تکیه واشنگتن بر بمبارانهای خارجی به طور مداوم در تحقق تغییر رژیم در ایران ناکام میماند، زیرا فشار نظامی خارجی معمولاً به تقویت قدرت دولتی منجر میشود تا تضعیف آن. تغییر سیاسی واقعی به ساختارهای اجتماعی-اقتصادی داخلی و نرمالسازی دیپلماتیک بستگی دارد که روایت تهدید وجودی تهران را از بین میبرد. یک توافق ساختاری پس از جنگ، به جای تشدید نظامی بیپایان، فضای داخلی لازم برای تغییر واقعی رژیم در ایران را با افشای سوءمدیریت اقتصادی سیستماتیک به مسئولیت عمومی ایجاد میکند.
واقعیتهای تغییر رژیم در ایران
با توجه به عدم قطعیت در چشمانداز دیپلماسی بین ایالات متحده و ایران، ممکن است به نظر برسد که پیشبینی آینده پس از جنگ زودهنگام است. پس از همه، پس از یادداشت تفاهم ۱۷ ژوئن، جنگ بین دو طرف دوباره تشدید شد و این سند را به تکههای پاره تبدیل کرد. هر دو طرف شروع به انجام حملات عمده کردند و رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکian، گفت که ایران بار دیگر در “جنگ تمامعیار” است. در ۲۷ ژوئیه، پس از یک کمپین بمباران دو هفتهای، دولت ترامپ آتشبس اعلام کرد و ایران نیز به همین شکل پاسخ داد، اما احتمال از سرگیری خصومتهای نظامی همچنان بالا بود.
اما صرفنظر از روند جنگ، به نظر میرسد که پایان بازی تغییر نخواهد کرد. بر اساس یک ارزیابی جدید اطلاعاتی که در واشنگتن پست گزارش شده، ایران “به احتمال زیاد تأثیر قابل توجهی احساس نخواهد کرد یا موضع مذاکره خود را به دلیل دورهای جدید حملات نظامی ایالات متحده نرم نخواهد کرد.” بنابراین واقعیتی اجتنابناپذیر ایالات متحده و متحدانش را مواجه میکند: اینکه آنها جمهوری اسلامی را سرنگون نخواهند کرد.
با توجه به اینکه رژیم به احتمال زیاد جنگ را پشت سر خواهد گذاشت، سؤال فوری این است که یک توافق بزرگ برای پایان دادن به درگیری چه معنایی برای آینده سیاست ایران خواهد داشت. دیدگاه رایج این است که رسیدن به یک توافق جدید به سادگی رهبری سختگیر موجود را تقویت خواهد کرد.
اما این نکته مهمی را که در داخل کشور در حال وقوع است نادیده میگیرد. در واقع، یک توافق به طور قابل توجهی چشماندازهای دموکراسی در ایران را افزایش خواهد داد. این اثرات به سرعت مشاهده نخواهند شد یا در کوتاهمدت احساس نخواهند شد، اما تحت شرایط مناسب احتمالاً در آینده نزدیک ظاهر خواهند شد. بنابراین سؤال حیاتی این است که چگونه بهترین شرایط پس از جنگ را تعیین کنیم که نیروهای دموکراتیک پتانسیل بیشتری برای رشد داشته باشند، نه کمتر.

چرا تغییر رژیم در ایران ناکام میماند
نقصهای جنگ واضح است که نتیجه دیپلماتیک جنگ با ایران، در صورت وقوع، شامل نوعی توافق بزرگ خواهد بود. خطوط کلی چنین توافقی احتمالاً به شرایط outlined در یادداشت ژوئن نزدیک خواهد بود. البته، دستیابی به توافقی که پایدار باشد آسان نخواهد بود و بخشهای کلیدی آن احتمالاً به مذاکرات آینده موکول خواهد شد. ممکن است خصومتهای سطح پایین برای مدتی ادامه یابد. این بار، پس از رسیدن به آتشبس، ضروری است که مکانیزم کاهش تنش برای جلوگیری از دورهای بیشتر تشدید و بازگشت به جنگ برقرار شود.
اما توافق شامل برخی مفاد خواهد بود که بلافاصله اجرایی میشوند و بنابراین بر سیاستهای ایران تأثیر خواهد گذاشت—و به طور کلی در جهت مثبت. به طور کلی، دموکراتیزه کردن در ایران به طور بنیادی با تحریمهای فلجکننده و جنگ ناسازگار است. گسترش فقر و مصیبت اقتصادی ناشی از تحریمهای غربی و بمباران زیرساختهای غیرنظامی در طول جنگ به تقویت دولت در حالی که جامعه را تضعیف کرده، کمک کرده است. به سادگی، غیرممکن است که برای تغییر سیاسی بسیج شویم در حالی که مردم گرسنه هستند و بمبها در حال سقوطاند. این ایده که فقیر کردن ایران از نظر اقتصادی و مجازات آن به صورت نظامی میتواند منجر به قیام مردمی شود، همیشه یک تصور خیالی بوده است. جنگ این نکته را ثابت کرده است.
جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت مواجه است. اگرچه جنگ موجب افزایش ملیگرایی و به طور موقت مشروعیت رهبری را تأیید کرده است، اما نارضایتیهای اصلی که منجر به نارضایتی عمیق و اعتراضات عمومی گسترده در ژانویه شد، همچنان باقی است. این موضوع به ویژه در مورد جمعیت جوان شهری بسیار بزرگ ایران صادق است. ایران آیندهای که دیگر با جنگ یا تهدید جنگ مواجه نیست و برای مصیبت اقتصادیاش نمیتوان به تحریمهای خارجی اشاره کرد، به طور حتم مسئولیت رژیم را در قبال مشکلات کشور، فاصله شدید آن از اراده مردم و فساد فراگیر آن به وضوح نمایان خواهد کرد.
این تحلیل ممکن است برای سیاستگذاران آمریکایی تعجبآور باشد، که مدتهاست استدلال کردهاند که خفه کردن اقتصادی با فشار نظامی میتواند یک فرصت دموکراتیک ایجاد کند. بخش عمدهای از این سوءتفاهم منعکسکننده توجیهات رسمی جنگی است که توسط اسرائیل و ایالات متحده ارائه شده است. هر دو دولت به ایدهای که مداخله نظامی میتواند منجر به تغییر رژیم شود، به صورت لفظی توجه کردهاند.
در طول جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو به مردم ایران گفت که اسرائیل در حال «پاکسازی مسیر برای دستیابی شما به آزادیتان» است. در ژانویه، زمانی که کشور در اعتراضات غوطهور بود، ترامپ ایرانیان را تشویق کرد که «به اعتراضات ادامه دهند، نهادهای خود را تصرف کنند» و به آنها اطمینان داد که «کمک در راه است.» پس از آغاز جنگ ۲۰۲۶، نتانیاهو نوشت: «ما در حال جنگی تاریخی برای آزادی هستیم» و ترامپ به ایرانیان گفت که در حالی که بمبها شروع به سقوط کردند، «ساعت آزادی شما نزدیک است.»
اما کمپین بمباران شدید اثر معکوس داشته است. رژیم از ترور رهبر عالیاش، علی خامنهای و بسیاری دیگر از مقامات ارشد سیاسی و نظامی جان سالم به در برده است. همچنین قدرت را در درون کشور تقویت کرده، از بحران اقتصادی در حال گسترش عبور کرده و با بستن تنگه هرمز، با اسرائیل و ایالات متحده به تساوی رسیده است. ایرانیان به خیابانها نیامدهاند، همانطور که ترامپ از آنها خواسته بود. حمله به مدارس، بهویژه مدرسه دخترانه در میناب در روز اول جنگ، به همراه حملات به دانشگاهها، بیمارستانها و سایتهای میراث فرهنگی، به سرعت باعث بروز احساس میهنپرستی در ایران شد.
این واکنش را میتوان در مراسم تشییع جنازه ششروزه خامنهای، در اوایل ژوئیه مشاهده کرد. بدون شک رژیم از حامیان اصلی خود بهرهبرداری کرده است، اما با توجه به اندازه جمعیتهایی که خبرنگاران خارجی در محل گزارش کردهاند، به نظر میرسد که حضور عمومی بسیار بیشتر از آنچه پیشبینی میشد، بوده است. بسیاری از ایرانیانی که در تردید بودند، به دلیل جنگ به وضعیت سیاسی موجود گرایش پیدا کردهاند و این امر نظریه رابرت پیپ، دانشمند علوم سیاسی را تأیید میکند که عملیات تغییر رژیم که از طریق بمبارانهای خارجی انجام میشود، به ندرت موفق میشود.

ستونهای تغییر رژیم در ایران
دستورالعملی برای انقلاب
اگر بمبارانهای خارجی نتوانسته است تغییر سیاسی در ایران به وجود آورد، شرایط داخلی کشور تصویر بسیار متفاوتی را ارائه میدهد. اگرچه هیچ فرمول جادویی واحدی وجود ندارد، اما توافق گستردهای بین محققان درباره عوامل سیاسی که چشماندازهای دموکراتیزاسیون را تقویت میکنند، وجود دارد. آنچه اغلب درباره ایران نادیده گرفته میشود این است که بسیاری از این شرایط از قبل وجود دارند.
به طور کلی، سطوح بالای توسعه اجتماعی-اقتصادی و وجود یک طبقه متوسط بزرگ بسیار حیاتی است. باید یک دولت اداری منسجم وجود داشته باشد. جامعه مدنی باید از سازمانهای مدنی مستقل حمایت کند که بتوانند از دولت خواستههایی داشته باشند و به تقویت پاسخگویی کمک کنند. باید یک فرهنگ سیاسی وجود داشته باشد که شامل پایبندی به هنجارها و قوانین اساسی باشد. وحدت ملی ضروری است؛ کشورهایی که دارای جنبشهای جداییطلب یا مسائل سرزمینی عمیقاً حلنشده هستند، کمتر احتمال دارد که به موفقیت در انتقال به دموکراسی دست یابند. در نهایت، یک اقتصاد متنوع نیز اهمیت دارد، زیرا وابستگی به چند منبع ملی به رژیمهای استبدادی اجازه میدهد کنترل گستردهای بر اقتصاد داشته باشند و شبکههای حمایتگری را حفظ کنند.
در ۲۵ سال گذشته، ایران پنج مورد از این شش پیشنیاز را برآورده کرده است. در زمینه توسعه اجتماعی-اقتصادی، جامعه ایرانی امتیاز بالایی دارد، با سواد بزرگسالان حدود ۹۰ درصد و شهرنشینی ۷۸ درصد. و اگرچه سهم جمعیت طبقه متوسط از اوج خود در سال ۲۰۱۲ که دو سوم بود، کاهش یافته است، هیچ دلیلی وجود ندارد که این عدد نتواند دوباره افزایش یابد. ایران دارای یک دولت اداری کارآمد است و در گذشته، در دوران ریاستجمهوری اصلاحطلبان، شاهد گسترش جامعه مدنی بوده است.
علاوه بر این، فرهنگ سیاسی ایرانی به طور تاریخی با احساسات دموکراتیک آغشته شده است. یک سنت از مبارزه دموکراتیک وجود دارد که به انقلاب مشروطه ۱۹۰۵ برمیگردد و مبارزه برای پاسخگویی سیاسی بخشی کلیدی از تاریخ مدرن ایران بوده است. علاوه بر این، برخلاف برخی از همسایگانش، ایران با شکافهای قومی یا تکهتکه شدن فرقهای که بتواند کشور را از هم بپاشد، مواجه نیست. کشور دارای نارضایتیهای عمیق اقلیتها است، اما در نهایت با یک حس قوی از هویت ملی که بیش از یک قرن قدمت دارد، متحد است.
به طور تاریخی، یکی از پیشنیازهای اصلی که ایران آن را برآورده نمیکند، داشتن یک اقتصاد متنوع است. وابستگی طولانی کشور به نفت منجر به ایجاد یک سیستم حمایتگری شده است که استبداد را تقویت میکند و به دولت اجازه میدهد بر اقتصاد تسلط یابد.

با این حال، این وضعیت ایستا نیست. به دلیل تحریمها، ایران شروع به صادرات فلزات صنعتی، پتروشیمیها و محصولات کشاورزی کرده است و دیگر یک دولت اجارهای خالص نفتی نیست. با این حال، بخشهای بزرگی از اقتصاد آن تحت کنترل شبکههای وفادار به رژیم است که به شدت در آن ریشه دوانده و از نخبگان حاکم بهرهمند میشوند. این مدل اقتصادی پیچیدهتر پتانسیل ایجاد فرصتهای سیاسی جدیدی را دارد، به ویژه پس از یک توافق دیپلماتیک، زمانی که تحریمها لغو میشوند و اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی ادغام میشود.
علاوه بر این عوامل داخلی، پژوهشگران دموکراتیزاسیون معتقدند که زمینه بینالمللی یک کشور اهمیت دارد. یک محیط جهانی و منطقهای پایدار احتمال تغییر سیاسی را افزایش میدهد؛ جنگ یا تهدید جنگ به شدت آن را تضعیف میکند. دومی، با تغییر مرکز ثقل سیاست از پاسخگویی داخلی به سمت تهدیدات خارجی، به رهبری خودکامه این امکان را میدهد که نگرانیهای امنیت ملی را به عنوان بهانهای برای حفظ کنترل دولت به کار گیرد. علاوه بر این، رژیم میتواند از میهنپرستی برای سرکوب نارضایتی استفاده کند.
در بیشتر از یک چهارم قرن گذشته، دموکراتیزاسیون در ایران به دلیل یک محیط بینالمللی نامساعد با موانع جدی مواجه بوده است. با این حال، در سال ۲۰۱۵، توافق هستهای بین ایران و ایالات متحده تحت ریاستجمهوری باراک اوباما لحظهای نادر از امید را فراهم کرد.
این توافق که بهطور رسمی به عنوان برنامه جامع اقدام مشترک شناخته میشود، نه تنها مورد استقبال بسیاری از رهبران جهانی قرار گرفت بلکه جامعه مدنی و فعالان دموکراسی در ایران نیز آن را پذیرفتند. برای آنها، برجام نوید ایجاد شرایط بهتر داخلی و خارجی برای مبارزه با دموکراسی را میداد. تهدید جنگ خارجی بالاخره از میان برداشته شده بود و برخی تحریمها لغو شد. احتمال ادغام عمیقتر ایران در جامعه جهانی در افق نمایان شد و شکاف عمیقی در میان نخبگان حاکم ایران درباره آینده جمهوری اسلامی به وجود آمد.
اما این تصویر به طور رادیکالی تغییر کرد زمانی که دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ برجام را پاره کرد و تحریمهای ویرانگر را دوباره اعمال کرد، با وجود پایبندی ایران به شرایط توافق. نتیجه این بود که دموکراتهای ایرانی ناامید شدند در حالی که سختگیران از لحظهای که “به شما گفته بودم” لذت بردند. آنها ادعا کردند که ایالات متحده هرگز قابل اعتماد نیست. عواقب این امر برای یک گشایش سیاسی در ایران فاجعهبار بود. خروج ترامپ از برجام همچنین مسیر مستقیمی به جنگ اخیر با ایران ایجاد کرد. در طول دوره اول ریاستجمهوریاش، ایالات متحده و ایران تقریباً در سه مورد جداگانه به جنگ رفتند. از آغاز دوره دومش، ۱۸ ماه پیش، رئیسجمهور دو بار ایالات متحده را به جنگ علیه ایران برده است.

موانع تغییر رژیم در ایران
جنگ در داخل
به دلیل جنگ، اصلاحطلبان ایرانی باید بر موانع بسیار قابل توجهی برای دموکراتیزاسیون غلبه کنند. انسجام نخبگان حاکم تقویت شده و سختگیران کنترل را به دست گرفتهاند، از جمله از طریق جانشینی رهبری به Mojtaba Khamenei، پسر علی خامنهای و نامزد مورد نظر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران.
data-path-to-node=”23″>این جنگ همچنین فضای بیشتری را برای رهبران عملیگرا که ممکن بود در زمان صلح ظهور کنند، تنگ کرده است. علاوه بر این، نیروهای مسلح ایران به رژیم وفادار ماندهاند. با وجود ترور چندین لایه از رهبری ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، رژیم توانسته است به بقای خود ادامه دهد و به طور مؤثر با استفاده از فناوری پهپاد و موشک به مقابله بپردازد. در داخل کشور، رژیم حامیان اصلی خود را گرد هم آورده است که در فضاهای عمومی در شهرهای بزرگ ایران حضور یافته و هرگونه مخالفت با رژیم را از ابراز وجود بازداشتهاند.
عدم وجود یک اپوزیسیون مؤثر، متحد و منسجم ساختار موجود جمهوری اسلامی را تقویت کرده است. پس از کشتارهای ژانویه معترضان توسط نیروهای امنیتی و آسیبهای ناشی از جنگ، مخالفان رژیم همچنان به شدت تقسیم و بیسازمان ماندهاند.
این تقسیمات غیرقابل عبور نیستند. از یک سو، اپوزیسیون ایرانی با بسیاری از چالشهای مشابهی که جنبشهای اپوزیسیون دموکراتیک در کشورهای دیگر با آن مواجه هستند، روبرو است، از جمله چگونگی ایجاد یک استراتژی برای تغییر سیاسی و یک چشمانداز مشترک برای آیندهای دموکراتیک که بتواند ائتلافی گسترده از حامیان را بسیج کند. اما ایرانیان همچنین با یکی از سرکوبگرترین رژیمها در جهان دست و پنجه نرم میکنند. به گفته گروههای حقوق بشر، جمهوری اسلامی ایران به ازای هر نفر بیشترین تعداد اعدامها را نسبت به هر کشور دیگری دارد، از جمله ۱,۵۰۰ نفر در سال ۲۰۲۵ و ۳۷۰ نفر دیگر در شش ماه اول سال ۲۰۲۶. جنگ همچنین سرکوب را تسهیل کرده است.
یک مسئله حیاتی دیگر این است که چگونه مبارزه برای دموکراسی را از رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع، بازپس بگیریم. اگرچه او بارزترین چهره اپوزیسیون خارج از ایران بوده است، اما عمق حمایت او در داخل کشور ناشناخته است و احتمالاً کمتر از آن است که او ادعا میکند. وفاداری او به حکومت سرکوبگر پدرش و ارتباطاتش با اسرائیل و عربستان سعودی نیز سوالات جدی درباره اعتبار دموکراتیک او ایجاد میکند. یک چالش اصلی برای دموکراتها در داخل ایران این است که چگونه رهبری جایگزین ایجاد کنند که ارتباطات ارگانیک با جامعه داشته باشد و همچنین بتواند مقاومت غیرخشونتآمیز را الهام بخشد.
این جنگ دو خط قرمز اخلاقی برای اپوزیسیون در آینده ایجاد کرده است: آنها خواستههای دموکراتیک خود را با رژیم مصالحه نخواهند کرد و به شدت مخالف مداخله نظامی خارجی خواهند بود. پیش از جنگ، برخی از عناصر اپوزیسیون داخلی ایران همدردی خود را با فشار نظامی خارجی بر ایران ابراز کرده بودند، به ویژه پس از کشتارهای ژانویه. اما آن کشتی اکنون از بندر خارج شده است. هر کسی که از هر یک از این رویکردها در آینده حمایت کند، در میان بخش بزرگی از ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج، اعتبار نخواهد داشت. با این حال، ایالات متحده و متحدان غربیاش هنوز میتوانند اقداماتی را اتخاذ کنند که به طور غیرمستقیم از دموکراتهای ایرانی حمایت کند.
ایجاد تغییر رژیم در ایران پس از جنگ
از ثبات به فرصت
حداقل یک عامل جدید در یک توافق موفق پس از جنگ وجود دارد که میتواند به طور قابل توجهی چشماندازهای دموکراتیک بلندمدت ایران را تقویت کند: یک زمینه بینالمللی تغییر یافته. برای شروع، این به معنای حذف تهدید جنگ است. بازگشت به توافقی درباره برنامه هستهای ایران که به توافق هستهای جامع (JCPOA) نزدیک باشد، در این زمینه ضروری خواهد بود. یکی از مزایای یادداشت تفاهم ژوئن این است که راه را برای چنین توافقی باز کرد. در حالی که تشدید کنونی این سند را غیرفعال کرده است، هنوز هم میتواند چارچوب مفیدی برای کاهش تنش و حل و فصل منازعات باشد.
تا کنون، بیشتر بحثهای غربی درباره یک توافق جدید بر مهار تهدیدات امنیتی ناشی از غنیسازی هستهای ایران متمرکز شده است. اما یک توافق دیپلماتیک پایدار میتواند محیط بسیار بهتری برای دموکراتیزه شدن ایران ایجاد کند.

سوال حیاتی در اینجا مسئله تحریمهاست: تحقیقات جدید نشان میدهد که آثار تحریمهای موجود بر تغییرات سیاسی بالقوه در ایران فاجعهبار بوده است. بانک جهانی و برنامه توسعه سازمان ملل تخمین میزنند که نرخ فقر در ایران ممکن است به ۴۰ درصد برسد؛ جنگ به طور قطع این رقم را حتی بالاتر برده است. طبق یک مطالعه در سال ۲۰۲۵ در نشریه اروپایی اقتصاد سیاسی، تحریمهای ایالات متحده “هزینههای ویرانگر و قابل اندازهگیری بر بافت اجتماعی” ایران داشته است. نویسندگان این رویکرد کوبنده را “یک شکست استراتژیک عمده برای غرب” میدانند.
به جلو نگاه کنیم، هرگونه تحریم آینده بر ایران باید با هدف ایجاد شرایط برای دموکراتیزه شدن هدایت شود.
تحریمهای گسترده که طبقه متوسط را تهی میکنند باید لغو شوند. از سوی دیگر، تحریمها بر رهبران ایرانی که مسئولیت فرماندهی و کنترل نقض حقوق بشر را دارند، باید تقویت شوند. تحریمهای به سبک مگنیتسکی—اقدامات تنبیهی هدفمند و جهانی علیه افراد، مانند ممنوعیت سفر و مسدود کردن داراییها—باید علیه مقامات ارشد ایرانی حفظ شوند. در عین حال، ترویج کاهش تنش بین ایران و همسایگانش در خلیج فارس نیز میتواند با ایجاد یک محیط بینالمللی پایدارتر به دموکراتیزه شدن کمک کند.
یک معماری امنیتی جدید در خلیج فارس که شامل ایران و همسایگان عرب آن باشد، گام مثبتی در این راستا خواهد بود. معاون رئیسجمهور ایالات متحده، جی دی ونس، به این موضوع اشاره کرد زمانی که گفت که پایبندی به مسیر دیپلماتیک مبتنی بر یادداشت تفاهم “تمام منطقه را متحول خواهد کرد.”
زمانی قرضی
دموکراتیزه کردن ایران نیازمند ثبات است. مداخله نظامی خارجی، تحریمهای اقتصادی فلجکننده و تهدیدات جنگ، پتانسیل کشور برای تغییر را تضعیف میکند. جنگ نشان داده است که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی نیست و رهبران آن قصد تسلیم شدن به خواستههای دولت ترامپ را ندارند. با توجه به پایداری تقریباً قطعی جمهوری اسلامی در پایان جنگ، سؤال مهمتر این است که چگونه یک توافق پس از جنگ میتواند از نیروهای داخلی که خواهان تغییر هستند، حمایت کند.
اگرچه این جنگ عمر جمهوری اسلامی را تمدید کرده است، اما رژیم همچنان بر زمان قرضی زندگی میکند. بحران داخلی مشروعیت عمیق است و خواسته برای تغییر سیاسی ساختاری در میان جوانان، که تقریباً ۷۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهند، گسترده است. در مورد جنگ ژوئن ۲۰۲۵، تنها شش ماه طول کشید تا خواستههای سیاسی دوباره به شکل اعتراضات ملی در مورد اقتصاد ضعیف و سرکوب سیاسی ظاهر شوند. هنگامی که مه این جنگ بالاخره کنار برود، خواستههای پاسخگویی، شفافیت و نمایندگی دوباره خود را نشان خواهند داد.
به طور حتم، جنگ کنونی به پایان خواهد رسید و هنگامی که این اتفاق بیفتد، ایرانیان شروع به بهبودی خواهند کرد و مبارزه برای دموکراسی دوباره خود را تحمیل خواهد کرد. این مسیر طولانی و دشوار خواهد بود و هیچ تضمینی وجود ندارد که اپوزیسیون پیروز شود. اما درک این نکته حیاتی است که بسیاری از پیششرطهای داخلی برای دموکراتیزه کردن در حال حاضر وجود دارد و با تغییر زمینه بینالمللی، یک توافق مؤثر برای پایان جنگ به طور قابل توجهی شانس موفقیت را نه به طور فوری بلکه در نهایت افزایش خواهد داد.

