حملات هوایی حجمی در خاورمیانه ثابت کردهاند که حجم آتش فراوان میتواند شبکههای دفاعی پیچیده را شکسته و از کار بیندازد. کمپین موشکی ایران نشان داد که شلیکهای صنعتی سریع، موجودی گرانقیمت موشکهای رهگیر را سریعتر از آنچه خطوط تولید غربی بتوانند جایگزین کنند، کاهش میدهد. با وادار کردن مدافعان به نسبتهای هزینه-مبادله غیرقابل تحمل، کمپین موشکی ایران به طور بنیادی تاکتیکهای دفاع هوایی مدرن را تغییر داد.
کمپین موشکی ایران محدودیتها را آشکار کرد
در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایران عملیات “قول حقیقی-۴” را با شلیک یک موج از موشکهای بالستیک و پهپادها به حریم هوایی اسرائیل آغاز کرد. این حملات در پاسخ به حملات ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران انجام شد که آسمانهای به شدت محافظت شده را اشباع کرده بود تا حتی موفقیت نیز برای دشمنان غیرقابل تحمل شود.

چگونه کمپین موشکی ایران موفق شد
ایران با پیشرفتهترین زرادخانه موشکی بالستیک در خاورمیانه وارد جنگ شد، که شامل خانواده موشکهای سوخت جامد فاتح، موشکهای نزدیک به هایپرصوت فاتح-۱ و انواع قدیمیتر شهاب-۳ بود. این کشور در هر موج بیش از صد موشک سنگین شلیک کرد؛ تحلیلگران آن را “اشباع حجمی” نامیدند – هدف قرار دادن با موشکهایی بیشتر از آنچه هر شبکه رهگیری بتواند مدیریت کند.
سیستمهای دفاع هوایی گنبد آهنین اسرائیل، Sling داوید و سیستمهای دفاعی Arrow با ایجاد پیچیدهترین سیستم دفاع هوایی چندلایهای که تاکنون به کار گرفته شده، به وجود آمده بودند. با این حال، موشکهای سوخت جامد جدیدتر ایران، مانند فاتح-۱ و خیبرشکن، به طور عمدی با موشکهای قدیمیتر و کمهزینه سوخت مایع ادغام شده بودند. این یک افزونگی نبود؛ بلکه طراحی و استراتژی بود. موشکهای جدید به طور فنی به عنوان وسایل پرواز هایپرصوت واجد شرایط نیستند، اما دارای وسایل بازگشتی قابل مانور هستند که میتوانند در فاز پایانی با سرعتهای بالای ماخ ۵ جابجا شوند، که این کار را برای سیستمهایی مانند THAAD و Arrow دشوار میکند. در عین حال، موشکهای قدیمیتر به عنوان فریبندههای قابل مصرف عمل میکنند، که مدافع را وادار میکند تا از رهگیرهای با هزینه بالا برای مقابله با پروژههای کمهزینه استفاده کند.
حملات اوایل مارس علیه تل آویو و فرودگاه بن گوریون، که با شلیکهایی به سمت شمال و مرکز اسرائیل همراه بود، توسط اطلاعات منبع باز به عنوان شلیک از بارهای خوشهای بر روی سیستمهایی مانند خرمشهر-۴ ارزیابی شده است. گزارشها حاکی از آن است که این سیستمها حدود ۸۰ مهمات فرعی را در یک منطقه وسیع پراکنده کردهاند، تاکتیکی که برای حداکثر کردن خسارت تحت ظرفیت محدود رهگیری استفاده میشود. حتی نیروی هوایی ایالات متحده نیز به طور کامل محافظت نشده بود. به عنوان مثال، یک جت F-35 ایالات متحده پس از برخورد با آتش ایرانی در حین یک مأموریت جنگی، به طور اضطراری فرود آمد. این تنها یک داستان میدانی نبود بلکه یک تغییر دکترین بود.

کاهشها از کمپین موشکی ایران
روشنیترین شواهد در دفاتر خود واشنگتن نهفته است. در طول عملیات خشم حماسی، ایالات متحده بیش از هزار موشک کروز از نوع تام هاوک و تا دو هزار رهگیر پیشرفته را شلیک کرد. هزینه هر رهگیر THAAD تقریباً ۱۵.۵ میلیون دلار بود و این سیستم با نرخ بین ۱۵۰ تا نزدیک به ۲۹۰ واحد استفاده شد که بیش از نیمی از موجودی ملی پیش از جنگ این سیستم را شامل میشود.
قبل از جنگ، گزارشها حاکی از آن بود که تنها ۳۰۰۰ تا ۴۵۰۰ موشک در ذخیره وجود داشته است — تقریباً یک چهارم زرادخانه آمریکا که در یک جنگ علیه یک دشمن غیرهمتراز استفاده شده است. وزیر امور خارجه مارکو روبیو اشاره کرد که ایران بیش از صد موشک در ماه تولید کرده است، در حالی که ایالات متحده در همان دوره بیش از چند رهگیر تولید نکرده است. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) اکنون برآورد میکند که بازگرداندن موجودیهای THAAD به تنهایی تا اواخر ۲۰۲۹ طول خواهد کشید.
در واقع، درخواست بودجه پنتاگون برای سال مالی ۲۰۲۷ برای ۷۸۵ موشک تام هاوک بیشتر، اعترافی است که جنگ یک مزاحمت موقتی نبوده، بلکه یک آسیبپذیری ساختاری است. این آسیبپذیری محدود نمیماند. این کاهشها همچنین باعث شده است که پنتاگون برنامه اضطراری خود برای تایوان را دوباره بررسی کند به دلیل نگرانی از اینکه موجودیهای کاهش یافته برای حفظ بازدارندگی در هر دو جبهه کافی نخواهد بود. در طول این دوره، چین در حال تسریع در تقویت زرادخانه موشکی و سیستمهای انکار منطقهای خود بوده و همچنین به اعداد توجه داشته است. در نتیجه، یک جنگ در خاورمیانه ممکن است پنجرهای جدید از آسیبپذیری در تنگه تایوان باز کرده باشد که در آن ایالات متحده با یک رقیب قویتر مواجه است.
کمپین موشکی ایران دفاعها را خسته کرده است
قدرتهای نظامی غربی بهعنوان جایگزینی برای قدرت عددی، برتری فناوری را بهعنوان یک اصل در نظر گرفتهاند و فرض کردهاند که جنگهای آینده سریع و دقیق خواهند بود. استراتژی نامتقارن ایران از این توهم بهرهبرداری کرده و جنگ را بهجای شکست قدرت هوایی اسرائیل یا آمریکا، بهطرز غیرقابل تحملی پرهزینه کرده است. رهگیری مکرر پهپادهای ۵۰,۰۰۰ دلاری با رهگیرهای ۲ میلیارد دلاری، پیروزی تاکتیکی محسوب نمیشود بلکه یک شکست استراتژیک از طریق خستگی است.
اگرچه جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران نگاهی به این واقعیت ارائه داد، جنگ بر سر تایوان، در برابر یک دشمن بهمراتب بزرگتر، ظرف چند روز فشار زیادی به عمق ذخیرههای غربی وارد خواهد کرد. این جنبه درسهای مهمی از دو مفهوم مرتبط بهدست میدهد: اول، عمق ذخیره، که تعداد موشکها و رهگیرهایی است که یک کشور میتواند در جنگ حفظ کند؛ و دوم، عرض ذخیره، که توانایی آن در استفاده از ترکیبی متنوع از قابلیتها در برابر تهدیدات مختلف با هزینههای متفاوت است. اتکا به تعداد کمی از رهگیرهای گرانقیمت و پیشرفته خطرناک است، زیرا تأمین و سازگاری در عصر مدرن بهطور فزایندهای حیاتی میشود.

تعریف مجدد درسهای کمپین موشکی ایران
بنابراین، بازدارندگی آینده بر اساس ترکیبی از عمق و عرض ذخیره خواهد بود. در نتیجه، رهگیرهای پیشرفته و سیستمهای کینتیک با هزینه پایینتر، مدیریت نبرد مبتنی بر هوش مصنوعی، استفاده از جنگ الکترونیک، سلاحهای انرژی هدایتشده و سایر دفاعهای چندلایه که قادر به تحمل حملات اشباع هستند، آینده جنگ را تعریف خواهند کرد. برای ایالات متحده، تأمین اضطراری رهگیرها در حال حاضر با هر دو شرکت RTX و Lockheed Martin در حال انجام است، اما این احتمالاً راهحل مناسبی نخواهد بود. نیاز مهمتر نسبت هزینه به تبادل با نسل جدید فناوریهای دفاعی، شبکههای چپ پرتاب که موشکها را قبل از برخورد با سکوی پرتاب خنثی میکنند، و اکوسیستمهای صنعتی همپیمان هستند که قادر به تأمین سریع ذخایر در طول جنگ خواهند بود.

