در حالی که درگیریهای منطقهای مسیرهای تجاری و شبکههای انرژی را ویران میکند، سرمایهگذاری در زیرساختهای فیزیکی به آرامی در حال ترسیم آینده خاورمیانه است. فراتر از حملات نظامی و اجلاسهای دیپلماتیک، نهادهای دولتی و صندوقهای حاکمیتی برای کسب امتیازات عملیاتی بلندمدت در سرزمینهای ویرانشده رقابت میکنند. هر قدرتی که بنادر، شبکههای برق و شبکههای حمل و نقل را در این گسترش پس از جنگ تأمین کند، برای نسلهای آینده بر آینده خاورمیانه تسلط خواهد داشت.
آینده خاورمیانه شکل میگیرد
جنگ ایالات متحده و ایران پارادوکسی غیرمنتظره را نشان داده است. در حالی که موشکهای ایرانی به راس لافان—بزرگترین مجتمع الانجی جهان و جواهر تاج اقتصاد قطر—ضربه میزدند، شرکتها و صندوقهای سرمایهگذاری قطری در حال آمادهسازی برای بازسازی زیرساختهای انرژی سوریه بودند. در عین حال، در حالی که پهپادهای ایرانی به فرودگاهها، بنادر، مراکز داده و تأسیسات انرژی امارات متحده عربی حمله میکردند، وزیر تجارت خارجی این کشور در دمشق اولین اجلاس سرمایهگذاری امارات-سوریه پس از اسد را افتتاح میکرد و پروازهای مستقیم، پروژههای مسکن و سرمایهگذاریهای انرژی جدید را اعلام مینمود.
به طرز عجیبی، حتی در حالی که ایران به زیرساختهای حیاتی در سراسر خلیج حمله میکرد، قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی میلیاردها دلار را برای بازسازی کشورهایی که بازیگران تحت حمایت ایران به ویرانی آنها کمک کرده بودند، اختصاص میدادند. با بسته شدن مؤثر تنگه هرمز و فروپاشی آتشبس، ایالات متحده در حال تلاش برای احیای یک خط لوله قدیمی بود که نفت عراق را از طریق سوریه به مدیترانه منتقل میکرد، بهطور خاص برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز.
این بازیگران درک میکنند که آینده اقتصادی منطقه و جایگاه آنها در آن، کمتر به شرایط توافق صلح بستگی دارد و بیشتر به این بستگی دارد که چه کسی زیرساختها را تأمین مالی، ساخته و در نهایت کنترل میکند. ما بخش عمدهای از سال گذشته را به پیگیری توافقهای بازسازی، امتیازات و تعهدات در سوریه، لبنان و غزه اختصاص دادهایم.
هزینه بازسازی چشمگیر است: بانک جهانی برآورد میکند که هزینه بازسازی سوریه بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار، غزه ۷۰ میلیارد دلار و لبنان ۱۱ میلیارد دلار خواهد بود. اگر به صندوق پیشنهادی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای حمایت از بهبود اقتصادی ایران—که اکنون در شک و تردید جدی است—اضافه کنیم، منطقه ممکن است با بیش از نیم تریلیون دلار برای بازسازی مواجه شود. اما سؤال این است که آیا پول وجود دارد یا خیر. وجود دارد. سؤال این است که چه کسی آن را به کار میگیرد، تحت چه شرایطی و چه چیزی در عوض دریافت میکند.
دیپلماتها در حال امضای توافقات معنادار در سوریه، لبنان و غزه نیستند. این توافقات شامل قراردادهای بهرهبرداری از بندر، قراردادهای خرید برق و واگذاری فرودگاهها هستند. هر کسی که این توافقات را نهایی کند، کریدورهای اقتصادی منطقه را شکل خواهد داد و با آنها، توازن قدرت را، مدتها پس از خروج رهبران کنونی از صحنه. سه مسابقه بازسازی (و رقابتهای ژئوپولیتیکی) متمایز در حال انجام است که هر یک درسهای خاص خود را ارائه میدهد. در سوریه، برندگان اولیه به وضوح مشخص هستند. در لبنان، نتیجه هنوز مورد مناقشه است. و در غزه، رقابت هنوز آغاز نشده است.

نقشهبرداری از آینده تجارت خاورمیانه
در سوریه، مسابقه اولیه به پایان رسیده است. پیش از آنکه دیگران بتوانند بسیج شوند، شرکتهای قطری و ترکیهای توافقات عمده 30 سالهای را نهایی کردند که شامل 7 میلیارد دلار در پروژههای انرژی و تولید برق است که بیش از 50 درصد نیازهای برق این کشور را تأمین خواهد کرد و یک واگذاری 4 میلیارد دلاری برای نوسازی فرودگاه بینالمللی دمشق.
از طریق یک مبادله انرژی با آذربایجان، ترکیه گاز دریای خزر را از طریق یک خط لوله تعمیر شده از مرز ترکیه به حلب منتقل میکند، که نیروگاههای حرارتی سوریه را تأمین میکند و خط را به سمت حمص گسترش میدهد. قطر هزینه خط لوله را تأمین کرده و با شرکت شِورون برای اکتشاف میادین گاز دریایی سوریه همکاری کرده است و دوحه را برای یک سهم احتمالی در هرگونه ثروت هیدروکربنی که در زیر آبهای سوریه وجود دارد، در موقعیت قرار داده است.
عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز هر یک میلیاردها دلار به نوسازی سوریه اختصاص دادهاند. شرکت DP World امارات اکنون در حال بهرهبرداری از بندر طرطوس است، جایی که کشتیهای جنگی روسی زمانی در آنجا لنگر میانداختند. شرکت AD Ports امارات یک سرویس لجستیکی مستقیم را راهاندازی کرده است که امارات را به عراق متصل میکند، حتی در حالی که به دنبال ساخت مسیری از خلیج به بنادر مدیترانهای سوریه است که به ابوظبی قدرت ساختاری بر یکی از کریدورهای اصلی تجارت منطقه میدهد.
عربستان سعودی در حال رهبری یک ابتکار با ترکیه برای مدرنسازی راهآهن حجاز از دوره عثمانی است. این مسیر زمینی هر دو تنگه هرمز و اسرائیل را دور میزند و ترکیه را از طریق سوریه و اردن به خلیج متصل میکند. این سرمایهگذاریها به اندازهای که مالی هستند، ژئوپولیتیکی نیز هستند. آنها در حال ایجاد کریدورهای تجاری جدید در زمان واقعی هستند که به راحتی با انتخابات یا تغییرات دولت قابل لغو نیستند. در سرمایهگذاری پس از درگیری، سرعت یک اهرم است.
ترافیک سنگین تهدیدی برای آینده خاورمیانه
رقابت بازسازی لبنان به آرامی پیش میرود، نه میان قدرتهای خارجی، بلکه میان دولت و حزبالله، گروه تروریستی و جنبش اجتماعی که مدتهاست آن را تضعیف کرده است. حتی در حالی که حزبالله و اسرائیل در طول ۲۰ سال گذشته در حال جنگ بودند، این گروه با راهاندازی شبکههای موازی تولید برق و ارائه حمایت مالی مستقیم از طریق پروژه وعد (Wa’ad) خود، محبوبیت کسب کرد.
با داشتن نخستین دولت اصلاحطلب خود در بیش از یک دهه، لبنان اکنون به سمت برنامه جدیدی از صندوق بینالمللی پول حرکت میکند که اعتماد سرمایهگذاران را بازمیگرداند. با این حال، سیستم بانکی آن به دلیل سالها فساد و ناپایداری مالی ضعیف باقی مانده است. لبنان در یک دوراهی بازسازی گرفتار شده است: سرمایهگذاریهای کلان تا زمانی که حزبالله خلع سلاح نشود، جریان نخواهد داشت، اما حاشیهنشینی این گروه نیاز به نوعی سرمایهگذاری پایدار و ساخت نهادهایی دارد که تا زمانی که سرمایهگذاران متقاعد نشوند که این امر قبلاً اتفاق افتاده، نخواهد آمد. نتیجه هنوز مشخص نیست و زمان در حال سپری شدن است.

آینده خاورمیانه منتظر ثبات است
اگر بازسازی لبنان به آرامی پیش میرود، بازسازی غزه حتی آغاز نشده است. هیچ توافقی امضا نمیشود و هیچ قراردادی منعقد نمیگردد، به جز پاکسازی اولیه آوارها، زیرا هیچ طرف توافق شدهای برای امضای آنها وجود ندارد. تقریباً سه سال پس از ۷ اکتبر، حماس هنوز حدود ۴۰ درصد از نوار غزه را کنترل میکند، از جمله بخشی که اکثریت قریب به اتفاق حدود ۲ میلیون ساکن آواره آن را در خود جای داده است. چارچوبهای رقیب برای “روز بعد” میان ایالات متحده، اسرائیل، تشکیلات خودگردان فلسطینی، مصر و دیگران در واقع دیدگاههای حاکمیتی رقیب هستند.
همانطور که در سوریه و لبنان، رقابت زیرساختها نمیتواند آغاز شود تا زمانی که مسئله حاکمیت حل شود. هر کس که این بنبست را بشکند میتواند شرایط آنچه را که بعد از آن میآید تعیین کند. با وجود تمام نواقصش، شورای صلح—تلاش واشنگتن برای پر کردن خلأ حاکمیتی غزه—ممکن است تنها برنامه قابل اجرا تا کنون باشد. با این حال، سرمایههای خلیج و اروپا احتمالاً در صورتی که ارتش دفاعی اسرائیل کنترل هر بخشی از نوار غزه را حفظ یا گسترش دهد، جریان نخواهد داشت.
تأمین مالی قدرت آینده خاورمیانه
فراتر از هر معمای حکمرانی داخلی، متغیرهای خارجی نیز ممکن است بازسازی را مختل کنند. سایه طولانی جنگ ایران نشان داده است که سرمایههای خلیج فارس، هرچند فراوان، محدود هستند. چشمانداز ۲۰۳۰، شرط چند تریلیون دلاری ریاض برای یک تحول اقتصادی پس از نفت، با تعهدات بازسازی برای همان منابع حاکمیتی رقابت میکند؛ قطر باید قبل از بازسازی غزه، راس لافان را بازسازی کند؛ و هر سه کشور خلیج فارس با توجه به تهدیدات مداوم ایران و افزایش شک و تردید نسبت به تعهدات امنیتی ایالات متحده، هزینههای دفاعی خود را افزایش میدهند. سازندگان خود دارای هزینههایی هستند که باید پرداخت کنند.

از سوی دیگر، واشنگتن با محدودیتهای خودساختهای مواجه است. ایالات متحده سال گذشته گام مهمی در حذف بیشتر تحریمها علیه سوریه برداشت و روند لغو عنوان حامی دولتی تروریسم سوریه را آغاز کرد. اما مجوز قانونی و تمایل تجاری یکسان نیستند.
بسیاری از هیئتهای غربی نیاز به قانع شدن دارند که یک بازار مرزی که تحت حاکمیت یک وابسته سابق القاعده است، شرط خوبی است و شرکتهای آمریکایی باید سریعتر حرکت کنند تا از از دست دادن زمین جلوگیری کنند. در عراق پس از حمله، چین به سرعت حرکت کرد و پس از کاهش درگیریها، شرکت دولتی چین ملی نفت (CNPC) تا سال ۲۰۱۴ به بزرگترین سرمایهگذار خارجی در صنعت نفت عراق تبدیل شد و شرکتهای چینی در نهایت مسئول بیش از نیمی از تولید کل نفت عراق شدند، در حالی که شرکتهای آمریکایی تردید کردند و زمین را واگذار کردند.
برندگان این لحظه نه تنها کسانی خواهند بود که از نظر نظامی پیروز میشوند، بلکه همچنین کسانی که کنترل بنادر، مالک شبکهها و اداره فرودگاهها را در دست دارند. خاورمیانه نمونهای از واقعیتی است که کنترل زیرساختها همیشه بیشتر از تجارت معنا داشته است. این رقابت در حال حاضر در حال انجام است. جرثقیلها را دنبال کنید.

