سالها جنگ شدید منطقهای و حملات مستقیم بین واشنگتن، اورشلیم و تهران نتوانسته است موضع بنیادی منطقه را متزلزل کند. با وجود سقوط رژیم سوریه و ویرانیهای گسترده در مناطق جنگی، یک بنبست وسیع در خاورمیانه دینامیکهای قدرت ساختاری را منجمد کرده است. تشدید نظامی در جبهههای متعدد پیروزی استراتژیک قاطعی به ارمغان نیاورده و بنبست اصلی خاورمیانه همچنان به قوت خود باقی مانده در حالی که مسیرهای دیپلماتیک همچنان متوقف ماندهاند.
بنبست خاورمیانه امروز ادامه دارد
در بسیاری از جهات، جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران و جنگ در غزه که پیش از آن رخ داد، به نظر میرسد تحولی ایجاد کرده است. پس از دههها جنگ سایهای، ایران و اسرائیل اکنون به طور مستقیم به سرزمینهای یکدیگر حمله کردهاند. و اسرائیل و ایالات متحده به شیوهای واقعاً نوین برای جنگ علیه ایران متحد شدهاند. جمهوری اسلامی رهبر عالیقدر ۳۶ ساله خود را از دست داده و بخش زیادی از زیرساختهای دفاعیاش را نیز. کشورهای حاشیه خلیج فارس که زمانی عمدتاً قادر به دوری از خطر بودند، شاهد آتشسوزی در تأسیسات انرژی، فرودگاهها و هتلهای خود بودهاند.
حزبالله لبنان را که به تازگی از آخرین جنگ خود شروع به بهبودی کرده بود، دوباره به درگیری کشانده است. رژیم اسد که نزدیک به نیم قرن بر سوریه حکومت کرده بود، زمانی که شرکایش در بیروت و تهران تحت فشار قرار گرفتند و نتوانستند کمکی ارائه دهند، از بین رفت. اسرائیل نیز غزه را ویران کرده، به سمت الحاق کرانه باختری قدم برداشته، بخشهایی از جنوب لبنان را دوباره اشغال کرده و کنترل خود بر سرزمینهای سوریه را فراتر از بلندیهای جولان گسترش داده است.
تمام این تغییرات واقعی و مهم هستند و باعث رنج میلیونها نفر شدهاند. با این حال، به طور کلی، خاورمیانهای که از این آشفتگی بیرون میآید، شباهت زیادی به آنچه که پیش از آن وجود داشت، دارد. بازیگران خارجی همچنان بازیهای توازن قدرت خود را در درون مرزهای کشورهای عربی ضعیف انجام میدهند، درگیری ایرانی-اسرائیلی ادامه دارد، مسئله فلسطینیها حل نشده باقی مانده و ایالات متحده نه ظرفیت و نه ارادهای برای تحمیل نظم دارد اما همچنان در منطقه بیش از حد درگیر است که بتواند خارج شود.
آتشبس امضا شده توسط ایران و ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۶ ناکامی دولت ترامپ در تغییر بنیادی منطقه را به تصویر میکشد. پس از تحمل یک سری ضربات بین سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۵، تهران قدرت خود را با اعمال فشار بر تنگه هرمز و حمله به همسایگان خلیج فارس تأیید کرده است.
رژیم پیش از جنگ در تهران به طور عمده دست نخورده باقی مانده و اکنون تحت تسلط اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، که به اندازه پیشینیان خود به مخالفت با اسرائیل و دخالت در کشورهای عربی ضعیف متعهد هستند. جنگ ایالات متحده و اسرائیل که در فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، به منظور تضعیف قدرت ایران، اگر نه برای حذف رژیم آن، طراحی شده بود. اما در عوض، این جنگ به جمهوری اسلامی فرصتی جدید برای ادامه حیات داده است.
با وجود دو و نیم سال جنگ و مرگ دهها هزار نفر، عمدتاً فلسطینی، وضعیت در اسرائیل، غزه و کرانه باختری به طور عمده همانند قبل از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ باقی مانده است. حماس تضعیف شده است، اما استفاده فوقالعاده اسرائیل از زور نتوانسته است مشکلات بنیادی در قلب منازعه اسرائیلی-فلسطینی را حل کند.
اگرچه برخی از مقامات اسرائیلی خواستار اخراج کامل فلسطینیها و الحاق سرزمینهای آنها هستند، اما این امر محقق نشده و به زودی نیز محقق نخواهد شد. در غیاب یک توافق سیاسی که شامل نوعی خودمختاری فلسطینی باشد، شکل بنیادی منازعه همانند قبل باقی میماند. اسرائیل هیچ نشانهای از تفکر درباره نوعی مصالحه که ممکن است به چنین توافقی منجر شود، نشان نمیدهد و ایالات متحده نیز reluctant بوده است که بر اسرائیل فشار بیاورد تا امتیازاتی ارائه دهد.
ایالات متحده و اسرائیل نمیتوانند با بمباران به یک منطقه بهتر دست یابند. یک خاورمیانه واقعاً تغییر یافته، که میتواند مبنای یک نظم منطقهای پایدارتر باشد، با دولتهای مرکزی قویتر در کشورهای عربی مانند عراق، لبنان، سوریه و یمن تعریف میشود. امروز، این مکانها با جنگ داخلی یا ناآرامیهای داخلی دست و پنجه نرم میکنند و منطقه تا زمانی که این دولتها نتوانند مرزهای خود را کنترل کنند و از فعالیتهای بازیگران غیر دولتی در سرزمینهای خود جلوگیری کنند، ناپایدار خواهد ماند. به هر حال، دولتهای ضعیف نمیتوانند صلح پایدار ایجاد کنند.
یک خاورمیانه تغییر یافته همچنین به تلاشهای قدرتهای منطقهای و خارجی، به ویژه اما نه به طور انحصاری ایران، برای تشویق یا تأمین مالی شبهنظامیان پایان خواهد داد. این شامل یک فرآیند دیپلماتیک خواهد بود که به طور گستردهای در سطح بینالمللی حمایت میشود و در سطح منطقهای پذیرفته میشود و بر روی کار به سمت یک توافق برای منازعه اسرائیلی-فلسطینی متمرکز است که امنیت اسرائیل و حق خودمختاری فلسطینیها را تضمین کند. و ممکن است شامل تغییر واقعی رژیم در ایران باشد، که توسط خود ایرانیها انجام میشود و به دولتی منجر میشود که به حاکمیت همسایگان خود احترام بگذارد و از جنگ صلیبی ایدئولوژیک علیه اسرائیل دست بردارد.

چرا بنبست خاورمیانه ادامه دارد
جنگ منطقهای که در سال ۲۰۲۳ آغاز شد، خاورمیانه را به آن نوع دگرگونی نزدیکتر نکرد. در زمان نگارش این متن، ایران و ایالات متحده به نوبت در حال مذاکره و جنگ با یکدیگر بودند، اما هیچیک تمایلی به تشدید اوضاع به گونهای که اصول وضعیت موجود از فوریه تغییر کند، نداشتند. تهران اجازه نخواهد داد که حمل و نقل آزاد و بدون قید و شرط از طریق تنگه هرمز انجام شود، برنامه هستهای خود را رها کند یا از نمایندگان منطقهای خود دست بکشد.
به نظر میرسد واشنگتن بعید است که نیروهایی به ایران اعزام کند، که پیشنیازی برای تغییر رژیم تحمیلی از خارج است. مگر اینکه دولت تهران به طرق دیگر سقوط کند و با چیزی بهطور رادیکال متفاوت جایگزین شود—نتیجهای که اکنون حتی کمتر از قبل از آغاز جنگ محتمل به نظر میرسد—در این صورت، مهم نیست جنگ چقدر طول بکشد یا چگونه به پایان برسد، درام و خونریزی سالهای گذشته به چیزی جز صدا و خشم تبدیل نخواهد شد. و از آنجا که هیچ تغییر معناداری در دینامیکها و منافع اساسی خاورمیانه رخ نداده است، حتی اگر آتشبس پایدارتر به دست آید، شمارش معکوس برای جنگ بعدی از قبل آغاز شده است.
هنوز هم قدرت دارد بین ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایران ضربات زیادی متحمل شد که به نظر میرسید به یک ببر کاغذی تبدیل شده است. زیرساخت هستهای آن در ژوئن ۲۰۲۵ توسط حملات اسرائیل و ایالات متحده به ویرانه تبدیل شد. اسرائیل از درون ایران را مختل کرد و ژنرالها و دانشمندان هستهای را در خاک ایران کشت و رهبر حماس، اسماعیل هنیه، را در خود تهران ترور کرد. سقوط بشار اسد در سوریه در دسامبر ۲۰۲۴ پل زمینی ایران به لبنان را قطع کرد.
اسرائیل قدرتمندترین نمایندگان ایران، حماس و حزبالله را ویران کرد. مشکلات اقتصادی مداوم موجی از اعتراضات علیه رژیم ایرانی را در دسامبر ۲۰۲۵ به راه انداخت که رژیم به شدت آن را سرکوب کرد. به گفته خبرگزاری فعالان حقوق بشر، نیروهای امنیتی رژیم حداقل ۷۰۰۰ معترض را کشتند؛ سازمانهای دیگر این عدد را به دهها هزار نفر تخمین زدهاند. ضعف ظاهری ایران بدون شک رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، را به این فکر انداخت که حملات بیشتر میتواند به تغییر رژیم منجر شود. هنگامی که او در ۲۸ فوریه امسال حملاتی را به همراه اسرائیل آغاز کرد، از ایرانیان خواست تا “دولت خود را به دست بگیرند.”
اما ایران از این دور جدید درگیریها پیروز بیرون آمد. البته، کشور هنوز با همان مشکلات اقتصادی و نارضایتی اجتماعی که ایرانیان را در دسامبر به خیابانها کشاند، دست و پنجه نرم میکند. اما با به چالش کشیدن حملههای ایالات متحده و اسرائیل و کشف نفوذ خود بر بازارهای جهانی انرژی، رژیم ایرانی دوباره به prominence دست یافته است. این رژیم قطعاً به ادامه عناصر بنیادی سیاست منطقهای خود در ۴۷ سال گذشته ادامه خواهد داد: مخالفت با اسرائیل، مقاومت در برابر قدرت آمریکا و درگیر شدن در سیاستهای کشورهای عربی ضعیف. و این رژیم هر انگیزهای خواهد داشت تا هر کاری که میتواند برای توسعه سلاحهای هستهای به عنوان بازدارنده نهایی در برابر حملات آینده از سوی اسرائیل و ایالات متحده انجام دهد.
همپیمانان ایران، هرچند ضعیفتر، هنوز نفوذ قابل توجهی در سراسر جهان عرب دارند. در انتخابات عراق در نوامبر ۲۰۲۵، احزاب شیعه همسو با ایران و شبهنظامیانی که از آن حمایت میکند، عملکرد خوبی داشتند. در فوریه، مارس و آوریل امسال، آن شبهنظامیان موشکهایی به پایگاههای ایالات متحده در منطقه شلیک کردند. دولت جدید عراق تحت رهبری نخستوزیر علی الزیدی، مانند پیشینیان خود، بسیاری از موقعیتهای مهم را با همپیمانان محلی ایران پر کرده است.
حملات اسرائیل به حزبالله بین سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۵ یک پنجره کوتاه برای دولت تاریخی ضعیف لبنان فراهم کرد تا خود را تحکیم کند. جوزف عون، یک مسیحی مارونی و ژنرال سابق که انتخاب او سالها توسط حزبالله مسدود شده بود، در ژانویه ۲۰۲۵ به عنوان رئیسجمهور توسط پارلمان لبنان انتخاب شد. لبنان به دنبال آن برخی پیشرفتها در اجرای توافق آتشبس ۲۰۲۴ با اسرائیل داشت: به عنوان مثال، حزبالله تا پایان سال ۲۰۲۵ عمدتاً از مرز لبنان با اسرائیل عقبنشینی کرده بود.
اما وظیفه بازگرداندن اولویت دولت در لبنان همچنان ناتمام باقی ماند زیرا حزبالله در حملات تلافیجویانه ایران در پاسخ به کمپین ایالات متحده و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ شرکت کرد. اسرائیل به نوبه خود، یک حمله زمینی به جنوب لبنان و یک کمپین هوایی در سرتاسر کشور آغاز کرد که منجر به کشته شدن بیش از ۴۲۰۰ نفر و بیخانمان شدن یک میلیون نفر دیگر شد.
اگرچه حزبالله هدف اعلام شده اسرائیل است، اما قربانی این کمپین احتمالاً دولت جدید لبنان خواهد بود که حمله حزبالله را محکوم کرده و پیشنهاد مذاکره با اسرائیل را ارائه داده است. حزبالله بیش از ۴۰ سال درگیری با اسرائیل را پشت سر گذاشته است، از جمله این حمله اخیر. با این حال، دولت لبنان احتمالاً به دلیل ناتوانی در جلوگیری از یک اختلال بزرگ دیگر در زندگی مردم عادی، بیاعتبار خواهد شد.
حوثیها، همپیمان ایران در یمن، در بین سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۵ حمل و نقل جهانی را مختل کردند، ظاهراً به نشانه همبستگی با فلسطینیها، در تنگه باب المندب، اما در نیمه اول سال ۲۰۲۶ از درگیریها دور ماندند، با وجود حملات به ایران.
این آرامش ناشی از رابطه در حال شکلگیری گروه با عربستان سعودی بود. بین سالهای 2022 و ژوئیه 2026، حوثیها آتشبس را با همسایه خود حفظ کردند و در این مدت ریاض حقوق کارمندان دولتی یمن را پرداخت کرد که بسیاری از آنها تحت کنترل حوثیها کار میکنند. حوثیها همچنان بهطور ایدئولوژیک و سیاسی به تهران متعهد هستند و اکنون به نظر میرسد که دوباره در مبارزه به حمایت از همپیمان خود درگیر میشوند.
در زمان نگارش این متن، حوثیها یک محاصره دریایی علیه عربستان سعودی اعلام کرده بودند که تأثیر آن بر جریانهای انرژی در دریای سرخ نامشخص است اما احتمالاً خوب نخواهد بود. نوعی توافق سیاسی یمنی میتواند امنیت را در خاورمیانه پیش ببرد، اما نتیجه محتملتر رویدادهای اخیر این است که حوثیها دوباره به درگیری منطقهای بپیوندند.

بنبست بیپایان در خاورمیانه
شیخ در سالهای 2023 تا 2025، کشورهای عرب خلیج عمدتاً تماشاچیان جنگ منطقهای بودند. قطر برای چندین سال میزبان رهبران حماس بود و با تأیید اسرائیل و ایالات متحده به این سازمان بودجه ارائه میداد. اما هیچ کشور دیگری در خلیج فارس بهویژه از تضعیف حماس و حزبالله ناراحت نبود.
با این حال، شدت کمپین اسرائیل در غزه، اهمیت مسئله فلسطین را در میان جمعیتهای عربی افزایش داد و هرگونه حمایت علنی از اسرائیل را به یک پیشنهاد پرخطر تبدیل کرد. با آسیبپذیرتر شدن ایران، رهبران خلیج فارس نگرانتر شدند که اسرائیل سعی کند برتری نظامی منطقهای را تحمیل کند. این نگرانیها در سپتامبر 2025 تشدید شد، زمانی که اسرائیل به یک اقامتگاه در قطر حمله کرد تا بهطور ناموفق به کشتن مقامات حماس که برای مذاکره درباره یک پیشنهاد تحت حمایت ایالات متحده در آنجا بودند، بپردازد.
برای سالها، کشورهای خلیج به ثبات در همسایگی خود تمایل داشتهاند تا بتوانند بر جذب گردشگری، تجارت و سرمایهگذاری خارجی تمرکز کنند که برای کاهش وابستگی شدید آنها به صادرات انرژی ضروری است. جنگ برای کسبوکار بد است، به همین دلیل دولتهای خلیج در طول حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ژوئن 2025 کمحضور بودند و در اوایل 2026 علیه حمله به ایران به ایالات متحده لابی کردند.
این محدودیت به کشورهای خلیج فارس در برابر ایران کمکی نکرد. زمانی که اسرائیل و ایالات متحده جنگ خود را علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶ آغاز کردند، این کشورهای خلیج بودند که بیشترین آسیب را از انتقام تهران متحمل شدند. با ضربه خوردن این کشورها، ذهنیتهای آنها شروع به تغییر کرد. در ابتدای درگیری، رهبران خلیج به نظر میرسید که از ایالات متحده به خاطر قرار دادن آنها در تیررس انتقام ایران ناراحت هستند. اما در نهایت، بسیاری از نخبگان خلیج به این نظر رسیدند که ایالات متحده باید جنگ را ادامه دهد تا ایران توانایی تهدید همسایگانش را از دست بدهد. آنها از هر دو طرف درگیری ناامید شدند.
احساسات مختلط ویژگی رایجی در اتحادهای بین یک کشور ضعیف و یک کشور قوی است. شرکای ضعیف اغلب از گرفتار شدن در جنگهایی که شریک قویتر آغاز میکند و همچنین از رها شدن توسط شریک قوی در برابر دشمن مشترک خود میترسند. کشورهای خلیج نمونههای کلاسیک این دینامیک را ارائه میدهند. یادداشت تفاهمی که در ژوئن ۲۰۲۶ بین ایران و ایالات متحده امضا شد، به عنوان مثال، نگرانیهایی در مورد ترک کردن ایجاد کرد زیرا به کشورهای خلیج اشارهای نکرد و به قابلیتهای موشکی و پهپادی ایران نپرداخت. با این حال، تمامی کشورهای خلیج از این یادداشت حمایت کردند زیرا نگران بودند که تشدید بیشتر ایالات متحده منجر به حملات مجدد ایران به سرزمینهای آنها شود. ترسهای آنها زمانی تحقق یافت که آتشبس شکسته شد.
با این حال، با وجود ناامیدیشان، کشورهای خلیج به احتمال زیاد به زودی از ایالات متحده فاصله نخواهند گرفت. فناوری و آموزش آمریکایی زیرساختهای دفاع هوایی خلیج را تشکیل میدهد که در دفع پهپادها و موشکهای ایرانی بسیار موفق بوده است. علاوه بر این، کشورهای خلیج هیچ ضامن امنیتی دیگری ندارند که بتوانند به آن مراجعه کنند. چین هیچ تمایلی به بازی کردن چنین نقشی نشان نداده و تواناییهای لازم برای انجام این کار را ندارد. روسیه به نفع ایران عمل کرده و مشغول جنگ خود در اوکراین است. و کشورهای اروپایی و قدرتهای منطقهای مانند مصر، پاکستان و ترکیه نمیتوانند با ایالات متحده از نظر قابلیتهای نظامی رقابت کنند.
آنچه در سه سال گذشته تغییر کرده، دیدگاه خلیج نسبت به اسرائیل است. برای سالها، کشورهای خلیج به آرامی شروع به پذیرش اسرائیل به عنوان یک متحد بالقوه علیه ایران کرده بودند. حتی عربستان سعودی نیز در حال بررسی روابط گرمتر بود. اما اکنون این روند معکوس شده و حرکت برای گسترش توافقات ابراهیم—مجموعهای از توافقات در سال ۲۰۲۰ که روابط بین اسرائیل و تعدادی از کشورهای عربی را عادی کرد—متوقف شده است.
جنگ غزه برای رهبران عرب کار با اسرائیل را از نظر سیاسی پرخطرتر کرده است. حمله اسرائیل به قطر و پیگیری جنگ علیه ایران باعث شده است که رهبران خلیج فارس به این شک بیفتند که آیا اسرائیل به امنیت آنها اهمیت میدهد یا خیر. تنها کشور خلیج فارس که دوباره به روابط خود با اسرائیل متعهد شده، امارات متحده عربی است که پیش از این نیز قویترین روابط را با اسرائیل داشت.

بنبست خاورمیانه بر صلح غلبه میکند
دوست داشته باش همسایهات را تا پایان سال 2025، اسرائیل بهحق خود را پیروز جنگهای منطقهای میدانست. اما این کشور نتوانسته است به هدف بلندپروازانه خود برای سرنگونی رژیم ایران دست یابد. آتشبس ژوئن 2026 بین ایالات متحده و ایران، جمهوری اسلامی را در قدرت نگه داشت و به آن این امکان را داد که با داراییهای نظامی کافی در سطح وسیعتری از منطقه خود را تحمیل کند و بدون هیچ تعهد مشخصی برای کنار گذاشتن برنامه هستهایاش باقی بماند. علاوه بر این، واشنگتن با درخواست تهران مبنی بر اینکه آتشبس همچنین در لبنان اجرا شود، جایی که اسرائیل به حملات خود به حزبالله ادامه میداد، موافقت کرد.
حتی زمانی که اسرائیل در جنگهای سه سال گذشته پیروز شد، هیچ علاقهای به تبدیل پیروزیهای خود به ابتکارات دیپلماتیک نشان نداد. اسرائیل تصمیم گرفته است که به عنوان یک مختلکننده منطقهای عمل کند و مطمئن است که قدرت نظامیاش برای حفاظت از آن بهطور نامحدود کافی است. این یک شرط سوالبرانگیز است، با توجه به اینکه قدرت سخت آن نیز پیش از 7 اکتبر بهطور مشابه چشمگیر بود.
دولت بنیامین نتانیاهو بهوضوح اعلام کرده است که هیچ نقشی برای تشکیلات خودگردان فلسطینی در غزه نمیپذیرد و این امر دستیابی به راهحلی برای حکومت پس از حماس در آنجا را تقریباً غیرممکن میسازد. خشونت در خود غزه ادامه دارد. نیروهای اسرائیلی از زمان اجرای آتشبس در اکتبر 2025 بیش از 1000 فلسطینی را کشتهاند.
نیروی بینالمللی که طرح صلح 20 مادهای ترامپ برای تأمین امنیت در غزه پیشنهاد کرده بود، هنوز محقق نشده است. این طرح خواستار تشکیل کمیتهای از تکنوکراتهای فلسطینی برای اداره غزه است؛ تا ژوئیه 2026، اسرائیل به آنها اجازه ورود به این سرزمین را نداده است. حماس از تسلیم سلاح خود امتناع میکند، با وجود تعهدش به این کار در آتشبس اکتبر 2025، و نیروهای اسرائیلی هنوز حدود 70 درصد از این منطقه را اشغال کردهاند. آتشبس غزه بیشتر شبیه به یک وقفه در درگیری است تا پایان آن. قطعاً هیچ نشانهای از یک راهحل سیاسی بلندمدت که بتواند دینامیک کنونی را تغییر دهد، وجود ندارد.
کشورهای دیگر از ورود به غزه، چه به عنوان نیروهای امنیتی و چه به عنوان شرکای توسعه، بدون یک شریک فلسطینی معتبر که بتوانند با آن کار کنند، مردد هستند. تشکیلات خودگردان فلسطینی، با تمام نقصهایش، تنها گزینه قابل قبول است.
اما به دور از تشویق تشکیلات خودگردان فلسطینی برای ایفای نقش در غزه، اسرائیل در حال تضعیف عملکردهای اداری آن در کرانه باختری است. در سال 2025، سربازان و شهرکنشینان اسرائیلی 240 فلسطینی را در کرانه باختری کشتند و اسرائیل 54 شهرک جدید را در آنجا تأیید کرد که بالاترین تعداد سالانه از زمان امضای توافقنامههای صلح اسلو در سال 1993 است، مجموعهای از توافقات که به منظور رسیدن به راهحل دو دولتی طراحی شده بود.
در فوریه 2026، دولت قانونی جدید را تصویب کرد که خرید زمین توسط شهرکنشینان اسرائیلی در کرانه باختری را آسانتر میکند، اقدامی که فلسطینیها میگویند نقض توافقنامههای اسلو است و شتابی به آنچه که آنها به عنوان روند الحاق میبینند، میبخشد. دولت کنونی اسرائیل اولویت را به گسترش سرزمینی و تضعیف نهادهای فلسطینی نسبت به هر گونه امکان حکمرانی پایدار در کرانه باختری و غزه میدهد.
نتانیاهو معتقد است که اسرائیل زمانی ایمنتر است که همسایگانش ضعیف و تقسیم شده باشند. اما او از این واقعیت غافل است که توافقنامههای صلح اسرائیل با مصر و اردن، دو کشور تثبیت شده که میتوانند مرزهای خود را کنترل کنند و از ظهور بازیگران غیردولتی خشونتآمیز در سرزمین خود جلوگیری کنند، ستونهای پایدار امنیت اسرائیل در طول دههها بودهاند. به جای استقبال از چشمانداز یک دولت همکاریکننده لبنانی که مایل به کار علیه حزبالله باشد، اسرائیل در سال 2026 جنگ خود را در لبنان از سر گرفت. در سوریه، اسرائیل منطقهای به اصطلاح حائل را تصرف کرد، دروزیهای سوری را به مقاومت در برابر دولت جدید تشویق کرد، شبهنظامیان دروزی را مسلح کرد و به مواضع ارتش سوریه، از جمله ستاد وزارت دفاع، حمله کرد تا به نام حفاظت از دروزیها عمل کند.
نتانیاهو تلاشهای ساخت دولت در لبنان و سوریه را با وجود تلاشهای ایالات متحده برای حمایت از دولتهای جدید در بیروت و دمشق مسدود میکند. اگرچه واشنگتن در این زمینه اسرائیل را مورد سرزنش قرار داده است، اما سیاست اسرائیل به طور قابل توجهی تغییر نکرده است. تنها زمانی که خودبزرگبینی اسرائیل منجر به بمباران قطر در سپتامبر 2025 شد، ترامپ نتانیاهو را به عقب نشینی واداشت و او را مجبور کرد به طور علنی از امیر قطر عذرخواهی کند و در نهایت او را تحت فشار قرار داد تا آتشبس را در غزه بپذیرد. واشنگتن باید به طور مشابه بر اسرائیل فشار بیاورد تا به دولتهای جدید در بیروت و دمشق اجازه دهد کنترل خود را در مرزهایشان دوباره برقرار کنند و نهادهای دولتی قویتری بسازند.
به طور کلی، مهمترین تغییر ژئوپولیتیکی که در سه سال گذشته جنگ به وجود آمده، سقوط رژیم اسد در سوریه و تأسیس دولتی جدید به رهبری احمد الشاره است که زمانی عضو القاعده بود. از زمان تصرف پایتخت سوریه، الشاره از ایالات متحده، ترکیه، اتحادیه اروپا و جهان عرب حمایت جلب کرده و سوریه را از ائتلاف ایرانی که رژیم اسد از دهه 1980 حفظ کرده بود، دور کرده است. این تغییرات همچنین به طور قابل توجهی توانایی ایران را برای تأثیرگذاری بر سیاست لبنان و تهدید اسرائیل از سرزمین سوریه کاهش داده است که ضربهای واقعی به نفوذ منطقهای تهران به شمار میآید.

مقابله با بنبست خاورمیانه در پیش
شارا از زمان به قدرت رسیدن خود همه سخنان درستی را بیان کرده و به رژیمی تحملپذیر، مشورتی و در نهایت دموکراتیک وعده داده است. با وجود این سخنان اطمینانبخش، سوریه پس از 14 سال جنگ داخلی وحشیانه عمیقاً تقسیم شده و دچار آسیبهای روحی است.
نیروهای متحد با دولت جدید با اقلیت علوی در غرب، دروزیها در جنوب و کردها در شمال شرق درگیر شدهاند. سوریه همچنان یک دولت ضعیف باقی مانده است. در غیاب کنترل مؤثر دولت مرکزی، این کشور به بازیچهای برای دولتهای قویتر در همسایگی خود تبدیل خواهد شد، همانطور که در طول جنگ داخلی بود. اگر ضعف سوریه ایران، اسرائیل، ترکیه یا کشورهای خلیج فارس را به دور دیگری از جنگ داخلی بکشاند، شانسهای ثبات منطقهای ممکن است از بین برود.
هرچه تغییرات بیشتر باشد، چشمانداز یک خاورمیانه جدید تیره است. ایران و اسرائیل—دو کشوری که در دهههای اخیر بسیاری از تنشهای منطقه را تحریک کردهاند—به اندازه همیشه قدرتمند هستند و به نظر میرسد رهبران آنها حتی بیشتر از قبل بر باورهای خود پافشاری میکنند. بسیاری از کشورهای عربی هنوز از خلاهای سیاسی رنج میبرند که به جنگ داخلی منجر میشود، مداخلههای مزاحم خارجی را جذب میکند و به کشتزارهایی برای گروههای مسلح، مانند حماس و حزبالله، تبدیل میشود که شانسهای صلح را که از قبل هم کم است، محدود میکند.
دولت ترامپ به وضوح اعلام کرده است که در کار ساخت دولتها در خاورمیانه نیست—موضعی قابل تحسین، با توجه به ناکامیهای تلاشهای ایالات متحده برای انجام این کار در افغانستان و عراق. با این حال، ترامپ به وضوح درک میکند که خاورمیانه تنها زمانی پایدارتر خواهد شد که کشورهای عرب ضعیف به سامان بیایند. او تحریمها علیه سوریه را لغو کرده و رئیسجمهور جدید آن را پذیرفته است. در فوریه 2026، ایالات متحده پایگاهی را که سالها در التنف نگهداری کرده بود به ارتش سوریه تحویل داد و بدین ترتیب حضور ایالات متحده در سوریه که به سال 2014 برمیگردد، پایان یافت.
دیپلماتهای آمریکایی تلاش کردند تا تنشها بین اسرائیل و سوریه را کاهش دهند و قبل از دور جدید درگیریها، سعی کردند دولت لبنان را به اتخاذ موضع سختتری در برابر حزبالله ترغیب کنند. در ژوئن 2026، اسرائیل و لبنان به توافقی دست یافتند که توسط ایالات متحده میانجیگری شده و اسرائیل را ملزم میکند که کنترل برخی از مناطق جنوبی لبنان را به نیروهای مسلح لبنانی واگذار کند. اگر ایالات متحده تلاش کند تا بهطور قویتری مداخله اسرائیل در لبنان و سوریه را کاهش دهد و از تلاشهای آن دولتها برای سرکوب بازیگران مسلح غیر دولتی در مرزهای خود حمایت کند، چشمانداز یک منطقه پایدارتر بهبود خواهد یافت.
نحوه برخورد دولت ترامپ با رژیم ایرانی قدرتمند و جاهطلب تعیینکننده این خواهد بود که آیا جنگ ۲۰۲۶ تنها یک نقطه دادهای دیگر در دههها درگیری بین دو کشور است یا آغاز تلاشی برای متوقف کردن سقوط منطقهای. هرگونه پیشرفت به سمت ثبات منطقهای نیازمند آن است که ایالات متحده قدرت نظامی خود را در خلیج فارس حفظ کند.
واشنگتن باید فرماندهی ناوگان پنجم ایالات متحده را در بحرین، پایگاه هوایی العُدَید در قطر، ۵۰۰۰ تا ۱۰٫۰۰۰ نیروی مستقر در کویت و دسترسی به پایگاهها در عمان و امارات متحده عربی حفظ کند. بدون پایگاه نظامی ایالات متحده، ایران میتواند به راحتی تهدید به اقدام نظامی علیه همسایگان خود کند. حضور نظامی آمریکا همچنین به کشورهای خلیج فارس اطمینان میدهد که واشنگتن به امنیت آنها متعهد است پس از آسیبهایی که متحمل شدهاند. این اطمینان برای جلوگیری از تسلیم شدن آنها به دلیل ترس در برابر فشارهای ایرانی در مسائلی مانند سیاست نفت و روابط با اسرائیل ضروری است.

اما آنچه واقعاً میتواند منطقه را آرام کند، تلاش دیپلماتیک برای رسیدن به یک توافق پایدار با تهران است. وزیر امور خارجه عمان اشاره کرد که درست قبل از آغاز حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در فوریه، دیپلماتهای ایرانی پیشنهادی را مطرح کرده بودند که بر اساس آن هرگز اورانیوم غنیشده انبار نخواهند کرد.
با توجه به اینکه ایران از فوریه در موقعیت قویتری قرار گرفته است، چنین پیشنهادی ممکن است اکنون غیرواقعی به نظر برسد. اما دولت ایران به شدت به دنبال کاهش تحریمها است و ایالات متحده باید هنوز از آن به عنوان نقطه شروعی برای مذاکرات هستهای جدید استفاده کند. حتی اگر نفوذ آمریکا در این مذاکرات به آن اندازهای که دولت ترامپ امیدوار بود نباشد، تلاش برای نگهداشتن ایران در میز مذاکره ارزشمند است. استراتژی جایگزین، تغییر رژیم از طریق جنگ، به وضوح شکست خورده است.
به طور جداگانه، ایالات متحده باید رهبری یک تلاش چندجانبه با سایر کشورهای نگران، مانند چین، هند و بریتانیا، به همراه کشورهای اروپایی، خلیج فارس و جنوب شرق آسیا را بر عهده بگیرد تا چارچوبی برای مدیریت تنگه هرمز طراحی کند.
کنوانسیونهای بینالمللی حاکم بر کانال سوئز و تنگههای ترکیه میتوانند راهنماییهایی برای چنین تلاشی ارائه دهند، همانطور که سیستم نگهداری تنگه مالاکا نیز میتواند. در این سیستم، یک بنیاد خصوصی کمکهای داوطلبانه جمعآوری میکند تا هزینههای نظرسنجیهای هیدروگرافی، زیرساختهای ناوبری و پاکسازی کشتیهای غرقشده را تأمین کند. اقتصاد جهانی به عبور آزاد و ایمن از تنگه هرمز وابسته است و بیشتر کشورها توافق دارند که این تنگه باید بهطور دائمی بدون عوارض باقی بماند. اگرچه ترامپ به دیپلماسی چندجانبه حساسیت دارد، اما باید از وزن این کشورها در مذاکرات با ایران بهرهبرداری کند و مسئولیت حفظ این آبراه را تقسیم کند.
یک سیاست تحولآفرینتر ایالات متحده نیازمند درک مسئله فلسطینی است. حمله ۷ اکتبر بار دیگر نشان داد که تا زمانی که حق تعیین سرنوشت فلسطینیها تحقق نیابد، عدم پذیرش وضعیت موجود از سوی فلسطینیها میتواند خاورمیانه را به آتش بکشد.
یک منطقه واقعاً پایدار نیازمند تأمین حق اساسی فلسطینیها برای تعیین سرنوشت خود در عین حفظ امنیت اسرائیل است. اما هیچ دولتی در ایالات متحده حاضر نبوده است از اهرمهای خود بر اسرائیل استفاده کند که برای امکانپذیر ساختن یک راهحل سیاسی برای منازعه اسرائیلی-فلسطینی ضروری است. بدون این تمایل، هر امیدی برای ثبات واقعی و بلندمدت در خاورمیانه یک خیال است. بازیگران منطقه تغییر نکردهاند: ایران جسور که حسابهایی برای تسویه دارد، نمایندگان ایرانی که در حال حاضر ضعیف شدهاند اما از میدان خارج نشدهاند، و اسرائیلی که به جای سازش، به پذیرش وضعیتی نزدیک به جنگ دائمی روی آورده است. صحنه برای آتشسوزی بعدی آماده است.

