تهران با یک بحران وجودی مواجه است زیرا کمبود شدید آب و فروپاشی ارز خشم عمومی را به سطح آورده است. بحران جانشینی ایران که در حال شکلگیری است، تهدیدی برای شکستن ساختار روحانیون از درون به شمار میرود در حالی که رهبری عالی در معرض خطر است. با افزایش فشارهای نظامی خارجی که بر آشفتگیهای داخلی افزوده میشود، این بحران جانشینی ایران، تسلط شکننده رژیمی را که در تلاش برای حفظ قدرت بر نود میلیون شهروند است، نمایان میسازد.
بحران جانشینی ایران به انقلاب ضربه میزند
اعتصابات ژوئن 2025 که توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران انجام شد، لحظهای کلیدی در ژئوپولیتیک خاورمیانه بود که زیرلایههای آن هنوز در منطقه طنینانداز است. اعتراضات اخیر در نقاط مختلف کشور نه تنها عمق شکافهای سیاسی درون دولت را به نمایش گذاشته است، بلکه پیامدهای اقتصادی آن را نیز نمایان کرده است.
بسیاری از تحلیلگران، از جمله اشکان هاشمیپور، نارضایتیهای جاری را به عواملی ریشهدار در انقلاب اسلامی 1979 نسبت میدهند که آیتالله خمینی را که در آن زمان در تبعید بود، به قدرت بازگرداند در حالی که سلطنت تحت حمایت غرب شاه رضا پهلوی سرنگون شد. رهبر فعلی مذهبی، آیتالله خامنهای، که از سال 1989 در قدرت است، اکنون با یک نقطه عطف در هویت و پایداری تعریف آن انقلاب مواجه است. در حالی که اعتراضات کنونی ممکن است به طور موفقیتآمیزی سرکوب شده باشند، برای تهران ادامه کار با حس عادی ممکن است دیگر قابل دوام نباشد.

چگونه بحران جانشینی ایران تشدید میشود
تحویل زیرساختهای اساسی — برق، آب، اشتغال، بهداشت و درمان، و آموزش — همچنان برای رابطه بین قدرت و مردم بنیادین است. بنابراین، جای تعجب نیست که در حالی که ایران ماهها در حالت اضطراب بوده است، فشار به سمت پرتگاه از دو جبهه ناشی شد: یک بحران آب و یک فروپاشی ارزی.
مدیریت نارضایتیهای عمومی در حالی که قدرت سیاسی را در چارچوب تحریمها — و انزواگرایی مرتبط با آنها — حفظ میکند، یک تعادل ظریف است. در نوامبر، گزارشهایی مبنی بر کمبود آب در پایتخت ایران، تهران، به سرعت منتشر شد. طرح ایران، چه اقتصادی و چه سیاسی، بر اساس خودکفایی بنا شده است که عمدتاً نتیجه سالها تحت تحریمها بودن است.
data-path-to-node=”7″>با این حال، ایران همچنین کشوری با بیش از 90 میلیون نفر جمعیت است که پایداری — و خودکفایی سیاسی — را چالشبرانگیز میکند. سیستمهای سیاسی در نهایت از نظر ساختارهای اساسی، مانند ایجاد رابطهای بین مردم و دولت، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. ارائه زیرساختهای اساسی — برق، آب، اشتغال، بهداشت و درمان و آموزش — همچنان برای رابطه بین قدرت و مردم بنیادی است. بنابراین، جای تعجب نیست که در حالی که ایران ماهها در حالت تنش بوده است، فشار به سمت پرتگاه از دو جبهه ناشی شد: بحران آب و سقوط ارز.

پزشکیان با بحران جانشینی ایران مواجه میشود
سیاست داخلی ایران همیشه ترکیبی از ساختارهایی بوده است که اغلب به مناطق نفوذی که تحت سرپرستی انقلاب عمل میکنند، بازمیگردد — به این معنی که قدرت کامل آیتالله و سیستمهایی که او و جانشینش، خمینی، از سال 1979 نهادینه کردهاند. این موضوع زمانی نمایان شد که رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، خود را در موقعیتی دشوار یافت. پزشکیان به عنوان تنها کاندیدای معتدل در انتخابات 2024 انتخاب شد که پس از درگذشت ناگهانی رئیسجمهور وقت ابراهیم رئیسی در یک سانحه هلیکوپتر در همان سال برگزار شد.
در طول اعتراضات، پزشکیان با روایت رژیم که ناآرامیها ناشی از مداخلات خارجی ایالات متحده و اسرائیل بود، همسو شد و در عین حال پیشنهاد کرد که دولت باید بپذیرد که اشتباهاتی صورت گرفته است. این موضوع محدودیتهای ساختار انتخاباتی جمهوری را به نمایش گذاشت، بهویژه با توجه به اینکه ایران اغلب خود را به عنوان تنها دولت اسلامی منطقه که بهطور منظم انتخابات برگزار میکند، معرفی میکند.
برای پزشکیان — و خود ریاستجمهوری — توازن همیشه حساس بوده است. هر اصلاح یا تغییری که یک رئیسجمهور ایرانی بخواهد به ارمغان بیاورد، به ثبات و نه هرج و مرج در خیابانها بستگی دارد. گرد هم آوردن مراکز قدرت چندلایه ایران برای مذاکره در مورد تغییر کار آسانی نیست.
برای پزشکian — و خود ریاستجمهوری — تعادل همیشه حساس بوده است. هر اصلاح یا تغییری که یک رئیسجمهور ایرانی در پی آن است، به ثبات و نه هرج و مرج در خیابانها بستگی دارد. گرد هم آوردن مراکز قدرت چندلایه ایران برای مذاکره در مورد تغییر کار آسانی نیست. پزشکian، که به حرفه پزشکی مشغول است، تنها فرد میانهرویی بود که توسط آیتالله برای شرکت در انتخابات تأیید شده بود. بهطور گستردهای بر این باور بودند که نمایندگی اسمی میانهروها، که خود دچار درگیریهای داخلی است، در بهترین حالت ممکن به نمادگرایی منجر میشود، زیرا سعید جلیلی — که مورد علاقه محافظهکاران بود — بهطور گستردهای بهعنوان جانشین طبیعی رئیسی دیده میشد.

بحران جانشینی ایران فشار بر انتقال را افزایش میدهد
امروز، «میانهروی» بهطور مجازی بهعنوان یک نهاد به شدت آسیبدیده به نظر میرسد. این اولین تجربه پزشکian با قدرتهای منحصر به فرد و شفاف دفترش نبود. سال گذشته، پس از بمباران تأسیسات هستهای ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل — همراه با حذف بسیاری از رهبران نظامی و اطلاعاتی برتر ایران توسط اسرائیل — ایران موشکهایی به سمت پایگاه هوایی العدید در قطر، بزرگترین تأسیسات نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، شلیک کرد. قطر که روابط خوبی با تهران دارد و میزبان یک کانال ارتباطی بین ایالات متحده و ایران است، به مثالی از قدرتهای عرب خلیج فارس تبدیل شد که در تیررس منطقهای این درگیری قرار دارند.
این حمله به پایگاه، از یک نقطه عطف عبور کرد که پایتختهای عربی مدتها از آن ترس داشتند. پزشکian سپس خود را در وضعیتی awkward یافت و پیامی از «تأسف» به امیر قطر در مورد حمله موشکی تهران به پایگاه ایالات متحده ارسال کرد، حملهای که توسط ارتش خود او انجام شده بود.
به جلو که میرویم، اوضاع ممکن است برای نهاد ایرانی آسانتر نشود. مدتها قبل از چرخه کنونی آشوب، ایران در حال گذراندن مباحثات داخلی شدید در مورد جانشینی آیتالله خامنهای بود که اکنون بیش از 86 سال سن دارد.
data-path-to-node=”14″>در حالی که بسیاری از این مباحثات توسط افرادی که در دایرههای مختلف قدرت در نظام ایران قرار دارند، بهطور محرمانه نگهداشته شده بود، دو نام در گفتمان عمومی مطرح شد. اول، ابراهیم رئیسی که اکنون درگذشته است و دوم، فرزند دوم آیتالله خامنهای، مجتبی خامنهای. احتمال دوم نگرانیهایی را در مورد برانگیختن حمایتهای پایهای انقلاب به وجود آورده است، زیرا این انتقال را بهعنوان یک واگذاری سلطنتی و ارثی جلوه میدهد — چیزی که ایدئولوژی انقلابی نمیخواهد با آن مرتبط شود، بهویژه در زمانی که طرفداران سلطنت پس از فراخوان رضا پهلوی، پسر شاه پیشین ایران که آیتالله او را جایگزین کرده بود، به خیابانها آمدند.

خطر بحران جانشینی در ایران
در میان این محاسبات، منافع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز باید در نظر گرفته شود. سپاه پاسداران که بهطور انحصاری تحت اختیار آیتالله عمل میکند، ثابت کرده است که هم مقاوم و هم وفادار به سیستمی است که آن را ایجاد و پرورش داده است. در سالهای اخیر، سپاه نقش حیاتی در توسعه مکانیزمهایی برای دور زدن تحریمها ایفا کرده است، که به بازرگانان — یک قشر بسیار مهم — اجازه میدهد به فعالیت خود ادامه دهند. با منافع عمیق در اقتصاد سیاسی ایران، این واحد نظامی نقش خود را حفظ کرده و اطمینان حاصل کرده است که هیچ فروپاشی، بهویژه تحت بار خود، رخ ندهد.
در نهایت، یک فشار احساسی برای فروپاشی ایران در زمانی که نظم جهانی خود را گم کرده است، برای امنیت منطقهای و بینالمللی به شدت هرج و مرجآور خواهد بود. نظم پس از جنگ جهانی دوم، که در چندین ساختار چندجانبه تحت رهبری غرب قرار دارد، با سرعت در حال فروپاشی است. در حالی که هنوز نمیتوان حملات بیشتر علیه ایران از سوی ایالات متحده را از روی میز برداشت، نحوه مدیریت ایران بر پیچیدگیهای داخلی خود تأثیر بسیار بیشتری بر مسیر آینده این درگیری خواهد داشت نسبت به آنچه که در حال حاضر تصور میشود.

