محاسبات استراتژیک ایران اکنون بر پایه تناقضی است که رهبری روحانی به راحتی نمیتواند آن را حل کند. تضعیف محور مقاومت، حملات مکرر اسرائیلی-آمریکایی و افشای محدودیتهای موشکی، نقطه عطف هستهای ایران را از یک گزینه غیرفعال به یک اختلاف داخلی فعال تبدیل کرده است. حامیان درون مجلس و نهادهای امنیتی استدلال میکنند که تنها یک زرادخانه عملیاتی میتواند بقای رژیم را تضمین کند. دیگران پاسخ میدهند که عبور از این آستانه دقیقاً حملهای را دعوت میکند که تهران از آن میترسد.
این بحث دیگر نظری نیست؛ بلکه بر موضع نیرو، موقعیت مذاکره و آینده تنگه هرمز به عنوان یک بازدارنده جایگزین تأثیر میگذارد. فتوای خامنهای روزگاری این استدلالها را سرکوب کرده بود. جنگ ژوئن 2025، عملیات شیر در حال صعود و کمپین شیر غران در فوریه 2026 بسیاری از آن موانع را از بین برد.
برنامه هستهای ایران اکنون بین ظرفیت غنیسازی باقیمانده و آسیبپذیری استراتژیک عمل میکند. تصمیمگیرندگان در تهران در حال ارزیابی این هستند که آیا تسلیحات هستهای مصونیت ارائه میدهند یا مسیر سریعتری به رویارویی با واشنگتن و اورشلیم هستند. این تنش خط اصلی در دکترین امنیتی ایران است. نقطه عطف هستهای ایران یک توالی از تصمیمات خواهد بود که تحت تأثیر مبارزات داخلی، افشای اطلاعات و قابلیتهای نامتقارن قابل اعتماد شکل میگیرد.
بحث درباره نقطه عطف هستهای ایران شدت میگیرد
در سال گذشته، بحث گستردهای در ایران درباره دکترین هستهای و اعتبار آن در حال انجام است. برای دههها، جمهوری اسلامی تلاش کرده است تا به قابلیت آستانه هستهای دست یابد در حالی که از توسعه واقعی تسلیحات هستهای خودداری کرده است، بر اساس این دیدگاه که چنین قابلیتی بازدارندگی را فراهم میکند بدون اینکه ایران را در معرض هزینههای مرتبط با یک نقطه عطف هستهای قرار دهد.
با این حال، تحولات از اکتبر 2023، به ویژه دو حمله آمریکایی-اسرائیلی به ایران در سال گذشته، مفهوم امنیتی ایران را متزلزل کرده و خواستهها برای بازنگری در دکترین هستهای را تقویت کرده است. این مقاله به بررسی بحثهای در حال انجام در ایران درباره این موضوع و پیامدهای بالقوه آن برای سیاست هستهای ایران میپردازد، بر اساس این فرض که درک گفتمان داخلی در تهران برای ارزیابی مسیر آینده برنامه هستهای و شکلدهی به سیاست اسرائیل برای مقابله با آن ضروری است.
حامیان تغییر سیاست استدلال میکنند که تضعیف “محور مقاومت”، محدودیتهای بازدارندگی موشکی و آسیبهای وارده به برنامه هستهای آنها ثابت کرده است که تنها سلاحهای هستهای میتوانند بقای رژیم را تضمین کرده و از حملات آینده جلوگیری کنند.
در مقابل، صداهای دیگری فرض را به چالش میکشند که سلاحهای هستهای در واقع به ایران مصونیتی که به دنبالش است، خواهند داد و نسبت به خطرات ناشی از خروج به سلاحهای هستهای هشدار میدهند. با این حال، پس از “شیر خروشان”—عملیات تهاجمی که در اواخر فوریه 2026 علیه ایران آغاز شد—در تهران تصوری شکل گرفته است که دارایی استراتژیک اصلی کشور لزوماً گزینه هستهای نیست، بلکه کنترل بر تنگه هرمز است. این امر به ایران، همراه با قابلیتهای نظامی متعارف خود در حوزههای موشکی و پهپادی، این امکان را میدهد که بر بازار انرژی جهانی تأثیر بگذارد و بازدارندگی ژئوپلیتیکی با اهمیت استراتژیک ایجاد کند.
با وجود قدرت فزاینده اردوگاه حامی خروج هستهای، به نظر نمیرسد که بحث در مورد این موضوع هنوز حل شده باشد، به دلیل تنش بین نیاز به تقویت بازدارندگی و شناخت خطرات مرتبط با تغییر دکترین هستهای ایران و خروج به سلاحهای هستهای. این واقعیت به اسرائیل و ایالات متحده فرصتی میدهد تا بر تصمیمگیری در تهران تأثیر بگذارند.
در غیاب یک راهحل نظامی یا دیپلماتیک که مسیر ایران به سلاحهای هستهای را با از بین بردن قابلیتهای هستهای باقیماندهاش مسدود کند، اسرائیل و ایالات متحده باید درک میان تصمیمگیرندگان در تهران را تقویت کنند که خروج ایران به سلاحهای هستهای تحمل نخواهد شد و اینکه تصمیم ایران برای حرکت در این جهت میتواند برنامه هستهای را از یک دارایی به یک بدهی تبدیل کند—به حدی که تهدیدی جدی برای بقای خود رژیم به شمار آید.
این مقاله اولین بخش از یک پروژه تحقیقاتی وسیعتر است که هدف آن تدوین راهنماها و توصیههایی برای استراتژی اسرائیل در مواجهه با تهدید هستهای ایران است، با توجه به درسهای «شیر در حال ظهور» و «شیر غران». این توصیهها در مرحلهای بعدی بر اساس تحلیل تأثیر کمپینهای ضد ایران بر مفهوم امنیتی ایران، از جمله دکترین هستهای آن، قابلیتهای استراتژیک ایران و ثبات رژیم، تدوین و ارائه خواهد شد.

ریشههای تاریخی جاهطلبی هستهای
در اکتبر 2025، علی شمخانی، مشاور رهبر عالی ایران و وزیر پیشین دفاع، در یک مصاحبه تلویزیونی در ایران بیان کرد که اگر میتوانست به دهه 1990 بازگردد، زمانی که به عنوان وزیر دفاع در دولت محمد خاتمی خدمت میکرد، از توسعه بمب هستهای حمایت میکرد. به گفته شمخانی، جنگ 12 روزه بین ایران و اسرائیل در ژوئن 2025 نشان داد که ایران باید سلاحهای هستهای را به دست میآورد. اظهارات او شواهد بیشتری از ارزیابی مجدد در حال ظهور در ایران در سالهای اخیر در مورد تغییر احتمالی در دکترین هستهای آن ارائه داد.
مانند بیشتر اجزای قدرت استراتژیک ایران، برنامه هستهای آن نیز در دوران شاه آغاز شد. پس از انقلاب اسلامی، این برنامه به دستور رهبر انقلاب، روحالله خمینی، به حالت تعلیق درآمد، زیرا با درک او از روح اسلام در تضاد بود.
با این حال، جنگ ایران و عراق (1980–1988) رژیم ایرانی را وادار کرد تا تلاشهای هستهای خود را در اواسط دهه 1980 از سر بگیرد، در پسزمینه هزینه سنگینی که جنگ بر ایران تحمیل کرده بود و استفاده رژیم عراق از سلاحهای شیمیایی و موشکها علیه آن. در اواخر دهه 1980، چندین رهبر ایرانی مجموعهای از اظهارات را مطرح کردند که نشان میداد، تحت شرایط خاص، ایران ممکن است سلاحهای هستهای توسعه دهد، یا حداقل چنین امکانی را رد نمیکند.
در سپتامبر 2006، رئیسجمهور پیشین، اکبر هاشمی رفسنجانی، در خاطرات خود نامهای را فاش کرد که خمینی در ژوئیه 1987 به مقامات ارشد نظامی ایران ارسال کرده بود، که در آن بنیانگذار انقلاب، شرایط تصمیم خود برای موافقت با آتشبس بین ایران و عراق در پایان جنگ را توضیح داد. خمینی از نامهای که در 23 ژوئن 1987 توسط فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، محسن رضایی، به او ارسال شده بود، نقل قول کرد که در آن او اذعان کرده بود که ایران در پنج سال آینده قادر به دستیابی به پیروزی نخواهد بود مگر اینکه سپاه پاسداران با منابع لازم، از جمله، در میان چیزهای دیگر، “توانایی تولید مقدار قابل توجهی سلاحهای لیزری و هستهای” تأمین شود.
پس از آن، اظهارات عمومی که نشاندهنده قصد ایران برای توسعه سلاحهای هستهای بود تقریباً به طور کامل ناپدید شد، احتمالاً به دلیل درک رهبری ایران که چنین اظهاراتی میتواند فشار بینالمللی بر رژیم را تشدید کند.
برنامه هستهای بهطور رسمی بهعنوان برنامهای برای تولید انرژی هستهای چارچوببندی شد و مقامات ارشد ایرانی در طول سالها بارها اعلام کردند که کشورشان در حال توسعه سلاحهای هستهای نیست و هرگز نیز تلاش نخواهد کرد، هم به این دلیل که به کارایی آنها اعتقادی ندارند و هم به این دلیل که رهبر عالی ایران، علی خامنهای، سلاحهای هستهای را از نظر شرعی تحت قوانین اسلامی ممنوع میداند. در یک مصاحبه با وبسایت امید هستهای ایران در اکتبر 2015، از رفسنجانی خواسته شد تا دکترین ایرانی “انرژی هستهای برای همه و سلاحهای هستهای برای هیچکس” را توضیح دهد.
او پاسخ داد که، زمانی که ایران آغاز به تجدید برنامه هستهای در دوران جنگ ایران و عراق کرد، “ما میخواستیم چنین گزینهای برای روزی که دشمنان ما ممکن است بخواهند از سلاحهای هستهای استفاده کنند، داشته باشیم. این ذهنیت بود، اما موضوع هرگز جدی نشد… اصل بنیادین دکترین ما استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای بود، هرچند هرگز ایدهای را که اگر روزی خطر خاصی ما را تهدید کند و شرایط آن را ضروری کند، رد نکردیم که گزینهای برای حرکت به سمت دیگر [یعنی استفاده از سلاحهای هستهای] داشته باشیم. اما ما هیچ برنامهای برای انجام آن حرکت نداشتیم و هرگز از [استفاده غیرنظامی] منحرف نشدیم.
با این حال، خامنهای هرگز موضع خود را تغییر نداد که توانایی آستانه هستهای نظامی میتواند به ایران بازدارندگی مؤثری در برابر دشمنانش بدهد و بنابراین بهعنوان یک بیمهنامه ضروری برای بقای ادامهدار رژیم عمل کند. این دیدگاه با توجه به محیط منطقهای ایران که شامل کشورهایی با قابلیتهای هستهای است، از جمله همسایهاش پاکستان و به گفته گزارشهای خارجی، اسرائیل، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
خامنهای همچنین از موضع خود مبنی بر اینکه برنامه هستهای در درجه اول به عنوان بهانهای برای فشار آوردن به ایران، منزوی کردن آن و تضعیف آن عمل میکند، به منظور هموار کردن راه برای دستیابی به هدف استراتژیک اصلیاش: تغییر رژیم اسلامی، عقبنشینی نکرد. در سخنرانیای که به مناسبت سی و پنجمین سالگرد انقلاب ایراد کرد، خامنهای ادعا کرد که ایالات متحده در تلاشهای خود برای ترویج تغییر رژیم در ایران پافشاری میکند. خامنهای گفت: “سیاستمداران آمریکایی به مقامات ایرانی میگویند که هیچ قصدی برای تغییر رژیم در ایران ندارند”، “اما آنها دروغ میگویند. اگر میتوانستند پایههای جمهوری اسلامی را نابود کنند، حتی برای یک دقیقه هم تردید نمیکردند.”
در اوج مذاکرات هستهای بین ایران و غرب در اوایل سال ۲۰۱۴، وبسایت رسمی رهبر معظم انقلاب اینفوگرافیکی با عنوان “مسئله هستهای بهانهای است” منتشر کرد. این اینفوگرافیک نه چوب کبریت را به تصویر کشید که نمایانگر ادعاهای مطرح شده توسط غرب علیه ایران در زمینههای مختلف، از جمله نگرش آن به اسرائیل، حمایت از “محور مقاومت” در منطقه، برنامه موشکی ایران و نقض حقوق بشر بود. به گفته رژیم ایران، این ادعاها همچنان به عنوان توجیهی برای سیاست خصمانه کشورهای غربی نسبت به جمهوری اسلامی عمل خواهد کرد، حتی اگر مسئله هستهای حل شود.
توافق رهبر سابق لیبی، معمر قذافی، برای برچیدن برنامه هستهای کشورش در سال ۲۰۰۳، حرکتی که در نهایت نتوانست از سرنگونی او با کمک کشورهای غربی جلوگیری کند، به گفته خامنهای، به عنوان دلیلی بر این بود که ایران حق داشته است که از تسلیم به خواستههای غربی در ازای امتیازات غربی خودداری کند، که او آن را به “آبنباتی برای کودکان” تشبیه کرد. به همین ترتیب، تضاد بین مصونیتی که کره شمالی هستهای از آن برخوردار است و سرنوشت صدام حسین، که هیچگونه سلاحی از این دست نداشت، توسط ایران به عنوان شواهدی از ضرورت حیاتی تسلیحات هستهای تلقی میشود.
تجربه اوکراین درس دیگری را ارائه داد. پس از حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، مطبوعات محافظهکار ایران محدودیتهای قدرت اوکراین در برابر حمله روسیه را به عنوان شواهدی از نیاز به حفظ داراییهای استراتژیک، از جمله قابلیتهای هستهای که به یک کشور حفاظت و بازدارندگی در برابر دشمنانش میدهد، به تصویر کشیدند. یک سرمقاله منتشر شده توسط روزنامه کیهان پس از حمله روسیه، ادعا کرد که ناتوانی اوکراین در دفاع از خود در برابر روسیه ناشی از وابستگیاش به غرب و تصمیم به اتکا به وعدههای حمایتی غربی، به جای سرمایهگذاری در توسعه قابلیتهای دفاعی مستقل بود.
این مقاله حتی به نقل از سفیر اوکراین در بریتانیا اشاره کرد که اظهار داشت کشورش امروز در موقعیت بهتری قرار میگرفت اگر به تضمینهای ایالات متحده، روسیه و بریتانیا تکیه نمیکرد و قابلیتهای نظامی خود را رها نمیکرد—اشارهای به توافق اوکراین تحت یادداشت بوداپست در دسامبر 1994 برای کنار گذاشتن تسلیحات هستهای خود در ازای تعهدات ایالات متحده، روسیه و بریتانیا به احترام به استقلال آن و خودداری از تهدید یا استفاده از نیروی نظامی علیه آن.

گفتمان پیرامون نیاز به تغییر دکترین هستهای
تحولات منطقه از 7 اکتبر 2023، جمهوری اسلامی را با چالشهای امنیتی فزایندهای مواجه کرده و درستی مفهوم امنیت آن را به ویژه در مورد اثربخشی دو مؤلفه اصلی بازدارندگیاش: شبکه نیابتی و قابلیتهای نظامی استراتژیک (موشکهای بالستیک و پهپادها) زیر سؤال برده است.
سقوط شبکه نیابتی و ناکامی ایران در بازدارندگی اسرائیل از طریق آرایش موشکی استراتژیک خود، تردیدها را در مورد توانایی آن برای ارائه پاسخ مؤثر به برتری نظامی اسرائیل و بازداشتن آن از ادامه عملیات علیه ایران تشدید کرده است. در نتیجه، شمار فزایندهای از صداها در ایران بر این باورند که بازدارندگی باید با تغییر دکترین هستهای و در نظر گرفتن امکان دستیابی به تسلیحات هستهای تقویت شود، که این امر میتواند “بیمهنامه” نهایی علیه اسرائیل و ایالات متحده باشد.
در پسزمینه تلاشهای مداوم ایران برای پیشرفت و تثبیت خود به عنوان یک کشور آستانه هستهای و شاید حتی اتخاذ اقداماتی برای کاهش زمان دستیابی به تسلیحات هستهای، مقامات ارشد ایرانی خواستار ارزیابی مجدد استراتژی هستهای کشور به جای ادامه وضعیت آستانهای شدهاند.
بنابراین، به عنوان مثال، در فوریه 2024، وزیر امور خارجه پیشین و رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، علیاکبر صالحی، ادعا کرد که رژیم تمام اجزای لازم برای تولید یک سلاح هستهای را در اختیار دارد، اما هنوز آنها را مونتاژ نکرده است.
در اکتبر ۲۰۲۴، دهها نفر از اعضای پارلمان نامهای رسمی به شورای عالی امنیت ملی ارسال کردند و خواستار تغییر در دکترین دفاعی جمهوری اسلامی در مورد برنامه هستهای خود شدند. در تاریخ ۲۶ اکتبر ۲۰۲۴، کمال خرازی، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی، اعلام کرد که تغییر در دکترین هستهای در صورت مواجهه ایران با تهدید وجودی همچنان روی میز است. او تأکید کرد که تواناییهای فنی برای تولید سلاح هستهای وجود دارد و موضع رهبر معظم تنها عاملی است که مانع تحقق آنها میشود.
در آستانه جنگ ۱۲ روزه—عملیات “شیر در حال صعود”—در ژوئن ۲۰۲۵، ایران یک کشور آستانه هستهای بود. این کشور میتوانست در کمتر از دو هفته از تصمیم به این کار، ذخایر اورانیوم خود را به ۹۰ درصد، یا درجه تسلیحاتی، غنیسازی کند و احتمالاً تنها چند ماه با دستیابی به یک قابلیت هستهای نظامی اولیه فاصله داشت. با این حال، رهبر ایران از صدور فرمان برای شکستن هستهای خودداری کرد، احتمالاً به دلیل ترس از کشیده شدن به یک کمپین نظامی با اسرائیل و حتی بدتر، با ایالات متحده. ایران ترجیح داده بود که پیشرفت تدریجی و ایمنتری در مسیر هستهای داشته باشد تا سریعترین مسیر ممکن.
عملیات “شیر در حال صعود” به طور قابل توجهی برنامه هستهای ایران را به تأخیر انداخت. با این حال، حتی پس از “شیر در حال صعود” و “شیر غران”، ایران تواناییهای باقیماندهای دارد که میتواند به تلاشهای آن برای احیای برنامه و شکستن به سمت سلاح هستهای کمک کند.
این شامل ذخیرهای از تقریباً ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده به ۶۰ درصد است که پیش از جنگ در اختیار داشت؛ مقادیر قابل توجهی از اورانیوم غنیشده به سطوح پایینتر؛ حداقل چند صد سانتریفیوژ پیشرفته؛ و همچنین دانش فنی، پرسنل علمی، زیرساختهای غنیسازی و احتمالاً تواناییهایی برای تبدیل و پردازش اورانیوم فلزی. علاوه بر این، در ماههای پس از “شیر در حال صعود”، ایران تلاش کرد تا بخشی از تواناییهای غنیسازی اورانیوم خود را در دو سایت کلیدی بازسازی کند: تأسیسات فردو که به طور کامل تخریب نشده بود و سایت “کوه تبر” که ساخت آن پس از جنگ تسریع شد.
پس از “شیر در حال صعود”، صداهای حامی توسعه سلاحهای هستهای به عنوان درسی از حمله اسرائیلی-آمریکایی قویتر شد. در سپتامبر 2025، 71 عضو مجلس خواستار توسعه سلاحهای هستهای شدند. در نامهای که به رئیسجمهور ایران و شورای عالی امنیت ملی ارسال شد، اعضای مجلس استدلال کردند که باید دکترین دفاعی ایران دوباره مورد بررسی قرار گیرد و توسعه و داشتن سلاحهای هستهای در پرتو این حمله ضروری شده است.
احمد نادری، عضو هیئت رئیسه مجلس، ادعا کرد که تنها راه حفظ تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران، دستیابی به سلاحهای هستهای است. به گفته نادری، خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT)، اتخاذ سیاست ابهام و در نهایت انجام آزمایش هستهای، تنها گزینههایی هستند که میتوانند ایران را از سرنوشت عراق و لیبی نجات دهند.
مقالهای که در وبسایت دیپلماسی ایرانی منتشر شده بود (که از آن زمان حذف شده است) نیز استدلال کرده بود که تنها راه جلوگیری از حملهای دیگر، به سرعت نشان دادن داشتن سلاح هستهای است. این مقاله بیان کرد که تجربه جهانی قدرت بازدارندگی سلاحهای هستهای را ثابت کرده است.
در میان دیگر موارد، به اظهارات رئیسجمهور دونالد ترامپ در دیداری با رئیسجمهور روسیه ولادیمیر پوتین در آگوست 2025 اشاره شده بود که طبق آن، ایالات متحده با کشوری که دارای سلاحهای هستهای است، به جنگ نخواهد رفت. همچنین به تمایزی که پیشتر مایک پمپئو، وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده، بین رویکرد ایالات متحده به کره شمالی و رویکرد آن به ایران ارائه داده بود، اشاره شده بود، بر اساس این واقعیت که کره شمالی دارای سلاحهای هستهای است که قادر به ضربه زدن به ایالات متحده هستند. به گفته این وبسایت، ایران هرگز به طور کامل اهمیت بازدارندگی هستهای را درک نکرد و ادامه سیاست کنونیاش میتواند به حملات بیشتر و حتی شدیدتر منجر شود.
در عین حال، نظراتی که از بازدارندگی هستهای حمایت میکردند نیز منتشر شد. به عنوان مثال، پس از اولین حمله ایران به اسرائیل در آوریل 2024، پژوهشگر آرزو عسکری مقالهای منتشر کرد که در آن استدلال میکرد، پس از اینکه این عملیات وضعیت ایران را به عنوان یک قدرت نظامی مهم در منطقه نشان داد، لازم است مزایای سیاسی که سلاحهای هستهای برای کشورهایی که آنها را دارند، فراهم میآورد، و همچنین توانایی آنها در جلوگیری از مداخله کشورهای دیگر مورد بررسی قرار گیرد. با توجه به محیط امنیتی خطرناک که ایران در آن قرار دارد و خصومتهایی که در عرصه بینالمللی با آن مواجه است، عسکری استدلال کرد که ایران باید سلاحهای هستهای را به دست آورد تا توازن قوا را با رقبای خود برقرار کند.
دو دشمن اصلی آن، ایالات متحده و اسرائیل، دارای سلاحهای هستهای هستند، در حالی که ایران همچنین در محاصره کشورهای دارای سلاح هستهای—هند، پاکستان و روسیه—و احتمالاً عربستان سعودی در آینده قرار دارد. او همچنین اشاره کرد که اگرچه کاربرد سلاحهای هستهای در پرهیز از استفاده از آنها نهفته است، اما این سلاحها به طور قابل توجهی توانایی بازدارندگی در برابر سایر کشورها را بهبود میبخشند. به نظر او، در یک نظام بینالمللی که در آن هر کشور “گرگ” برای سایر کشورها است، تنها دو مکانیزم میتوان برای محدود کردن جنگ پیشنهاد کرد: بازدارندگی و توازن قوا. هیچ نیرویی یا ابزاری قادر به تحقق همزمان این دو اصل نیست، جز سلاحهای هستهای.
بنابراین، ایران به سلاحهای هستهای نیاز دارد تا امنیت ملی خود را حفظ کند. اگر ایران بازدارندگی هستهای را به عنوان بخشی از دکترین دفاعی خود اتخاذ کرده بود، او پیشنهاد کرد که فرمانده نیروی قدس (قاسم سلیمانی، ۲۰۲۰) ترور نمیشد، حمله به کنسولگری ایران در دمشق (آوریل ۲۰۲۴) ممکن است رخ نمیداد و ترور رهبر حماس در تهران (اسماعیل هنیه، ژوئیه ۲۰۲۴) ممکن است منطقه را در معرض خطر جنگ جدید قرار نمیداد. با توجه به تهدیدات فزاینده از سوی ایالات متحده و اسرائیل و روندهای کنونی در منطقه، ایران باید به بازدارندگی هستهای دست یابد.

شک و تردیدها در مورد اتکا به سلاحهای هستهای برای بازدارندگی
در کنار درخواستها برای تغییر دکترین هستهای ایران به نفع توسعه سلاحهای هستهای، صداهایی نیز در ایران به گوش میرسد که نسبت به توانایی گزینه نظامی هستهای برای تأمین مصونیت جمهوری اسلامی تردید دارند. نمیتوان احتمال داد که برخی از این صداها—بهویژه صدای مقامات ایرانی—به منظور پنهان کردن نیت ایران برای پیشرفت پنهانی به سمت سلاح هستهای باشد. با این حال، حداقل برخی از آنها به نظر میرسد که منعکسکننده یک گفتوگوی واقعی داخلی در تهران هستند که تردیدهایی را در مورد معقول بودن توسعه گزینه نظامی هستهای نشان میدهند، حتی اگر لزوماً تمایلی به چشمپوشی از وجود برنامه هستهای نداشته باشند.
کسانی که در مورد اتکا به سلاحهای هستهای به عنوان یک بیمهنامه برای مصونیت جمهوری اسلامی تردید دارند، موضع خود را بر اساس چندین استدلال کلیدی بنا میکنند. اول، تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که حتی کشورهایی که دارای سلاحهای هستهای هستند نیز در برابر حمله نظامی مصون نیستند، حتی اگر چنین حملهای لزوماً تهدیدی برای بقای آنها نباشد.
به عنوان مثال، در مقالهای که مصطفی ناصری در روزنامه وطن امروز در اکتبر ۲۰۲۴ منتشر کرد، در پسزمینه بحث درباره امکان پیشرفت به سمت تولید سلاحهای هستهای در ایران، نویسنده استدلال کرد که تجربه کشورهای دارای سلاح هستهای نشان میدهد که صرف داشتن چنین سلاحهایی برای ایجاد بازدارندگی مؤثر کافی نیست.
بازدارندگی واقعی نیازمند ترکیبی از قابلیتهای نظامی متعارف، قابلیتهای نامتقارن، قدرت دیپلماتیک و ثبات اقتصادی و سیاسی است. به گفته نویسنده، چندین کشور با وجود داشتن سلاحهای هستهای نتوانستهاند به بازدارندگی کامل دست یابند.
پاکستان و هند، هرچند هر دو دارای سلاح هستهای هستند، نتوانستهاند از بروز تنشهای نظامی بین خود جلوگیری کنند و همچنان درگیر درگیریهای نظامی هستند. پاکستان همچنین با تهدیدات تروریستی داخلی و ناامنی در مرزهای خود مواجه است که سلاحهای هستهای تأثیر چندانی در کاهش آنها نداشته است. آفریقای جنوبی نیز در دوران آپارتاید به طور مخفیانه سلاحهای هستهای تولید کرد اما در نهایت در سال ۱۹۸۹، تحت فشارهای بینالمللی و در میان مشکلات داخلی، تصمیم به نابودی زرادخانه خود گرفت.
این تجربیات نشان میدهد که سلاحهای هستهای به تنهایی نمیتوانند یک کشور را در برابر تهدیدات و فشارهای خارجی مصون کنند و عوامل اضافی، از جمله ثبات داخلی و سیاست منطقهای، نقش مرکزی در تضمین امنیت آن ایفا میکنند.
اسرائیل نیز، با وجود داشتن سلاحهای هستهای، نتوانسته است بازدارندگی مؤثری در برابر تهدیدات نظامی ایجاد کند. علاوه بر این، سلاحهای هستهای در اختیار آن در ایجاد بازدارندگی در برابر ایران، که به عنوان بزرگترین تهدید امنیتی و وجودی آن تلقی میشود، بیفایده بوده است. تجلیات این موضوع، به گفته نویسنده، دو حمله ایرانی به اسرائیل در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ بود که در آنها اهداف نظامی در داخل سرزمین اسرائیل به طور موفقیتآمیزی مورد هدف قرار گرفتند.
بازدارندگی هستهای عمدتاً در برابر تهدیدات دولتی مؤثر است، جایی که کشورها به دلیل ترس از پاسخ هستهای از درگیریهای وسیعمقیاس اجتناب میکنند. با این حال، تهدیدات امروزی غالباً ناشی از بازیگران غیر دولتی، مانند سازمانهای تروریستی یا حملات سایبری است که هیچیک از آنها نمیتوانند از طریق تهدید هستهای مهار شوند. به عنوان مثال، گروههایی مانند داعش به صورت غیرمتمرکز و از طریق روشهای غیرمتعارف عمل میکنند که آنها را خارج از دامنه بازدارندگی هستهای قرار میدهد.
علاوه بر این، به دلیل قدرت تخریبی عظیم و پیامدهای شدید زیستمحیطی، سلاحهای هستهای تنها در شرایط بسیار نادر و استثنایی قابل استفاده هستند. درگیریهای محدود، حملات نیابتی، یا فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی، شرایطی هستند که در آنها استفاده از سلاحهای هستهای نه ممکن است و نه منطقی. حتی اگر چنین سلاحهایی مورد استفاده قرار گیرند، واکنشهای شدید بینالمللی و تحریمهای گسترده میتواند به انزوا بیشتر آن کشور منجر شود، که این موضوع چالشی بهویژه مهم برای کشورهایی است که در حال حاضر تحت فشارهای جهانی قرار دارند.
شک و تردیدهایی در مورد امکان استفاده از سلاحهای هستهای برای اهداف بازدارندگی نیز پس از جنگ ۱۲ روزه مطرح شد. در نوامبر ۲۰۲۵، چندین وبسایت خبری وابسته به جناح محافظهکار-رادیکال مقالهای منتشر کردند که نویسنده آن محمدرضا نقدی، مشاور ارشد فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده پیشین بسیج بود.
در مقالهای با عنوان “چرا ایران به هیچ وجه به بمب هستهای نیاز ندارد؟” این مقام ارشد ایرانی نسبت به صداهایی که در کشورش بهنفع توسعه سلاحهای هستهای پس از جنگ شنیده میشود، ابراز نگرانی کرد. نقدی اشاره کرد که فتوا (حکم شرعی) صادر شده توسط رهبر معظم ایران، علی خامنهای، که توسعه سلاحهای هستهای را ممنوع کرده، برای مقابله با چنین صداهایی کافی نیست، زیرا افرادی وجود دارند که این موضوع برای آنها کافی نیست.
به گفته او، دو دلیل اصلی برای دستیابی به سلاحهای هستهای وجود دارد: صرفاً برای اهداف بازدارندگی، یا برای استفاده در نابودی دشمن. نقدی استدلال کرد که تجربه تاریخی نشان میدهد سلاحهای هستهای بازدارنده مؤثری نیستند و حتی کشورهایی که دارای سلاحهای هستهای هستند نیز مورد حمله قرار گرفتهاند. او ده مثال تاریخی از مواردی که کشورهای دارای سلاح هستهای مورد حمله قرار گرفتهاند، ارائه داد، از جمله ایالات متحده که نیروهایش توسط ویتنام، یمن و ایران مورد حمله قرار گرفتند؛ اسرائیل که توسط فلسطینیها مورد حمله قرار گرفت؛ روسیه که توسط اوکراین مورد حمله قرار گرفت؛ و پاکستان و هند که به یکدیگر حمله کردهاند.
اعتبار مثالهای ذکر شده توسط نقدی قابل بحث است. به عنوان مثال، حملات به ایالات متحده در سرزمین حاکمیتی آن انجام نشده است. علاوه بر این، میتوان استدلال کرد که حتی اگر سلاحهای هستهای مصونیت کامل از حمله نظامی را فراهم نکنند، ممکن است در برابر آسیبهایی که میتواند بقای رژیم در کشور هدف را تهدید کند، بازدارندگی ایجاد کنند. با این حال، نقدی در ذکر مثالها، از جمله موارد اخیر، تنها نیست که ظاهراً فرضیهای را به چالش میکشد که سلاحهای هستهای بازدارندگی کافی برای کشوری که آنها را در اختیار دارد، فراهم میکنند.

درس پاکستان و محدودیتهای فنی
مورد پاکستان، به عنوان مثالی از اینکه سلاحهای هستهای لزوماً بازدارندگی ایجاد نمیکنند، در مصاحبهای که دو دیپلمات سابق ایرانی که در پاکستان خدمت کردهاند، مطرح شد. این مصاحبه پس از نامهای که اعضای مجلس شورای اسلامی برای ارزیابی مجدد دکترین هستهای ایران امضا کردند، منتشر شد.
در مصاحبهای با روزنامه اصفهان زیبا، سفیر سابق ایران در پاکستان، ماشالله شاکری، و دیپلمات سابق ایرانی، محسن روحیسفید، ادعا کردند که سلاحهای هستهای نه امنیت فراهم میکنند و نه مصونیت و هزینههای آنها بیشتر از منافعشان است. به گفته شاکری، سلاحهای هستهای که پاکستان و هند در اختیار دارند، عمدتاً به عنوان وسیلهای برای بازدارندگی عمل کردهاند نه به عنوان ابزاری عملی برای جنگ، و هیچیک از این دو کشور با وجود درگیریهای نظامی متعدد بین آنها، از سلاحهای هستهای استفاده نکردهاند.
او افزود که حتی در جنگ بین روسیه و اوکراین، اگرچه یک طرف دارای زرادخانه هستهای است، اما این سلاحها مورد استفاده قرار نگرفتهاند. شاکری نظر خود را اینگونه بیان کرد که قدرت واقعی از توسعه اقتصادی و بهرهبرداری از قابلیتهای فناوری هستهای برای مقاصد صلحآمیز ناشی میشود. به نظر او، اگر ایران توانمندیهای علمی و صنعتی خود را در این زمینه متمرکز کند، میتواند به سطحی از قدرت دست یابد که کمتر از یک کشور دارای سلاح هستهای نیست.
دیپلمات سابق روحیسفید نیز به همین ترتیب، فرضیهای را که بازدارندگی صرفاً از داشتن سلاحهای هستهای ناشی میشود، رد کرد. به نظر او، فرض اینکه صرف وجود سلاحهای هستهای به خودی خود برای ایجاد بازدارندگی کافی است، نادرست است.
او اشاره کرد که بازدارندگی هستهای عمدتاً به کشورهایی مانند ایالات متحده و روسیه تعلق دارد که دارای زرادخانههای هستهای بسیار بزرگی هستند، در حالی که برای کشورهایی با قابلیتهای محدودتر، کارایی عملی سلاحهای هستهای تضمین شده نیست. با اشاره به تجربه پاکستان، روحیسفط استدلال کرد که برخی بر این باور بودند که داشتن سلاحهای هستهای میتواند امکان کاهش سرمایهگذاری در قابلیتهای نظامی متعارف را فراهم کند. اما در عمل، پاکستان مجبور شد منابع قابل توجهی را در قابلیتهای پیشرفته متعارف، از جمله نیروی هوایی، سیستمهای راداری و دفاع هوایی سرمایهگذاری کند تا تعادلی با هند حفظ کند.
او افزود که وقتی طرف مقابل توانایی نابود کردن کل زرادخانه دشمن خود را دارد، مکانیزم بازدارندگی حتی پیچیدهتر میشود. بنابراین، برای کشورهایی با زرادخانه نسبتاً محدود، مانند پاکستان، این مکانیزم همان تأثیر استراتژیک را که عموم مردم تصور میکنند، تولید نمیکند. دیپلمات ایرانی همچنین تأکید کرد که این یک مسئله فنی و حرفهای پیچیده است و تصمیمگیری در حوزه هستهای نمیتواند بر اساس شعارهای سیاسی انجام شود. بلکه باید بر اساس تحلیلهای علمی، نظامی و استراتژیک توسط کارشناسان صورت گیرد و تنها پس از آن به سیاست تبدیل شود.
بیان دیگری از این دیدگاه در مقالهای که در سپتامبر 2025 در وبسایت خبرگزاری رسا منتشر شد، یافت میشود. این مقاله استدلال کرد که داشتن سلاحهای هستهای مانع از حمله دشمن نمیشود، همانطور که اسرائیل—با وجود سلاحهای هستهای در اختیارش—نتوانست از حملات “محور مقاومت” جلوگیری کند و در برابر حملات ایران در آوریل و اکتبر 2024 مصون نبود. همچنین استدلال کرد که اسرائیل به خوبی آگاه است که استفاده از بمب هستهای میتواند به نابودی کامل آن منجر شود و از این رو، داشتن بمب اتمی امنیتی برای آن فراهم نمیکند.
در مقالهای که در وبسایت عصر ایران در آگوست 2023 با عنوان “ایران و سلاحهای هستهای: بله یا خیر؟” منتشر شد، دانشمند روابط بینالملل، جلیل بیات، به بررسی مزایا و معایب دستیابی به سلاحهای هستهای پرداخت. به گفته نویسنده، مزیت اصلی—و شاید تنها—سلاحهای هستهای در بازدارندگی نهفته است، یعنی احتمال اینکه کشوری که چنین سلاحهایی را در اختیار دارد، در برابر حمله جامع به سرزمینش توسط کشورهای دیگر محافظت شود.
این، با این حال، بهطور ضروری ثبات داخلی را تضمین نمیکند. تجربه اتحاد جماهیر شوروی سابق، که تعداد بیشتری از کلاهکهای هستهای نسبت به ایالات متحده داشت، نشان میدهد که در غیاب موفقیت در سایر حوزهها، مانند اقتصاد و فرهنگ، یک دولت ممکن است حتی بدون حمله نظامی سقوط کند.
علاوه بر این، خطر توسعه یک دوره تسلیحات هستهای وجود دارد، که در آن دو دولت رقیب منابع فزایندهای را برای بهدست آوردن برتری نظامی بر یکدیگر اختصاص میدهند. چنین وضعیتی میتواند منجر به کسری بودجه و تضعیف برنامههای توسعه و رفاه عمومی شود، همانطور که در اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد.
بهطور مشابه، اگر یک دولت از بیثباتی سیاسی و اقتصادی و فساد گسترده دولتی رنج ببرد، دستیابی به سلاحهای هستهای میتواند بار اضافی دیگری باشد، زیرا مقادیر قابل توجهی باید هر سال برای نگهداری و بهروزرسانی زرادخانه اختصاص یابد. در این زمینه، بیات به پاکستان اشاره کرد که در سال ۲۰۱۹ حدود ۱ میلیارد دلار برای تسلیحات هستهای هزینه کرد، در حالی که در سالهای اخیر بهطور مکرر از صندوق بینالمللی پول و کشورهای شامل عربستان سعودی، چین و امارات متحده عربی وام درخواست کرده است.
استدلال دیگری علیه دستیابی به سلاحهای هستهای این است که تولید چنین سلاحهایی میتواند خطر حمله اسرائیل و حتی آمریکا به ایران را افزایش دهد، که میتواند ثبات رژیم را تضعیف کند. تضمین بقای رژیم در برابر تهدیدات داخلی و خارجی یک هدف اساسی جمهوری اسلامی و یک عامل مرکزی در شکلدهی به دکترین امنیتی آن است.
بهنظر رهبر عالی ایران، حملات اسرائیل به نمادهای رژیم در عملیات “شیر در حال صعود” در ژوئن ۲۰۲۵، شواهد بیشتری فراهم کرد که اسرائیل نه تنها به دنبال آسیب زدن به برنامه هستهای ایران یا مجموعه موشکی آن است، و نه صرفاً بهدنبال سرنگونی رژیم، بلکه بهدنبال تجزیه ایران و ایجاد هرج و مرج است.
بهگفته خامنهای، دشمنان ایران برآورد کردند که با حذف چندین فرمانده و مقام ارشد، و با کمک عوامل خود، میتوانند در کشور، بهویژه در تهران، شورشهایی را برپا کنند، شهروندان را به خیابانها بیاورند و قیامی علیه جمهوری اسلامی بهوجود آورند. او استدلال کرد که این هدف آنها بود و حتی از قبل برنامهریزی کرده بودند که پس از سقوط رژیم چه خواهد شد.
علاوه بر این، جنگ شواهد روشنی از عمق نفوذ اطلاعاتی غرب در برنامه هستهای ایران ارائه داد و همچنین نشاندهنده تمایل ایالات متحده و اسرائیل به اقدام نظامی برای جلوگیری از تبدیل ایران به کشوری با قابلیت هستهای نظامی بود.
حمله اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ و ورود ایالات متحده به این کمپین چند روز بعد برای تهران غیرمنتظره بود. ایران سالها بر این باور بود که اسرائیل تمایل به حمله به تأسیسات هستهایاش دارد، اما از توانایی لازم برای دستیابی به اهداف چنین حملهای برخوردار نیست، در حالی که ایالات متحده توان عملیاتی لازم را دارد اما تمایل به درگیر شدن در یک درگیری نظامی دیگر در خاورمیانه را ندارد.
بنابراین، هر تصمیم ایرانی برای دستیابی به سلاح هستهای باید در نظر داشته باشد که حتی اگر ایران مسیر پنهانی را برای پیشرفت به سمت چنین سلاحی انتخاب کند، ممکن است این تصمیم توسط سرویسهای اطلاعاتی غربی شناسایی شود و منجر به حمله دیگری شود که تحقق آن هدف را متوقف کند. حتی پیش از حمله اسرائیلی-آمریکایی، بیات ادعا کرد که اگرچه دستیابی ایران به سلاحهای هستهای میتواند به حفاظت از رژیم در برابر تهاجم خارجی کمک کند، اما ایمنی کامل را فراهم نمیکند، زیرا خود فرایند پیشرفت به سمت توسعه سلاحهای هستهای خطر واقعی حمله نظامی از سوی اسرائیل و ایالات متحده را به همراه دارد.
ادعای دیگری این است که هزینههای مرتبط با توسعه سلاحهای هستهای بیشتر از منافع آنهاست. به عنوان مثال، وبسایت رسا نیوز مطرح کرد که قابلیت بازدارندگی ایران بر اساس ترکیبی از قابلیتهای علمی، نظامی و مردمی است و نیازی به توسعه سلاحهای هستهای ندارد.
علاوه بر این، تولید چنین سلاحهایی به نفع کشور، رژیم یا منافع ملی نیست، زیرا دشمنان ایران میتوانند از چنین حرکتی به عنوان شواهدی از فریب ایرانی و بهانهای برای حمله به آن استفاده کنند. علاوه بر این، چنین حرکتی میتواند به تصویر ایران در افکار عمومی جهانی آسیب برساند. به گفته وبسایت، توسعه سلاحهای هستهای توسط ایران در واقع یک نتیجه مطلوب در نظر اسرائیل و غرب است که به دنبال آسیب رساندن به تصویر ایران در عرصه بینالمللی و ایجاد مشروعیت و اجماع جهانی برای مقابله و حتی حمله به آن هستند.

هزینهها، آزمایش و ترس از ابهام
مسئله مشروعیت بینالمللی همچنین توسط نقدی مطرح شد که استدلال کرد حتی اگر هدف از توسعه سلاحهای هستهای تنها بازدارندگی نباشد بلکه استفاده واقعی از آنها برای نابودی دشمن باشد، این امر هیچ فایدهای نخواهد داشت و میتواند آسیبهای قابل توجهی به همراه داشته باشد. نخست، برخلاف دوران جنگ جهانی دوم، جهان امروز استفاده از سلاحهای هستهای را در حالی که نظر عمومی جهانی را نادیده بگیرد، تحمل نمیکند. استفاده از سلاحهای هستهای به دولت استفادهکننده از آنها آسیب بیشتری نسبت به هر فایدهای که ممکن است به دست آورد، خواهد زد، زیرا پایگاه حمایت و مشروعیت بینالمللی خود را از دست خواهد داد.
دوم، حتی اگر چندین بمب هستهای پرتاب شود، چنین اقدامی به دشمن که هزاران سلاح هستهای در اختیار دارد، مشروعیت استفاده از آنها علیه ایران را خواهد داد. علاوه بر این، اگر دولتی که فاقد مشروعیت گسترده بینالمللی است، سلاحهای هستهای را به دست آورد، این میتواند در نهایت انزوا آن را عمیقتر کند. بیات به عنوان مثال کره شمالی را ذکر کرد و اشاره کرد که این کشور تحت تحریمهای شدید شورای امنیت سازمان ملل و همچنین تحریمهای یکجانبه ایالات متحده قرار دارد.
یک ملاحظه دیگر که توسط کسانی که در مورد توسعه سلاحهای هستهای تردید دارند مطرح شده این است که حتی اگر ایران در دستیابی به قابلیت هستهای نظامی موفق شود، هنوز مجموعهای از موشکهای دقیق را که بتوانند کلاهکهای هستهای را به طور عملیاتی حمل کنند، در اختیار ندارد. بنابراین، مشخص نیست که آیا توسعه یک دستگاه انفجاری هستهای، یا حتی انجام یک آزمایش هستهای، برای تأمین مصونیت کافی خواهد بود.
به عنوان مثال، آریابرزن محمدی، استاد مطالعات منطقهای در دانشگاه تهران، در مصاحبهای با وبسایت خبری انتخاب ادعا کرد که بازدارندگی هستهای نیازمند، در میان موارد دیگر، نگهداری حداقل سی بمب هستهای و انجام یک “آزمایش داغ” با ده عدد از آنها است که حداقل نیمی از آنها باید به شکل کلاهکهای نصب شده بر روی موشکهای بالستیک باشد که از یک مکان خاص پرتاب شده و به قلب یک بیابان اصابت کنند.
به گفته محمدی، آزمایش در این مقیاس برای نشان دادن این که ایران نه تنها فناوری لازم برای تولید سلاحهای هستهای را دارد، بلکه توانایی انجام انفجارهای هستهای به طور مکرر را نیز دارد، ضروری خواهد بود.
تحلیلگر داود حشمتی همچنین در مورد فرض اینکه تولید یک بمب هستهای برای ایران بازدارندگی ایجاد خواهد کرد، هشدار داد. در مقالهای که او در وبسایت خبری رویداد24 منتشر کرد، استدلال کرد که داشتن یک ذخیره کافی از اورانیوم غنیشده کافی نیست و ساخت یک بمب همچنین نیاز به آزمایش هستهای دارد. چنین آزمایشهایی به طور اجتنابناپذیری از طریق اندازهگیریهای لرزهنگاری زمینشناسی شناسایی خواهد شد و بنابراین نمیتوان آنها را به صورت مخفی انجام داد.
علاوه بر این، تضمین ویرانی متقابل—که اساس بازدارندگی هستهای است—نیازمند قابلیت “ضربه دوم” است. برای این منظور، تعداد محدودی بمب کافی نیست؛ بلکه به مجموعهای از سیستمهای تحویل نیاز است، بهویژه زیردریاییهای هستهای مسلح به سلاحهای هستهای که قادر به تضمین یک ضربه دوم تحت هر شرایطی باشند. بر اساس این تحلیل، جمهوری اسلامی ایران فاقد قابلیت ضربه دوم است و بنابراین نمیتواند بازدارندگی هستهای مؤثری برقرار کند.
مخالفان گزینه نظامی هستهای همچنین بر این باورند که ایران هیچ نیازی به سلاحهای هستهای ندارد، زیرا میتواند با استفاده از قابلیتهای متعارف که در حال حاضر در اختیار دارد، بهطور مؤثر به دشمنان خود، بهویژه اسرائیل، تهدید کند. به گفته نقی، حتی اگر ایران بتواند حدود ۵۰۰,۰۰۰ صهیونیست را با استفاده از پنج بمب هستهای که در اختیار داشته باشد، از بین ببرد، نیازی به انجام این کار نیست.
این به این دلیل است که به نظر او، از طریق پایداری “محور مقاومت” و بدون اینکه خود دچار عواقب منفی شود، ایران نخستوزیر بنیامین نتانیاهو را مجبور کرده است که بیش از ۸۳۰,۰۰۰ صهیونیست را از “سرزمینهای اشغالی” فراری دهد.
نقی همچنین ادعا کرد که پرتاب موشکهای پیشرفته ایران به سمت اسرائیل، ۴۶ سال تبلیغات را که بهدنبال به تصویر کشیدن جمهوری اسلامی بهعنوان یک کشور ضعیف و عقبمانده بود، از بین برد و با توجه به افزایش محبوبیت “محور مقاومت” و آنچه او بهعنوان عقبنشینی حضور صهیونیستی از فلسطین توصیف کرد، او بر این باور بود که هیچ منطقی در ایجاد مشکل برای خود از طریق توسعه سلاحهای هستهای وجود ندارد.
به نظر او، انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ بمب هستهای واقعی است که هژمونی غرب را نابود میکند و قابل خنثیسازی نیست. برخلاف بمبهای هستهای که کشورهای غربی در اختیار دارند، بمب ایرانی هوشمند است، نه مردم را میکشد و نه به آنها آسیب میزند، بلکه ملتها را زنده میکند و فقط ستمگران و ظالمان را نابود میکند. او استدلال کرد که آینده متعلق به جمهوری اسلامی است حتی بدون نیاز به بمب هستهای یا سلاحهای کشتار جمعی.
نگرش به اینکه ایران حتی بدون توسعه سلاحهای هستهای دارای بازدارندگی کافی است، همچنین توسط خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران مطرح شد. یک یادداشت منتشر شده در آوریل ۲۰۲۳ ادعا کرد که ایران در طول سالها از طریق توسعه آرایههای موشکی، گسترش نفوذ منطقهای و تعمیق همکاری با متحدان خود، قدرت بازدارندگی خود را تقویت کرده است.
اگرچه ایران سیاستی را در رد تولید سلاحهای هستهای اتخاذ کرده است، اما استفاده صرف از انرژی هستهای نقش مهمی در قابلیت بازدارندگی آن ایفا میکند. با توجه به تقویت بازدارندگی در زمینههای موشکی، پهپادها و عرصه منطقهای، به همراه خروج نیروهای آمریکایی از منطقه و ظهور یک نظم جهانی جدید، ایران نیازی به ایجاد بازدارندگی از طریق توسعه بمب هستهای ندارد، همانطور که سایر کشورها انجام دادهاند.
وبسایت رسا نیوز نیز به همین ترتیب مطرح کرد که قابلیتهای نظامی ایران—بهویژه آرایههای موشکی و پهپادی آن—برای نابودی “رژیم صهیونیستی تهاجمی” و هر دشمن تهاجمی دیگری کافی است. با توجه به قدرت ایران در حوزههای مختلف، از حمایت مردمی قوی و قدرت نرم تا قابلیتهای تهاجمی و دفاعی، این کشور نیازی به سلاحهای کشتار جمعی ندارد. موفقیت ایران در وادار کردن اسرائیل و ایالات متحده به توافق بر سر آتشبس در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، بهعنوان دلیلی بر این است که ایران در حال حاضر دارای بازدارندگی کافی است.
حتی گزینه ابهام هستهای نیز پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ نگرانیهایی را به وجود آورد. پس از جنگ، یک بحث عمومی در ایران درباره امکان اتخاذ سیاست ابهام هستهای در حالی که از انتقال اطلاعات رسمی درباره قابلیتهای هستهای خود خودداری میکند، شکل گرفت. مانند سایر مسائل جنجالی، این موضوع نیز اختلاف نظرهایی را بین محافل محافظهکار و محافل عملیاتیتر ایجاد کرد.
در مقالهای که در وبسایت دیپلماسی ایرانی منتشر شده است، تحلیلگر حمیدرضا اسماعیلی نجار استدلال کرد که جنگ اخیر نشان داد که زمان آن فرا رسیده است که ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) خارج شود و سیاست ابهام هستهای را اتخاذ کند. به نظر او، محدودیتهایی که ایران تحت توافق هستهای ۲۰۱۵ پذیرفته است نه تنها بحران را حل نکرده بلکه از حمله به آن در نقض قوانین بینالمللی جلوگیری نکرده است. بنابراین، ایران باید بدون ترس و مطابق با منافع ملی خود عمل کند، از پیمان خارج شود و سیاست ابهامی را اتخاذ کند که هم بهعنوان یک اهرم چانهزنی و هم بهعنوان یک نقطه فشار در مذاکرات آینده با دولت ترامپ عمل کند.
در مقابل، صداهایی در اردوگاه عملگرایان نسبت به خطرات موجود در پذیرش سیاست ابهام هستهای هشدار دادند. روزنامه اصلاحطلب شرق هشدار داد که چنین حرکتی، که به منظور وادار کردن غرب و اسرائیل به خودداری از حملات بیشتر و انجام امتیازاتی در مذاکرات طراحی شده است، میتواند نتیجه معکوس به بار آورد. این روزنامه به دو مطالعه موردی اشاره کرد: عراق و لیبی. عراق که پس از جنگ خلیج فارس در سال 1991 سیاست ابهام در مورد قابلیتهای غیرمتعارف خود را اتخاذ کرد و از همکاری با بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی خودداری کرد، در ایالات متحده و متحدانش مشکوک شد که در نهایت منجر به حمله ایالات متحده در سال 2003 گردید.
لیبی نیز وجود برنامه هستهای را انکار کرد در حالی که به آن اشاره کرده و بهطور پنهانی آن را پیش میبرد و در نهایت مجبور شد هشت ماه پس از حمله ایالات متحده به عراق، وجود آن را به رسمیت بشناسد و با نابودی آن موافقت کند.
این روزنامه هشدار داد که در مورد ایران نیز، سیاست ابهام میتواند به بیثباتی، درگیری نظامی طولانیمدت و کمفشار و حتی از سرگیری جنگ تمامعیار منجر شود. برخلاف کره شمالی که توانست سیاست ابهام را تا انجام آزمایش هستهای خود در سال 2006 حفظ کند، ایران در قلب یک منطقه ناپایدار فعالیت میکند، در درگیری مستقیم با اسرائیل است و فاقد قابلیتهای ضد اطلاعات قابل توجهی است که به آن اجازه دهد این ابهام را در طول زمان حفظ کند.

چرا بحران هستهای ایران حلنشده باقی مانده است
عملیات “شیر غران” گفتمان درون ایران را در مورد نیاز به بازنگری در دکترین هستهای خود تیزتر کرد. ناکامی مداوم تهران در بازداشتن دشمنانش از حمله، صداهایی را که خواستار بازنگری در دکترین بودند، تقویت کرد، چه به عنوان تضمینی برای بقای رژیم و چه به عنوان وسیلهای برای بازدارندگی حملات آینده. از زمان آتشبس موقت بین ایران و ایالات متحده (آوریل 2026)، درخواستها از سوی مقامات ارشد ایرانی و همچنین رسانههای وابسته به رژیم برای دستیابی به بازدارندگی هستهای از طریق تولید سلاحهای هستهای شدت یافته است.
احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، نظر خود را اینگونه بیان کرد که زمان آن رسیده است که ایران بمب هستهای تولید کند، زیرا این کشور قبلاً هزینهها و تبعات ناشی از چنین حرکتی را پرداخت کرده است. بنابراین، او استدلال کرد که ایران باید ساخت بمب را به پایان برساند. عضو مجلس حسینعلی حاجیدلیگانی نیز احتمال داد که ایران ممکن است در آینده تصمیم به انجام آزمایش سلاح هستهای بگیرد.
در یک مصاحبه مطبوعاتی، او اظهار داشت که عدم بازدارندگی هستهای در طول جنگ به وضوح مشهود بود و استدلال کرد که اگر قانون دینی اجازه میداد و ایران سلاح هستهای داشت، به طور طبیعی درجهای از بازدارندگی را فراهم میکرد. او افزود که ممکن است راهحلی برای این مسئله در آینده پیدا شود. وقتی از او پرسیده شد که آیا ممکن است در آینده آزمایش هستهای انجام شود، حاجیدلیگانی به طور مثبت پاسخ داد و برآورد کرد که ایران تصمیم به خروج از NPT در آینده خواهد گرفت، که در آن صورت دیگر نیازی به رعایت قوانین بینالمللی که در حال حاضر به آنها پایبند است، نخواهد بود.
به همین ترتیب، ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در پستی در حساب X خود تأکید کرد که تهدیدات وزیر دفاع اسرائیل کاتز برای حذف رهبر ایران، مجتبی خامنهای، به اندازه کافی دلایل لازم برای بازنگری در دکترین هستهای ایران را فراهم میکند.
تحلیلگر ایرانی مصطفی نجفی، که به عنوان نزدیک به دایرههای رژیم و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شناخته میشود، نیز این نظر را بیان کرد و گفت که یک کشور نمیتواند بدون داشتن سلاحهای هستهای به بازدارندگی هستهای دست یابد. به گفته نجفی، توانایی تولید سلاحهای هستهای نمیتواند معادل بازدارندگی هستهای تلقی شود و همچنین نمیتوان گفت که کشوری که سلاح هستهای ندارد از بازدارندگی هستهای برخوردار است. علاوه بر این، باقی ماندن در وضعیت آستانه هستهای بدون تولید واقعی سلاحهای هستهای ممکن است در واقع تهدیدات امنیتی را افزایش دهد و کشور را در معرض خطر حمله نظامی قرار دهد، همانطور که برای ایران اتفاق افتاد.
مقالهای که توسط خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتشر شده، بیان کرده است که در دوران گذار به یک نظم جهانی جدید، ایران چارهای جز دستیابی به بازدارندگی هستهای ندارد تا گزینه نظامی اشغال و تجزیه کشور را از روی میز بردارد. برای دستیابی به آرامش خاطر مورد نیاز، ایران باید به بازدارندگی هستهای دست یابد، زیرا تنها چنین بازدارندگی میتواند اطمینان حاصل کند که تمام اختلافات باقیمانده از طریق دیپلماسی حل و فصل میشود. تنها در این شرایط است که میتوان مذاکرات را از موضع قدرت مناسب انجام داد.
روحانی تندرو محمد باقر خرازی، که به خاطر اظهارات جنجالیاش شناخته شده است، حتی فراتر رفت و گفت که تنها راه نجات کشور تولید بمب اتمی و انفجار آن در اقیانوس اطلس به منظور ایجاد سونامی است که به سواحل ایالات متحده برسد. به گفته خرازی، بزرگترین مشکل رئیسجمهور مسعود پزشکیان و دیگران مانند او، مخالفت با تولید بمب هستهای بود. او افزود که هر کسی که با ساخت بمب هستهای مخالفت کند، با عواقب شدید در آخرت مواجه خواهد شد و هر کسی که فتوایی مبنی بر ممنوعیت تولید آن صادر کرده باشد نیز باید پاسخگو باشد.
در مقابل این رویکرد، صداهایی در ایران به دنبال “شیر غران” ادامه دادند که نه تنها دلیلی برای تغییر دکترین هستهای وجود ندارد، بلکه جنگ نشان داده است که ایران قادر است حتی بدون سلاحهای هستهای بازدارندگی مؤثری را حفظ کند.
آنها استدلال کردند که این امر میتواند از طریق دیگر کارتهای استراتژیک در اختیار ایران، به ویژه کنترل بر تنگه هرمز و قابلیتهای متعارف آن، از جمله موشکها و پهپادها، محقق شود. به عنوان مثال، محسن رضایی، مشاور رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، استدلال کرد که اهمیت تنگه هرمز حتی از “دهها بمب اتمی” نیز بیشتر است. نماینده مجلس محمدتقی نقدعلی نیز ادعا کرد که تنگه هرمز جزء مرکزی قدرت چانهزنی ایران است و برای آن از بمب اتمی مهمتر است.
مقالهای که در ماه مه 2026 توسط یک خبرگزاری ایرانی منتشر شد نیز بیان کرد که اهمیت تنگه هرمز از برنامه هستهای ایران فراتر است. این مقاله با عنوان “عامل بازدارنده جمهوری اسلامی ایران چیست: تنگه هرمز یا انرژی هستهای؟” بیان کرد که مهمترین سلاح استراتژیک که ایران در طول جنگ با ایالات متحده و اسرائیل به کار برد، موقعیت جغرافیایی آن، به ویژه تنگه هرمز بود که به یک دارایی استراتژیک حیاتی و یک بازدارنده مهم در برابر تهدیدات خارجی تبدیل شد.
این مقاله همچنین اشاره کرد که ویژگیهای جغرافیایی تنگه نه تنها آن را به یک مسیر عبوری برای نفتکشها و دروازهای برای صادرات منابع کشورهای تولیدکننده نفت خلیج فارس به بازارهای بینالمللی تبدیل کرده، بلکه همچنین داراییای است که به نیروهای مسلح ایران آزادی عمل و انعطافپذیری عملیاتی در برابر تهدیدات بالقوه میدهد.
توانایی ایران در بستن تنگه به عنوان بخشی از استراتژی جنگ نامتقارن آن، این کشور را به یک قدرت بازدارنده تبدیل کرده است. در حالی که بسیاری از کارشناسان نظامی برنامه هستهای را به عنوان سنگ بنای بازدارندگی ایران میدانند، در عمل، دکترین امنیتی ایران عمدتاً بر اساس قابلیتهای نامتقارن، از جمله تنگه هرمز استوار است.
کارشناس روابط بینالملل، محمدرضا دهشیری، نیز این دیدگاه را در مصاحبهای با روزنامه دولتی ایران بیان کرد. او اشاره کرد که بازدارندگی یک مفهوم ایستا نیست بلکه یک مفهوم در حال تحول است و ابزارهای بازدارندگی با تحول تهدیدات تغییر میکنند.
به گفته دهشیری، جنگ نشاندهنده تغییر در منطق بازدارندگی ایران از بازدارندگی نظامی کلاسیک به بازدارندگی ژئوپلیتیکی مبتنی بر انرژی است. او افزود که جنگ نشان داد هزینه درگیری مستقیم بسیار بالا است و اقتصاد جهانی به بخشی جداییناپذیر از محاسبات جنگ تبدیل شده است.
در نتیجه، بازدارندگی به طور فزایندهای به ابزارهای غیرنظامی اما استراتژیک وابسته شده است. پیام ایران در این شرایط جدید بازدارندگی دیگر “اگر به ما حمله کنید، پاسخ نظامی خواهیم داد” نیست، بلکه “اگر بحران امنیتی ایجاد کنید، اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهد دید و بازار انرژی جهانی دچار شوک خواهد شد.”
در این چارچوب، بازدارندگی از توانایی وارد کردن آسیب نظامی به توانایی تحمیل هزینه جهانی تغییر میکند. با این حال، او تأکید کرد که ایران باید بازدارندگی سنتی خود را از طریق موشکها، پهپادها و قابلیتهای نظامی حفظ کند و تنگه هرمز به عنوان یک مؤلفه مکمل در مفهوم بازدارندگی ایران، در کنار قابلیت هستهای که بازدارندگی بالقوهای را فراهم میکند؛ قابلیت موشکی که به عنوان ظرفیت ضربه متقابل عمل میکند؛ و “محور مقاومت” که به ایران عمق استراتژیک و قابلیت بازدارندگی منطقهای میدهد، محسوب میشود.

خلاصه و پیامدها
در سخنرانی که در کنفرانس سالانه واحد مطالعات ایرانی در مرکز عربی تحقیقات و مطالعات سیاست (ACRPS) که در دوحه، قطر، در سپتامبر ۲۰۲۵ برگزار شد، عبدالرسول دیوسالار، پژوهشگر مؤسسه تحقیقات خلع سلاح سازمان ملل (UNIDIR)، ارزیابی کرد که جمهوری اسلامی احتمالاً تغییراتی در دکترین هستهای خود نخواهد داد. او استدلال کرد که سیاست آستانه هستهای ایران شکست خورده است، زیرا نتوانسته است از حمله اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ جلوگیری کند.
به گفته دیوسالار، پنج شرط اساسی برای یک استراتژی موفق و مؤثر بازدارندگی هستهای لازم است: اراده و ظرفیت ساختاری برای تصمیمگیری سریع؛ سطح معینی از بازدارندگی متعارف که قادر به “خرید زمان” لازم برای جمعآوری یک بمب اولیه در صورت تشدید وضعیت باشد؛ تمایل به تحمل عواقب اقتصادی و بینالمللی ناشی از خروج به سلاحهای هستهای؛ یک سیستم ائتلافی که کشور را از فشارهای بینالمللی محافظت کند، همراه با یک محیط منطقهای که در آن هیچ دشمن مصممی برای عبور از “خطوط قرمز” و اقدام نظامی فوری آماده نباشد؛ و اطلاعات استراتژیک که به دولت اجازه میدهد دقیقاً بداند کدام اقدامات ممکن است دشمن را به حمله وادارد.
دیوسالار استدلال کرد که این شرایط در مورد ایران وجود ندارد و بنابراین تهران قادر به حفظ بازدارندگی هستهای مؤثر نیست.
سیستم تصمیمگیری غیرمتمرکز آن، ایجاد اجماع سریع و نشان دادن اراده لازم برای انتقال پیام بازدارندگی معتبر را دشوار میسازد؛ نیروهای متعارف آن به اندازه کافی قوی نیستند تا از حمله قبل از اینکه زمان لازم برای جمعآوری بمب فراهم شود، جلوگیری کنند؛ سیستمهای فرماندهی و کنترل آن اجازه پاسخگویی به اندازه کافی سریع در سناریوی جنگ هستهای را نمیدهند؛ موشکهای ایرانی به اندازه کافی قابل اعتماد نیستند تا از آسیب به کشورهای همسایه یا حتی در داخل خاک ایران جلوگیری کنند؛ و ایران از انزوا بینالمللی رنج میبرد، به طوری که روسیه، چین و نمایندگان منطقهای آن نتوانستهاند به عنوان متحدانی که در مواقع نیاز به کمک نظامی بشتابند، خود را اثبات کنند.
اسرائیل، برعکس، بازیگری مصمم است که ظرفیت نظامی و سیاسی برای تصمیمگیری در مورد یک حمله سریع را دارد. در نهایت، ایران از اطلاعات استراتژیک کافی در مورد نیتهای اسرائیل برخوردار نیست. علاوه بر این، ایران از کمبودهای قابل توجهی در تواناییهای متعارف خود رنج میبرد، بهویژه در دفاع غیر فعال و سیستمهای فرماندهی و کنترل، که برای حفظ توانایی آن در خروج سریع به سلاحهای هستهای در صورت انتخاب این گزینه ضروری هستند.

به گفته دیوسالر، بدون ارتباطات مؤثر، سیستمهای فرماندهی و کنترل، و زرادخانهای از موشکهای دقیق، ایران قادر به ایجاد بازدارندگی مؤثر نخواهد بود حتی اگر تعداد کمی از کلاهکهای هستهای را در اختیار داشته باشد. او نتیجهگیری کرد که نخبگان نظامی ایران به خوبی از این محدودیتها آگاه هستند و بنابراین بعید است که ایران دکترین هستهای خود را به نفع توسعه سلاحهای هستهای تغییر دهد.
این فرضیه احتمالاً بازتابی از اجماع در میان سطوح سیاسی و امنیتی ایران نیست. هیچ شکی نیست که تضعیف دکترین نیابتی ایران از اکتبر 2023، همراه با عدم توانایی آن در بازدارندگی اسرائیل از طریق تواناییهای متعارف استراتژیک خود، بهویژه مجموعه موشکهای بالستیک آن، صدای کسانی را در ایران تقویت کرده است که خواستار تغییر دکترین هستهای ایران از حفظ قابلیت آستانه هستهای به خروج به سلاحهای هستهای هستند.
علاوه بر این، ترور علی خامنهای و جایگزینی او با پسرش، مجتبی، که لزوماً به دیدگاه پدرش مبنی بر اینکه ایران باید به قابلیت آستانه هستهای بسنده کند، متعهد نیست، ممکن است حمایت درون رهبری جدید ایران را برای توسعه سلاحهای هستهای به عنوان وسیلهای برای ایجاد بازدارندگی مؤثرتر تقویت کند.
در این مرحله، رهبری کنونی ایران که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش مهمی در آن ایفا میکند، به نظر میرسد که با درجه بالایی از رادیکالیسم، تمایل به ریسک در برابر ایالات متحده، و احساس فزایندهای از اعتماد به نفس در پرتو موفقیت جمهوری اسلامی در نه تنها زنده ماندن در برابر کمپین علیه ایالات متحده و اسرائیل، بلکه همچنین در کسب دستاوردهایی، از جمله کنترل بر تنگه هرمز و نشان دادن توانایی خود در وارد کردن آسیب به همسایگانش، مشخص شده است.
با این حال، واضح است که ایران همچنین به خوبی از خطرات و محدودیتهای مرتبط با دستیابی به سلاحهای هستهای آگاه است. گفتمان عمومی در حال شکلگیری در ایران در این موضوع ممکن است نشاندهنده وجود اختلاف نظر در این زمینه میان رهبری کشور نیز باشد.
این تقسیم داخلی فرصتی را برای اسرائیل و ایالات متحده فراهم میکند تا درک تصمیمگیرندگان در تهران را تقویت کنند که دستیابی ایران به سلاح هستهای قابل تحمل نخواهد بود و در چنین سناریویی، نیرویی که در جریان “شیر غران” به کار گرفته شد، همچنین علیه داراییها و زیرساختهای حیاتی رژیم نیز به کار خواهد رفت. تهدیدی قابل توجه برای بقای رژیم میتواند دیدگاه را تقویت کند که توسعه سلاحهای هستهای برنامه هستهای را از یک دارایی به یک بار تبدیل میکند و بدین ترتیب جمهوری اسلامی را از برداشتن گامهایی در این راستا بازدارد.

