استراتژیستهای نظامی در واشنگتن اکنون با محاسبهای سخت مواجه هستند، زیرا کاهش ذخایر موشکی و افزایش قیمتهای انرژی فرضیات اولیه پیروزی را نابود کرده است. در حالی که سیاستگذاران در مورد اینکه آیا باید تشدید کنند یا مذاکره کنند، بحث میکنند، یادگیری نحوه باختن در جنگ ایران بدون قربانی کردن ثبات منطقهای به یک ضرورت استراتژیک مرکزی تبدیل شده است. پذیرش شکستهای تاکتیکی برای حفظ بازدارندگی بلندمدت ممکن است به ایالات متحده اجازه دهد که شکست را در شرایط قابل مدیریت بپذیرد، به جای اینکه کشور را به بنبست طولانی و پرهزینهای سوق دهد.
واقعیتهای باختن در جنگ ایران
منتقدان دولت ترامپ به درستی استدلال میکنند که تصمیم به جنگ با ایران اشتباه بود. اهداف اصلی اعلام شده این درگیری—جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای و از بین بردن توانایی آن برای نفوذ به خارج از مرزهایش—تحقق نیافته است. در این دور از جنگ، آسیب چندانی به برنامه هستهای ایران وارد نشده و تهران ۷۰ درصد از توان موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کرده است.
آنچه به دست آمده، مانند تضعیف نیروی هوایی و دریایی تهران، به شدت تحتالشعاع نفوذ جدید ایران بر بازارهای انرژی جهانی و کاهش ذخایر تسلیحات نظامی پیشرفته واشنگتن قرار دارد. اکنون سوال این است که مسیر بهینه به جلو چیست. آیا ایالات متحده باید برای “تمام کردن کار” تشدید کند، همانطور که رئیسجمهور دونالد ترامپ به تازگی پیشنهاد داده، یا باید عقبنشینی کند تا آسیب را محدود کند؟
رهبران اغلب وسوسه میشوند که بر درگیری ناکام خود پافشاری کنند زیرا باختن در جنگ دردناک است. در سطح استراتژیک، نگرانی گستردهای وجود دارد که عقبنشینی اعتبار آینده واشنگتن را تضعیف کرده و دشمنانی مانند چین و روسیه را جسورتر کند. در سطح سیاسی، اعتراف به شکست معمولاً به کاهش نرخ تأیید رئیسجمهور منجر میشود.
رئیسجمهور جو بایدن این موضوع را به سختی پس از خروج نظامی ایالات متحده از افغانستان و فروپاشی دولت مورد حمایت ایالات متحده کشف کرد. در سطح روانشناختی، انسانها تحت تأثیر خطای هزینه غرق شده قرار دارند. با توجه به اینکه قبلاً خون و ثروت خود را در یک درگیری سرمایهگذاری کردهاند—مانند ۱۸ نظامی آمریکایی که به طرز غمانگیزی در مبارزه با ایران جان خود را از دست دادند—تمایل طبیعی برای طولانی کردن یک جنگ ناکام به منظور احترام به آن قربانیها وجود دارد.
به هر دلیلی، ترامپ ممکن است تصمیم بگیرد که درگیری را تشدید کند تا اینکه یک توافق دیپلماتیک نامطلوب را که شامل امتیازات قابل توجهی به ایران است، بپذیرد. با این حال، این یک اشتباه خواهد بود. هرچه یک درگیری محکوم به شکست بیشتر ادامه یابد، زندگیها، سلاحها و اراده سیاسی بیشتری را مصرف میکند. ادامه جنگ به جای تقویت اعتبار و بازدارندگی، میتواند هر دو را تضعیف کند. ایالات متحده از جنگهای طولانی و پرهزینه در ویتنام و عراق با اعتبار بیشتری خارج نشد.
این کشور خسته از جنگ، محتاطتر در استفاده از نیرو و کمتر مایل به تحمل هزینههای آینده باقی ماند. تشدید علیه ایران، مانند یک عملیات زمینی بزرگ، ممکن است نوعی خستگی از جنگ را ایجاد کند که پکن و مسکو را به سوال درباره تمایل واشنگتن برای مداخلات پرهزینه آینده وادارد. این همچنین منابع نظامی کمیاب آمریکا را بیشتر تخلیه کرده و بازدارندگی را تضعیف میکند. عقبنشینی هم قابلیت عمل واشنگتن و هم اراده آن برای اقدام در آینده را حفظ میکند.

هدایت استراتژی برای باخت در جنگ ایران
چرا تشدید ایالات متحده با ایران کارساز نخواهد بود ترامپ به یادآوری این نکته علاقه دارد که “ایالات متحده، بهطور قطع، قویترین و قدرتمندترین نیروی نظامی در جهان را دارد.” او همچنین اوکراین را admonished کرد و گفت: “شما به جنگ [علیه کسی] که ۱۵ برابر شما بزرگتر است [مانند روسیه] نمیروید.” این اظهارات نشاندهنده اعتقادی است که قویها ضعیفها را شکست میدهند. با این حال، تاریخ نشان میدهد که اغلب برعکس این اتفاق میافتد.
برای شکست دادن یک رقیب با قابلیتهای نظامی بیشتر، ضعیفها باید چیزی داشته باشند که رقبای آنها ندارند—اراده بیشتر. با تمایل بیشتر به تحمل هزینههای بالا در طولانیمدت، ضعیفها میتوانند قویترها را از میدان به در کنند. دلیل اینکه بازیگران ضعیفتر در جنگ انقلابی، جنگ ویتنام و جنگ افغانستان پیروز شدند، این نبود که آنها رقبای قویتر خود را بهطور مستقیم در میدان نبرد شکست دادند، همانطور که متفقین در جنگ جهانی دوم انجام دادند. در عوض، آنها پیروز شدند زیرا هزینههایی را به آنها تحمیل کردند بهقدری که قدرت قویتر تصمیم به تسلیم گرفت تا اینکه به جنگ ادامه دهد.
دلیل اصلی اینکه ادامه یا تشدید کمپین هوایی علیه ایران به احتمال زیاد کارساز نخواهد بود این است که توازن اراده به نفع جمهوری اسلامی است. برای دولت ایران، ریسکها بالا هستند و به قدرت، ثروت و حتی زندگیهای آنها مربوط میشود.
برای واشنگتن، ریسکها واقعی اما محدود هستند. فعالیتهای منطقهای ایران قبل از جنگ، مضر بودند، اما تنها هزینههای اقتصادی و امنیتی کمی را بر آمریکاییها تحمیل کردند. برنامه هستهای تهران تهدید بالقوه جدی را به وجود میآورد، اما میتوان با روشهای دیگری از جمله مذاکره یا بازدارندگی هستهای با آن برخورد کرد.
دولت ایران احتمالاً مایل است هزینههای جنگ را به مدت طولانیتری نسبت به ایالات متحده تحمل کند. حمایت عمومی از جنگ ایران به طور تاریخی نسبت به درگیریهای قبلی پایین است و آمریکاییها تمایل ندارند برای ادامه آن چند دلار اضافی در هر گالن بپردازند. یک تهاجم زمینی در مقیاس بزرگ ممکن است بتواند تغییر رژیم را به همراه داشته باشد با توجه به عدم محبوبیت گسترده رژیم ایرانی. با این حال، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد مردم آمریکا و اعضای کنگره مایل به تحمل هزینههای بالای چنین تشدیدی باشند.
با وجود موفقیتهای تاکتیکی قابل توجه، ایالات متحده بازنده استراتژیک این درگیری است. بهتر است که این واقعیت را هر چه زودتر بپذیریم.

معنی باخت در جنگ ایران چیست
مزایای شکستهای سریع رهبران معمولاً reluctant هستند که جنگ را پایان دهند، حتی زمانی که به وضوح از تاریخ انقضای خود گذشته است. دولتهای جانسون و نیکسون جنگ ویتنام را به طور غیرضروری طولانی کردند، شورویها بیش از حد در افغانستان ماندند و رئیسجمهور ولادیمیر پوتین ممکن است در اوکراین همان اشتباه را مرتکب شود. در مقابل، یک دولتمرد عاقل باید درک کند که سرعت شکست اهمیت دارد. مزایای قابل توجهی در باخت سریع وجود دارد.
اولین مزیت باخت سریع در یک جنگ این است که جانها را نجات میدهد و منابع مالی را حفظ میکند. در سالهای پس از آنکه ریچارد نیکسون وعده داد که به دنبال “صلح با افتخار” در ویتنام باشد، بیش از ۲۱,۰۰۰ سرباز آمریکایی اضافی کشته شدند و تعداد بسیار بیشتری از مردم ویتنام جان خود را از دست دادند. در نهایت، این قربانیها هیچ تغییری ایجاد نکردند. سایگون در سال ۱۹۷۵ هنوز به کمونیسم سقوط کرد. پایان دادن به جنگ در سال ۱۹۶۹، زمانی که نیکسون انتخاب شد، به جای سال ۱۹۷۳، میتوانست این جانها را نجات دهد و همچنان به همان نتیجه اساسی منجر شود.
مانند نیکسون در ویتنام، رئیسجمهور باراک اوباما نیز بر روی افزایش نیروها در افغانستان تأکید کرد. این امر هزینههای صدها میلیارد دلاری را به همراه داشت و منجر به کشته شدن بیشتر سربازان آمریکایی و مردم افغان شد. کابل در سال ۲۰۲۱ هنوز به طالبان سقوط کرد. در اوکراین، دولت روسیه نیز به تحمل تلفات فوقالعاده ادامه میدهد—تا ۳۰,۰۰۰ در هر ماه—در خدمت یک حمله که به وضوح متوقف شده است.
پذیرفتن شکست و کاهش خسارات زودتر به جای دیرتر میتوانست هزینههای اضافی را برای واشنگتن و مسکو نجات دهد. دومین مزیت شکست سریعتر به جای کندتر این است که قابلیتهای نظامی را برای درگیریهای آینده حفظ میکند. expeditions نظامی فاجعهبار آتن به سیسیل در طول جنگ پلوپونزی، منابع کشتیها و سربازان آن را تخلیه کرد و به شکست نهایی آن در برابر اسپارتا کمک کرد. آتن چندین فرصت را برای کاهش خسارات و حفظ قدرت نظامی برای مبارزه بزرگتر علیه اسپارتا از دست داد.
ایالات متحده در حال حاضر درصدهای زیادی—تا نیم—از مهمات پیشرفته خود مانند سامانههای پدافند هوایی پاتریوت و موشکهای تاماهاک را تنها در چند ماه اول جنگ مصرف کرده است. سالهایی که احتمالاً برای تجدید این ذخایر لازم است، بازدارندگی را در کوتاهمدت و میانمدت تضعیف خواهد کرد. آمریکا نمیتواند رقبای خود را در آسیا و اروپا با سلاحهایی که دیگر نمیتواند خود استفاده کند یا به متحدانش ارائه دهد، بازدارند. در واقع، واشنگتن فروش تسلیحات ۱۴ میلیارد دلاری به تایپه را متوقف کرد تا اطمینان حاصل کند که مهمات کافی در صورت ادامه جنگ با ایران دارد. ادامه و تشدید درگیری علیه ایران تنها مشکل را بدتر خواهد کرد.
سوم و آخر، خروج سریعتر میتواند هم تمایل یک کشور به اقدام در آینده و هم اعتبار آن را در نظر دشمنان حفظ کند. با عقبنشینی واضح، کشورها ممکن است در کوتاهمدت آسیبهایی به اعتبار خود ببینند. دشمنان ممکن است خروج را به عنوان نشانهای منفی از عزم آنها تفسیر کنند. با این حال، این کاهش اغلب با مزایای حفظ قابلیتهای نظامی و بهویژه، جلوگیری از خستگی جنگ، جبران خواهد شد.
پس از جنگهای طولانی و پرهزینه ویتنام و عراق، یک “سندرم” یا پاتولوژی در روان آمریکایی شکل گرفت که بر اساس آن واشنگتن باید از درگیر شدن در جنگهای خارجی جدید اجتناب کند. این باور اعتبار آمریکا را تضعیف کرده و بازدارندگی را مختل کرد.

درسهایی از نحوه باخت در جنگ ایران
جنگ ویتنام خطرات ادامه دادن در یک درگیری بیش از حد طولانی را نشان میدهد. از منظر عقل سلیم، تصمیم به جنگیدن به مدت تقریباً ۱۰ سال با هزینههای بسیار برای مکانی با اهمیت استراتژیک کم باید سیگنال بسیار قوی از عزم آمریکاییها باشد. با این حال، در آستانه جنگ خلیج فارس، دیکتاتور عراقی صدام حسین بر این باور بود که ایالات متحده به شدت از تلفات پرهیز دارد و تمایل کمی به تحمل تلفات برای دستیابی به اهداف خود خواهد داشت.
دور از ۵۸,۰۰۰ آمریکایی که در ویتنام قربانی شدند، صدام به مشاورانش در گفتگوهای خصوصی گفت که واشنگتن حتی نخواهد توانست یک پنجم یا یک دهم از آن تعداد را برای آزادسازی کویت و حفاظت از عربستان سعودی تحمل کند. صدام به نظر میرسید که معتقد است جنگ ویتنام تمایل ایالات متحده به تحمل هزینهها را کاهش داده است. ژنرال وافیق السمرایی، رئیس اطلاعات نظامی عراق در طول جنگ خلیج فارس، گفت: “[صدام] فکر میکرد که دخالت آمریکا در ویتنام به شدت تمایل آن را برای استفاده از قدرت نظامی آسیب زده است.”
بر اساس این دیدگاه، در سخنرانیای به مردم آمریکا در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۰، صدام وعده داد که رفتن به جنگ با عراق مانند “تکرار تجربه ویتنام خواهد بود، فقط این بار… خشونتآمیزتر و با تلفات بیشتر.” ویتنام نتوانست مخالفان را از سختی آمریکا قانع کند—بلکه آنها را به شک انداخت که آیا آمریکا دوباره آن قیمت را خواهد پرداخت.
اگر اشتباه در ویتنام ماندن بیش از حد بود، فضیلت مداخله آمریکا در لبنان در دهه ۱۹۸۰ این بود که کوتاه بود. اگرچه به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، تصمیم رئیسجمهور رونالد ریگان برای خروج نیروهای آمریکایی از لبنان پس از بمبگذاری سفارت در بیروت در سال ۱۹۸۳ که ۱۷ آمریکایی را کشت، تصمیم درستی بود.
نتیجه جنگ داخلی لبنان منافع حیاتی ایالات متحده نبود. استراتژی واشنگتن برای حمایت از دولت لبنان نیز پس از فروپاشی ارتش ملی در سال ۱۹۸۴ غیرقابل تحمل شد. عقبنشینی ممکن است به طور متوسط به شهرت آمریکا آسیب زده باشد، اما هزینهها برای اعتبار—به هیچ چیز از جانها و منابع نظامی نپردازیم—ممکن است بسیار بیشتر از این بوده باشد اگر ریگان تشدید میکرد و به درگیری داخلی پیچیده و خونینی که شش سال دیگر ادامه داشت، کشیده میشد.
تحقیقات نظرسنجی که من بر روی ۱۰۰ نماینده پارلمان بریتانیا انجام دادم، شواهد اضافی ارائه میدهد که مزایای استراتژیک برای عقبنشینی وجود دارد. پاسخدهندگان به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول درباره وضعیتی خواندند که در آن یک کشور فرضی از یک درگیری قبلی عقبنشینی کرد. گروه دوم درباره یک کشور فرضی خواندند که در یک درگیری قبلی ایستادگی کرد، اما همان نشانههای خستگی از جنگ یا “سندرمها” که پس از جنگهای ویتنام و عراق بروز کرد، را نشان داد.
سپس از موضوعات خواسته شد تا احتمال اینکه این کشور در یک اختلاف کنونی با لندن ایستادگی کند یا عقبنشینی کند را تخمین بزنند. کشوری که در یک اختلاف قبلی عقبنشینی کرده بود، در واقع توسط نمایندگان پارلمان به عنوان مصممتر دیده شد. این آزمایش نشان میدهد که اعتراف به شکست به سرعت، مانند لبنان، میتواند گاهی اعتبار را نسبت به ایستادگی طولانیمدت، مانند ویتنام، افزایش دهد.
به سوی صلح واقعی با ایران با بردن ایالات متحده به جنگ علیه ایران، ترامپ قربانی آنچه لورنس فریدمن به عنوان “خطای جنگ کوتاه” توصیف کرده است، شد: اعتقاد به اینکه مزایای نظامی و فناوری به یک کشور اجازه میدهد تا دشمن را با سرعت، جهت و بیرحمی یک حمله اولیه شکست دهد.
فریدمن درست میگوید که این یک محاسبه جدی نادرست بود و تصمیم به ورود به جنگ بهخوبی اندیشیده نشده بود. بدتر از آن، تشدید اشتباه با ادامه یک جنگ بد به جای ریشهکن کردن آن خواهد بود. برای کاهش خسارات آمریکایی، ترامپ متأسفانه باید برخی از concessions دردناک را به ایران بدهد. این احتمالاً شامل اجازه دادن به تهران برای ادامه غنیسازی اورانیوم در سطوح پایین (زیر نظر آژانس بینالمللی انرژی اتمی) درست مانند توافق هستهای دوران اوباما و پذیرش این است که ایران به تولید موشک ادامه خواهد داد، با گروههای تروریستی مانند حزبالله ارتباط برقرار خواهد کرد و تا حدی کنترل بر تنگه هرمز را حفظ خواهد کرد.
موافقتنامه در حال حاضر منسوخ شده بین واشنگتن و تهران به شدت توسط منتقدان به عنوان “تسلیم آمریکایی” مورد انتقاد قرار گرفت، در حالی که معاون سابق ترامپ، مایک پنس، استدلال کرد که این “بوی تسلیم میدهد.” با این حال، این توافق واقعیت جدیدی در جغرافیای سیاسی را منعکس میکند: موقعیت بهبود یافته چانهزنی ایران. اکنون بر عهده ترامپ است که شجاعت سیاسی لازم را برای پذیرش این واقعیت داشته باشد و به وعدهای که در سخنرانی تحلیف دوم خود در سال 2025 داده بود، عمل کند: “ما موفقیت خود را نه تنها با نبردهایی که میبریم بلکه همچنین با جنگهایی که به پایان میرسانیم، اندازهگیری خواهیم کرد.”

