حمل و نقل دریایی با یک بحران عملیاتی شدید مواجه است، زیرا مسیرهای دریایی بسته شده، راههای تأمین عمده از اروپا به آسیا را مختل کردهاند. محاصره جدید اعلام شده در دریای سرخ به طور مؤثر تنگه بابالمندب را مسدود کرده و ناوگانهای تجاری جهانی را مجبور به انتخاب گزینههای خطرناک دور زدن در اطراف آفریقا میکند. در حالی که گشتهای دریایی برای تضمین عبور ایمن تلاش میکنند، این محاصره دریای سرخ هماهنگ شده تهدیدی برای ایجاد تورم گسترده در بازارهای انرژی و مصرفکننده است.
محاصره دریای سرخ تجارت را متوقف میکند
محاصره دریای سرخ حوثیها علیه عربستان سعودی، که در ۲۰ ژوئیه اعلام شد، مرحلهای خطرناک در بحران تأثیرگذار بر تجارت دریایی جهانی را نشان میدهد. گزارشهایی از حملات به کشتیهای سعودی وجود دارد. به طور مؤثر، این وضعیت تنگه بابالمندب و کانال سوئز را بسته و هر دو انتهای دریای سرخ را مسدود کرده است – و بحران کنونی در تنگه هرمز را تشدید میکند. اکنون جهان با یک بحران سهگانه در نقاط تنگ مواجه است. آیا سیستم بینالمللی میتواند از تجارت جهانی محافظت کند؟
اگر هر دو تنگه بابالمندب و هرمز همچنان مورد منازعه باشند، دولتها به طور فزایندهای با این سؤال دشوار مواجه خواهند شد: چه مقدار اختلال اقتصادی را قبل از روی آوردن به تشدید نظامی تحمل خواهند کرد؟
این وضعیت همچنین جاهطلبیهای رو به رشد بازیگران غیر دولتی را آزمایش خواهد کرد. حوثیها نشان دادهاند که حتی یک جنبش با قابلیتهای نظامی محدود نیز میتواند نقاط تنگ را تهدید کرده و فشار را بر قدرتهای منطقهای وارد کند، به همان شیوهای که ایران در هرمز انجام داده است. اما آیا آنها میتوانند تلاش خود را ادامه دهند؟
با کاهش شوک اولیه، سیاستگذاران باید کمتر بر روی خود محاصره تمرکز کنند و بیشتر بر روی سؤال تشدید. عربستان سعودی، ایالات متحده و قدرتهای تجاری خارجی در نهایت باید تعریف کنند که پایان موفقیتآمیز بحران چگونه به نظر میرسد و محدودیتهای تشدید کجا قرار دارد.
ایران و حوثیها باید تصمیم بگیرند در چه نقطهای هزینههای سیاسی و نظامی ادامه اختلال بیشتر از منافع استراتژیک آن میشود. پاسخ به این سؤال، هم مدت زمان این بحران و هم احتمال یک درگیری منطقهای وسیعتر را تعیین خواهد کرد.

خطرات محاصره جهانی دریای سرخ
محدودیتهای تشدید بازگشت ایران به درگیری در تنگه هرمز به بهترین شکل به عنوان یک ریسک محاسبهشده قابل درک است. بسته شدن تنگه و ادامه حملات نظامی به منظور افزایش هزینه این بنبست به اندازهای است که واشنگتن را مجبور به بازگشت به میز مذاکره در شرایط وسیعتر کند. به عبارت دیگر: برنامه تهران «تشدید برای کاهش تنش» بوده است. به این ترتیب، مشارکت حوثیها به نفع ایران است زیرا فشار بیشتری بر متحدان منطقهای ایالات متحده – به ویژه عربستان سعودی – وارد میکند. این موضوع به بازارهای نفت آسیب میزند، اهرمهای تهران را متنوع میکند (در حالی که انکارپذیری معقولی فراهم میآورد) و فشار را در جبهه هرمز کاهش میدهد.
منطق واشنگتن تقریباً تصویر آینهای از منطق ایران است. دولت دونالد ترامپ به دنبال بازگرداندن بازدارندگی از طریق فشار نظامی فراوان است در حالی که از درگیری دیگری در خاورمیانه که بدون پایان باشد، اجتناب میکند.
با این حال، این رویکرد نیز خطراتی را به همراه دارد. اگر استراتژی ترامپ شکست بخورد، فشار سیاسی داخلی برای نشان دادن موفقیت ممکن است به تشدید بیشتر به جای احتیاط منجر شود. کاخ سفید قبلاً نشان داده است که آماده است دوباره به حوثیها حمله کند اگر آنها به کشتیهای آمریکایی حمله کنند. این احتمال را افزایش میدهد که عملیات نظامی ایالات متحده در خلیج فارس به طور فزایندهای به دریای سرخ گسترش یابد.

محاسبه محاصره دریای سرخ
انگیزههای حوثیها درک تصمیمگیری حوثیها نیازمند فراتر رفتن از فرضیهای است که این گروه به سادگی استراتژی ایرانی را اجرا میکند. حوثیها به شدت در «محور مقاومت» نفوذ دارند و به کمکهای نظامی ایران وابستهاند. اما آنها استقلال قابل توجهی را حفظ میکنند، به ویژه در پیگیری اهداف سیاسی داخلی. منافع آنها اغلب با منافع تهران همپوشانی دارد، اما همیشه همراستا نیستند.
برای حوثیها، اختلال دریایی در دریای سرخ چندین هدف را علاوه بر حمایت از ایران دنبال میکند. این موضوع اهرمی بر جامعه بینالمللی فراهم میآورد، به عنوان یک بازدارنده در برابر دشمنان منطقهای – به ویژه عربستان سعودی – عمل میکند و مشروعیت داخلی آنها را تقویت میکند با به تصویر کشیدن حرکت به عنوان قادر به مقابله با بازیگران قدرتمند خارجی. حملات قبلی آنها به کشتیها از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، که در چارچوب حمایت از فلسطین شکلگیری شده بود، به طور قابل توجهی جایگاه آنها را در میان بسیاری از یمنیها افزایش داد، با وجود وخامت شرایط اقتصادی در داخل.
تشدید کنونی همچنین منعکسکنندهی جاهطلبیهای منطقهای حوثیها است. حوثیها در تلاشند تا عربستان سعودی را تحت فشار قرار دهند تا نقشهی سیاسی معلق شده در اواخر سال 2023 را احیا کند. این شامل مذاکرات جدید بر سر ترتیبات مالی خواهد بود که به تقویت حکومت و منابع اقتصادی حوثیها کمک میکند. به طور کلی، به نظر میرسد که آنها مصمم هستند خود را به عنوان عضو پیشرو محور مقاومت معرفی کنند، پس از تضعیف حزبالله در لبنان. بنابراین، مدت زمان محاصرهی دریای سرخ به این بستگی ندارد که آیا حوثیها میتوانند نیروهای دریایی بینالمللی را شکست دهند یا خیر. سوال این است که آیا آنها میتوانند اختلال کافی را برای دستیابی به اهداف سیاسی خود حفظ کنند.
مشخص نیست که آنها چقدر میتوانند تلاشهای خود را ادامه دهند. حملات قبلی آمریکاییها، سایتهای پرتاب، زیرساختها و مسیرهای قاچاق آنها را تضعیف کرده است. و حوثیها همچنان به ایران برای برخی فناوریهای پیشرفته وابسته هستند، با وجود اینکه تولید داخلی پهپادها، مینها و موشکها را گسترش دادهاند. این محدودیتها در طول زمان اهمیت خواهد داشت.
با این حال، اختلال دریایی ذاتاً نامتقارن است. حوثیها نیازی به حفظ قابلیت عملیاتی کامل برای تولید اثرات استراتژیک ندارند. هدف آنها غرق کردن تعداد زیادی کشتی نیست، بلکه ایجاد عدم قطعیت کافی برای حمل و نقل تجاری است که باعث میشود بیمهگران حق بیمهها را افزایش دهند، شرکتها کشتیها را به مسیرهای دیگر هدایت کنند و دولتها هزینههای اقتصادی فزاینده را متحمل شوند.
به این ترتیب، حتی حملات پراکنده نیز میتواند تأثیرات نامتناسبی بر اقتصاد جهانی ایجاد کند. از بسیاری جهات، آستانه موفقیت حوثیها بیشتر روانی است تا نظامی – و ممکن است آنها قبلاً بخشی از آن هدف را محقق کرده باشند.

محاصره دریای سرخ فشار بر تأمین را افزایش میدهد
گزینههای پاسخ عواقب بسته شدن همزمان نقاط تنگه فراتر از خاورمیانه است. اقتصادهای بزرگ وابسته به واردات مانند هند، چین، ژاپن و کره جنوبی ممکن است از اختلال طولانیمدت در تنگه هرمز و دریای سرخ هزینههای اقتصادی قابل توجهی متحمل شوند.
در این زمینه، ممکن است حوثیها عواقب اقدامات خود را دست کم گرفته باشند. با افزایش خسارات تجاری، فشار برای پاسخهای دیپلماتیک و امنیتی هماهنگ علیه آنها احتمالاً افزایش خواهد یافت، بهویژه از سوی کشورهایی که منافع اقتصادی آنها به شدت به تجارت دریایی بدون وقفه وابسته است.
با این حال، تهدید قابل توجهی در واکنشهای خارجی به بحران وجود دارد: فروپاشی قوانین بینالمللی به شکل «هر کس برای خود». هر چه درگیری بر سر نقاط تنگه دریایی طولانیتر شود و هزینههای اختلال زنجیره تأمین افزایش یابد، خطر بیشتری وجود دارد که کشورها به دنبال توافقهای دوجانبه ترانزیتی با ایران و حوثیها باشند.
نشانههایی وجود دارد که برخی کشورها و شرکتهای خصوصی به دنبال توافقهای موردی با تهران برای تأمین عبور از هرمز بودهاند. دینامیکهای مشابهی ممکن است در دریای سرخ بروز کند. چنین ترتیباتی ممکن است تهدیدات فوری برای بازیگران فردی را کاهش دهد، اما همچنین امنیت دریایی جمعی را با پاداش دادن به اجبار تضعیف میکند.
با گذشت زمان، رویکرد تکهتکه به این درگیری خطر ایجاد انگیزه برای بازیگران دولتی و غیردولتی را به وجود میآورد تا اختلال دریایی را به عنوان ابزاری مؤثر برای نفوذ سیاسی ببینند.
مقابله با پیامدهای محاصره دریای سرخ
گزینههای اقدام با این حال، گزینههایی برای سیاستگذاران وجود دارد تا از امنیت و ثبات در این آبها حمایت کنند. در آوریل، بریتانیا و فرانسه یک ائتلاف ۴۰ کشوری را برای کمک به حفاظت از ترانزیت آینده از طریق تنگه هرمز پیشنهاد کردند. این کشتیها برای اقدام آماده شدهاند و در چند ماه گذشته در حال آمادهسازی بودهاند.
به همین ترتیب، نیروی دریایی اتحادیه اروپا، عملیات آسپیدس و آتالانتا، سالهاست که در مناطق خلیج فارس و دریای سرخ برای کمک به حفاظت از حمل و نقل دریایی فعالیت میکنند. این تلاشهای چندملیتی موجود همگی مکانیزمهایی را ارائه میدهند که از طریق آنها میتوان آزادی ناوبری را به طور جمعی دفاع کرد.

این میتواند شامل ارائه اسکورت یا کاروانها، شناسایی مسیرهای امن ترانزیت، انجام عملیات آزادی ناوبری، یا ارائه حمایت در پاسخ به حملات در صورت وقوع باشد. تقویت این چارچوبها بسیار مؤثرتر از اجازه دادن به گسترش توافقهای دوجانبه رقیب با حوثیها و تهران خواهد بود.
اگر دولتها در بازگرداندن اعتماد دچار مشکل شوند، شرکتهای امنیت دریایی خصوصی احتمالاً نقش بزرگتری در اسکورت ترافیک تجاری ایفا خواهند کرد. این شرکتها میتوانند حفاظت کوتاهمدت ارائه دهند. اما حضور رو به رشد آنها ممکن است ترتیبات فرماندهی و کنترل در دریا را پیچیدهتر کند، چالشهای هماهنگی را در میان نیروی دریایی ملی افزایش دهد و خطوط مسئولیت را در هر حادثه آینده مبهم کند.
یک بحران طولانیمدت همچنین چالشهای دشوار مرتبه دوم را ایجاد خواهد کرد. کاروانهای دریایی رقیب، عملیاتهای نظامی همپوشان، مأموریتهای انسانی و مذاکرات با کشورهای ساحلی در اطراف دریای سرخ و شاخ آفریقا همگی خطر سوءتفاهم، تشدید و گسترش درگیری را افزایش میدهند.
بنابراین، حفاظت از آزادی ناوبری به یک چالش نظامی تبدیل شده است که به آزمون وسیعتری از هماهنگی بینالمللی در شرایط بحرانهای ژئوپولیتیکی همزمان تبدیل شده است.

