ظهور ابتکار امنیت خلیج، یک همافزایی چهارجانبه بین عربستان سعودی، مصر، پاکستان و ترکیه، نشاندهنده یک بازنگری اساسی در دینامیکهای قدرت منطقهای است. کمپین نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران و حملات تلافیجویانه تهران، شکنندگی نظمی را که مدتها تحت سلطه ضامنهای خارجی و رقابتهای اجباری بوده، نمایان کرده است.
این چهار کشور، که به دلیل مواجهه مشترک با تشدید درگیری و منافع متقابل در تثبیت همسایگی استراتژیک خود، از هماهنگیهای موردی فراتر رفته و به سمت یک مکانیزم مشورتی ساختاری حرکت کردهاند. ابتکار امنیت خلیج هنوز به یک اتحاد رسمی تبدیل نشده است، اما تجمیع سریع آن، بازشناسی سختکوشانهای را منعکس میکند که امنیت خلیج و کل خاورمیانه دیگر نمیتواند به واشنگتن واگذار شود یا به حال خود رها گردد تا در معرض رویارویی حلنشده ایالات متحده و ایران قرار گیرد. در هسته این ابتکار، تلاش برای ایجاد هنجارهای ریشهدار منطقهای—حاکمیت، عدم مداخله و خودداری جمعی از حمایت از شبهنظامیان—وجود دارد که به طور یکسان بر همه بازیگران، از جمله اسرائیل و ایران، اعمال میشود.
جنگ جاری، فوریت را تشدید کرده است، زیرا کشورهای خلیج بار اصلی حملات موشکی و پهپادی ایران را متحمل شدهاند در حالی که دفاع هوایی ایالات متحده به داراییهای آمریکایی و اسرائیلی اولویت داده است. این لحظه کاتالیزوری، هماهنگی دیپلماتیک و نظامی بین چهار کشور را تسریع کرده و چشمانداز یک معماری امنیتی خودمختارتر را افزایش داده است که اگر ادامه یابد، میتواند خطوط ژئوپولیتیکی خاورمیانه را تغییر دهد.
ابتکار امنیت خلیج در میان تنشهای رو به افزایش
با از سرگیری خصومتها بین ایالات متحده و ایران در خلیج، یک چارچوب جدید برای حفاظت از صلح در منطقه ممکن است نیاز به توجه بیشتری داشته باشد. ظهور “چهار منطقهای”، یا R4، که عربستان سعودی، پاکستان، مصر و ترکیه نام گروه نوپای خود را بر آن گذاشتهاند، بازشناسی سختکوشانهای را در میان این چهار کشور منعکس میکند: امنیت در همسایگی آنها دیگر نمیتواند به حال خود رها شود تا در معرض رقابت بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر قرار گیرد.
بسیاری از مقامات در این کشورها پیش از آنکه ایالات متحده و اسرائیل حمله خود به ایران را در اواخر فوریه آغاز کنند، به این نتیجه رسیده بودند. اما جنگ و واکنش متعاقب ایران، شامل حملات موشکی و پهپادی به کشورهای عرب خلیج فارس و بستن تنگه هرمز، به آن شتاب و فوریت تازهای بخشید.
همه کشورهای عضو دیدگاه یکسانی برای آینده R4 ندارند. برخی از مقامات R4 از آن به عنوان هسته غیررسمی یک گروه احتمالی وسیعتر یاد میکنند که بر اساس قوانینی که برای همه قابل اعمال است، به جای هژمونی تحمیلی که توسط هر قدرت یا محور واحدی اعمال میشود، شکل گرفته است. دیگران چارچوبی متواضعتر را مطرح میکنند که میتواند در هماهنگی موردی کمک کند. با این حال، این گروه پتانسیل تغییر نظم منطقهای را دارد، حتی اگر به تدریج، با اولین آزمون این که آیا میتواند به نتیجهای پایدار در جنگ ایالات متحده-اسرائیل با ایران کمک کند، آغاز میشود.
این که آیا میتواند به این چالش پاسخ دهد، به پاسخ به چند سوال بستگی دارد: آیا R4 میتواند برداشتهای تهدید متفاوت اعضای خود را آشتی دهد؟ آیا این اعضا میتوانند روابط خود را با واشنگتن حفظ کنند بدون آنکه به خواستههای آن تسلیم شوند؟ مهمتر از همه، آیا این گروه میتواند به درکی با ایران دست یابد که نگرانیهای کشورهای خلیج فارس را که بار اصلی ضربات متقابل ایران را تحمل کردهاند، تسکین دهد، حتی اگر توافق نهایی ایالات متحده-ایران به نگرانیهای آنها توجهی نکند؟
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در حال رفتن به سوار شدن بر هواپیمای Air Force One در حال ترک پایگاه هوایی العُدَید، در مسیر به ابوظبی، امارات متحده عربی، در دوحه، قطر، ۱۵ مه ۲۰۲۵. REUTERS/Brian Snyder
چگونه ابتکار امنیت خلیج شکل گرفت
بلوکهای سازنده R4 تقریباً یک سال است که در حال شکلگیری هستند. بین جنگ دوازدهروزه در ژوئن ۲۰۲۵ و آخرین جنگ که در ۲۸ فوریه آغاز شد، مصر، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان به طور مکرر در موضوعات مختلف، از جمله غزه، شاخ آفریقا و دفاع متقابل، هماهنگی میکردند، در پسزمینه ادامه کمپینهای نظامی اسرائیل در خاورمیانه و همچنین شکاف در حال ظهور بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی.
چهار کشور تلاش کردند تا تنشهای ایالات متحده، اسرائیل و ایران را که پس از جنگ دوازده روزه باقی مانده بود، کاهش دهند. در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۲۵، مصر به میانجیگری توافقی بین ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای احیای پروتکلهای بازرسی هستهای کمک کرد. ترکیه پیشنهاد داد که تماسهایی بین روسایجمهور ایالات متحده و ایران ترتیب دهد و همچنین میزبان مذاکراتی درباره مسائل منطقهای در کنار مذاکرات هستهای باشد که اوایل فوریه سال بعد آغاز شد.
پاکستان که به موجب یک پیمان دفاعی جدید با عربستان سعودی در سپتامبر ۲۰۲۵ به این کشور متصل شده بود، به نشست پیشنهادی در استانبول دعوت شد. در نهایت، عربستان سعودی اعلام کرد که به پیشنهادات مربوط به همکاری هستهای منطقهای که در آن تهران و ریاض هر دو حق غنیسازی اورانیوم برای مقاصد صلحآمیز را داشته باشند، پاسخ مثبت میدهد.
حمله اسرائیل به قطر در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۲۵ که هدف آن اعضای رهبری حماس بود، دینامیکهای چهارجانبه را تسریع کرد. یک هفته بعد، ریاض از پیمان دفاعی پاکستان که پیشتر ذکر شد، رونمایی کرد و پیامهایی ارسال کرد که نشان میداد این اقدام ناشی از نگرانی نه تنها از رفتار اسرائیل بلکه از انتقامجویی ایران در صورت شکست دیپلماسی و حملات مجدد ایالات متحده و اسرائیل است. در ماه بعد، در ژانویه، وزیر دفاع پاکستان و وزیر امور خارجه ترکیه تأیید کردند که مذاکراتی درباره توافقی بین عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان انجام شده است. در فوریه، ترکیه یک توافقنامه رسمی چارچوب نظامی با مصر امضا کرد و یک تفاهمنامه مشترک در زمینه تولید هوافضا با عربستان سعودی پیش برد.
این چهار کشور همچنین به طور مشترک برای متوقف کردن جنگ اسرائیل در غزه اقدام کردند. همه چهار کشور به همراه اندونزی، امارات متحده عربی، قطر و اردن، در آنچه به گروه هشت معروف شد، شرکت کردند و در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵ با رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، دیدار کردند تا خواستار آتشبس در غزه شوند. این چهار کشور بعداً به اعضای هیئت صلح ترامپ تبدیل شدند که سه هدف داشت: حفظ درگیری دولت او در تلاشها برای پایان دادن به درگیری غزه، که آنها آن را تنها راه اعمال فشار لازم بر اسرائیل میدانستند؛ باقی ماندن در نظر مثبت رئیسجمهور ایالات متحده؛ و مقابله با تهدیدات اسرائیل نسبت به امنیت ملی خود.

ابتکار امنیت خلیج و انتقامجویی ایران
تمرکز ذهنها
سپس حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران و حملات پهپادی و موشکی تهران در پاسخ به آن رخ داد که ذهن ها را در تمامی پایتخت های R4 متمرکز کرد. دامنه انتقام ایران اعتماد محدودی را که طی دو سال تنش زدایی در خلیج فارس ایجاد شده بود، از بین برد.
این همچنین ناکافی بودن دیپلماسی صرف خلیج فارس با ایران را در زمانی که سایر طرف های ذینفع – عمدتاً ایالات متحده، اما همچنین تا حدی چین و حداقل در مورد اقدام نظامی، اسرائیل – به اندازه کافی تحت تأثیر نفوذ خلیج فارس قرار ندارند، آشکار کرد.
با وجود دیدگاه های متفاوت در میان کشورهای خلیج فارس درباره چگونگی پاسخ به اقدامات ایران، یک فرمت غیررسمی که شامل کشورهایی بود که آن کشورها قبلاً به عنوان مداخله گر در نظر گرفته بودند، در پایتخت های خلیج فارس که بیشتر به آتش بس تمایل داشتند، به تدریج مورد توجه قرار گرفت. این فرمت زمانی شکل گرفت که عربستان سعودی در ۱۸ مارس یک نشست وزارتی چهارجانبه را در ریاض برگزار کرد، در حاشیه یک گردهمایی از دوازده کشور – که هشت کشور آن مورد حمله ایران قرار گرفته بودند – با موشک های ایرانی که در دوردست منفجر می شدند.
استراتژی عربستان این بود که حمایت منطقه ای را در میان جنگی که نمی توانست متوقف کند، به حرکت درآورد، با وجود روابط نزدیکش با ایالات متحده، و برای آن اکنون بهایی می پرداخت، با وجود دیپلماسی تازه تقویت شده اش با ایران. سایر کشورهای R4 نیز انگیزه های خود را داشتند: آنها نگران پیامدهای منطقه ای جنگ و احتمال درگیر شدن خود در آن بودند.
نشست های پیگیری در اسلام آباد در ۲۶ مارس و آنتالیا در ۱۸ آوریل، به علاوه گردهمایی مقامات ارشد در ۱۴ آوریل، این فرمت را تقویت کرد، حتی در حالی که چهار کشور به عنوان اعضای گروه های بزرگتر به صورت موردی عمل می کردند. به همراه قطر و چین، این چهار کشور به مهندسی آتش بس ۸ آوریل بین ایالات متحده و ایران کمک کردند، که به ویژه کاهش تنش خوشایندی بود با توجه به تهدید رئیس جمهور ترامپ در روز قبل که “یک تمدن کامل در حال مرگ است” و هشدار تهران که اعلام کرد به تلافی بر زیرساخت های حیاتی در خلیج فارس حمله خواهد کرد.
R4 برای چهارمین بار در قاهره در ۲۱ ژوئن گرد هم آمد، هفت روز پس از آنکه ایالات متحده و ایران آتش بس (که اکنون در حال فروپاشی است) را در یک یادداشت تفاهم تقویت کردند و در حالی که دو طرف در لوسرن سوئیس در حال ملاقات بودند.
در نشست قاهره، مقامات به طور رسمی نام R4 را تصویب کردند و در اولین بیانیه مشترک خود، یادداشت تفاهم را خوشامد گفتند، تلاش های میانجیگری پاکستان و قطر را ستودند، بر این نکته تأکید کردند که ترتیبات امنیتی باید به نگرانی های کشورهای خلیج فارس و شام پاسخ دهند و دوباره بر “مرکزی بودن مسئله فلسطین برای صلح و ثبات در منطقه” تأکید کردند.
در آستانه آن نشست، سه عضو R4، مصر، ترکیه و عربستان سعودی، با مسعد بولس، مشاور ارشد ایالات متحده در امور عرب و آفریقایی، دیدار کردند تا درباره تحولات سیاسی در لیبی بحث کنند؛ پاکستان نیز به گزارشها در تلاشهای میانجیگری در آن کشور درگیر بوده است. اعضای R4، بهویژه مصر، ترکیه و عربستان سعودی، همچنین در ماههای اخیر هماهنگی بیشتری در مورد اختلافات شاخ آفریقا داشتهاند.

آیا ابتکار امنیت خلیج یک بلوک است؟
نه یک بلوک، بلکه یک چارچوب
اعضای R4 این گروه را بهعنوان یک فوروم مشورتی غیررسمی برای کشورهایی که نگران گسترش جنگها در خاورمیانه بزرگ هستند، معرفی میکنند. نتیجهگیری این است که در حالی که ایالات متحده هنوز هم ضروری است، دیگر نمیتوان به آن برای ایجاد صلح در منطقه تکیه کرد، به این معنی که کشورهای همسایه باید خود این مسئولیت را بر عهده بگیرند. اعضای R4 اقدامات ایران و اسرائیل را تهدیدآمیز میدانند، هرچند که این تهدیدها برای هر عضو در سطوح متفاوتی از خطر فوری قرار دارد.
اما مقامات R4 به گروه بحران اعلام کردند که نمیخواهند هیچ کشوری را بهعنوان دشمن مشخص کنند؛ بلکه ترجیح میدهند تلاش خود را بهعنوان فراخوانی برای همه کشورها برای رعایت هنجارهای مشترک که پایهگذار یک معماری امنیتی منطقهای پایدارتر خواهد بود، مطرح کنند. این هنجارها شامل: راهحل دو دولتی در اسرائیل-فلسطین؛ احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها؛ پایان حمایت دولتی از میلیشیاها؛ و تعهد به پرهیز از استفاده از زور به نمایندگی از برنامههای گسترشطلبانه یا قدرتنمایی است. به نظر آنها، کشورهای دیگر نیز میتوانند به فوروم آنها بپیوندند – از جمله، در نهایت، ایران و اسرائیل.
مقامات R4 میگویند که این گروه بهطور طبیعی در نتیجه بهبود روابط میان چهار کشور در پنج سال گذشته شکل گرفته است. این چهار کشور همگی در فرآیندهای مختلف آشتی درگیر بودند، که ناشی از یک نظم منطقهای در حال فروپاشی بود که امنیت آنها را تهدید میکرد و آنها را در برابر یکدیگر قرار میداد، همچنین به دلیل افزایش بلاغت اسرائیل، بهویژه جنگ ویرانگر آن در غزه که آنها آن را معادل نسلکشی میدانند.
<p
همه افراد R4 را به عنوان موجودی ناشی از شرایط نمیبینند. چندین تحلیلگر و مقام اسرائیلی و آمریکایی آن را بهطور متناوب بهعنوان یک بلوک ضد اسرائیل یا ضد اسرائیل/امارات متحده عربی از کشورهای سنی توصیف کردهاند. تعدادی از تحلیلگران ایرانی نیز آن را یک پروژه سنی نامیدهاند، هرچند که در حال حاضر از ادعای اینکه این پروژه به ایران خصومت دارد، پرهیز کردهاند. اعضای R4 تمام این چارچوبها را رد کرده و به چارچوبهای خود پایبند هستند.
هماهنگی میان اعضای R4 به معنای همراستایی کامل منافع نیست. مصر، پاکستان و ترکیه در طول جنگ آمریکا-اسرائیل با ایران خطی باریک را طی کردهاند: آنها تلاش کردهاند از درگیر شدن پرهیز کنند، حتی در حالی که مصر و پاکستان از عربستان سعودی در برابر حمله ایران حمایت کردند و حتی در حالی که ریاض تنها با اکراه به دیپلماسی فرصتی برای پایان جنگ داد. مصر و ترکیه همچنان با احتیاط در اطراف شکاف سعودی-اماراتی حرکت کرده و مراقب هستند که طرفی را نگیرد.
در مورد سوریه، عربستان سعودی و ترکیه به شدت در حمایت از دولت جدید سرمایهگذاری کردهاند، در حالی که مصر نسبت به پیشینه اسلامگرای افراطی آن محتاط است. در دریای سرخ، مصر و عربستان سعودی توافق دارند که امنیت باید حق همه کشورهای ساحلی باشد، حتی در حالی که برای رهبری شورای دریای سرخ با یکدیگر رقابت میکنند؛ هر دو گاهی با ترکیه همکاری میکنند و در مواقع دیگر آن را بهعنوان رقیب میبینند. هر یک از چهار کشور ممکن است خود را به اندازه کافی مهم برای رهبری گروه ببیند. با این حال، تا کنون R4 رقابت میان اعضای خود را به چارچوبی برای مشاوره و بهطور فزایندهای هماهنگی تبدیل کرده است.

ابتکار امنیت خلیج فارس: شروع با ایران
شروع با ایران
در مورد چالش فوری خود، تأثیرگذاری بر نتیجه جنگ آمریکا-اسرائیل با ایران، دیدگاه R4 بر اساس آنچه اعضای آن بهعنوان یک شکاف عملکردی در مذاکرات آمریکا-ایران و یک شکاف ساختاری در نظم منطقهای درک میکنند، استوار است. با وجود نقشهای قطر و عمان بهعنوان میانجی، و با وجود گزارشهای مداوم به پایتختهای خلیج فارس در مورد وضعیت مذاکرات آمریکا-ایران، پایتختهای خلیج فارس نگران هستند که واشنگتن و تهران نتوانند به آنچه که آنها بهعنوان یک “توافق جامع” توصیف میکنند، دست یابند که به تمام نگرانیهای آنها رسیدگی کند. این نگرانیها شامل: بازگشایی کامل و بدون قید و شرط تنگه هرمز؛ محدودیتهایی بر برنامههای موشکی و پهپادی ایران؛ و پایان دخالت تهران در امور داخلی آنها یا حمایت از بازیگران غیر دولتی خشونتآمیز است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز نگرانند که درگیریها – چه برخوردهای مستقیم بین ایالات متحده و ایران و چه اقداماتی از سوی اسرائیل که ایالات متحده نتوانسته آن را مهار کند – ممکن است تشدید شود و چرخهای حتی مخربتر از انتقامجوییهای ایران را به سمت آنها به راه اندازد. در حال حاضر، رویدادها این نگرانیها را تأیید کردهاند: با تضعیف یادداشت تفاهم، تیراندازیها از سر گرفته شده است، از جمله حملات ایران به کشتیهای حاشیه خلیج فارس که از تنگه هرمز عبور میکنند و به خاک چندین کشور حاشیه خلیج فارس.
از نظر ساختاری، جنگ واقعیتی را که کشورهای حاشیه خلیج فارس مدتها درک کرده بودند اما نتوانسته بودند به آن رسیدگی کنند، زیر سوال برد: آنها نمیتوانند به طور انحصاری به ضامنهای امنیتی قدرتمند خارجی تکیه کنند که اولویتهای آنها اغلب با اولویتهای خودشان متفاوت است و بر آنها تنها نفوذ محدودی دارند.
ایالات متحده، با قدرت نظامی، قابلیتهای اطلاعاتی و توانایی تحمیل تحریمها، همچنان یک شریک حیاتی باقی مانده است و مقامات حاشیه خلیج فارس اذعان دارند که باید همچنان به واشنگتن (و در مورد امارات متحده عربی، به همکاری نظامی با اسرائیل) تکیه کنند. اما ایالات متحده همچنان آنها را به عنوان طرفهای ضعیف نیازمند حفاظت، به عنوان میانجیهای بالقوه یا به عنوان میزبان پایگاههای نظامی خود در نظر میگیرد. ایران آنها را هم به عنوان اهداف آسیبپذیر و هم به عنوان کانالهای ممکن به واشنگتن میبیند. اما اسرائیل به سختی آنها را در محاسبات نظامی خود مد نظر قرار میدهد.
در تمام این موارد، هیچ توجه معناداری به منافع امنیتی اصلی کشورهای حاشیه خلیج فارس وجود ندارد. بلکه، همانطور که آن کشورها به طور فزایندهای میبینند، اقدامات ایالات متحده به نام امنیت ممکن است به امنیت ایالات متحده و اسرائیل خدمت کند اما به طور مداوم به هزینه امنیت آنها تمام میشود، صرفنظر از اینکه چه کسی در کاخ سفید نشسته است.
آنها به نمونههای متعددی اشاره میکنند. برای ذکر برخی از برجستهترینها: در سال 2003، زمانی که ایالات متحده به عراق حمله کرد، عربستان سعودی واشنگتن را به خاطر تحویل این کشور به ایران سرزنش کرد؛ در سال 2015، زمانی که دولت باراک اوباما توافق هستهای با ایران را امضا کرد، نتوانست شرکای منطقهای خود را در این امر دخالت دهد یا منافع آنها را در نظر بگیرد؛
در سال 2019، نخستین دولت ترامپ به حملات حمایتشده از سوی ایران به تأسیسات نفتی عربستان سعودی پاسخ نداد؛ در طول دو سال جنگ در غزه در سالهای 2023-2025، ایالات متحده درخواستهای کشورهای حاشیه خلیج فارس برای متوقف کردن اسرائیل را رد کرد تا زمانی که جنگ آنها در غزه به قطر در سپتامبر 2025 رسید؛ و در طول آخرین جنگ با ایران، ایالات متحده سیستمهای دفاع هوایی خود را عمدتاً بر روی موشکهایی که به سمت اهداف ایالات متحده و اسرائیل میرفتند، متمرکز کرد در حالی که کشورهای حاشیه خلیج فارس تحت فشار قرار گرفتند.
علاوه بر این، هم اسرائیل و هم ایالات متحده به درخواستهای کشورهای خلیج فارس برای خودداری از حمله به زیرساختهای حیاتی ایران پاسخ منفی دادند تا مبادا ایران به تلافی به زیرساختهای آنها حمله کند. بند موجود در یادداشت تفاهم که برای کمک به بهبود ایران یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری را پیشبینی میکند، نمونهای است که کشورهای خلیج فارس معتقدند تعهدات مالی به نام آنها (حداقل به طور ضمنی) بدون رضایت یا مشارکت مستقیم آنها انجام میشود.
به همین ترتیب، کشورهای خلیج فارس به این نتیجه رسیدهاند که سرمایهگذاری آنها در تنشزدایی با ایران در سه سال گذشته به حدی از دستاورد رسیده است. در حالی که آنها به خوبی آگاه بودند که ایران ممکن است به پایگاههای نظامی ایالات متحده در خاک آنها حمله کند، از مقیاس حملات موشکی و پهپادی ایران و اهداف آنها – از جمله فرودگاهها، تأسیسات انرژی و محلههای مسکونی – و همچنین خسارتهای عظیمی که بیشتر اقتصادهای آنها متحمل شدند، شگفتزده شدند. این جنگ هم ارزش perceived engagement دیپلماتیک را کاهش داد و هم کسانی را که برای اتخاذ موضعی تندتر استدلال کرده بودند، تأیید کرد.
یک R4 منسجم میتواند این دینامیک را تغییر دهد. این امر به معنای جایگزینی دیپلماسی دوجانبه با ایران نیست، به طور معناداری وابستگی کشورهای خلیج فارس به چتر امنیتی ایالات متحده را کاهش نمیدهد یا جایگزینی برای اهرم اقتصادی ناشی از تحریمهای ایالات متحده بر ایران نخواهد بود. مقامات در خلیج نیز میدانند که کشورهای آنها احتمالاً دوباره هدفهای ایرانی خواهند بود هر زمان که خصومتها آغاز شود.
با این حال، اعضای این گروه میتوانند درجهای از قدرت سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی جمعی را فراهم کنند که هیچ یک از آنها و یا هیچ کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به تنهایی آن را ندارد. در حال حاضر، پاکستان و مصر نیروهایی را در کشورهای خلیج مستقر کردهاند، که نشانهای محتاطانه به هر دو کشور و ایران است که آنها آمادهاند در یک معماری امنیتی با ریشههای منطقهای و متمرکز بر بازدارندگی سرمایهگذاری کنند.
علاوه بر این، با پیشرفت مذاکرات ایالات متحده و ایران، کشورهای R4 میتوانند چشماندازهایی از مشوقهای اقتصادی و دیپلماتیک را ارائه دهند که جمهوری اسلامی ممکن است آنها را معنادارتر از مشوقهای کشورهای خلیج فردی بیابد. با فرض کاهش تحریمهای لازم ایالات متحده، چنین چارچوبی به آنها این امکان را میدهد که ریسکهای سیاسی و اقتصادی تعامل با ایران را به اشتراک بگذارند و مزایای آن را به گونهای تقویت کنند که به مدل سرمایهگذاری و اشتراک ریسک چندجانبهای که کشورهای منطقه در سوریه اتخاذ میکنند، شباهت داشته باشد.
با توجه به وزن ترکیبی و همراستایی گسترده آنها در حمایت از گفتوگو با ایران، گروه R4 همچنین ممکن است صداهای تندروتر را در هر دو سوی خلیج فارس و فراتر از آن، از جمله در واشنگتن و پایتختهای اروپایی، تعدیل کند. بهویژه اگر عضویت این گروه گسترش یابد، میتواند منافع کشورهای خلیج فارس را در تعامل با واشنگتن، تهران، پکن، مسکو و کشورهای مختلف اروپایی بهتر منعکس کند.
گروه R4 در این راستا زمانی که در بیانیه مشترک اولیه خود، که پس از نشست ۲۱ ژوئن در قاهره صادر شد، “تلاشهای انجام شده” برای دستیابی به یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران را ستود و بر این نکته تأکید کرد که “این تلاشها باید نگرانیهای کشورهای منطقه، بهویژه در مورد امنیت و ثبات کشورهای خلیج فارس و همچنین منطقه شام را در نظر بگیرد”، اشاره کرد.

مسیر پیش رو برای ابتکار امنیت خلیج فارس
مسیر پیش رو
هیچیک از وظایفی که در برابر گروه R4 قرار دارد، ساده نخواهد بود. اگر این امر محقق شود، تثبیت گروه R4 بهعنوان یک سازوکار منطقهای زمانبر خواهد بود، همانطور که اعضای آن بهراحتی اذعان دارند، و نیاز به مدیریت مداوم اختلافات داخلی خواهد داشت. علاوه بر این، ایران، سایر کشورهای منطقه و ایالات متحده باید این گروه را بهعنوان یک پلتفرم غیررسمی برای هماهنگی منطقهای بپذیرند یا حداقل تلاش نکنند که آن را تضعیف کنند. در حال حاضر، مذاکرات فرضی منطقهای با ایران، اولین و فوریترین آزمون آن پتانسیل را نمایندگی میکند.
از آنجا که مصر، پاکستان و ترکیه آماده نیستند که تهدید ایران را بهطرزی که عربستان سعودی و چندین کشور دیگر خلیج فارس انجام میدهند، مشخص کنند، یک رویکرد ممکن این است که گروه R4 گفتوگوی امنیتی منطقهای را پیشنهاد دهد که رفتار تهران را بهطور جداگانه مورد بررسی قرار ندهد.
بلکه، میتواند حمایت ایران از نیروهای نیابتی را بهعنوان بخشی از یک نقص ساختاری در نظر بگیرد که شامل گسترشطلبی اسرائیل است، رقابتهای مضر میان چهار کشور را تحریک کرده، به دولتهای شکستخورده و درگیریهای مکرر منجر شده و بخش زیادی از منطقه را بهطور نامناسبی به تضمینهای امنیتی ناپایدار ایالات متحده وابسته کرده است. وضعیت مطلوب نهایی، یک معماری امنیتی منطقهای خواهد بود که در آن همه کشورها از تأمین مالی و تسلیح شبهنظامیان، مداخله در امور داخلی یکدیگر، استفاده از زور برای تحمیل برنامههای خود، ترویج فروپاشی دولت یا تسهیل حملات به همسایگان خود خودداری کنند – به عبارت دیگر، معیاری که بهطور یکسان برای همه اعمال شود.
به همین ترتیب، احتمال بیشتری وجود دارد که R4 به عنوان یک میانجی مؤثر با ایران دیده شود اگر بتواند حمایت بیشتری از دیگر کشورهای خلیج فارس جلب کند. اگرچه عربستان سعودی قدرت مرکزی در خلیج فارس است، اما اگر با دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس به طور نزدیک هماهنگ شود، در موقعیت بهتری قرار خواهد گرفت. اگر کشورهای دیگر خلیج فارس از دادن این نقش به ریاض خودداری کنند و ترجیح دهند به دنبال توافقهای دوجانبه با ایران باشند، در معرض خطر عمیقتر شدن تقسیمات شورای همکاری خلیج فارس و تضعیف کارایی دیپلماسی منطقهای قرار خواهند گرفت. در این راستا، عربستان سعودی میتواند از روابط مصر و به ویژه قطر با دیگر کشورهای خلیج فارس برای ایجاد اجماع حول یک دیدگاه جمعی بهرهبرداری کند.
اگرچه هر چهار کشور شریک نظامی ایالات متحده هستند و خواهند ماند، اما ترتیبات آنها با واشنگتن به طور قابل توجهی متفاوت است. ترکیه، مصر و پاکستان در درجه اول به نیروهای مسلح خود برای دفاع از سرزمین ملی و در صورت لزوم، انجام عملیات در مناطق نزدیک خود متکی هستند.
آنها همچنین تمایل دارند که یک ساختار امنیتی مبتنی بر ظرفیتهای منطقهای و ادراکات تهدید را ترجیح دهند و بنابراین کمتر به تصمیمات ایالات متحده در مورد جنگ و صلح وابسته باشند. ترکیه، اگرچه خود عضو ناتو است، همچنین به وضوح درباره نیاز به یک ساختار جداگانه که کاملاً مبتنی بر مالکیت منطقهای باشد و به هیچ بازیگر خارجی وابسته نباشد، صحبت کرده است. تاریخ عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس متفاوت است: آنها تمایل دارند بیشتر به ایالات متحده (که تضمینهای امنیتی ارائه داده است، هرچند که این تضمینها از نظر قانونی الزامآور نیستند) و همچنین شراکت با دیگر قدرتهای خارجی متکی باشند.
این تفاوت به طرق مختلف خود را نشان داده است. در سالهای 1991، 2005 و سپس دوباره در 2015، عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس به پیشنهادات مصر در مورد ترتیبات دفاع و امنیت مشترک عربی بیاعتنایی کردند. به نوبه خود، مصر در سال 2019 از مذاکرات تحت حمایت عربستان سعودی که هدف آن تشکیل یک ائتلاف استراتژیک خاورمیانه به رهبری ایالات متحده بود، عقبنشینی کرد، بخشی از این تصمیم به دلیل ترس از این بود که چنین توافقی ممکن است قاهره را به رویارویی با ایران بکشاند و آن را وادار به ایجاد روابط نظامی نزدیکتر با اسرائیل کند.
به طور کلی و همانطور که قبلاً مشخص شده است، ترتیبات گسترده پایگاهگذاری و دسترسی کشورهای خلیج فارس با واشنگتن به این معنی است که تقریباً به طور قطع در هر رویارویی نظامی ایالات متحده یا حتی اسرائیل با ایران درگیر خواهند شد. چنین روابطی با ایالات متحده همچنین میتواند منبع تنش با اعضای R4 باشد، همانطور که در جنگ اخیر مشهود بود.
اگرچه پاکستان و مصر حملات ایران به کشورهای خلیج فارس را محکوم کردند و نیروهایی را به کشورهای خلیج اعزام کردند، و در حالی که تلاشهای میانجیگری آنها بر قانع کردن ایران به توقف آتش متمرکز بود و با عربستان سعودی هماهنگ شد، برخی از کشورهای دیگر خلیج به وضوح انتظار حمایت سیاسی و نظامی بیشتری داشتند. این عدم تطابقها باید مدیریت شوند اگر چارچوب بخواهد به بلوغ برسد و احتمالاً به سایر کشورهای خلیج که امنیت آنها بهطور نزدیکتری با ایالات متحده و اسرائیل در ارتباط است – بهویژه، امارات متحده عربی و بحرین – گسترش یابد.
این و سایر چالشهای قدرتمند برای ایجاد ترتیبات امنیتی مبتنی بر منطقه نمیتوانند نادیده گرفته شوند. با این حال، در حالی که ادراکات کشورهای خلیج از اثربخشی و پایداری بازدارندگی ایالات متحده در طول جنگ اخیر متزلزل شد، عناصر یک نظم امنیتی مکمل، دفاعیتر و مبتنی بر منطقه در حال حاضر در حال شکلگیری یا به نظر میرسد در حال ظهور هستند. این شامل پایگاه جدید ترکیه در قطر؛ استقرارهای دفاعی مصری و پاکستانی در عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و کویت؛ و گزارشهای معتبر از واکنشهای نظامی سعودی و اماراتی در داخل عراق و ایران؛ و همچنین رد درخواستهای ایالات متحده توسط عربستان و کویت برای استفاده از زمین و فضای هوایی به منظور تأمین حفاظت نیروها برای عملیات پروژه آزادی، که هدف آن بازگشایی اجباری تنگه هرمز بود، میباشد.

آیا ابتکار امنیت خلیج میتواند به بلوغ برسد؟
در حال حاضر، R4 یک انجمن مشورتی غیررسمی و آزاد باقی مانده است. در بیانیه مشترک اولیه خود، اعضای آن خود را “به عنوان یک پلتفرم مهم برای گفتوگوی ساختاریافته، مشاوره استراتژیک و هماهنگی سیاست در مسائل مشترک” توصیف کردند. زبان بسیار گسترده این بیانیه دیدگاههای مختلفی را در مورد آینده پنهان میکند. برخی از اعضا نسبت به اینکه R4 میتواند به یک گروه رسمیتر تبدیل شود، بدبین هستند؛ دیگران پیشنهاد کردهاند که اعضا گروههای کاری تشکیل دهند و جلسات منظم برگزار کنند، در نهایت در سطح سران کشورها. تا کنون، تنها رئیسجمهور مصر بهطور عمومی خواستار تبدیل R4 به یک نهاد رسمی شده است.
اینکه آیا R4 میتواند هستهای از یک نظم امنیتی پایدار و رهبریشده منطقهای باشد که به کشورهای خاورمیانه و همسایه نقش مرکزیتری در شکلدهی به محیطی که امنیت خود را تنظیم میکند، بدهد، هنوز مشخص نیست. اینکه چگونه به صلحسازی میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران کمک میکند و به مدیریت پیامدهای جنگ اخیر آنها کمک میکند، شروع به ارائه پاسخ خواهد کرد.

