حملات اخیر ایران به زیرساختهای دریایی و دیجیتال خلیج نشان میدهد که چگونه درگیریهای مدرن به سرعت ثبات منطقهای را مختل میکند. در حالی که حملات موشکی، عملیاتهای پهپادی و جنگ سایبری به مراکز داده ابری و تأسیسات آب شیرینکن هدف قرار میگیرند، کشورهای خاورمیانه با چالشهای عملیاتی شدید مواجه هستند. امارات متحده عربی، بحرین و کویت باید با تهدیداتی روبرو شوند که فراتر از میدانهای نبرد سنتی رفته و امنیت اقتصادی و حاکمیت عمومی را به خطر میاندازند.
افزایش حملات ایران به خلیج
به مدت نیم قرن، نگرانیها در مورد تنگه هرمز، مهمترین گلوگاه انرژی جهان، حول این موضوع بود که آیا نفتکشها میتوانند عبور کنند یا خیر. به محض اینکه ایالات متحده و اسرائیل جنگ خود را علیه ایران در ۲۸ فوریه آغاز کردند، این ترس به واقعیت پیوست و حمل و نقل در عرض چند روز متوقف شد. اما بسته شدن تنگه توسط ایران پیشبینی شده بود و در نهایت کمترین اقدام تخیلی بود که انجام میداد.
در واقع، آسیب آموزنده در دور از آب اتفاق افتاد: یک کمپین جعل GPS بیش از ۱۱۰۰ کشتی را در یک روز از موقعیتهای خود خارج کرد. پهپادها به مراکز داده آمازون وب سرویس در امارات متحده عربی (UAE) حمله کردند که اولین حمله نظامی تأیید شده به یک ارائهدهنده ابر هایپر مقیاس بود و این اختلال به برنامههای بانکی و پلتفرمهای پرداخت آسیب رساند. یک حمله پاککننده بیش از ۲۰۰,۰۰۰ دستگاه را در شرکت فناوری پزشکی ایالات متحده، استرایکر، ریست کرد و جراحیها را به تأخیر انداخت. پروژههای ایرانی به تأسیسات برق و آب شیرینکن در بحرین و کویت که حدود ۹۰ درصد آب خود را از دریا تأمین میکنند، ضربه زدند. و در سراسر امارات، حجم روزانه حملات سایبری به ۶۰۰,۰۰۰ افزایش یافت.
همانطور که یکی از مقامات اماراتی مشاهده کرد، تعداد زیادی از مردم “به این درگیری تنها از منظر هواپیماها، جنگندهها، موشکها و پهپادها نگاه میکنند.” در واقع، این جنگ یک آزمون فشار برای مدل عملیاتی خلیج است که بر اساس ثبات و رفاه در یک منطقه دیگر مشکلدار بنا شده و این مدل در جاهایی تحت فشار قرار گرفته است که حجم صادرات نفت یا تعداد موشکها و سامانههای پدافند هوایی نمیتوانند نشان دهند. عمیقترین آسیبپذیری نه در هر اختلال منفرد بلکه در نحوه انتقال این اختلالات بود: ضربه به مراکز داده بر روی بانکها تأثیر گذاشت؛ تهدید به تنگه بر حق بیمههای بیمه تأثیر گذاشت؛ و حمله به آب شرب بر مشروعیت دولتی که آن را وعده داده بود، تأثیر گذاشت.
تهدید به خلیج بیشتر به عنوان یک “شبکه کشتار” عمل میکند تا یک خط یا زنجیره؛ یک ضربه در هر منطقه به طور طراحی شده بر دیگر مناطق تأثیر میگذارد. از آنجا که بازارهای جهانی به طور مداوم این منطقه را قیمتگذاری میکنند، از طریق حق بیمههای ریسک جنگ، گسترش اعتبار دولتی، قراردادهای آتی نفت و اعتماد به سرمایهگذاری خارجی که خلیج به آن وابسته است، یک حمله واحد میتواند به یک زنجیره تبدیل شود، به طوری که کاهش اعتماد ایجاد شده از آن، از خدماتی که مختل میکند پیشی میگیرد. بنابراین کشورهای خلیج باید هر یک به عنوان یک معماری واحد در هر لایهای که میتواند به سلاح تبدیل شود، تابآوری بسازند و نه به عنوان مجموعهای از پروژههای سختسازی جداگانه در انزوا.

آسیبپذیریهای اقتصادی و سیاسی
توافق بر سر معامله
به طرق مختلف، کشورهای خلیج یک مشکل غیرمعمول سخت برای وظیفه ساخت تابآوری ایجاد میکنند، به دلایل متصل به هم. ماهیت خاص توافقی که این کشورها را به هم متصل میکند به این معناست که رضایت مردم به طور عمده بر توزیع ثروت منابع و ارائه خدمات استوار است.
از آنجا که سلطنتهای رانتیر شهروندان را از طریق آب، برق و مشاغل یارانهای تأمین مالی میکنند، آنچه که یک دشمن بیشتر به دنبال مختل کردن آن است، ارائه خدمات است، نه ظرفیت، که به اساس مادی توافق حاکمیت خود هدف قرار میدهد. بنابراین، در حالی که ایران به امید اینکه رهبران خلیج را تحت فشار قرار دهد تا ایالات متحده را به کاهش تنش وادار کند، به آنها آسیب رساند، بعد دیگری به اجبار آن وجود داشت. این بعد فراتر از هدفگیری نیروی متقابل، که به سایتهای نظامی معطوف بود، یا هدفگیری ارزش متقابل، که به شهرها و غیرنظامیان معطوف بود، به هدفگیری مشروعیت متقابل، که به هدف قرار دادن و بیثبات کردن توافق بین حاکم و شهروند معطوف بود، گسترش مییافت.
در عین حال، خلیج آینده پس از نفت خود را بر اساس یک روایت خاص درباره منطقه قرار داده است و این داستان خود یک دارایی است که میتواند مورد حمله قرار گیرد.
چشمانداز 2030 عربستان سعودی و معادلهای منطقهای آن میتوانند بدون تماس آسیب ببینند، با این کار که یک پروژه معتبر را غیرقابل بیمه، غیرقابل تأمین مالی یا صرفاً نامشخص جلوه دهند. علاوه بر این، شورای همکاری خلیج فارس (GCC) مجموعهای نادر از کشورهاست که ابزار اصلی قدرت آن سرمایه است نه تسلیحات. صندوقهای ثروت ملی شش عضو حدود 4 تا 6 تریلیون دلار را در اختیار دارند و تأثیر جهانی بزرگی ایجاد میکنند، اما همچنین سطحی است که یک دشمن میتواند به طور بالقوه در آن عمل کند و سرمایههای خارجی خلیج را به کانالی برای ایجاد فشار در داخل تبدیل کند.
تغییرات جمعیتی و شکستهای منطقهای
علاوه بر این، تابآوری ملی در جایی که شهروندان بومی اقلیت جمعیتی هستند و نیروی کار بهطور چشمگیری خارجی است، معنای متفاوتی دارد. در امارات متحده عربی و قطر، اتباع خارجی تقریباً هفت نفر از هشت ساکن را تشکیل میدهند. این وارونگی جمعیتی به این معناست که دشمنان میتوانند با اعمال فشار از طریق کانالهای ارسال پول، عملیاتهای روایتی که به جوامع خاص مهاجران هدفگذاری شدهاند، و ایجاد یک جو ترس برای حرفهایهای ماهر که تنوع به آنها وابسته است، کمبود نیروی کار را تحمیل کنند، بهطوریکه آنها بهطور خاموش تصمیم بگیرند که دیگر احساس امنیت نمیکنند و ترک کنند.
در نهایت، کشورهای خلیج به سمتهای مختلفی احتیاط میکنند؛ در مورد ماجراجوییهای یکدیگر در خارج از کشور و روابط با ترکیه، ایران و اسرائیل اختلاف نظر دارند؛ و در سیاست نفتی نیز دچار انحراف هستند. این شکافهای ناشی از اختلاف، مجموعهای از درزها را ایجاد میکند که یک دشمن میتواند آنها را گسترش دهد. حتی در این لحظه، یک شوک در تنگه هرمز بهطور یکنواخت بر شورای همکاری خلیج فارس تأثیر نمیگذارد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی خطوط لولهای دارند که میتوانند نفت خام را در اطراف تنگه جابهجا کنند، در حالی که کویت، قطر و بحرین بهطور مؤثری به آن وابسته باقی میمانند—عدم تقارن که ایران میتواند از آن برای ایجاد شکاف استفاده کند.
چگونه حملات ایران زیرساختها را تهدید میکند
تهدیدی بازتابی
ویژگی دیگری از آسیبپذیری خلیج این است که حوزههایی که یک دشمن ممکن است به آنها حمله کند—چه انرژی، داده، آب، مالی، سایبری یا روایت—اغلب بهعنوان یک سیستم عمل میکنند. بهعنوان مثال، محاسبات حاکمیتی، شرطی که خلیج بر آیندهاش گذاشته است، در یک مثلث بسته قرار دارد: یک پردیس به مقیاس گیگاوات بار الکتریکی وسیعی است که سرورهای آن باید با آب در یک بیابان خنک شوند، آبی که از شیرینسازی پرمصرف تأمین میشود.
این منطقه در برابر این موضوع تدابیر حفاظتی ایجاد کرده است، از شبکه متصل شورای همکاری خلیج فارس تا تولید پشتیبان و ذخایر آب چند روزه، اما این تدابیر محدود هستند، از همان سیستم مرتبط عبور میکنند و برای حوادث طراحی شدهاند نه برای اجبار پایدار. زیرا یک حمله به شبکه، حملهای به آب است، و یک حمله به آب، حملهای به محاسبات است، یک دشمن که فشار را بر هر یک از این ارکان بهمدت کافی برای خالی کردن تدابیر حفاظتی حفظ کند، میتواند یک پردیس هوش مصنوعی ملی را بدون تماس با هیچ سروری خاموش کند.
بهطور مشابه، زمانی که پهپادهای ایرانی به دو مرکز داده آمازون وب سرویسز در امارات متحده عربی حمله کردند، اثرات آن به اپلیکیشنهای موبایل بانکهای بزرگ از جمله امارات NBD و بانک اول ابوظبی سرایت کرد، پلتفرمهای پرداخت را از کار انداخت و خدمات درخواست خودرو و تحویل را که ساکنان هر روز از آن استفاده میکنند، مختل کرد. بهطور تصادفی، این حملات نشان داد که منطق محلیسازی دادهها، که در سرتاسر خلیج بهعنوان راهی برای حاکمیت دیجیتال دنبال میشود، بهجای پراکنده کردن ریسک، آن را متمرکز کرده و خدمات بانکی، دولتی و مصرفکننده یک کشور را در چند ساختمان فیزیکی جمعآوری کرده است که تخریب آنها میتواند بهطور همزمان آنها را به خطر بیندازد.

ریسکهای سایبری و دادههای زیر دریا
علاوه بر این، تنگه دادهها را بههمراه نفت حمل میکند و دانشگاههای هوش مصنوعی به اتصال نیاز دارند. در آوریل، خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقشهای دقیق از کابلهای زیر دریا و زیرساختهای ابری که خلیج را در بر میگیرد، منتشر کرد که بهعنوان هشداری تفسیر شد مبنی بر اینکه زیرساخت دیجیتال منطقه اکنون در دسترس ایران قرار دارد.
با این حال، ایران نیازی به قطع کابل ندارد، زیرا میتواند ناوگان تعمیر را به گروگان بگیرد. در تاریخ ۱۲ مارس، شرکت Alcatel Submarine Networks، شرکت دولتی فرانسوی که برای نصب کابل ۲Africa Pearls متا قرارداد داشت، اعلام قهری کرد و عملیات خود را در خلیج متوقف کرد و گفت که دیگر نمیتواند بهطور ایمن در آنجا کار کند. این کابل که قرار بود کشورهای خلیج، عراق، پاکستان و هند را به هم متصل کند، بیشتر کابل آن نصب شده بود اما هنوز به ایستگاههای فرود ساحلی متصل نشده بود و اکنون بهطور نامحدود متوقف شده است.
طراحی شبکههای تابآوری حاکمیتی
پاسخ به همه این مسائل نمیتواند بهصورت رفع هر آسیبپذیری بهطور جداگانه باشد، زیرا فهرستی از درمانها سیلوهایی را بازسازی میکند که یک دشمن از آنها بهرهبرداری میکند.
در مقابل، ما پیشنهاد میکنیم که هر کشور خلیج یک شبکه تابآوری حاکمیتی خود را توسعه دهد، که شامل یک معماری با استاندارد مشترک برای کنترلهای فنی، یک نهاد اختصاصی، تأمین مالی با مأموریت داخلی و ذخایر استراتژیک مشترک باشد. این معماری نیاز به منبع برای هر جریان داده و مدل دارد و حاکمیت هویتی سختگیرانهای لازم است، زیرا حمله استرایکر نشان داد که چگونه یک مجموعه اعتبار میتواند هرج و مرج ایجاد کند.
شبکه تابآوری حاکمیتی همچنین به یک سلول ادغام نیاز دارد که یک حمله آبزدایی، یک نقص کابل، یک قطعی بانکی و یک فیک ویروسی را به عنوان حرکات در یک کمپین شناسایی کند. کشورهای خلیج فارس همچنین باید یک اوراق قرضه تابآوری ایجاد کنند که هم ثروت حاکمیتی و هم سرمایه خصوصی همراستا را به سمت تابآوری چند دامنه هدایت کند و بازده آن را به کاهشهای قابل اندازهگیری در معرض سیستماتیک مرتبط سازد. و کشورهای خلیج فارس باید به سمت یک پاسخ ائتلافی کار کنند، شاید از جایی شروع کنند که منافع بزرگتر و رقیق شدن حاکمیت کمتر نگرانکننده است، در زمینههایی مانند شبکههای آب مشترک، ناوگان تعمیر کابل، پشتیبانی محاسباتی و پوشش ریسک جنگ مشترک.
با این حال، از آنجا که خلیج فارس به طور مداوم تحت نظر است، عمومی کردن یک افزونگی جدید همچنین محل ضعف را اعلام میکند و ترس ایجاد میکند. بنابراین، کشورهای خلیج فارس باید در تبلیغ استراتژیهای تابآوری حاکمیتی خود احتیاط کنند.
جنگ با ایران بهتر است نه به عنوان یک اپیزود بلکه به عنوان یک پیشنمایش خوانده شود. هر برداری که در اینجا به آن اشاره شده است دوباره در دسترس خواهد بود، ارزانتر و سریعتر، و چندین تهدید که جنگ تنها به آن اشاره کرد به مشکلات مرکزی دهه آینده تبدیل خواهد شد.
در غیاب یک توافق جامع بین کشورهای خلیج و رژیم تهران، خلیج احتمالاً در یک تعادل خاکستری ساکن خواهد بود، یک وضعیت پایدار از فریبهای متناوب، عملیات سایبری دورهای، آزار کابل و خط لوله به صورت فرصتطلبانه و اجبار نیمهرسمی که با تلاش ایران برای دریافت عوارض از تنگه نمایان میشود. انتخاب پیش رو نه بین آسیبپذیری و عدم آسیبپذیری است، که هیچ دولتی در زمینهای مورد منازعه نمیتواند به آن دست یابد، بلکه بین نسخهای پرهزینهتر از معرض کنونی و یک معماری واقعی است که زیرساختهای خلیج و داستان آن را به طور مشترک دفاع میکند.

