تغییرات تکتونیکی در نظم تئوکراتیک ایران به یک جنتوکراسی نظامیسازی شده پس از ترور رهبر عالی، خامنهای، بهطور بنیادی ساختار کنترل نیابتی در خاورمیانه را بازتعریف کرده است، بهطوریکه نفوذ ایران در عراق اکنون از طریق منطقی بقا عمل میکند که سقوط تهران را معادل با فروپاشی تمام حکومتهای شیعه میداند. این چارچوب وجودی که توسط ژنرالها بهجای روحانیون تحمیل میشود، گروههای عراقی را در ساختاری از اطاعت مطلق قفل میکند، درست در زمانی که واشنگتن در تلاش است تا همین ساختار را از طریق نخستوزیر الزیدی از هم بپاشد.
نتیجه این وضعیت برخورد بین دو پروژه غیرقابل سازش است: تلاشی که از سوی ایالات متحده برای خلع سلاح شبهنظامیان و بازگرداندن انحصار دولت بر زور حمایت میشود، و یک سیستم ریشهدار از حکومت فرقهای که بدون شبکههای مسلحی که نفوذ ایران در عراق را حفظ میکنند، نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. بنابراین، مأموریت الزیدی نه تنها آزمونی برای خلع سلاح، بلکه آزمایشی است برای اینکه آیا نهادهای حاکمیتی عراق میتوانند از یک دستگاه حکومتی موازی که حول هویت فرقهای و فرماندهی استراتژیک ایران ساخته شده، رهایی یابند.
عمق این تصرف نهادی بهقدری است که حتی نخستوزیرانی که با حمایت خارجی به مقام خود میرسند، بهطور تاریخی خود را به مجریان تصمیمات اتخاذ شده در شوراهای فرقهای کاهش یافته میبینند، سرنوشتی که در انتظار الزیدی است مگر اینکه بتواند با منطق ساختاری که دولت را به چارچوب هماهنگی و گروههای مسلحی که از آن حمایت میکند، subordinated کند، مواجه شود.
نفوذ ایران در عراق سیاست را بازتعریف میکند
این موضوع پنهان نیست که رویدادهای همسایگی عراق بر سیاست، جامعه و اقتصاد آن تأثیر گذاشته است. اگرچه تغییراتی که پس از حملات تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در منطقه رخ داد، در عراق منعکس شد، اما تأثیر بزرگتر بر سیاست عراق از پیامدهای ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ ناشی خواهد شد.

نفوذ ایران در عراق نظامیسازی میشود
ترور رهبر عالی ایران، علی خامنهای و انتقال مقام رهبری به پسرش، مجتبی، منجر به تغییر ایران از یک دولت تئوکراتیک تحت کنترل ولی فقیه به یک “جنتوکراسی” شده است، که در آن کلمه نهایی به ژنرالها در شورای عالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعلق دارد.
این تغییر ساختاری در رژیم ایران و تهدیدات علیه وجود آن در طول جنگ با ایالات متحده، قدرت نفوذ ایران بر فرقههای شیعه در عراق و منطقه را افزایش داده است. این شبکهها اکنون احساس میکنند که باید بیشتر عمل کنند زیرا این ژنرالها هستند، نه روحانیون، که دستورات را صادر میکنند و با یک تهدید وجودی جدید مواجهاند.
تغییر فرقهای تحت تأثیر ایران در عراق
تسلط ایدئولوژیک رژیم ایران بر پیروان خود در داخل و خارج از کشور کاهش نیافته است. بلکه تغییر کرده است. شورای عالی سپاه پاسداران هنوز از قدرت دین و فرقه برای تأثیرگذاری بر پیروان خود استفاده میکند، اما این موضوع به فوریتی نظامی تبدیل شده است. سپاه اکنون به همه شیعیان در سراسر منطقه میگوید که اگر تهران سقوط کند، تمام حکومت شیعه در منطقه نیز سقوط خواهد کرد.
تهران از این سرنوشت مشترک برای توجیه تسلط خود بر جناحهایش در منطقه استفاده میکند و بسیاری از عراقیها—از جمله کسانی که به قدرت سیاسی روحانی تهران (که به عنوان ولایت فقیه شناخته میشود) اعتقادی ندارند یا به جناحهای مسلح وابسته نیستند—به این rhetoric باور دارند. تهدیدات علیه تهران تهدیداتی علیه تمام شیعیان است.

نفوذ ایران در عراق مانع خلع سلاح میشود
این باور به یک تهدید وجودی مشترک، افزایش شدید تعداد گروههای مسلح عراقی که از خلع سلاح خودداری میکنند را توضیح میدهد: پنج گروه که از خلع سلاح خودداری میکردند، پس از آخرین تشدید حملات به ایران و افشای اینکه شورای امنیت ملی ایالات متحده به تازگی درباره برنامههای عملیات زمینی و حملات هوایی به زیرساختهای داخل ایران بحث کرده است، به ده گروه افزایش یافت. همچنین به همین دلیل است که نیروهای حشد الشعبی تهدید کردند که اگر نیروهای ارتش و پلیس عراق سعی کنند به مقر آنها در جنوب بغداد وارد شوند، آنها را “بازداشت” خواهند کرد. در این زمینه، ایالات متحده به هماهنگی با عربستان سعودی، هفته گذشته به حملات علیه میليشیاهای عراقی ادامه داد. در پاسخ، میليشیاها اعلام کردند که در عرض چند روز به عربستان سعودی حمله خواهند کرد.
چگونه نفوذ ایران در عراق شکلدهنده دولت است
دولت فرقهها
اهمیت این تغییر ایدئولوژیک در میان شیعیان به دلیل ساختار نهادی حکومت در عراق است. این ساختار بر اساس برتری فرقه بر دولت بنا شده است. اگرچه قانون اساسی عراق که در سال 2005 به تصویب رسید، تصریح میکند که نظام سیاسی عراق پارلمانی است، اما در عمل، نهادهای دولتی از بالاترین تا پایینترین سطح بر اساس خطوط فرقهای تقسیم شدهاند و این نهادها به دارایی فرقهها تبدیل شدهاند نه دولت. بنابراین، عراق نه به یک دولت فردی تبدیل شده و نه به یک دولت نهادی. این نه یک نظام پارلمانی است و نه یک نظام ریاستجمهوری.
این به سادگی یک دولت فرقهای است که در آن هر فرقه (شیعه، سنی، کرد) یک نهاد سیاسی نماینده خود را دارد. هر فرقه همچنین یک مقام در سطح ریاستجمهوری دارد و هر فرقه یک وزارتخانه حاکمیتی توافق شده دارد.
چارچوب هماهنگی نفوذ ایران در عراق را هدایت میکند
به جز کردها، فرقهها به دو نهاد سیاسی، یکی شیعه و دیگری سنی، تجمیع شدهاند. چارچوب هماهنگی در سال 2021 به عنوان یک ائتلاف از تمام احزاب شیعه (به جز صدرها) تأسیس شد، در حالی که شورای سیاسی ملی نماینده تمام سنیها است. پس از پیروزی در انتخابات 2021، صدرها (شیعه) سعی کردند یک دولت فرقهای فراگیر بسازند و یک ائتلاف سهجانبه با سنیها و کردها تشکیل دادند، اما چارچوب هماهنگی که از ایران حمایت میشود، به طور سیاسی و با زور با آنها مواجه شد، مقتدی صدر را مجبور به کنارهگیری کرد و اجازه داد که چارچوب هماهنگی بر تصمیمگیری سیاسی شیعه تسلط یابد.

نفوذ ایران در عراق نخستوزیران را به دام میاندازد
نبرد چارچوب هماهنگی با صدر پیامی بود، که با حمایت تهران از طریق گروههای مسلح خود، به هر کسی که بخواهد به چارچوب نهادی فرقهای چالش کند، ارسال شد. نخستوزیر سابق محمد السودانی به وضوح این پیام را پس از پیروزی بلوک انتخاباتی مختلط (شیعه-سنی) خود در انتخابات 2025 درک کرد. با وجود فاصلهگیری از چارچوب هماهنگی برای ماهها قبل از انتخابات، السودانی به طور عملی پس از آن به چارچوب هماهنگی بازگشت تا از چالش آن در تشکیل دولت و انتخاب نخستوزیر جلوگیری کند. از سال 2025، چارچوب هماهنگی موفق شده است به عنوان یک مکانیزم ساختاری بالای دولت خود را تثبیت کند، اراده خود را در پارلمان تحمیل کرده و هم رئیسجمهور و هم رئیس پارلمان را منصوب کند.
آیا الزیدی میتواند نفوذ ایران در عراق را پایان دهد؟
امسال، ایالات متحده تلاش کرد تا این ساختار فرقهای را با انتخاب نخستوزیری از خارج از چارچوب هماهنگی بشکند. واشنگتن تهدید کرد که در صورت انتخاب یک نامزد همسو با تهران، حمایت خود از بغداد را قطع خواهد کرد و ماه گذشته نخستوزیر جدید علی الزیدی را با یک بازدید رسمی از کاخ سفید مورد استقبال قرار داد. دولت ایالات متحده امیدوار است که الزیدی بتواند تمامی گروههای مسلح عراقی را قبل از خروج نیروهای آمریکایی از عراق تا پایان سپتامبر، به طور کامل خلع سلاح کند.
در عوض، اعضای ارشد چارچوب هماهنگی به نویسنده گفتند که موضوع خلع سلاح گروههای مسلح عراقی به نتیجه جنگ جاری آمریکا و ایران بستگی دارد. اگر وجود رژیم ایرانی در خطر باشد، یا تهران در مورد خلع سلاح این گروهها رضایت ندهد، آنگاه نیروهای مهمی در چارچوب هماهنگی از الزیدی در تحقق وعدهاش به رئیسجمهور دونالد ترامپ برای انحلال این گروهها قبل از پایان سال حمایت نخواهند کرد.
اگرچه الزیدی در یکی از جلسات چارچوب اعلام کرد که حاضر است برای خلع سلاح این گروهها با آنها درگیر شود، او میداند که چارچوب اجازه یک درگیری نظامی شیعه-شیعه را نخواهد داد. در این صورت، او هیچ گزینهای جز استعفا نخواهد داشت، بهویژه از آنجا که کاخ سفید نیز حمایت خود را به دلیل عدم انجام مأموریتی که به خاطر آن از او حمایت کرده بود، پس خواهد گرفت.

با وجود جو پر سر و صدا و نورافکنی خیرهکنندهای که همراه با بازدید الزیدی از واشنگتن و توافقهای اقتصادی عمدهای که در آنجا امضا شد، تجربه با تمامی نخستوزیران قبلی نشان میدهد که آنچه بیش از همه اهمیت دارد نه تصمیم است و نه حتی حمایت خارجی، هرچند منبع آن باشد. آنچه بیش از همه اهمیت دارد، داشتن یک دستور کار توافقشده بین تمامی طرفها در مورد مسائل اصلی، مانند خلع سلاح شبهنظامیان عراقی است.
مگر اینکه الزیدی بتواند نقش نهادهای فرقهای را در شکلدهی به تصمیمات دولتی عراق و تعیین سرنوشت و جهتگیری آن محدود کند، او چیزی بیشتر از یک نسخه دیگر از نخستوزیران قبلی نخواهد بود، مردانی که پیروزیها و سفرهای خود را از طریق پایتختهای تصمیمگیری جهانی و منطقهای داشتند، در حالی که در داخل عراق چیزی بیشتر از مجریان سیاستهایی که توسط شوراهای فرقهای تصمیمگیری شده بودند، نبودند. بنابراین، نبرد پیش روی الزیدی، نه خلع سلاح گروهها، بلکه بازگرداندن انحصار دولت بر حاکمیت خود است.

