند، که هر یک به شیوهای متفاوت، نظم مورد انتقاد آقای کارنی را به چالش میکشند. بنابراین، اگر او درست میگفت که آمریکا دیگر تمایلی به حفظ نظم ندارد، آنچه قدرتهای میانه میتوانند انجام دهند به ناچار محدود خواهد بود و نمیتواند نظم بینالمللی را به شکلی که او تصور میکرد، حفظ کند.
بیش از یک دهه – به طور دقیق ۱۲ سال – بین دو بیانیه فاصله بود. اما اشتباهی که آقای کری و آقای کارنی مرتکب شدند، یکسان بود. این بود که ایده خود از نظم بینالمللی را ایدهآلسازی و عینیسازی کردند گویی که دارای واقعیت عینی است.
فراتر از توهمات نظم بدون قوانین
نظم بینالمللی
به هر حال، منظور ما از «نظم بینالمللی» چیست؟ استفاده از این عبارت به قدری رایج است که ما معنای آن را بدیهی میدانیم. در معنای رایج و داخلی، «نظم» به الگوی ثابتی از روابط اشاره دارد که بر اساس قانون یا قواعد بنا شده است. یکی از اهداف اساسی سیاست دموکراتیک، ایجاد و حفظ توافقی بر روی قوانین و قواعد داخلی است. آن توافق، پس از ایجاد، تنها از طریق فرآیندهای قانونی مجاز میتواند تغییر کند.
اما فکر کردن به «نظم» به همان شیوه در روابط بینالملل، به معنای سادهلوحی خطرناک درباره چگونگی رفتار واقعی دولتهاست. حقوق بینالملل و قواعد بینالمللی واقعیتهای خودمختاری نیستند که مستقل از ایدههای ما درباره آنها وجود داشته باشند. قانون تنها یکی از ابزارها در جعبهابزار دیپلماسی است که شامل زور و تهدید زور، همچنین دیپلماسی، اقدام یکجانبه یا چندجانبه و دیگران است.
هیچ ابزار واحدی وجود ندارد که برای همه مقاصد مناسب باشد. دولتها بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند که از قانون استفاده کنند یا نکنند. منافع – نه قانون یا قواعد یا اصول – مفهوم اصلی سازماندهی روابط بینالملل است. بیشتر دولتها در بیشتر مواقع با بیشتر قوانین بینالمللی و بیشتر قواعد مطابقت دارند.
class=”isSelectedEnd”>آنها این کار را انجام میدهند زیرا به نفعشان است. اما تنها یک دولت خوشبین و بیپروا میتواند خود را متعهد به رعایت تمام قوانین بینالمللی یا هر قاعدهای در تمام زمانها و تحت هر شرایطی بداند. این به این دلیل است که در حالی که روابط بینالمللی کاملاً آنارشیستی نیست، واقعیت ناگوار این است که جهان هنوز به طور عمده یک جنگل است، با درجات مختلفی از وحشیگری در مناطق مختلف.
جنگل هرگز دور نیست
به نظر میرسید اروپا یکی از آرامترین مناطق باشد. اما حدود صد سال پیش – و یک قرن زمان نسبتاً کوتاهی است که در تاریخ محاسبه میشود – دو تا از وحشیانهترین و ویرانگرترین جنگها در تاریخ در اروپا آغاز شد؛ تنها حدود 30 سال پیش، یک جنگ نسلکشی وحشیانه در بالکان رخ داد و البته، جنگ در اوکراین همچنان ادامه دارد.
جنگ اوکراین برای اکثر اروپاییها شوک بزرگی بود – گویی جنگ در اروپا غیرقابل تصور است. این موضوع مرا گیج کرد. پس از جنگ بالکان در اواسط دهه 1990، نباید چنین شوکی میبود. درگیری در آفریقا و خاورمیانه، دو منطقهای که عملاً در آستانه اروپا قرار دارند، ریشهدار است و طبیعت انسانی در همه جا یکسان است. اروپا نیز تحت تأثیر همان نوسانات سرنوشت غیرقابل پیشبینی مانند هر منطقه دیگری قرار دارد.
ما در سنگاپور به گفتن این که دنیایی که بر اساس قانون اداره میشود به نفع دولتهای کوچک است، علاقهمندیم – شاید کمی بیش از حد. این موضوع به قدری بدیهی به نظر میرسد که نیاز به توضیح بیشتری ندارد؛ تقریباً شبیه به این است که بگوییم آب مرطوب است. اما سوال مهمتر این است که آیا واقعاً در چنین دنیایی زندگی میکنیم؟
پاسخ صادقانه این است که نه همیشه و تنها در برخی حوزهها. آب همیشه مرطوب یا مایع نیست. تحت شرایط خاصی، به یک جامد تبدیل میشود یا به بخار تبدیل میشود. به همین دلیل است که ما در سنگاپور سرمایهگذاری بسیار زیادی در یک ارتش قوی و پیشرفته فناوری کردهایم. این هم یک احتیاط ضروری در برابر روزی است که آب ممکن است به جوش بیاید و هم وسیلهای برای اطمینان از این که دماهای روابط ما هرگز به نقطه جوش نرسد. به عبارت دیگر، بازدارندگی قوی باعث ایجاد روابط پایدار میشود.
اروپا اجازه داد تا قابلیتهای دفاعیاش در باور نادرست اینکه جنگل به طور دائمی رام شده است، کاهش یابد. اروپا اکنون بهای آن توهم را میپردازد. خوشبختانه، بیشتر آسیا، هر اشتباه دیگری که ممکن است کرده باشیم، هرگز از آن توهم خاص رنج نبرده است، یا حداقل اگر روزی به آن فکر کردهایم، تنها به طور گذرا بوده است.
حقایق پایدار: نظم بدون قواعد
واقعیتهای پایدار
نظام بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم بر دو پایه استوار بود. اول، توازن قوا که در نهایت به بازدارندگی هستهای وابسته بود. دوم، شبکهای از نهادها بر اساس ایده قانون و قواعد که حول سیستمهای سازمان ملل و برتون وودز ساخته شده بود.
پایه اول به طرز شگفتانگیزی خوب عمل کرده است. ثبات بینالمللی هنوز در نهایت بر توازن ترس استوار است. خلع سلاح هستهای – جهانی عاری از سلاحهای هستهای – موجودی افسانهای دیگر است و دنبال کردن آن خطرناک است زیرا میتواند ثبات را تضعیف کند.
اما پایه دوم هرگز به آن شکلی که بنیانگذارانش تصور کرده بودند، عمل نکرد. سیستم سازمان ملل بر پایهای نادرست بنا شده بود: اینکه ائتلاف ضد محور در زمان جنگ پس از شکست قدرتهای محور باقی خواهد ماند. و حتی زمانی که کار میکرد، بهطور ذاتی ناکارآمد بود. حق وتویی که به پنج عضو دائمی شورای امنیت داده شده است، تخطی واضحی از اصل برابری حاکمیتی است که یکی از بنیادیترین ایدههای پایهای است که سازمان ملل بر آن استوار است. اما حق وتو قربانی لازم اصل به ضرورت حفظ توازن است.
رینولد نیبور، الهیدان و نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، یک بار اشاره کرد که ریاکاری ویژگی ذاتی روابط بینالملل است. او استدلال کرد که آمریکاییها بهطور کلی نسبت به ایده قدرت از بسیاری از ملتهای دیگر ناراحتتر هستند و معمولاً لازم دیدهاند که اعمال قدرت خود را در ایدههای با اهمیت جهانی بپیچند.
رئیسجمهور ترامپ – و به شیوههای مختلف، رئیسجمهور پوتین و رئیسجمهور شی – پوشش را کنار زدهاند تا واقعیتهایی را که همیشه زیر آن وجود داشتهاند، نمایان کنند – واقعیتهایی که همیشه برای همه کشورها، بزرگ یا کوچک، وجود داشته است. شخصیت آقای ترامپ قطعاً منحصر به فرد است اما، با توجه به دیدگاهی که من ترسیم کردهام، اقدامات او بهطور خاص غیرقابل پیشبینی نیستند.
در یک مصاحبه با نیویورک تایمز در ژانویه امسال، او گفت که اعمال قدرتش تنها به وسیله اخلاق خود محدود خواهد شد و رعایت او از حقوق بینالملل بر اساس قضاوت خود او خواهد بود که آیا این رعایت با منافع ایالات متحده همخوانی دارد یا خیر. این بهخوبی هر تعریفی از حاکمیت است که توسط توماس هابز، کارل اشمیت، ژان بودن یا هر نظریهپرداز سیاسی دیگری که به ماهیت حاکمیت اندیشیده است، نوشته شده است.
مانند هر کشور دیگری، ایالات متحده اکنون منافع خود را در اولویت قرار میدهد. سخاوت آمریکایی ابزاری در مبارزه جهانیاش با اتحاد جماهیر شوروی بود. زمانی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم بازارهای خود را باز کرد، این کار نه از روی نوعدوستی و نه حتی بهطور عمده به خاطر منافع اقتصادی، بلکه برای پیوند دادن متحدان و دوستانش به خود در طول رقابت وجودی جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی بود.
چین و روسیه پس از شوروی همان نوع چالشی را که اتحاد جماهیر شوروی سابق برای ایالات متحده به وجود میآورد، ایجاد نمیکنند. میتوان این وضعیت را بازگشت ایالات متحده به تعریفی عادیتر از منافع ملی و بازگشت به هنجار تاریخی چگونگی رفتار تمام کشورها پس از یک دوره استثنایی دانست که الزامات جنگ سرد رویکردی متفاوت را تحمیل میکرد.
سیاستهای آمریکایی که به آنها عادت کرده بودیم، نتیجه یک مجموعه خاص از شرایط تاریخی بودند که اکنون به پایان رسیدهاند، هرگز باز نخواهند گشت و نمیتوان آنها را دوباره ایجاد کرد. این یک واقعیت جدید است که باید آن را بپذیریم، خواه خوشمان بیاید یا نه.
آیا اتحادهای پایدار وجود دارد؟
ناتو و سیستم اتحاد جهانی ایالات متحده به طور کلی، در برابر ایالات متحدهای که بیشتر به رویکردهای معاملاتی تمایل دارد، زنده خواهند ماند. دلیل بسیار سادهای برای این موضوع وجود دارد. تعادل و بازدارندگی، چه در برابر روسیه و چه چین، بدون ایالات متحده غیرقابل تصور است؛ هیچ گزینه واقعی دیگری وجود ندارد. بنابراین، متحدان، شرکا و دوستان آمریکایی – تمام کشورهایی که نیاز به تعادل در ژئوپلیتیک و نقش غیرقابل جایگزین ایالات متحده در حفظ تعادل را درک میکنند – سازگار خواهند شد.
در آوریل، اندونزی، بزرگترین کشور مسلمان جهان با سنتی طولانی و افتخارآمیز در عدم تعهد و سیاست خارجی «آزاد و فعال»، توافقنامه همکاری دفاعی با ایالات متحده امضا کرد و این کار را در حالی انجام داد که ایالات متحده در حال جنگ با ایران، کشور مسلمان دیگری بود. البته، اندونزی به تعامل با چین و روسیه و همچنین با ایران ادامه خواهد داد. اما این یک توسعه قابل توجه است.
آسیا زودتر از سایر مناطق به آمریکا پس از جنگ سرد پی برد. هیچکس در آسیا از تعرفههای آقای ترامپ خوشش نمیآمد. اما به جز چین، هیچکس وقت زیادی را برای تهدید به تلافی – همانطور که کانادا و اروپا انجام دادند – یا ناله از سرنوشت سختی که بسیاری در غرب هنوز هم انجام میدهند، هدر نداد. ما هر توافقی که میتوانستیم انجام دادیم. به هر حال به این سمت میرفتیم، پس چرا وقت و انرژی احساسی را هدر دهیم؟
نظم بدون قواعد دوباره تنظیم شده
متعادلکننده اصلی آسیا
ایالات متحده، با وجود نوسانات دیگر سیاستهایش، در حفظ تعادل در آسیا به عنوان متعادلکننده فراساحلی به مدت نیم قرن به طرز قابل توجهی ثابت بوده است. ثابت و غیرقابل جایگزین. به همین دلیل است که ما هر کاری که لازم باشد برای حفظ روابط با ایالات متحده انجام میدهیم، صرفنظر از اینکه چه کسی در کاخ سفید باشد. تنها یک ایالات متحده وجود دارد. همیشه کار کردن با آن آسان نبوده و در حال حاضر کار کردن با این دولت دشوارتر از معمول است. اما از آنجا که تنها یک آمریکا وجود دارد، آسانی یا دشواری کار کردن با آن موضوعی بیمعناست.
آمریکا به ما لطف نمیکند بلکه در پی منافع خود است. آسیا منطقهای از نظر اقتصادی حیاتی است. آمریکا آن را به رقبای خود واگذار نخواهد کرد. از زمان خروج ایالات متحده از هندوچین، آسیا – از جمله متحدان رسمی ایالات متحده مانند ژاپن و کره جنوبی – همیشه بر اساس منافع مشترک با ایالات متحده همکاری کردهاند، نه بر اساس توهم دلگرمکنندهای از ارزشهای مشترک. این رویکردی آسانتر – هرچند آسان نیست – برای برخورد با آمریکا در دوران پس از جنگ سرد است.
آنچه که شکل خواهد گرفت، تصوری سستتر، سیالتر، متنوعتر و محدودتر از نظم است. پیکربندیهای مختلفی از دولتها حول مسائل خاص بر اساس منافع خود شکل خواهند گرفت و بر اساس منافعشان در پیکربندیهای مختلف حول مسائل دیگر حل و دوباره تشکیل خواهند شد. برخی از پیکربندیها شامل چین یا روسیه خواهند بود اما ایالات متحده را شامل نمیشوند؛ برخی شامل ایالات متحده خواهند بود اما چین یا روسیه را شامل نمیشوند و برخی ممکن است تمام قدرتهای بزرگ را کنار بگذارند.
باید یاد بگیریم که به نظمها به صورت جمعی فکر کنیم، نه به هر نظم جهانی به صورت منفرد. عامل تعیینکنندهای که پیکربندیهای مختلف را شکل خواهد داد، منافع است، نه هر تصوری از نظم بر اساس ارزشهای جهانی. این امر چیز بدی نیست؛ ساموئل هانتینگتون، دانشمند سیاسی آمریکایی فقید، یک بار اشاره کرد که نتیجه منطقی جهانیسازی، امپریالیسم بود.
اولین و بزرگترین وزیر امور خارجه سنگاپور، آقای اس. راجاراتنام، یک بار گفت که هر کشور دو سیاست خارجی دارد: یک سیاست خارجی الهیاتی که در آن همه ما از آرمانهای بلند حمایت میکنیم و یک سیاست خارجی دیپلماتیک عملی که آنچه برای بقا در دنیای جنگلی نیاز داریم، است. تفاوت بین آنچه واقعاً هست و آنچه فکر میکنیم – یا وانمود میکنیم که فکر میکنیم – باید باشد، وجود دارد. هر کشور به هر دو نوع سیاست خارجی نیاز دارد و از آن استفاده میکند، اما آقای راجاراتنام استدلال کرد که مخلوط کردن آنها خودکشی است.
روابط ایالات متحده و چین
زمانی که آقای ترامپ در مه ۲۰۲۶ با آقای شی جینپینگ در پکن ملاقات کرد، این اولین بار در تقریباً یک دهه بود که یک رئیسجمهور نشسته آمریکایی به پکن سفر کرده بود. اما پوشش رسانههای غربی از این اجلاس به طور کلی بیمحتوا بود و بیشتر به نظر میرسید که از عدم علاقه به آقای ترامپ و عزم برای ارائه ملاقات او به عنوان یک شکست ناشی میشود. اما تنها در هالیوود است که دو رهبر و دستیارانشان در کنار هم جمع میشوند و به طور پیروزمندانه اعلام میکنند که تمام مشکلات حل شده و صلح در زمان ما برقرار است.
رقابت ایالات متحده و چین از بین نخواهد رفت. این یک وضعیت ساختاری جدید در روابط بینالملل پس از جنگ سرد است. تنها کاری که میتوان انجام داد، مدیریت آن است. اهمیت واقعی اجلاس اخیر این بود که برگزار شد. و اینکه این اجلاس در میانه یک جنگ در خاورمیانه که چین را در موقعیتی ناخوشایند قرار داده است، برگزار شد، نشان میدهد که هر دو طرف به وضوح میخواستند رقابت خود را تثبیت کنند.
توافقات خاصی که آنها به آن رسیدند – در زمینه تجارت و ایجاد هیئتهای تجارت و سرمایهگذاری – به عنوان ابزاری برای مدیریت رقابت باید دیده شوند و به خودی خود اهمیت کمتری دارند. مدیریت رقابت یک فرآیند است نه یک رویداد مجزا. ارزیابی اینکه در هر نقطه خاصی از یک فرآیند چه کسی بر دیگری برتری دارد، چندان معنادار نیست. این موضوع از مسئلهای به مسئله دیگر و در طول زمان متفاوت خواهد بود.
بیشتر مسائل، چه ژئوپلیتیکی و چه اقتصادی، که ایالات متحده و چین را تقسیم میکند، به حل و فصل قطعی نمیرسند. اما بسیار بعید است که رقابت ایالات متحده و چین منجر به درگیری شود. آقای شی به آقای ترامپ درباره خطرات مسئله تایوان هشدار داد و تله توکیدید را یادآوری کرد؛ دومی نظریهای نسبتاً احمقانه از یک دانشگاهی درخشان است.
به هر حال، از آنجا که استاد محترم به تله اشاره کرده بود، ایالات متحده و چین باید بهویژه احمق باشند که به آن بیفتند. این نظریه همچنین بازدارندگی هستهای را نادیده میگیرد که صلح را بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی حفظ کرد و مانع از جنگ بین ایالات متحده و چین خواهد شد. خطر، تصادفات است، نه جنگ بهطور عمدی.
حساسیتهای چین نسبت به تایوان یک عامل دائمی است. با وجود تفکرات آقای ترامپ درباره فروش تسلیحات به تایوان که به ایالات متحده اهرمی بر چین میدهد و تأخیرهای ممکن در فروشهای برنامهریزیشده، واقعیت این است که قانون روابط تایوان بهطور قانونی ایالات متحده را ملزم میکند که آنچه را که تایوان برای دفاع از خود نیاز دارد، در اختیارش قرار دهد.
همیشه مشخص نبوده است که ایالات متحده چگونه به یک وضعیت اضطراری تایوان پاسخ خواهد داد؛ شفافیت رئیسجمهور بایدن درباره دفاع ایالات متحده از تایوان استثنا بود و هر بار که او به آن اشاره کرد، به سرعت توسط مقامات خود او انکار شد. بسیاری به ماهیت وضعیت اضطراری و پاسخ خود تایوان بستگی دارد. اما من فکر میکنم که حمله مستقیم چین به تایوان بسیار بعید است.
مواجهه با واقعیتهای نظم بدون قواعد
چالش پایدار ایران
اینکه آیا آغاز جنگ علیه ایران توجیهپذیر بود یا نه بستگی به این دارد که آیا کسی معتقد است که این رژیم ایرانی میتواند به سلاحهای هستهای اعتماد کرد و اگر کسی فکر میکند که نمیتوان به آن اعتماد کرد، آیا راههای دیگری غیر از جنگ برای جلوگیری از دستیابی آن به سلاحهای هستهای وجود دارد یا خیر. نظر من این است که نباید به ایران اجازه داده شود که سلاحهای هستهای به دست آورد و دیپلماسی و تحریمها هر دو در متوقف کردن تهران از آرزوهای هستهایاش شکست خوردهاند. هیچ گزینه دیگری جز استفاده از زور وجود نداشت.
class=”isSelectedEnd”>با این حال، صرف نظر از یک موضع در مورد این مسائل، واقعیتهای خاصی درباره کشورهایی که دارای تمایلات تسلیحات هستهای هستند وجود دارد که باید با آنها مواجه شد. تنها دو کشور وجود دارند که تسلیحات هستهای داشتند و بهطور داوطلبانه آنها را کنار گذاشتند: آفریقای جنوبی و اوکراین. و دومی دلیل داشته است که از تصمیم خود پشیمان شود. اگر اوکراین تسلیحات هستهای را که از اتحاد جماهیر شوروی به ارث برده بود کنار نمیگذاشت، اکنون در یک مبارزه وجودی برای بقای ملی نبود. رئیسجمهور زلنسکی در چندین نوبت بهطور علنی به همین موضوع اشاره کرده است و با مشاهده تلاشهای اوکراین، کشورهای دیگر در سراسر جهان نیز به نتایج مشابهی دست یافتهاند.
از جمله تلفات جنگ اوکراین، رژیم عدم اشاعه است؛ اگر آفریقای جنوبی بهطور خاموش و کمی با تاسف به این فکر نمیکرد که آیا تصمیمش به نفعش بوده است، خوشحال میشدم.
زمانی که یک کشور تمایلات تسلیحات هستهای دارد، تنها میتوان به تأخیر انداختن دستیابی آن به تسلیحات را ممکن ساخت، زیرا دانش مربوط به غنیسازی مواد شکافتپذیر و ساخت یک سلاح هستهای را نمیتوان پاک کرد، هرچقدر هم که به قابلیتهای آن آسیب وارد شود.
آسیب به قابلیتهای ایران و در نتیجه تأخیری که بر تحقق تمایلات هستهای آن تحمیل شده، قابل توجه است. اما تهران تمایلات هستهای خود را کنار نخواهد گذاشت و شکست دفاعیات متعارف آن تقریباً بهطور قطع آنها را تقویت کرده است. بنابراین، دیر یا زود، جنگ دیگری در راه خواهد بود. این همان چیزی است که اسرائیل آن را «مسئله چمنزنی» مینامد – شما چمن را میزنید اما دوباره رشد میکند، بنابراین باید بارها و بارها چمن را بزنید.
اشتباه استراتژیک ایران، بستن تنگه هرمز و به تبع آن، حمله به کشورهای خلیج فارس بود. در کوتاهمدت، مختل کردن تأمین انرژی به جهان به تهران اهرمی در وضعیتی داد که تقریباً هیچ کارت دیگری برای بازی نداشت. اما این کارتی است که تنها یک بار میتوان بهطور مؤثر بازی کرد. تأکید بر حاکمیت بر تنگهها برای تقریباً هر کشوری، از جمله چین، غیرقابل قبول بوده است.
علاوه بر این، حمله به کشورهای خلیج فارس بیاعتمادی را که قبلاً در روابط آنها با ایران وجود داشت، تشدید و تحکیم کرده است. کشورهای خلیج فارس همچنین نتیجه واضحی گرفتهاند که تنها تعادل مؤثر در برابر ایران، ایالات متحده و اسرائیل هستند و بهطور رسمی یا غیررسمی روابط دفاعی خود را با این کشورها تقویت خواهند کرد. از آنجا که جنگهای دورهای با ایران تقریباً اجتنابناپذیر است، اینها بارهای استراتژیک دائمی برای تهران هستند.
class=”isSelectedEnd”>واقعیتهای سخت ذکر شده در اینجا، حقیقتهای ابدی روابط بینالملل هستند. اما این واقعیتها در یک دوره کوتاه و استثنایی از تاریخ جهان به مدت حدود ۲۰ سال در دوران پس از جنگ سرد پنهان شده بودند، زمانی که روسیه هنوز انسجام داخلی خود را باز نیافته بود و چین در حال پنهان کردن قدرت خود و انتظار برای زمان مناسب بود. آن دوره به پایان رسیده و آنچه اکنون تجربه میکنیم به نُرم تاریخی ژئوپولیتیک نزدیکتر است.
کلید مدیریت ریسکها و عدم قطعیتهایی که با آنها مواجه هستیم، کنار گذاشتن عادات ذهنی و انتظاراتی است که در آن دوره شکل گرفته و مواجهه با جهان بهگونهای است که واقعاً هست. کشورهای ما و سازمانهایمان همگی تحت شرایط بدتری زنده مانده و شکوفا شدهاند و اگر به جهان با نگاهی سرد و بدون توهم بنگریم، دلیلی وجود ندارد که نتوانیم دوباره این کار را انجام دهیم.

