بازارهای جهانی با سقف ترمودینامیکی بیسابقهای مواجه هستند: سقوط تأمین انرژی که نه به وسیله قیمت بلکه به وسیله غیبت فیزیکی تعریف میشود. این سقوط تأمین انرژی تولید صنعتی را زمانی متوقف خواهد کرد که ذخایر استراتژیک تا اواخر تابستان ۲۰۲۶ تخلیه شوند و پمپهای بنزین به جای گران بودن، خالی شوند.
تأثیرات اقتصادی سقوط تأمین انرژی
با بسته شدن تنگه هرمز، ذخایر نفت ملی به طور مداوم در حال کاهش هستند و تا پایان تابستان خالی خواهند شد و بیشتر فعالیتهای اقتصادی در سطح جهانی متوقف خواهند شد.
در پیش رویمان سقوط تأمین انرژی قرار دارد؛ یعنی زمانی که نفت تمام میشود. این فقط به معنای افزایش دوباره قیمت نفت نیست که یک مشکل تورمی است. بلکه به این معناست که نفت کافی وجود ندارد. نفت به طور مستقیم با تولید اقتصادی مرتبط است. وقتی نفت کم باشد، تولید متوقف میشود. این فقط گرانتر نمیشود.

زمان تا سقوط تأمین انرژی
تفاوت را اینگونه تصور کنید. در حال حاضر، وقتی به پمپ بنزین میروید، قیمت بنزین یا گازوئیل بیشتر است؛ اینگونه بازار کمبود را توزیع میکند. آنچه در انتظار است این است که وقتی به پمپ میرسید، آن خالی است. هیچ نفتی برای توزیع وجود ندارد.
این موضوع برای اقتصاد و ژئوپلیتیک اهمیت دارد.
استدلالی که در ادامه میآید بر اساس مقادیر شناخته شده و برآوردهای ساده است. این نتیجه بینش نیست بلکه حساب و کتاب است.
مقدار نفتی که از خاورمیانه (ME) کم شده است، ۱۲ میلیون بشکه در روز (bpd) است. این عدد چگونه به دست آمده است؟ تولید سالانه خاورمیانه قبل از جنگ (۲۸ فوریه) ۲۵ میلیون بشکه در روز بود. رقم ۲۰ میلیون بشکه در روز که اغلب ذکر میشود، فقط شامل صادرات نفت خام از خاورمیانه است. این رقم شامل محصولات تصفیه شده، سوخت بُنکر و سایر نشتها نمیشود. برای رسیدن به ۲۵ میلیون بشکه تولید ناخالص خاورمیانه به کسری روزانه ۱۲ میلیون بشکه در حال حاضر، ما تولید نفت خام خاورمیانه که هنوز در حال جریان است، مانند از طریق خط لوله (خط لوله یانبو در عربستان سعودی و خط لوله فجیره در امارات متحده عربی) را تنظیم میکنیم و تأمین جدید از جاهای دیگر را اضافه میکنیم.
نویسنده شما همچنین کاهش ۲.۵ درصدی در تقاضای نفت در مصرف جهانی را لحاظ میکند تا تأثیر تخریب تقاضا به دلیل قیمتهای بالای موجود را در نظر بگیرد. این همه موجب کاهش کمبود عرضه میشود. بنابراین، این تحلیل با کمبود عرضه ۱۲ میلیون بشکه در روز پیش میرود. این کمبود عرضه با حرکت موجودیهای نفتی که توسط آژانس بینالمللی انرژی منتشر شده است، قابل تطبیق است؛ این عدد از کلاه یک دیوانه بیرون نیامده است!
درک پرتگاه تأمین انرژی
کار بعدی این است که آن کمبود عرضه را به موجودیها اعمال کنیم تا ببینیم چه زمانی تمام میشوند. به طور واقعگرایانه، چون هیچکس از «نفت خام» استفاده نمیکند، موجودیها چه زمانی به یک سطح بحرانی میرسند که فراتر از آن، تولید عادی پالایشگاهها نمیتواند تضمین شود؟
این یک مفهوم مهم است که نیاز به توضیح دارد. ترکیب ذخایر به اندازه مقدار آنها اهمیت دارد. فرض کنید دو نوع نفت – ترش و شیرین – به مقادیر برابر برای تولید یک محصول پالایش شده نیاز است. سپس تصور کنید که ذخایر شامل ۱۰۰ روز نفت ترش و ۲۵ روز نفت شیرین است! کف «ذخایر قابل استفاده» پس از ۲۵ روز به دست میآید. ۷۵ روز باقیمانده نفت خام بیفایده است زیرا نمیتوان آن را به محصولات مورد نیاز مردم پالایش کرد.
تنها چیزی که باقی مانده این است که برآورد کمبود عرضه خود را با موجودیها ترکیب کنیم تا برآوردی از تاریخ پرتگاه زمانی که عرضه تمام میشود، تولید کنیم. برای این کار، من از کمبود عرضه ۱۲ میلیون بشکه در روز به عنوان معیاری برای کاهش روزانه موجودیها استفاده میکنم که کف آن با استفاده از مفهوم «ذخایر قابل استفاده» محاسبه میشود. این در جدول دوم ارائه شده است. این نشان میدهد که ۹ اقتصاد بزرگ تحت نظارت تا پایان تابستان به پرتگاه عرضه خواهند رسید. و ۷ مورد از آنها اکنون یا در ماه ژوئیه به آن سطح نزدیک هستند.
چگونه ممکن است این اشتباه باشد؟ تنها دو فرضیه حیاتی برای رسیدن به پرتگاه وجود دارد.

نزدیک شدن به پرتگاه تأمین انرژی
اولین فرض این است که تقاضا برای نفت قبل از اوایل تابستان بیش از 2.5 درصد کاهش نمییابد. اگر این اتفاق بیفتد، پیشگویی اقتصادی به هر حال محقق خواهد شد.
فرض دوم این است که خلیج بسته باقی بماند. اگر حمل و نقل در خلیج باز شود، یک «سیل» ناگهانی از نفت محبوس در 75 تانکر VLCC برابر با حدود 7 روز تولید عادی خلیج و 1.5 روز مصرف جهانی رخ خواهد داد. فراتر از آن، همه چیز بستگی به این دارد که چند کشتی در یک روز «عادی» پس از جنگ در خلیج حرکت خواهند کرد (ما به جریان دو طرفه معادل 12 تانکر VLCC در روز و 7 تانکر LNG دیگر نیاز داریم)؛ و اینکه تولید خلیج چقدر سریع میتواند برای هر دو نفت و LNG دوباره به جریان بیفتد. احتمالاً به هر حال یک پرتگاه جزئی وجود خواهد داشت، اما انتظارات در آینده کمتر ناگوار خواهد بود.
برخی از پیامدهای ژئوپلیتیکی پرتگاه واضح و ساده هستند (به عنوان مثال، آیا نیروهای نظامی ما سوخت کافی برای جنگ دارند؟). برخی دیگر اینگونه نیستند.
شما در بالا متوجه خواهید شد که حرکت موجودیها به عنوان منبع «جدید» تأمین در نظر گرفته نمیشود، بلکه به عنوان جابجایی یک موجودی برای پاسخ به تقاضا است، که دیگر در آینده برای انجام این کار وجود نخواهد داشت. بنابراین، فروش یک موجودی آمریکایی که توسط اتحادیه اروپا یا آسیا خریداری میشود، به طور موقت محدودیت تأمین را برای آن مناطق تسهیل میکند در حالی که توانایی ایالات متحده برای برآورده کردن نیازهای خود در آینده را کاهش میدهد. این تغییر در تعادل عرضه و تقاضای جهانی نفت ایجاد نمیکند. اما بر تعادل عرضه و تقاضای منطقهای تأثیر میگذارد.
پیامدهای ژئوپلیتیکی پرتگاه تأمین انرژی
آمریکا را در نظر بگیرید. آمریکا ۱۳ میلیون بشکه در روز تولید میکند و ۲.۲۵ میلیون بشکه در روز وارد میکند (عمدتاً از نوع شیرین برای مخلوط کردن با نفت خام ترش خود). سپس آمریکا ۱۶ میلیون بشکه در روز مصرف میکند که منجر به کسری روزانه خالص حدود ۱ میلیون بشکه میشود. این میزان، درجه بالایی از خودکفایی انرژی را نشان میدهد. اما سپس، آمریکا ۴.۲ میلیون بشکه در روز به اتحادیه اروپا و آسیا صادر میکند. این میزان، نرخ روزانه کاهش ذخایر را به ۵.۲ میلیون بشکه در روز میرساند. بنابراین، آمریکا در سپتامبر ۲۰۲۶ به قله خود خواهد رسید، دیرتر از اکثر کشورها. نکته این است که آمریکا همچنان به قله خود خواهد رسید به شرطی که به صادرات ذخایر نفت خام خود به اتحادیه اروپا و آسیا ادامه دهد.
سوال بزرگ ژئوپلیتیکی این است: تا پایان تابستان، اتحادیه اروپا و آسیا در حال تمام شدن نفت خواهند بود. آمریکا با قله خود مواجه خواهد شد. رئیسجمهور ترامپ دلایل منطقی برای ارسال ذخایر نفت به ژاپن به دلایل استراتژیک و به کره جنوبی به دلیل تأمین سوخت جت برای آمریکا دارد. اما به اتحادیه اروپا؟ اگر آمریکا متوقف شود، اتحادیه اروپا با سه مشکل مواجه خواهد شد: عدم وجود نفت، عدم وجود گاز طبیعی مایع (جایی که موجودیها در ۳۴٪ سطح مطلوب هستند) و عدم اعتبار ناتو اگر آمریکا در آن زمان به تعهدات دارایی سخت خود کاهش دهد (که به نظر میرسد محتمل است).
پتانسیل برای اختلال بیشتر در روابط فراآتلانتیک و ایجاد فرصتهای طلایی برای پوتین مانند پهپادهای تاریک بر فراز قله انرژی در حال معلق است.

