برندگان جنگ ایران نه کشورهایی هستند که بیشترین شلیک را داشتهاند، بلکه آنهایی هستند که خود را برای دیپلماسی آمریکایی ضروری کردهاند. ترکیه، پاکستان و قطر هر یک جغرافیا، میانجیگری و زمانبندی را به دستاوردهای استراتژیک تبدیل کردند در حالی که واشنگتن قدرت خود را در خاورمیانه محدود کرد. ترکیه از فروپاشی اسد بهرهبرداری کرد تا بر سوریه تسلط یابد و نفوذ ایرانی و روسی را کنار بزند و ارتش جدید دمشق را آموزش دهد.
پاکستان یک خلأ دیپلماتیک را پر کرد و بالاترین سطح تماسهای آمریکا و ایران از سال ۱۹۷۹ را میزبانی کرد و به توافق دفاع مشترک مکه پیوست. قطر نقش خود به عنوان میانجی حماس را به تضمینهای امنیتی آمریکایی تبدیل کرد و دامنه خود را به پرونده ایران گسترش داد. این برندگان جنگ ایران بدون اینکه به طور مستقیم بجنگند به دستاوردهای خود رسیدند، اما پیروزیهای آنها لزوماً دائمی نیستند.
درس برای واشنگتن این است که ضرورت میتواند مورد استفاده قرار گیرد، اما باید مشروط به نتایج ملموس باشد و با کانالهای جایگزین متعادل شود. درک اینکه چگونه این سه کشور به عنوان برنده ظاهر شدند برای هر استراتژی که به دنبال جلوگیری از تبدیل شدن هر واسطهای به یک عنصر غیرقابل جایگزینی است، ضروری است.
برندگان جنگ ایران پیروزی را بازتعریف میکنند
در حالی که جنگ ایران ادامه دارد، برخی از برندگان نوظهور آن هرگز شلیک نکردهاند. ترکیه، پاکستان و قطر. با محدود شدن قدرت آمریکا در خاورمیانه، این سه کشور خود را برای دیپلماسی ایالات متحده ضروری کردند.
از زمان آتشبس آوریل، بحث درباره اینکه چه کسی در جنگ ایران پیروز است در یک محور واحد جریان دارد. یک گروه ادعا میکند که جمهوری اسلامی با صرفاً زنده ماندن پیروز شده است. در روز اول کمپین، ۲۸ فوریه، حملات هوایی آمریکایی و اسرائیلی رهبری ایران را سرنگون کردند و آیتالله علی خامنهای و بسیاری از فرماندهان ارشد را کشتند. با این حال، دولت—صرف نظر از سرنوشت مجتبی خامنهای—خود را بازسازی کرد و همچنان ایستاده است. از این منظر، بقا یک پیروزی قابل توجه برای جمهوری اسلامی محسوب میشود و ایالات متحده، سایر کشورهای خلیج فارس و اسرائیل را به عنوان بازندگان به خاطر ناکامی در سرنگونی رژیم معرفی میکند.
گروه دیگر بقا را به عنوان یک خطای حسابداری میبیند، نظریهای از پیروزی که به هنوز در آنجا بودن هنگام توقف بمباران کاهش یافته است و واشنگتن را به خاطر امتناع از تمام کردن آنچه آغاز کرده است، سرزنش میکند. پیروزی استراتژیک و غیرقابل برگشت از واشنگتن و تهران هر دو فرار کرده است. اما هر دو تفسیر از یک نقص مشابه رنج میبرند: محدود کردن نتایج جنگ به ایالات متحده و جمهوری اسلامی.
زنده ماندن در یک جنگ و دستیابی به یک هدف غیرقابل برگشت دو چیز متفاوت است. تا به امروز، ایران به یک هدف فرآیندی اساسی—زنده ماندن—دست یافته است، زیرا واشنگتن نشان داد که تمایلی به پرداخت هزینههای سرنگونی جمهوری اسلامی ندارد.

اسرائیل به عنوان شریک میدان جنگ ایالات متحده تثبیت شده است
اسرائیل ممکن است با ایجاد یک setback قابل توجه برای تهدید هستهای ایران و تثبیت خود به عنوان یک شریک میدان جنگ یکپارچه ایالات متحده در قرن بیست و یکم، به پیروزی دست یافته باشد. این موضوع با سال 1991 که عراق 39 موشک اسکاد به سمت این کشور شلیک کرد و دولت جورج اچ. و بوش کدهای IFF مورد نیاز اسرائیل برای ورود به فضای هوایی تحت کنترل ائتلاف را بدون خطر آتشدوستی، withheld کرد، در تضاد است. در سال 2026، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی به طور مشترک جنگیدند و دسترسی ویژه به تسلیحات ایالات متحده را به یک اتحاد عملیاتی تبدیل کردند.
ترکیه بدون شلیک یک گلوله به دستاوردهایی رسید
دستاوردهای ترکیه قبل از جنگ مستقیم علیه ایران آغاز شد و با آن تسریع یافت. سقوط بشار اسد در دسامبر 2024، ترکیه را به همراه اسرائیل به یکی از اصلیترین بهرهبرداران از کاهش نفوذ ایران در منطقه تبدیل کرد و تهران و مسکو را در سوریه و قفقاز جنوبی جابهجا کرد. احمد الشرا، رهبر شورشی که آنکارا از او حمایت و پرورش داده بود، اکنون به عنوان رئیسجمهور دمشق را اداره میکند. افسران ترکیهای ارتش جدید سوریه را آموزش میدهند، شرکتهای ترکیهای شبکه برق، فرودگاه و سایر زیرساختهای غیرنظامی سوریه را بازسازی میکنند و مشاوران ترکیهای به بازسازی نهادهای دولتی سوریه کمک میکنند.
زوال کردهای سوریه تحت پرچم نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) یک پیروزی بزرگ دیگر برای آنکارا محسوب میشود. در ژانویه 2026، نیروهای سوری به مناطق تحت کنترل کردها در حلب حمله کردند، اجزای قبیلهای عربی به صفوف مخالف پیوستند، جبهه در عرض چند روز فروپاشید و فرمانده SDF، مظلوم عبدی، توافقنامهای 14 مادهای را با شرایطی بسیار سختتر از چارچوب مارس 2025 که یک سال در برابر آن مقاومت کرده بود، امضا کرد. واشنگتن به سادگی از نجات SDF خودداری کرد. تام باراک، نماینده ویژه وقت برای سوریه و همچنین سفیر در ترکیه، اعلام کرد که نقش این سازمان به عنوان نیروی اصلی ضد داعش به پایان رسیده است. آنکارا یک دهه را صرف دستیابی به این نتیجه کرد و بدون حمله مستقیم به SDF به آن دست یافت.

پاکستان در واقع چه چیزی به دست آورد
تفسیر سخاوتمندانهای از نقش پاکستان این است که در خطرناکترین بحران خاورمیانه در حافظه اخیر، اسلامآباد آنچه را که چین، فرانسه، آلمان، هند و بریتانیا نتوانستند انجام دهند، محقق کرد. با توجه به اینکه ترامپ روابط شخصی را به پیمانهای قدیمی و مالی سنگین ترجیح میدهد، به نظر میرسد که نظام بینالمللی نوظهور، کشورهایی را که ابتکار عمل دارند، به جای اعتبارهای گذشته، پاداش میدهد. این دیدگاه درست است، اما تنها نیمی از داستان را تشکیل میدهد. پاکستان در میانجیگری یک یادداشت تفاهم بین ایالات متحده و ایران کمک کرد، اما آن توافق ظرف چند هفته پس از امضای آن فروپاشید.
به جای میانجیگری برای صلح، اسلامآباد یک حق امتیاز به دست آورد. مارشال میدان عاصم منیر، رئیس ارتش پاکستان، جغرافیا و رابطه شخصی با ترامپ را به مالکیت مرکز دیپلماتیک تبدیل کرد. معاون رئیسجمهور جیدی ونس ۲۰ ساعت در مقابل مذاکرهکنندگان ایرانی در اسلامآباد نشسته بود که بالاترین سطح تماس مستقیم ایالات متحده و ایران از سال ۱۹۷۹ به شمار میرود، و همه اینها در اراضی پاکستان انجام شد. تا ژوئن، مقامات پاکستانی در کنار مذاکرهکنندگان قطری در مذاکراتی در برژنستاک، سوئیس نشسته بودند.
پاکستان خلأیی را پر کرد که توسط دولتی ایجاد شده بود که به هیچ کس دیگری اعتماد نداشت. خلأها تنگ میشوند، اما صعود وسیعتر پاکستان در حال حاضر چیزی پایدارتر تولید کرده است. در اوت، اسلامآباد به همراه آنکارا و ریاض در توافق دفاع مشترک مکه شرکت کرد که بند دفاع جمعی آن، به تضمین امنیت ماده ۵ ناتو شباهت دارد.

قطر میانجیگری را به حفاظت تبدیل کرد
قطر مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. از آغاز جنگ در ۷ اکتبر، قطر خود را به عنوان یک میانجی ضروری بین حماس و اسرائیل معرفی کرد. و در سپتامبر ۲۰۲۵، نیروی هوایی اسرائیل به رهبری اصلی حماس در دوحه حمله کرد. چند هفته بعد، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، از نخستوزیر قطر، محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، به خاطر نقض حاکمیت قطر عذرخواهی کرد و وعده داد که اسرائیل دیگر به داخل قطر حمله نخواهد کرد.
در همان روز، ترامپ فرمان اجرایی ۱۴۳۵۳ را صادر کرد و اعلام کرد که ایالات متحده هر حمله مسلحانه به قطر را به عنوان تهدیدی برای امنیت خود تلقی خواهد کرد. دوحه ضرورت خود را برای واشنگتن به حمایت آمریکایی تبدیل کرد و سپس، با باز شدن جبهه ایران، دامنه میانجیگری خود را از غزه به ایران گسترش داد.
آیا برندگان جنگ ایران میتوانند ضروری باقی بمانند
جنگ تقریباً همیشه نتایج غیرمنتظرهای به همراه دارد. پیروزیهای ترکیه، پاکستان و قطر مشابه نیستند و لزوماً دائمی نیستند. درس برای واشنگتن این است که میتواند در مواقع ضروری با آنکارا، اسلامآباد و دوحه همکاری کند. با این حال، باید اعتبار دیپلماتیک، تضمینهای امنیتی و فروشهای نظامی را به نتایج ملموس و پایدار مشروط کند. علاوه بر این، واشنگتن نیاز دارد که کانالهای جایگزین را پرورش دهد تا هیچ میانجیای ضروری باقی نماند.

