تکهتکه شدن فزاینده نظم سیاسی، بحران عمیقی را در حاکمیت خاورمیانه نمایان کرده است، زیرا دولتهایی که زمانی بر سرزمینهای خود اقتدار داشتند، اکنون شاهد نقض مرزهای خود بهطور مکرر توسط موشکها، پهپادها و نیروهای زمینی خارجی هستند.
این تضعیف حاکمیت خاورمیانه، نه تنها بهعنوان یک محصول ناخواسته از جنگ ایالات متحده و ایران عمل نمیکند، بلکه بهعنوان مکانیزم اصلی این درگیری عمل میکند و تشدید افقی را ممکن میسازد که کشورهای بیشتری را درگیر میکند. حملات ایران به عربستان سعودی و امارات، حملات تلافیجویانه در کویت و بحرین، و گسترش خشونت به سواحل مدیترانهای مصر نشان میدهد که چگونه بهسرعت فروپاشی هنجارهای حاکمیتی به یک آلودگی منطقهای تبدیل میشود.
این پدیده یادآور جنگ سیساله است که در آن تداخل رقابتهای مذهبی و سیاسی، چارچوب حاکمیتی امپراتوری مقدس روم را ویران کرد. در خاورمیانه امروز، این فروپاشی اجازه میدهد تا جنگهای همپوشان رخ دهد—درگیری ایالات متحده و ایران با جنگ روسیه در اوکراین از طریق یک حمله به دریای خزر ادغام میشود—و میانجیگرانی مانند عمان را به اهدافی تبدیل میکند. مسیر رسیدن به نظم نیازمند یک هژمون نیست، بلکه نیاز به پذیرش واقعی برابری حاکمیتی دارد، اما مسیر کنونی نشان میدهد که خستگی، نه اصول، ممکن است توقفی بر فروپاشی اقتدار دولتی تحمیل کند.
حاکمیت خاورمیانه تشدید افقی را تغذیه میکند
کسانی که پیشبینی کرده بودند که جنگ ایالات متحده علیه ایران ممکن است آتشسوزی منطقهای را به خطر بیندازد، بهنظر میرسد که پیشبینیهای درستی داشتهاند.
آخرین گسترش درگیری شامل حملات هوایی ایالات متحده و عربستان سعودی در عراق علیه میليشیاهای عراقی است که بهعنوان متحدان ایران دیده میشوند. رژیم حوثی در یمن، بهعنوان یک نتیجه مستقیم از جنگ ایالات متحده و ایران، حملات جدیدی را علیه کشتیرانی در دریای سرخ آغاز کرده است. این منجر به درگیریهای جدیدی بین حوثیها و عربستان سعودی شده است که در حال آمادهسازی یک حمله جدید احتمالی در یمن است و در تلاش است تا دهها کشور دیگر را بهسوی خود در این درگیری جلب کند.
استراتژی ایران در پاسخ به تجاوزات ایالات متحده و اسرائیل از طریق تشدید افقی، کشورهای بیشتری را درگیر کرده است. حملات ایران به عربستان سعودی و امارات منجر به حملات سعودی و اماراتی به ایران شده است. سایر حملات تلافیجویانه ایران در کویت، بحرین، قطر و اردن، جایی که آخرین تلفات آمریکاییها رخ داده است، انجام شده است.
آیا حاکمیت خاورمیانه میتواند جنگهای دوردست را ادغام کند؟
خشونت هفته گذشته به بندر مدیترانهای دمیتا در مصر گسترش یافت، جایی که یک پهپاد با منبع ناشناخته باعث آتشسوزی در دو کشتی شد. برخی پیشنهاد میکنند که ممکن است متحدان ایرانی مسئول این حادثه بوده باشند، اما ایران که روابط خوبی با مصر دارد، هرگونه ارتباط را رد کرده و پیشنهاد میکند که ممکن است این یک حمله فریبکارانه اسرائیلی بوده باشد.
خشونت مرتبط با جنگ در ایران به اندازهای گسترش یافته است که شروع به همپوشانی با جنگ روسیه علیه اوکراین کرده است، با حملهای اوکراینی به یک کشتی ایرانی در دریای خزر که به سمت روسیه در حال حرکت بود. ادغام جنگهای ایران و اوکراین برای حداقل یک کشور خاورمیانهای جذاب خواهد بود: اسرائیل.
علاوه بر گسترش واقعی خشونت، تهدیدی از خشونتهای بیشتر نیز وجود دارد. رئیسجمهور دونالد ترامپ در زمانهای مختلف نه تنها به تشدید حملات علیه زیرساختهای غیرنظامی در ایران تهدید کرده بلکه حتی به حمله به عمان، که یکی از میانجیها در تلاش برای کاهش تنشها بوده، تهدید کرده است.

درگیریهای قدیمی حاکمیت خاورمیانه را تضعیف میکند
خشونت مرتبط با جنگ کنونی با ایران بر اساس خطوط درگیریای شکل میگیرد که پیش از جنگ وجود داشت. ایالات متحده پیش از این از خاک عراق—که البته در آنجا جنگ بزرگ قبلی را به راه انداخته بود—برای جنگ با ایران استفاده میکرد، زمانی که در سال 2020 با حمله موشکی به فرودگاه بغداد، فرمانده نظامی و شخصیت سیاسی ایرانی قاسم سلیمانی را به قتل رساند. ایران با حمله موشکی به یک پایگاه در عراق که نیروهای آمریکایی در آن مستقر بودند، به این اقدام پاسخ داد.
نبرد یمنی-سعودی امروز سالها پیش با یک جنگ هوایی ویرانگر سعودی علیه یمن و مداخله گسترده هر دو کشور سعودی و اماراتی در یمن برای ترویج یک جایگزین برای حوثیها آغاز شد. اختلاف بعدی بین این دو همپیمان عرب خلیج—که امارات از یک جنبش جداییطلب در جنوب یمن حمایت میکند—به شکل خشونتآمیزی در خاک یمن بروز کرده است.
مداخله حوثیها در حمل و نقل دریایی دریای سرخ، استفاده قبلی آنها از این تاکتیک را در پاسخ به عملیات غیرانسانی اسرائیل در نوار غزه تکرار میکند. نمونههای دیگر از خشونت گسترده اسرائیل در سطح منطقه شامل حملات گذشته و حال در لبنان و اشغال سرزمینهای لبنانی، جنگ هوایی طولانیمدت علیه سوریه، گسترش اشغال سرزمینهای سوری، حملات هوایی به سرزمینهای عراق و قطر، و عملیاتهای ترور مخفیانه در ایران، اردن و دیگر نقاط است.
نقض آشکار حاکمیت خاورمیانه توسط عراق
خاورمیانه به نظر میرسد که—به عبارتی از فیلسوف سیاسی قرن هفدهم، توماس هابز—جنگی است میان همه علیه همه. این منطقه در این زمینه منحصر به فرد نیست؛ برخی از نقاط مرکز و شرق آفریقا نیز خشونتهای فراگیر و مسری مشابهی را نشان دادهاند. اما خاورمیانه در حال حاضر به ویژه در زمینههای مرتبط با سیاست ایالات متحده برجسته است. زندگی در برخی از سختترین نقاط آسیبدیده منطقه، از جمله اما نه محدود به نوار غزه،—به عبارتی دیگر از هابز—زشت، وحشیانه و کوتاه است.
نخستوزیر عراق، علی الزیدی، که خود را دوست ایالات متحده معرفی میکند و تنها ماه گذشته با رئیسجمهور ترامپ در کاخ سفید دیدار کرده است، اعلام کرد که حملات اخیر ایالات متحده و عربستان به اهداف شبهنظامی در عراق، “نقض آشکار حاکمیت” است. تجزیه و تحلیل مفهوم حاکمیت ملی، تصویر منطقهای از حملات به یا اشغال سرزمینهای کشورهای دیگر را توصیف میکند.
احترام به حاکمیت کشورهای ملی، یک اصل بنیادین نظم در نظام بینالمللی کنونی است. منشور سازمان ملل بهطور صریح “اصل برابری حاکمیت همه اعضای خود” را در بر میگیرد و اعضا را ملزم میکند که “در روابط بینالمللی خود از تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور خودداری کنند.”
تنها استثنای قابل توجیه برای عدم مداخله در امور کشورهای دیگر، مسئولیت برای حفاظت است که شامل مداخله برای جلوگیری از نسلکشی یا دیگر جرایم شدید علیه حقوق بشر میشود. اما خشونتهای فرامرزی در خاورمیانه امروز، حقوق بشر را محافظت نمیکند و در بسیاری از موارد، خود یک جرم علیه حقوق بشر محسوب میشود.
چرا وستفالی حاکمیت خاورمیانه را تعریف میکند
مفهوم حاکمیت دولتهای ملی معمولاً به صلح وستفالیای ۱۶۴۸ نسبت داده میشود. بنابراین، این مفهوم در اصل یک مفهوم اروپایی بود، اما امروزه غیراروپاییها به همان اندازه بر آن تأکید میکنند. چین بهویژه بر اهمیت عدم مداخله در امور دیگر دولتها تأکید میکند، موضوعی که در بیشتر کشورهای جنوب جهانی طنینانداز است.
صلح وستفالیایی جنگ سیساله را در اروپای مرکزی به پایان رساند، که در پیچیدگی، استمرار و تعداد طرفهای درگیر، بهطرز قابل توجهی شبیه به خاورمیانه معاصر بود. هر وضعیت بعد مذهبی داشت که در اروپا در قرن هفدهم، رقابتی بین کاتولیکها و پروتستانها بود. در خاورمیانه معاصر، دشمنی بین شیعه و سنی وجود دارد و در مورد اسرائیل، ملیگرایی یهودی. هر وضعیت شامل رقابتهایی بین بازیگران کوچکتر در منطقهای بود که جنگ در آنجا انجام میشد و همچنین مداخله قدرتهای بزرگتر، که در جنگ سیساله عمدتاً به معنای فرانسه و سوئد بود.

این واقعیت که جنگ سیساله با یک توافق صلح جامع که شامل یک اصل پایدار از نظم بینالمللی بود به پایان رسید، ممکن است امیدواریهایی را در مورد بینظمی کنونی در خاورمیانه ایجاد کند. اما به همان اندازه دلایل بدبینی و همچنین درسهای احتیاطآمیز وجود دارد.
جنگ سیساله و حاکمیت خاورمیانه
جنگ سیساله هزینهای وحشتناک داشت. این جنگ نه با همدلی بلکه با خستگی مطلق به پایان رسید. این نوع تجربهای نیست که برای هیچ منطقهای آرزو شود، هرچند که ممکن است امیدوار باشیم که خستگی به صلح منجر شود.
مداخله قدرتهای بزرگ کمکی نکرد و تنها اوضاع را بدتر کرد و جنگ و رنج را طولانیتر کرد. این موضوع در مورد مداخله فرانسه در میانه جنگ سیساله صادق بود. همچنین در مورد برخی از مداخلات نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، از جمله مداخله کنونی نیز صادق است.
تفکر هابز بهویژه تحت تأثیر جنگ داخلی در انگلستان زادگاهش و احتمالاً هرج و مرج در قاره اروپا قرار داشت. مشهورترین اثر او، لِویاتان، سه سال پس از جنگ سیساله منتشر شد. راهحل او برای برقراری نظم در یک ملت واحد، یک حاکم تمامقد بود که با رضایت ضمنی یک قرارداد اجتماعی حکومت میکرد. راهحل معادل در میان یک گروه از ملتها، یک هژمون به اندازه کافی قوی برای تحمیل نظم بینالمللی خواهد بود.

حاکمیت خاورمیانه هژمونی را رد میکند
اما جنگ سیساله و صلح وستفالی نشان داد که این یک راهحل قابل اجرا نیست. هژمون واضح در آن وضعیت، پادشاه هابسبورگ در وین بود که به عنوان امپراتور امپراتوری مقدس روم، supposed to have some order-enforcing authority over the portions of Europe where the war was fought. اما میزان آن قدرت خود یک مسئله بود، علاوه بر تقسیمات مذهبی، در میان دوکنشینها و شاهزادهنشینهایی که جنگ را به راه انداختند. توافق صلح قدرت حاکمیتی پادشاه بر سرزمینهایی که بهطور مستقیم بر آنها حکومت میکرد را تأیید کرد اما نقش او به عنوان امپراتور را تضعیف کرد.
یک درس برای سیاستهای معاصر ایالات متحده در خاورمیانه این است که هژمونی — توسط ایالات متحده یا هر کس دیگری، و حتی با فرض اینکه بتوان به آن دست یافت — راهحلی برای خروج از بینظمی کنونی ارائه نمیدهد.
درس دیگری که با اصل حاکمیت دولت-ملت سازگار است، این است که پیروزی یک اردوگاه ایدئولوژیک یا مذهبی بر دیگری نیز راهحلی برای خروج از بینظمی نیست. مقداری صلح در خاورمیانه تنها زمانی بهدست خواهد آمد که نوعی احترام متقابل و صبر که در منشور سازمان ملل گنجانده شده است، بهطور گستردهای رعایت شود، صرفنظر از تفاوتهای اجتنابناپذیر در سیاستها، ایدئولوژیها و اعتقادات مذهبی میان دولتهای منطقه.

