تحمیل محاصره دریایی ایالات متحده بر ایران در آوریل ۲۰۲۶، یک استراتژی فشاری حسابشده بود که به منظور مختل کردن تجارت دریایی و وادار کردن تهران به همکاری بدون ایجاد جنگ تمامعیار طراحی شده بود. در طول بیش از دو ماه، فرماندهی مرکزی ایالات متحده ۱۴۲ کشتی را منحرف کرده و نه کشتی را که در تلاش برای نقض محاصره بودند، از کار انداخت، که نشاندهنده هم دامنه و هم احتیاط قدرت دریایی آمریکا بود.
محاصره دریایی ایالات متحده بر ایران به طور موقت صادرات نفت ایران را متوقف کرد و اهرم مذاکرهای ایجاد کرد، اما فروپاشی بعدی آتشبس و بازگشت به همان تدابیر در ژوئیه، ضعف استراتژیک عمیقتری را نمایان میسازد. فشاری که از طریق نیروی دریایی اعمال میشود میتواند رفتار دشمن را در کوتاهمدت تغییر دهد، اما نمیتواند اختلافات ژئوپولیتیکی بنیادی که منجر به درگیری میشود را حل کند. بحران هرمز همچنان با لبه هستهای، نمایش نظامی منطقهای و ساختار امنیتی حلنشده خلیج درهم تنیده است.
عملیات نظامی زمان خرید، اما صلح خریداری نکرد. چرخه حملات متقابل، فرار از ناوگان سایه و فروپاشیهای دیپلماتیک نشان میدهد که محاصره دریایی ایالات متحده بر ایران به عنوان یک ابزار تاکتیکی عمل کرده است نه یک راهحل استراتژیک. بدون یک پایان سیاسی منسجم، فشار دریایی در معرض خطر تبدیل شدن به یک قسمت تکراری در یک درگیری بیپایان است، نه پلی به سمت یک توافق پایدار.
چگونه محاصره دریایی ایالات متحده بر ایران شکل گرفت
در تاریخ ۱۳ آوریل، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) محاصره دریایی را آغاز کرد که مانع ترافیک دریایی ورودی و خروجی از تمامی بنادر ایران، از جمله بنادر خلیج عمان مانند چابهار و بندر جاسک شد. دو ماه بعد، ایالات متحده محاصره را به عنوان بخشی از توافق آتشبس موقت با ایران لغو کرد و نشان داد که چگونه فشار دریایی حسابشده میتواند اهرم ایجاد کند و تشدید را کنترل کند. با این حال، حملات متقابل متقابل که منجر به بازگشت محاصره ایالات متحده در ۱۳ ژوئیه شد، تأکید میکند که قدرت دریایی میتواند به طور موقت رفتار دشمن را شکل دهد، اما حذف نوسانات در نهایت به ترجمه اهرم نظامی به یک نتیجه سیاسی قابل قبول بستگی دارد.
محاصره ایالات متحده از طریق رویکردی عمدی اجرا شد که هدف آن مجبور کردن به رعایت قوانین در عین حداقل کردن نیاز به رویارویی مستقیم بود. نیروهای ایالات متحده در ابتدا تماس رادیویی با کشتیهای تجاری مشکوک به تلاش برای نقض محاصره برقرار کردند در حالی که کشتیها هنوز در آبهای بینالمللی فعالیت میکردند. کاپیتانها مطلع شدند که محمولهها و مسیرهای آنها نگرانیهایی را ایجاد کرده و به آنها دستور داده شد که یا مسیر خود را تغییر دهند یا به آخرین بندر خود بازگردند. رعایت در این مرحله از اقدام بیشتر جلوگیری کرد.
در تعداد محدودی از موارد، مانند کشتی M/V Blue Star III و M/T Celestial Sea، تفنگداران دریایی ایالات متحده عملیات بازرسی و جستجو را انجام دادند. پس از تأیید اینکه هیچیک از کشتیها شامل توقف در بنادر ایرانی نبودند، مقامات ایالات متحده هر دو کشتی را بدون حادثه آزاد کردند.
زمانی که خدمه به هشدارهای مکرر بیتوجهی کردند، فرآیندی که میتوانست از ۶ تا ۲۴ ساعت به طول بینجامد، ناوهای سطحی و هلیکوپترهای مستقر وظایف مداخله را با اجبار به رعایت از طریق شلیکهای هشدار از سلاحهای کوچک انجام دادند. این نمایشهای محدود از قدرت به منظور نشان دادن این بود که تشدید وضعیت همچنان قابل اجتناب است.
زمانی که یک کشتی به دستورات بیتوجهی ادامه داد، نیروهای CENTCOM به مرحله دوم و coercive تر رفتند: غیرفعالسازی. داراییهای دریایی و هوایی با استفاده از حملات به دقت تنظیم شده طراحی شده بودند تا کشتیها را از نیروی محرکه محروم کنند. سلاحهای مورد استفاده از توپ پنج اینچی Mk 45 ناوشکنهای موشکانداز تا توپ ۲۰ میلیمتری جنگندههای F/A-18 Super Hornet نیروی دریایی ایالات متحده و موشکهای AGM-114 Hellfire متغیر بود. در حدود دو ماه عملیات، نیروهای CENTCOM نه کشتی را که در تلاش برای شکستن محاصره بودند، غیرفعال کردند.

کشتی M/V Touska، اولین کشتی تجاری که در طول محاصره غیرفعال شد، تنها موردی بود که پرسنل از ۳۱مین MEU پس از اقدام کینتیک به یک کشتی سوار شدند. با این حال، در حوادث بعدی، CENTCOM از انجام عملیات بازرسی پیدرپی خودداری کرد. در عوض، عملیات به حملات جراحی محدود شد که به اتاق موتور یا دودکشها هدفگیری میشد و کشتیها را بدون قرار دادن تیمهای بازرسی در معرض خطر غیرضروری از مسیرهای مورد نظر خود خارج میکرد. این الگو نشاندهنده ترجیح عملیاتی برای اجبار تنظیمشده و مدیریت ریسک به جای تصرف کامل کشتیهای مشکوک بود.
محاصره دریایی ایالات متحده علیه ایران به عدد
در تاریخ ۱۸ ژوئن، ایالات متحده محاصره را لغو کرد و اجازه از سرگیری ترافیک دریایی به و از بنادر ایران را صادر نمود. در طول محاصره، نیروهای CENTCOM ۱۴۲ کشتی را منحرف کردند در حالی که اجازه دادند ۴۲ محموله انسانی به مسیر خود ادامه دهند.
سرعت مداخلات به طور پیوسته افزایش یافت زیرا نیروهای CENTCOM تجربه عملیاتی را جمعآوری کرده و تصویر آگاهی دریایی خود را گسترش دادند، که نشان میدهد که اثربخشی محاصره با گذشت زمان بهبود یافته است، با وجود تلاشهای مداوم کشتیهای مرتبط با ایران برای فرار از شناسایی.

با وجود نتایج مثبت، برخی کشتیها موفق به عبور از محاصره شدند. دهها نفتکش “ناوگان سایه” از طیف وسیعی از تکنیکهای خاکستری استفاده کردند، از سیگنالهای ردیابی غیرفعال تا پرچمهای جعلی و فراخوانهای بندر نامشخص، تا از شناسایی نیروهای CENTCOM فرار کنند.
با توجه به اینکه نقطه تنگه در وسیعترین نقطه خود تقریباً ۶۰ مایل است، این کشتیها از شکافهای موجود در معماری نظارت CENTCOM و محدودیتهای عملی نظارت دریایی مداوم برای فرار از مداخله استفاده کردند. حتی با وجود برتری قاطع دریایی و هوایی، اعمال کنترل مداوم بر یک کریدور دریایی شلوغ و تجاری حیاتی چالشبرانگیز بود.
تلافیجویی تحت محاصره دریایی ایالات متحده بر ایران
بر اساس گزارش CENTCOM، در طول محاصره، ایران شش حمله به کشتیهای تجاری که از تنگه هرمز عبور میکردند، انجام داد و به شلیک موشکهای بالستیک و پهپادهای حمله یکطرفه متکی بود. نیروهای CENTCOM با شناسایی پروژههای ورودی و هدف قرار دادن تهدیدات خصمانه قبل از استفاده از آنها پاسخ دادند. این ترکیب از دفاع فعال و آتش پیشگیرانه مانع از آن شد که حوادث فردی ترافیک تجاری را برای مدت طولانی مختل کند.
نیروهای ایالات متحده به عمد پاسخهای خود را به مجموعهای محدود از اهداف نظامی محدود کردند. حملات ایرانی با ضربات دفاعی که به سمت باتریهای دفاع هوایی، ایستگاههای کنترل زمینی پهپاد و تأسیسات راداری نظارتی انجام میشد، پاسخ داده شد. بیشتر این اهداف در مثلث ساحلی واقع در محدوده جزیره قشم، بندرعباس و گورک متمرکز بودند، منطقهای که تهران از آنجا قدرت نظامی خود را بر تنگه هرمز گسترش میدهد.
سنتکام به طور مؤثر رویکردی متقابل را اتخاذ کرد، به طوری که اقدامات خصمانه ایران پاسخهای نظامی متناسبی را به همراه داشت. این استراتژی انعطافپذیری عملیاتی کافی را برای حفظ چارچوب کلی آتشبس فراهم کرد در حالی که نشان میداد حملات به حمل و نقل تجاری هزینههای فوری برای تهران به همراه خواهد داشت. تبادلهای حاصل محدود و به شدت محصور باقی ماند و بازدارندگی را بدون ایجاد چرخهای خودتقویتکننده از تشدید، بازگرداند.
ایران در ابتدا همان منطق را برای مقابله با غیرفعال شدن کشتیهای تحت پرچم ایران به کار گرفت. در تاریخ ۲۲ آوریل، سه روز پس از غیرفعال شدن کشتی M/V Touska توسط سنتکام، کماندوهای نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به دو کشتی کانتینری حمله کردند و آنها را به بندر عباس هدایت کردند. با این حال، این واقعه به عنوان یک حادثه جداگانه به جای آغاز یک کمپین پایدار از توقیفهای متقابل ثابت شد.
چندین ملاحظه تاکتیکی ممکن است توضیحدهنده تصمیم تهران برای تکرار نکردن چنین عملیاتهایی باشد. توقیفهای ۲۲ آوریل احتمالاً سطح هشدار سنتکام را افزایش داد و نظارت نزدیکتری بر فعالیتهای دریایی ایران را به همراه داشت. در این شرایط، هم قایقهای تندرو نیروی دریایی سپاه و هم تیمهای boarding با بالگرد به طور فزایندهای در معرض گشتهای ایالات متحده و نیروهای واکنش سریع قرار میگرفتند. محدود کردن رویاروییهای تنظیمشده عمدتاً به حوزه هوایی به تهران انعطافپذیری بیشتری میداد و اجازه میداد تنشها بدون متعهد کردن داراییهای دریایی به عملیات با ریسکهای نسبتاً بالاتر افزایش یا کاهش یابند. حملات موشکی و پهپادی همچنین گزینههای بیشتری برای تشدید در اختیار تصمیمگیرندگان ایرانی قرار میداد و در عین حال احتمال برخوردهای مستقیم با نیروهای سنتکام در آبهای محدود هرمز را کاهش میداد.

عواقب ناخواسته محاصره دریایی ایالات متحده علیه ایران
با استقرار هزاران نفر از پرسنل ایالات متحده در دریا، بر فراز و زیر دریا، سنتکام عملیات محاصره را با تلفات محدود و بدون متحمل شدن تلفات نظامی انجام داد. در تاریخ ۱ ژوئن، نیروهای ایرانی یک MQ-1 Predator را در آبهای بینالمللی سرنگون کردند. یک هفته بعد، یک بالگرد آپاچی ایالات متحده در حین یک مأموریت گشتزنی روتین در سواحل عمان سقوط کرد پس از اینکه توسط یک پهپاد ایرانی مورد اصابت قرار گرفت، اما هر دو عضو خدمه توسط یک کشتی سطحی بدون سرنشین نیروی دریایی ایالات متحده بازیابی شدند. این نجات، نخستین مورد شناخته شده از یک کشتی بدون سرنشین بود که در یک میدان نبرد فعال، بازیابی پرسنل را انجام میداد و نشاندهنده کاربرد روزافزون سیستمهای خودکار در انجام مأموریتهایی بود که به طور سنتی برای پلتفرمهای دارای خدمه محفوظ بود.
اگرچه نیروهای ایالات متحده هیچ تلفات جانی نداشتند، اما محاصره بدون هزینه انسانی نبود. دریانوردان غیرنظامی تنها تلفات تأیید شدهای بودند که بهطور مستقیم با عملیاتهای جلوگیری مرتبط بودند. سه ملوان هندی در کشتی M/T Settebello زمانی که یک حمله CENTCOM به محفظه موتور برخورد کرد، کشته شدند. این حادثه دشواری ذاتی بهکارگیری نیروی تنظیمشده علیه حمل و نقل تجاری را برجسته کرد و خطر مداوم این موضوع را نشان داد که حتی عملیاتهای غیرفعالسازی بهدقت اجرا شده نیز میتوانند عواقب ناخواستهای به همراه داشته باشند.
بازگرداندن آزادی در میان محاصره دریایی ایالات متحده علیه ایران
بهمنظور بازگرداندن حداقل درجهای از اعتماد به ترافیک دریایی در حالی که مذاکرات با ایران هنوز در حال انجام بود، ایالات متحده در تاریخ ۴ مه پروژه آزادی را آغاز کرد. این ابتکار بهعنوان یک مأموریت دفاعی طراحی شده بود و هدف آن ارائه حمایت مستقیم به کشتیهای تجاری در حال عبور از نقطه تنگه بود. با این حال، نتایج آن مختلط بود.
این عملیات در اوایل موفقیتهایی را ثبت کرد، بهطوری که دو کشتی تجاری با پرچم ایالات متحده و یک کشتی حامل خودرو با پرچم هلند با موفقیت از تنگه هرمز خارج شدند. اما پروژه آزادی روز بعد متوقف شد. این ابتکار کمتر بهعنوان تلاشی برای ایجاد یک سیستم کاروان دائمی به نظر میرسید و بیشتر بهعنوان وسیلهای برای تقویت موضع مذاکره واشنگتن به نظر میرسید. با نشان دادن هر دو قابلیت و تمایل به بازگشایی تنگه تحت حفاظت نظامی، واشنگتن تلاش کرد تا نفوذ بیشتری بهدست آورد اگر شرایط در دریا به اندازهای بهبود یابد که عبور تحت حفاظت ممکن شود.
با این حال، آن شرایط محقق نشد. حتی اگر فراوانی و شدت حملات ایرانی کاهش یافته بود، تهران همچنان توانایی ضربه زدن به مسیرهای تجاری را حفظ کرده بود و این نشان میداد که محیط عملیاتی برای یک مکانیزم همراهی پایدار همچنان بسیار ناپایدار است.
آزمون دیپلماتیک محاصره دریایی ایالات متحده علیه ایران
امضای یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران (MOU) آغازگر مرحله جدیدی در بحران بود. دوره ۶۰ روزه اجرای آن چارچوبی برای کاهش تنش و اقدامات اعتمادسازی ایجاد کرد، اما وضعیت همچنان شکننده باقی ماند.
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بارها تأکید کرد که واشنگتن گزینه ترک این توافق را در صورت عدم پایبندی تهران به تعهداتش حفظ کرده است. در ابتدا، دولت سرمایهگذاری سیاسی قابل توجهی در حفظ توافق انجام داد، اما امکان از سرگیری گزینههای سیاستی قهریتر را نیز حفظ کرد.
برای تهران، تمدید ۶۰ روزه فضای تنفسی مورد نیاز را پس از ماهها نبرد شدید فراهم کرد. رهبران ایرانی از این توقف بهطور استراتژیک استفاده کردند و به دنبال بازسازی قابلیتهای نظامی، احیای ذخایر کاهشیافته و ارائه کمک به اقتصادی بودند که تحت تأثیر درگیری و تحریمها قرار داشت. از سرگیری صادرات نفت فرصتی برای تهران فراهم کرد تا شرایط داخلی را تثبیت کند و گزینههای استراتژیک خود را دوباره ارزیابی کند.
با وجود این عدم قطعیتها، محاصره در ابتدا به هدف اصلی خود که ایجاد شرایط برای دیپلماسی بود، دست یافت و از بروز یک درگیری نظامی وسیعتر جلوگیری کرد. در مقایسه با گزینههای نظامی بلندپروازانهتری که بهطور دورهای مورد بحث قرار میگرفتند، از جمله تصرف جزیره خارک و عملیاتهای بزرگتر آمفیبی علیه سرزمین ایران، محاصره در نهایت نمایانگر نوعی از اجبار متعادل بود. این محاصره هزینههایی را بر ایران تحمیل کرد در حالی که فضای سیاسی کافی برای مذاکرات را حفظ کرد.
با این حال، دوره نسبی احتیاط موقتی بود. حتی پس از لغو محاصره، چرخههای تشدید ادامه یافت. تهران به هدف قرار دادن کشتیهای تجاری که از تنگه عبور میکردند، از کریدور جنوبی ادامه داد، در حالی که واشنگتن با حملات تلافیجویانه به تأسیسات نظامی ایران پاسخ داد. هر دو طرف در ابتدا رویکرد متعادل تلافی به تلافی را حفظ کردند و از اقداماتی که میتوانست مذاکرات را مختل کند و به بازگشت به درگیریهای تماممقیاس منجر شود، اجتناب کردند. با این حال، تبادلها در نهایت از محدودیتهای تشدید کنترلشده فراتر رفتند و پس از حملات ایران به پایگاههای آمریکایی در بحرین و کویت، افزایش یافتند.
شکست چارچوب آتشبس و از سرگیری حملات ایالات متحده به اهداف نظامی ایران، به همراه از سرگیری محاصره دریایی در ۱۳ ژوئیه، نشان داد که اهرم ایجاد شده توسط عملیات اولیه برای حل و فصل درگیری وسیعتر کافی نبوده است.

پایان نامشخص محاصره دریایی ایالات متحده علیه ایران
محاصره تجدید شده همچنین چالش پایدار استفاده از اجبار دریایی به عنوان ابزاری دیپلماتیک را برجسته میکند. در حالی که مرحله اول نشان داد که فشار دریایی میتواند فعالیتهای ایران را محدود کرده و فضای مذاکره ایجاد کند، اما رقابت استراتژیک که بحران را به وجود آورده، از بین نرفت. اختلاف هرمز هرگز تنها به آزادی ناوبری مربوط نبوده است. این موضوع از مذاکرات هستهای گستردهتر، رقابت نظامی منطقهای و رویارویی امنیتی حلنشده بین واشنگتن و تهران جداییناپذیر است.
در نهایت، محاصره به عنوان وسیلهای باقی میماند نه هدفی در خود. ارزش استراتژیک آن به هدف استراتژیک گستردهتری که قرار است به آن دست یابد بستگی دارد، اما چشمانداز بلندمدت واشنگتن برای تنگه هنوز نامشخص است. رئیسجمهور ترامپ در ابتدا پیشنهاد کرد که هرمز تحت کنترل ایالات متحده قرار گیرد و ترتیبی مبتنی بر هزینه برای امنیت برقرار شود، قبل از اینکه به سمت طرحی گزارششده متمرکز بر سرمایهگذاریهای عمده خلیج در اقتصاد ایالات متحده برای جبران هزینههای مرتبط با تعهدات امنیتی واشنگتن تغییر جهت دهد. گزینه اول نمایانگر یک انحراف قابل توجه از سیاستهای قبلی ایالات متحده است که بر آزادی ناوبری تأکید داشت و با تلاشهای ایران برای تحمیل عوارض عبور مخالف بود. گزینه دوم رویکردی بیشتر معاملاتی به اشتراک بار را منعکس میکند که مشارکتهای اقتصادی را با ادامه درگیریهای امنیتی ایالات متحده در خلیج مرتبط میسازد.
با این حال، هر دو رویکرد با محدودیتهای عملی و سیاسی قابل توجهی مواجه هستند. هرگونه تلاش برای تحمیل یک رژیم امنیتی دائمی تحت مدیریت ایالات متحده بر هرمز با مخالفت مستمر ایران مواجه خواهد شد و نیاز به تعهد نظامی بلندمدت دارد. در عین حال، کشورهای خلیج که با تلاشهای ایران برای تسلط بر تنگه مخالف هستند، ممکن است از مکانیزم اسکورت کشتی حمایت کنند، اما احتمالاً در مورد ترتیباتی که وابستگی به تضمینهای خارجی نامشخص را گسترش میدهد یا هرمز را به ابزاری جغرافیایی متنازع تبدیل میکند، محتاط خواهند بود. بنابراین، آینده محاصره کمتر به توانایی نیروهای ایالات متحده در کنترل موقت ترافیک دریایی بستگی دارد و بیشتر به این بستگی دارد که آیا واشنگتن میتواند یک چارچوب امنیتی منطقهای پایدار تعریف کند که قادر به تحمل بحران فوری حمل و نقل باشد.

