بقا ملی نیازمند ارزیابی سرد واقعیت است، جایی که هزینه رویارویی در برابر منافع توسعه استراتژیک سنجیده میشود. ژاپن از یک قدرت نظامی به یک رهبر اقتصادی تبدیل شد با درونیسازی درسهایی که تحول پس از جنگش را شکل داد—ارائه درسهای مهم ژاپن برای عراق در حالی که بغداد در حال عبور از تفرقههای عمیق داخلی است. با مشاهده اینکه توکیو چگونه اولویتهای خود را پس از ۱۹۴۵ تغییر داد، عراق با فرصتی حیاتی برای بهکارگیری این اصول به منظور تأمین حاکمیت و ثبات بلندمدت خود در یک منطقه ناپایدار مواجه است.
درسهای ژاپن برای اصلاح عراق
ملتها، مانند مردان، بیشتر از زخمهایی که زنده میمانند میآموزند. ژاپن دو بار آموخت. درس اول تقریباً آن را نابود کرد. درس دوم آن را بازسازی کرد. عراق هنوز هیچ یک را نیاموخته است. آیا هنوز زمان دارد تا درس سخت را درونیسازی کند، سوالی است که این لحظه ما را وادار به پرسیدن میکند.
کشتیهای سیاه و درس اول در ۸ ژوئیه ۱۸۵۳، چهار کشتی جنگی آمریکایی تحت فرماندهی کمدور متیو پری وارد بندر اوراگا شدند. آنها تفنگهای خود را به سمت شهر نشانه گرفتند. پری از خواستههای ژاپنیها مبنی بر ادامه سفر به ناگازاکی، تنها بندر باز به روی خارجیها، سر باز زد. او شلیک نکرد. نیازی به این کار نبود. تهدید به تنهایی کافی بود. شوگونسالاری توکوگاوا، که یک دهه پیش شاهد تحقیر چین در جنگ تریاک بود، حساب را فهمید: مقاومت به معنای ویرانی و تبعیت به معنای خرید زمان بود. مشاور ارشد آبه ماساهیر، نامه فیلمور را پذیرفت تا اینکه قدرتهای پری را آزمایش نکند و سپس به آرامی شروع به آمادهسازی دفاعهای ژاپن کرد.
ژاپن در سال ۱۸۵۳ فتح نشد. بلکه با دیدن نیروی غالب متقاعد شد که اقناع ارزانتر از جنگ است. آن برخورد بذر بازسازی میجی را پانزده سال بعد کاشت و با آن یک وسواس ملی: علم اکنون برتر بود. برای نیمقرن بعد، ژاپن درخشانترین افراد خود را به خارج فرستاد: به برلین برای پزشکی، به لندن برای مهندسی دریایی و به پاریس برای حقوق. دانشگاهها، کارخانههای کشتیسازی و بهطور سیستماتیک، یک نیروی دریایی مدرن ساخت.

بررسی درسهای کلیدی ژاپن برای عراق
نیروی دریایی در تنگه تسوشیما در تاریخ ۲۷ تا ۲۸ مه ۱۹۰۵ حکم خود را صادر کرد. ناوگان آدمیرال توگو هیهاچیرو در عرض تقریباً یک روز ناوگان بالتیک روسیه را نابود کرد. روسیه بیست و یک کشتی را از دست داد و هفت کشتی دیگر به اسارت درآمد؛ ژاپن سه قایق اژدرزن را از دست داد. یک ناظر بریتانیایی معاصر آن را بهطور قابل توجهی بزرگترین رویداد دریایی از زمان ترافالگار نامید. یک قدرت آسیایی برای اولین بار در عصر مدرن، یک قدرت اروپایی را در دریا نابود کرد.
ژاپن به منچوری، سپس به چین حمله کرد و در دسامبر ۱۹۴۱ به پرل هاربر حمله کرد. این کشور یک پیروزی را بهعنوان حکمی بر سرنوشت خود اشتباه گرفت. خودبزرگبینی در لباس اعتماد به نفس ظاهر میشود.
درک درسهای ژاپن برای عراق
محاسبه در تاریخ ۶ و ۹ اوت ۱۹۴۵ انجام شد. دو شهر، دو بمب و امپراتوری که چهار دهه پیش یک قدرت اروپایی را شکست داده بود، اکنون در ویرانهها، اشغالشده و بیسلاح بود. این بار درس گرفته شد.
این کشور بهعنوان یک قدرت اقتصادی بازسازی شد نه یک قدرت نظامی و در عرض یک نسل، دومین اقتصاد بزرگ جهان را در اختیار داشت، بدون ارتشی که قادر به اعمال نیرو در خارج باشد.
درسهای ژاپن برای توسعه عراق
اکنون به میانرودان بروید. نیروهای بریتانیایی در سال ۱۹۱۷ وارد بغداد شدند و مأموریتی که پس از آن آمد، کاری را انجام داد که مأموریتها بهندرت انجام میدهند: ساخت. عراق در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ شاهد توسعه سریع در آبیاری، زیرساختهای نفت، آموزش و کشاورزی تحت رهبری نوری السعید، نخستوزیر چهارده بار بین سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۵۸، یک عملگرای زیرک اگرچه معیوب بود که درک میکرد توسعه، نه رویارویی، مسیر مطمئنتری به سوی حاکمیت است.
این وضعیت پایدار نماند. در تاریخ ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸، کودتای عبد الکریم قاسم به سلطنت پایان داد. شاه فیصل دوم کشته شد؛ نوری السعید روز بعد کشته شد و جسد او از خیابانهای بغداد کشیده شد. آنچه پس از آن آمد نه یک درس دوم بلکه یک سقوط بود: کودتا به دنبال کودتا، جنگ با ایران که شاید نیم میلیون زندگی عراقی را به قیمت داشت، الحاق کویت در سال ۱۹۹۰ و در نهایت حمله ۲۰۰۳ که صدام حسین را سرنگون کرد و بیست و سه سال شکاف فرقهای را آغاز کرد، گاهی تحت نظارت تقریباً مستقیم ایران بر نهادهای دولتی عراق.

رهبران مطالعه درسهای ژاپن برای عراق
در هنر حکمرانی چین، عبارتی وجود دارد به نام tāoguāng yǎnghuì: قدرت خود را پنهان کن و زمان خود را صبر کن. این عبارت به راهنمایی دنگ شیاوپینگ به رهبران چینی در اوایل دهه 1990 مربوط میشود، پس از اعتراضات میدان تیانآنمن و فروپاشی شوروی که چین را منزوی کرد. دنگ به سختی حق مشاوره به صبر را به دست آورد، دو بار از مقام خود برکنار شد و در طول انقلاب فرهنگی به یک اردوگاه کار در جیانگشی فرستاده شد. مشاوره او نه انفعال بلکه احتیاط استراتژیک بود: انضباط برای ساخت قدرت به آرامی به جای اعلام زودهنگام آن.
ژاپن تنها پس از هیروشیما این را آموخت، با هزینهای که هیچ کشوری نباید برای یادگیری چیزی بپردازد—این سوال پیش میآید که آیا عراق اصلاً آن را آموخته است. زندگی سیاسی عراق از سال 1958 تقریباً برعکس مشاوره دنگ پیش رفته است: قدرت قبل از وجودش اعلام شده، جنگ در زمانی انتخاب شده که صبر در دسترس بوده است. ملیگرایی قاسم، جنگهای صدام و تلاشهای پس از 2003 گروههای شبهنظامی برای قدرت هر یک ناکامی در صبر کردن بودند.
آزمون کنونی نخستوزیر علی الزیدی این هفته در واشنگتن فرود آمد، نخستین سفر خارجی او از زمان تشکیل دولت در ماه مه. او با یک هیئت از رهبران کسبوکار و برنامهای حول سرمایهگذاری آمریکایی در انرژی و زیرساختها و وعدهای مبنی بر اینکه سلاحها در عراق تنها متعلق به دولت خواهند بود، وارد شد. بغداد این وعده را به یک مهلت سخت مرتبط کرده است: 30 سپتامبر، زمانی که حضور باقیمانده ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده در کردستان قرار است به پایان برسد.
استقبال در داخل کشور نشان میدهد که این موضوع چقدر مورد مناقشه است. یکی از استادان دانشگاه بغداد به وضوح بیان کرد: الزیدی باید با واشنگتن همراستا شود یا به تهران نزدیکتر شود؛ فضای کمی برای مانور وجود دارد.
این آزمونی است که ژاپن هرگز به این شکل با آن مواجه نشده است. درس دوم ژاپن کارساز بود زیرا خود ژاپنیها آن را درونی کردند؛ هیچ قدرت اشغالی نمیتوانست تصمیم به ساخت سونی و تویوتا به جای ناوهای جنگی را تحمیل کند. اگر عراق بخواهد نسخه خود را از درس دوم ژاپن بیاموزد، این درس از یک حامی خارجی که شبهنظامیها را به نمایندگی از آنها از بین میبرد، نخواهد آمد.
این تنها زمانی خواهد بود که عراقیها خود به این نتیجه برسند، همانطور که ژاپن پس از جنگ به آن رسید، که صلح، آموزش و ساخت و ساز آرام از نظامیگری برتر است و اینکه روابط خوب با همسایگان هزینه کمتری نسبت به درگیری دائمی دارد. مهلت 30 سپتامبر الزیدی نخستین آزمون واقعی است که آیا این نتیجه در ریشهدار شده است یا همچنان، همانطور که از 1958 وجود داشته، از خارج تحمیل شده و در داخل مقاومت میشود. ژاپن برای یادگیری این درس به یک ابر بخار نیاز داشت. امید برای عراق این است که ممکن است بدون آن درس را بیاموزد.

