جنگ اقتصادی ایالات متحده و ایران وارد مرحلهای تنبیهی شده است که شامل تحریمها، محاصره دریایی و حملات نظامی به زیرساختهای صنعتی میباشد. با این حال، جمهوری اسلامی نشان داده است که توانایی جذب فشار را دارد که ارزیابیهای متعارف را به چالش میکشد. شاخصهای کلان اقتصادی نشاندهنده انقباض، تورم نزدیک به نود درصد و سقوط ارز هستند، اما این ارقام قیمتها را به تصویر میکشند نه عملکرد را. شرکتهای ایرانی موجودیهای عمیق نگه میدارند، زنجیرههای تأمین از طریق مسیرهای زمینی سازگار میشوند و دولت به عمد سختی را به خانوارها منتقل میکند در حالی که منافع نخبگان را محافظت میکند. استراتژی واشنگتن فرض میکند که درد اقتصادی منجر به تسلیم سیاسی خواهد شد، اما تهران یک دهه را صرف ساخت اقتصادی مقاومتی کرده است که بقای رژیم را بر رفاه عمومی ترجیح میدهد.
بنابراین، جنگ اقتصادی ایالات متحده و ایران نمیتواند به سادگی دولت را خفه کند؛ این جنگ میلیونها نفر را به فلاکت میکشاند در حالی که ساختار حاکمیتی را دست نخورده باقی میگذارد. درک این دینامیک نیاز به تغییر از دادههای کلان به رفتار شرکتها و خانوارها دارد، جایی که ذخایر موجودی، سرکوب دستمزد و تخریب تقاضا یک استراتژی محاسبه شده از تابآوری را نشان میدهد. این درگیری به آزمونی تبدیل شده است که در آن مشخص میشود چه کسی میتواند مدت بیشتری رنج را تحمل کند و رهبری ایران معتقد است که شهروندان عادی چارهای جز تحمل ندارند. تا زمانی که واشنگتن این عدم تقارن را درک نکند، حمله اقتصادی آن به تولید رنج انسانی ادامه خواهد داد بدون اینکه پیروزی استراتژیک به همراه داشته باشد.
جنگ اقتصادی ایالات متحده و ایران نمیتواند ایران را شکسته کند
برای ایران و ایالات متحده، ۲۴ اوت روز موش خرما بود. «ما یک حمله اقتصادی علیه ارتباطات مالی ایران در سرتاسر جهان آغاز میکنیم»، وزیر خزانهداری ایالات متحده، اسکات بسنت، اعلام کرد. «هدف ما قطع هر خط اقتصادی است که این رژیم ظالم را تأمین میکند.» این همان وعدهای بود که او در آوریل داده بود، زمانی که گفت ایالات متحده «یک فشار مالی بر رژیم ایرانی تحمیل میکند» تحت آنچه کاخ سفید عملیات خشم اقتصادی نامیده بود.
این همچنین شبیه به راهاندازی کمپین «فشار حداکثری» دولت ترامپ در مه ۲۰۱۸ بود، که در آن مایک پمپئو، وزیر امور خارجه، اعلام کرد که ایران هدف «سختترین تحریمها در تاریخ» خواهد بود. و این وعدهای شبیه به وعده باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده، در سال ۲۰۱۲ بود که گفت دولت ایران با «تحریمهای حتی بیشتر فلجکننده» مواجه خواهد شد.
اقتصاد ایران قطعاً تأثیرات تمامی محدودیتهای متوالی را احساس کرده است. از زمان دوره اول ریاستجمهوری دونالد ترامپ، این کشور رشد کمی را تجربه کرده و با تورم بالایی مواجه بوده است. در نتیجه، شرکتهای ایرانی زیرساختهای کمتری ساخته و فناوریهای جدید کمتری را نسبت به همتایان خود در سایر اقتصادهای در حال توسعه به کار گرفتهاند. خانوارهای ایرانی که روزگاری به طور فزایندهای مرفه بودند، اکنون در معرض خطر سقوط به زیر خط فقر دولتی قرار دارند.

تحریمها تهران را فرو نریختهاند
با این حال، ایران برای بخش عمدهای از یک دهه توانسته است در برابر اجبار اقتصادی ایالات متحده مقاومت کند. تا پیش از محاصره اخیر، ایران از تکنیکهای دور زدن تحریمها برای ادامه صادرات نفت به مشتری کلیدی خود، چین، استفاده میکرد. صنایع غیرنفتی ایران نیز به تحریمها سازگار شدند، زیرا کاهش ارزش پول ملی رقابت واردات را کاهش داده و محصولات ایرانی را در بازارهای منطقهای رقابتیتر کرده است و صادرات را افزایش داده است. به این ترتیب، ایران از نوع فروپاشی اقتصادی غیرقابل کنترل که در کشورهای تحریمشده دیگری مانند سوریه و ونزوئلا مشاهده میشود، جلوگیری کرده است.
امروز، جنگ در حال آزمایش تابآوری اقتصاد ایران به شیوههایی است که تحریمها به تنهایی قادر به انجام آن نبودند. حملات هوایی متعدد ایالات متحده و اسرائیل به تأسیسات صنعتی حیاتی، از جمله برخی از مهمترین کارخانههای فولاد و پتروشیمی ایران، هدف قرار گرفته است. خسارتهای وارده در این حملات منجر به قطع تولید عمده کالاهای صنعتی کلیدی شده است.
کاهش کلی ترافیک دریایی در تنگه هرمز و اختلالات خاص ناشی از محاصره دریایی ایالات متحده نه تنها صادرات ایران را کاهش داده است؛ بلکه واردات کالاهای سرمایهای و مصرفی مورد نیاز را نیز محدود کرده است.
بر اساس برآوردی که در ماه ژوئیه توسط صندوق بینالمللی پول ارائه شده است، تولید ناخالص داخلی ایران قرار است در سال جاری ۵.۴ درصد کاهش یابد، در حالی که در ۱۲ ماه گذشته کمتر از نصف این میزان کاهش یافته است. تورم سال به سال از ۵۲.۶ درصد در دسامبر ۲۰۲۵ به ۸۸.۶ درصد در آغاز تابستان افزایش یافته است. ارزش پول ملی کشور به رکورد پایینی بیش از دو میلیون ریال به ازای هر دلار رسیده است.
اما حتی در حالی که وضعیت اقتصادی کشور بدتر میشود، رهبری ایران بهتر از آنچه به نظر میرسد، قادر به مقاومت در برابر اثرات تحریمها است. وضعیت اقتصاد هنوز بر توانایی ایران در جنگ تأثیر نگذاشته است. ذخایر کالاهای مختلف به لطف سالها تجربه تحریم عمیق باقی مانده است. و دولت ایران با ابزارهای سرکوبگر قدرتمند خود، فهمیده است که چگونه بخش زیادی از درد اقتصادی را بر دوش ایرانیان عادی بگذارد در حالی که نیازهای خود را تأمین کند. به عبارت دیگر، رویکرد ترامپ قطعاً میتواند بیشتر مردم کشور را به فلاکت بیندازد. اما نمیتواند جمهوری اسلامی را به طور مؤثر خفه کند.
آناتومی یک بحران
مقامات ایرانی به دشواریهای اقتصادی کشور اعتراف کردهاند. محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران و یک واسطه کلیدی قدرت، در تاریخ 21 اوت اعلام کرد: “هرچقدر هم که از نظر نظامی قوی باشیم، اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی نداشته باشیم، رشد اقتصادی و تولید داخلی نداشته باشیم، دوام نخواهیم آورد.” (بسن این نقل قول را به عنوان شواهدی از تأثیر جنگ اقتصادی آمریکا ذکر کرده است.) در یک مصاحبه تلویزیونی در هفته گذشته، رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، از این که برخی از همتایان سیاسیاش همچنان انکار میکنند که تحریمها به کشور آسیب میزنند، ابراز ناامیدی کرد. او گفت: “برخی میگویند تحریمها هیچ تأثیری ندارند؛ واقعاً نمیدانم باید به آنها چه بگویم.”
اظهارات قالیباف و پزشکیان نگرانی واقعی درباره مسیر اقتصادی ایران را منعکس میکند. رئیس مجلس و رئیسجمهور به طور قابل درکی نگران افکار عمومی رو به وخامت هستند، با توجه به ارتباطات ذاتی بین رفاه اقتصادی عمومی و مشروعیت سیاسی. اما مقامات آمریکایی باید از تفسیر بیش از حد این اظهارات احتیاط کنند. برخلاف آنچه به نظر میرسد، هیچیک از این دو رهبر پیشنهاد نمیکنند که اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی است.
شرکتها برای بقا موجودی انبار میکنند
ارزیابیهای آمریکایی از اقتصاد ایران و موفقیت فشار اقتصادی به نحوهای که تحریمها اقتصاد سیاسی ایران را تغییر داده و توزیع منابع اقتصادی را به گونهای تغییر دادهاند که ساختار قدرت موجود را تقویت میکند، توجهی نمیکند. رهبران ایرانی که بیشتر درباره رنج مردم عادی صحبت میکنند، نگران فروپاشی قریبالوقوع اقتصادی کشور نیستند؛ بلکه آنها در حال ابراز نارضایتی از یک اجماع سیاسی هستند که مدتهاست به نخبگان ایرانی اجازه داده تا به عمد فشار تحریمها را بر دوش مردم عادی بگذارند. قالیباف و پزشکian درباره هزینههای اجتماعی یک پاسخ سیاسی که عمدتاً بهطور مورد انتظار عمل کرده است، شکایت میکنند.
شاید مهمتر از آن، ارزیابیهای ایالات متحده از اقتصاد ایران دینامیکهای مهمی را از دست میدهد. معمولاً، اثرات تحریمها بهصورت شاخصهای کلان اقتصادی توصیف میشوند، از جمله نرخهای رشد، تورم و کاهش ارزش پول. اما این معیارها عمدتاً سطوح قیمت را نشان میدهند: ارزش کالاها و خدمات. به عبارت دیگر، آنها دید مالی – نه عملکردی – از اقتصاد ارائه میدهند. برای داشتن یک دید عملکردی، باید به دینامیکها در سطح شرکت و خانوار نگاه کرد؛ اینها نشان میدهند که چرا ارقام رو به وخامت در تیترها به تسلیم ایران منجر نشده است.
معضل اساسی برای سیاستگذاران در هر کشور کاملاً تحریمشده این است که چگونه به آسیبپذیریهای تراز پرداختها پاسخ دهند، مانند زمانی که یک کشور از ارز خارجی که برای پرداخت واردات نیاز دارد، خالی میشود. بهطور کلی، دو رویکرد وجود دارد. سیاستگذاران میتوانند از سیاست پولی انبساطی برای تحریک سرمایهگذاری استفاده کنند و از طریق ترکیبی از صادرات بیشتر و افزایش تولید داخلی، مازاد تجاری را بازگردانند. بهطور متناوب، سیاستگذاران میتوانند از تنگنای پولی و تدابیر ریاضتی برای سرکوب تقاضای واردات استفاده کنند و مازاد تجاری را در سطوح مشابه صادرات بازگردانند.

انتقال ریاضت به خانوارها
هنگامی که با تحریمهای عمده پس از حمله به اوکراین مواجه شدند، سیاستگذاران روسی رویکرد اول را انتخاب کردند. آنها محرکهای مالی را افزایش دادند و به گسترش سریع فعالیتهای صنعتی و اشتغال در تولید منجر شدند که یک اقتصاد جنگی متمایز ایجاد کرد. این هزینهها برای افزایش تولید نظامی ضروری بود، اما همچنین باعث تنگتر شدن شدید بازار کار شد و دستمزدهای واقعی را برای روسهای عادی افزایش داد. این امر به نوبه خود تأثیرات اولیه تورم ناشی از تحریمها را کاهش داد. این رویکرد در نهایت به محدودیتهای خود رسید و تورم شروع به تأثیرگذاری کرد، اما استراتژی اقتصادی به روسیه اجازه داد تا به اهداف جنگی خود ادامه دهد، با وجود فشار تحریمهای ایالات متحده.
در مقابل، مقامات ایرانی مسیر دوم را انتخاب کردند. هنگامی که تحریمهای مالی و انرژی عمدهای که توسط دولت اوباما وضع شده بود، در سال ۲۰۱۲ ایران را به رکود کشاند، رهبر عالی علی خامنهای خواستار اتخاذ “اقتصاد مقاومتی” در ایران شد و بر ظرفیتهای داخلی برای مقابله با فشار تحریمها تأکید کرد.
اما سیاستگذاران اقتصادی ایرانی هرگز نتوانستند یک سیاست صنعتی جدید را پیادهسازی کنند یا یک سیستم رفاهی جدید راهاندازی کنند. در عوض، آنها تورم را تحمل کردند و به طور مؤثر درد ناشی از تحریمها را از دولت به سمت خانوارها و شرکتها منتقل کردند. آنها بودجههای ریاضتی را اجرا کردند و از عقلانیسازی تولید یا مصرف از طریق مدیریت مستقیم، مانند تعیین سهمیهها یا کنترل قیمتها، خودداری کردند. بحران اقتصادی رو به وخامت، به ضعف در بازار کار منجر شد و به کارفرمایان اجازه داد تا به سرکوب دستمزدها بپردازند و فشار بیشتری بر درآمدهای خانوارها وارد کنند.
در ابتدا، این ممکن است به عنوان یک شکست سیاستی به نظر برسد. اما در واقع، مقامات ایرانی به نظر میرسد که از کند شدن فعالیت اقتصادی کاملاً راضی هستند. آنها بر این باورند که این امر به آنها قدرت ماندگاری در مواجهه با ایالات متحده خواهد داد.
آیا جنگ اقتصادی ایالات متحده و ایران موفق خواهد شد؟
دادههای میکرو اقتصادی تأثیرات فشار ایالات متحده بر فعالیت اقتصادی در سطح شرکت و خانوار را نشان میدهد. بررسی دادههای شاخص مدیران خرید که توسط اتاق بازرگانی ایران جمعآوری شده، به وضوح نشان میدهد که بحران اقتصادی کشور شدت یافته است.
بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳، اقتصاد کلی ایران به مدت دو سوم این دوره به دلیل تحریمهای فشار حداکثری اولیه ترامپ، پاندمی COVID-19 و اختلالات مرتبط با اعتراضات “زن، زندگی، آزادی” در حال انقباض بود. اما در طول این دوره، صنایع غیرنفتی ایران شاهد رشد ملایمی بودند. در ابتدای سال ۲۰۲۳، ایران حتی شروع به خروج از رکود طولانی خود کرد و اقتصاد کلی و بخش صنعتی به طور همزمان رشد کردند. تا مارس ۲۰۲۴، سطح زندگی دوباره در حال افزایش بود و این افزایش به لطف افزایش تقریباً ۱۵ درصدی در درآمدهای واقعی بود.
این بهبودی با حملات هوایی اسرائیل در آوریل ۲۰۲۴ مختل شد. از آن زمان، عدم قطعیت اقتصادی مرتبط با درگیریهای نظامی مکرر باعث کاهش طولانیمدت فعالیتهای صنعتی شده و ایران را به رکود عمیقتری سوق داده است. شرکتهای صنعتی به مدت هشت ماه متوالی از شرایط بد گزارش دادهاند. اما این به معنای ورشکستگی این شرکتها نیست. در دو دهه گذشته، شرکتهای ایرانی عادت به نگهداری موجودیهای بزرگ را توسعه دادهاند.
این روش به شرکتها این امکان را میدهد که اثرات تحریمها بر زنجیرههای تأمین را کاهش دهند و به حفظ ترازنامهها در یک محیط با تورم بالا که در آن پول نقد ارزش خود را از دست میدهد اما کالاها نه، کمک میکند. طبق پروندههای ارائه شده توسط شرکتهای فهرست شده در بورس تهران، میانگین سطح “روزهای موجودی در حال انتظار” در میان صنایع ایرانی حدود سه ماه است. در بخشهای حساس مانند ماشینآلات الکتریکی که به شدت هدف تحریمهای ایالات متحده قرار گرفتهاند، شرکتها موجودیهایی به اندازه ۲۰۰ روز نگهداری میکنند.
این موجودیهای بزرگ در طول جنگ منبع قابل توجهی از تابآوری اقتصادی بودهاند. زنجیرههای تأمین ایرانی تحت فشار قرار گرفتند زیرا ترافیک کشتیها از طریق تنگه هرمز کاهش یافت. تغییر به سمت تجارت زمینی نتوانست کمبود ترافیک کانتینری از طریق بنادر جنوبی ایران را جبران کند. اما با موجودی کافی از مواد خام، کالاهای نیمهتمام و محصولات نهایی، تولیدکنندگان ایرانی میتوانستند مشتریان را تأمین کنند—یا حداقل مشتریانی که توانایی پرداخت داشتند.
موبیلیزاسیون جنگی ایران
شرکتها به منظور حفظ حاشیههای سود خود، قیمتها را افزایش دادند و هزینههای بالاتر ورودی را به مصرفکنندگان منتقل کردند. و با ادامه جنگ، این قیمتهای بالاتر منجر به تخریب تقاضا شد. خانوارهای ایرانی که سالها با تورم مداوم دست و پنجه نرم کردهاند، شروع به کاهش مصرف کردند. زمانی که خرید میکردند، به طور فزایندهای به اعتبار مصرفکننده، از جمله طرحهای جدید خرید اکنون و پرداخت بعدی و وامهای غیررسمی متکی بودند. حتی در دستههای خاص مانند غذا، خردهفروشان ایرانی از کاهش حجم فروش خبر دادند.
کاهش شدید مصرف خانوارها شواهد روشنی از کاهش رفاه اقتصادی در ایران است. به همین دلیل، مقامات ایرانی مجبور شدهاند درد مردم عادی را بپذیرند. اما با این حال، دولت تا کنون نتوانسته است برای کنترل قیمتهای رو به افزایش مداخله کند. نه تنها مقامات در معرفی کنترل قیمتها ناکام ماندهاند—حرکتی که ۴۰ سال پیش به طور موفقیتآمیزی درد اقتصادی ناشی از جنگ ایران و عراق را کاهش داد—بلکه همچنین درباره حذف انتقالهای نقدی و یارانههای انرژی برای بخشهای وسیعی از جمعیت بحث کردهاند.
در این زمینه، تخریب تقاضا به عنوان نوعی از سهمیهبندی عمل کرده است و راهی ساختاریافته برای نخبگان سیاسی و اقتصادی ایرانی فراهم کرده است تا هزینههای جنگ و تحریمها را بر دوش مردم عادی بگذارند. اگرچه دولت همچنان با فشار مالی قابل توجهی مواجه است، اما تورم را به عنوان یک شر ضروری برای حفظ هزینههای خود پذیرفته است. با نرخ تورم ماهانه کمتر از ده درصد، ایران هنوز فاصله زیادی با نوعی هایپر تورم—که با تورم ماهانه بیش از ۵۰ درصد مشخص میشود—دارد که استراتژی دولت را غیرقابل تحمل خواهد کرد.
در همین حال، کاهش فعالیت اقتصادی، حائلهایی برای اقتصاد واقعی فراهم کرده است. از نظر مالی، اقتصاد ایران در وضعیتی بدتر از ابتدای جنگ قرار دارد، اما از نظر عملکردی، سطح موجودیها از دسامبر ۲۰۲۵ تغییر نکرده است و عرضه و تقاضا ممکن است در سطح پایینتری از فعالیت اقتصادی کلی به تعادل جدیدی دست یابند.
آسیبپذیری اصلی ایران در برابر تحریمها و محاصره همچنان نیاز مداوم آن به واردات است که در پنج ماه اول سال تقویمی ایرانی که از مارس آغاز شد، به ۱۷ میلیارد دلار رسید. این بدان معناست که واردات احتمالاً تا پایان سال به حدود ۴۰ میلیارد دلار خواهد رسید که بهطور قابل توجهی کمتر از ۵۸ میلیارد دلار در سال گذشته و ۷۲ میلیارد دلار در سال قبل از آن است. کاهش تقاضای واردات، ناشی از تورم و کاهش ارزش پول، نشانهای از یک بحران عمیق اقتصادی است. اما در کوتاهمدت، این موضوع به سیاستگذاران ایرانی کمک خواهد کرد تا از فروپاشی اقتصادی وسیعتر جلوگیری کنند، احتمالاً برای چندین سال.

حالت قدرت پایین
زمانی که بسنت در کنفرانس مطبوعاتی اوت خود به تصویر “روز D اقتصادی” اشاره کرد، او نتوانست در نظر بگیرد که چه کسی در طرف دیگر تهاجم برنامهریزی شدهاش ایستاده است. اگرچه ممکن است به نظر نرسد، موفقیت مقامات ایرانی در انتقال هزینههای تحریمها و جنگ به مردم عادی نمایانگر نوعی بسیج در زمان جنگ است. ایرانیان عادی ممکن است نخواهند به این شکل بسیج شوند، اما انتخابی ندارند.
در یک پست اخیر در رسانههای اجتماعی، ترامپ پرسید: “مردم ایران کی خواهند برخاست و مبارزه خواهند کرد؟” اما حتی اگر ایرانیان عادی دوباره به خیابانها بیایند تا به سرکوب مالی که تحمل میکنند اعتراض کنند، بار دیگر با خشونت وحشیانه جمهوری اسلامی مواجه خواهند شد.
با در دست داشتن ابزارهای سرکوب متعدد، بسیاری از رهبران ایرانی بر این باورند که میتوان جمعیت کشور را به تحمل درد بیشتری واداشت، بهویژه اگر این امر برای شکست نظامی ایالات متحده ضروری باشد. بنابراین، برای پیروزی در جنگ اقتصادی خود، دولت ترامپ باید ۲۵ میلیون خانوار و بیش از یک میلیون شرکت را خفه کند. اما در حالی که تنفس در برخی از بخشهای اقتصاد ایران کند میشود، اکسیژن کافی برای نخبگان کشور باقی خواهد ماند.

