تلاش اسرائیل برای تبدیل گروههای مخالف کرد ایرانی به پیشتاز تغییر رژیم قبل از آنکه هرگونه حمله فرامرزی شکل بگیرد، شکست خورد. برنامهریزان ارشد اسرائیلی و همتایان آمریکایی آنها در ابتدا به مداخله کردها به عنوان یک نیروی مضاعف که قادر به بیثبات کردن جمهوری اسلامی پس از یک قیام مردمی یا یک کمپین نظامی مستقیم باشد، نگاه کردند. این فرضیه بر پایه درک سطحی از ساختار سیاسی ایران و برآوردهای اغراقآمیز از قدرت نظامی کردها استوار بود.
مداخله کردها به عنوان یک مفهوم استراتژیک، فرض میکرد که احزاب پراکنده در تبعید میتوانند به سرعت متحد شوند و از استانهای کردنشین ایران حمایت گستردهای جلب کنند. هیچ یک از این شرایط برقرار نبود. اعتراضات در اواخر دسامبر 2025 در عرض دو روز سرکوب شد و مذاکرات ائتلاف به یک اتحاد شکننده از پنج گروه با دامنه جغرافیایی محدود منجر شد.
مقامات آمریکایی که پس از آغاز جنگ به شمال عراق سفر کردند، دریافتند که ادعاهای مربوط به دهها هزار جنگجوی آماده، اغراقآمیز بوده و جمعیت محلی از یک تهاجم خارجی استقبال نخواهند کرد. مخالفت ترکیه همچنین طرح را تضعیف کرد، اما شکست عمیقتر در قضاوت نادرست اسرائیل از تابآوری نهادهای ایران و تنوع مذهبی و سیاسی جمعیت کرد آن نهفته بود. بنابراین، این فروپاشی شکاف مداومی را بین درک استراتژیک و واقعیتهای منطقهای آشکار کرد.
آیا مداخله کردها هرگز شانسی داشت؟
طرح اسرائیل برای استفاده از گروههای مخالف کرد ایرانی به عنوان یک نیروی مسلح در جنگ علیه ایران قبل از آنکه به مرحله اجرا درآید، شکست خورد، عمدتاً به دلیل محاسبات جدی نادرست درباره سیستم سیاسی ایران، گروههای مخالف کرد و سطح حمایت مردمی برای تغییر رژیم. از آغاز جنگ، تغییر رژیم به عنوان هدف اصلی اسرائیل و آمریکا به نظر میرسید، در حالی که اهداف دیگر، از جمله نابودی کامل برنامه هستهای ایران، به عنوان اهداف ثانویه در نظر گرفته میشدند که انتظار میرفت پس از سرنگونی جمهوری اسلامی محقق شوند. بنابراین، مشارکت نیروهای کرد ایرانی به عنوان یک جزء مهم از استراتژی در نظر گرفته میشد.
اسرائیل دههها به توسعه روابط اطلاعاتی با گروههای کردی در عراق، ایران و سوریه پرداخته است. اگرچه زمان دقیق و واسطههای مربوط به برقراری تماسهای منظم با گروههای مخالف کردی ایرانی هنوز مشخص نیست، مبارزان کردی ایرانی به نظر میرسد که مدتها در محاسبات اسرائیل علیه جمهوری اسلامی نقش داشتهاند. به گزارشها، بررسی جدی تغییر رژیم دوباره به دستور کار رهبری اسرائیل در تابستان ۲۰۲۴ بازگشت. در آن مرحله، مفهوم نوظهور به نظر میرسد شامل تشویق یک قیام مردمی توسط عوامل ایرانی مرتبط با اسرائیل بود، که به دنبال آن گروههای مسلح کردی به ایران عبور کرده تا از معترضان حمایت کنند و به سمت تهران پیش بروند.

سقوط اسد یک پارالل نادرست را تغذیه میکند
سرنگونی سریع دولت بشار اسد در سوریه در دسامبر ۲۰۲۴ ممکن است اعتماد به نفس اسرائیل را در این رویکرد تقویت کرده باشد. موفقیت یک اپوزیسیون مسلح سازمانیافته در شکست یک دولت ریشهدار در کمتر از دو هفته به نظر میرسید که باور به این که یک استراتژی مشابه در ایران نیز میتواند کارساز باشد، را تشویق کرده است. با این حال، این فرض به تفاوتهای عمده بین دو کشور توجه نکرد. اپوزیسیون سوری در زمینه یک قیام مردمی گسترده فعالیت میکرد، در حالی که گروههای مسلح کردی ایرانی تنها بخشی از یک اقلیت قومی را نمایندگی میکردند و از یک پایگاه اجتماعی ملی مشابه برخوردار نبودند.
تلاشهای اسرائیل برای آمادهسازی گروههای کردی ایرانی در طول سال ۲۰۲۵ شدت گرفت. مقامات اسرائیلی به گزارشها به اردوگاههای مسلح در کردستان عراق سفر کرده و سلاح تأمین کردند، در حالی که ارتباطات با شخصیتهای اپوزیسیون ایرانی، بازرگانان و کارآفرینان تقویت شد. به نظر میرسد این تلاشها به انتظاری مرتبط بود که یک موج جدید از اعتراضات مردمی فرصتی برای مداخله مسلحانه ایجاد خواهد کرد. اعتراضات اقتصادی که از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد، گسترش یافت و به عناصر مسلحی که به مؤسسات دولتی و نیروهای امنیتی حمله کردند، پیوست. با این حال، مشارکت آنها به مقامات ایرانی این امکان را داد که به شدت پاسخ دهند. از ۸ ژانویه ۲۰۲۶، دولت اعتراضات را سرکوب کرد و در عرض دو روز، این حرکت به طور کامل خاموش شد و گزارشها حاکی از کشته شدن چند صد نفر بود.
حملات نظامی جایگزین شورش مردمی میشود
شکست قیام موجب بازنگری عمدهای در استراتژی کردها شد. به جای انتظار برای یک شورش داخلی که شرایط را برای پیشروی مسلحانه فراهم کند، اسرائیل پیشبینی کرد که از یک جنگ اسرائیلی-آمریکایی برای تضعیف دولت ایران استفاده کند. انتظار میرفت که حملات، رهبران ارشد را از بین ببرند، ساختارهای فرماندهی و کنترل را مختل کنند و نهادهای امنیتی و نظامی را به ویژه در استانهای غربی ایران که کردها در آنجا اکثریت دارند، تضعیف کنند. این بهزعم آنها به گروههای مسلح کرد اجازه میدهد تا از مرز عبور کرده و یک مسیر امن به سمت تهران برقرار کنند.
دیدار نتانیاهو با دونالد ترامپ در واشنگتن در ۱۱ فوریه ۲۰۲۶، به نظر میرسد در تأمین حمایت آمریکایی برای این مفهوم اهمیت داشته است. اگرچه گزارشهای بعدی آمریکایی تأیید کردند که واشنگتن قبلاً برای مشارکت کردها مجوز نداده است، ترامپ در هفته اول جنگ به نقش کردها اشاره کرد و از تأمین سلاح برای گروههای کرد سخن گفت. او تا ۷ مارس ۲۰۲۶، هشتمین روز جنگ، بهطور صریح مشارکت آنها را رد نکرد.
یک مبارز از حزب آزادی کردستان (PAK) در یک تمرین آموزشی در پایگاهی نزدیک اربیل، عراق در ۱۲ فوریه ۲۰۲۶ شرکت میکند. REUTERS/Thaier Al-Sudani/File Photo[/caption>
تکهتکه شدن ائتلاف قبل از هرگونه نفوذ
یک ضعف مرکزی در استراتژی، ماهیت تکهتکه شده اپوزیسیون کرد ایرانی بود. گزارشها حاکی از آن است که اسرائیل بر این باور بود که گروههای کرد میتوانند حدود ۱۵۰۰۰ مبارز را بسیج کرده و با پیشروی به سمت ایران، نیروهای بیشتری را جذب کنند. برنامهریزان اسرائیلی به این نکته پی برده بودند که گروهها تقسیم شدهاند اما ظاهراً فرض کردند که یک ائتلاف جدید میتواند بر رقابتهای آنها غلبه کند.
در ۲۲ فوریه ۲۰۲۶، پنج سازمان سیاسی و مسلح کرد اعلام کردند که ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران را پس از مذاکراتی که شامل هفت گروه بود، تشکیل دادهاند. این ائتلاف شامل حزب دموکرات کردستان ایران (PDKI)، حزب آزادی کردستان (PAK)، حزب برای زندگی آزاد در کردستان (PJAK)، سازمان مبارزه کردستان (KHABAT) و کمیته کارگران کردستان بود.
با این حال، هیچیک از آنها نفوذ قابل توجهی در استانهای کردستان نداشتند و چندین گروه تنها تواناییهای سیاسی یا نظامی محدودی داشتند. فعالیتهای آنها عمدتاً به مناطق خاصی محدود بود، در حالی که تقسیمات ایدئولوژیک و سازمانی همچنان قابل توجه باقی ماند.
گزینه کرد هنوز در واشنگتن در حال بررسی بود که بهزودی کنار گذاشته شد. در تاریخ ۳ مارس ۲۰۲۶، ترامپ بهصورت تلفنی با رهبر PDKI، مصطفی هجری، صحبت کرد، در حالی که رسانههای اسرائیلی گزارش دادند که دهها هزار جنگجوی کرد در سمت عراقی مرز جمع شدهاند. در همین حال، استانهای کردنشین ایران تحت حملات هوایی شدید علیه تأسیسات امنیتی، پلیس، بسیج و اطلاعات قرار گرفتند که ظاهراً در آمادهسازی برای یک حمله مسلحانه احتمالی بود.
هشدار اردوغان به واشنگتن میرسد
با این حال، استراتژی قبل از ورود نیروهای کرد به ایران شکست خورد. منابع اسرائیلی نزدیک به نتانیاهو این تغییر موضع را تا حدی به رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، نسبت دادند که ادعا کردند در گفتوگویی که در روزهای اول جنگ بین او و ترامپ انجام شد، ترامپ را متقاعد کرده که مشارکت کردها هم خطرناک و هم بیفایده است. با این حال، از آنجا که نه اردوغان و نه ترامپ محتوای گفتوگوی خود را فاش نکردند، صحت این روایت دشوار است که تأیید شود.
آنکارا درک کرد که یک حمله خارجی کردها احتمالاً موفق نخواهد بود و میتواند منجر به کشتار کردهای ایرانی، بهویژه کردهای سنی، شود و ایران را به بیثباتی مسلحانه طولانیمدت فرو ببرد. ترکیه همچنین ممکن است تلاش کرده باشد تا بر گروههای کرد ایرانی، بهویژه PDKI، تأثیر بگذارد تا از طرح اسرائیلی فاصله بگیرند. عبدالله اوجالان بهطور گزارش شده به شاخه ایرانی حزب کارگران کردستان هشدار داد که تبدیل به ابزاری برای قدرتهای خارجی نشود.
ارزیابیهای آمریکایی نشاندهنده اعتماد به نفس استراتژیک بیش از حد
اما ارزیابی انجام شده توسط مقامات آمریکایی پس از آغاز جنگ، تعیینکنندهتر بود. بر اساس گزارشها، مقامات آمریکایی از گروههای کردی در شمال عراق بازدید کردند و مستقیماً با رهبران آنها ملاقات کردند. آنها نتیجهگیری کردند که ادعاهای مربوط به دهها هزار جنگجوی مسلح کرد به شدت اغراقآمیز است و هیچ مدرکی مبنی بر اینکه نیروهای کرد حمایت گسترده مردمی در استانهای کردنشین ایران دریافت خواهند کرد، پیدا نکردند. آنها همچنین تعیین کردند که نیروهای نظامی و امنیتی ایران برای یک حمله خارجی آماده هستند.
شکست این استراتژی منعکسکننده الگوی گستردهتری از اعتماد به نفس و قضاوت نادرست اسرائیل بود. اسرائیل پیچیدگی ساختار سیاسی ایران، توزیع قدرت در میان نهادهای متعدد حکومتی و امنیتی آن و تابآوری دستگاه نظامی و امنیتیاش را دست کم گرفت. همچنین نتوانست تمایز قائل شود بین نارضایتی عمومی از سیاستهای دولت و تمایل واقعی برای سرنگونی جمهوری اسلامی یا تقسیم ایران. حتی گزارشهای مربوط به تماسها با شخصیتهای اطراف رئیسجمهور پیشین محمود احمدینژاد نیز بیشتر از ارتباطات با بازیگران حاشیهای در یک سیستم سیاسی بسیار پیچیده، چیزی را نشان نمیدهد.

چرا مداخله کردی هرگز به ایران نرسید
مولفه کردی بر اساس فرضیات بههمریختهای بنا شده بود. بیشتر گروههای آماده همکاری با اسرائیل کوچک بودند و وزن سیاسی یا نظامی قابل توجهی نداشتند، در حالی که حمایت واقعی آنها در میان کردهای ایرانی نامشخص بود. بهویژه، حداقل ۳۵ درصد از کردهای ایرانی شیعه هستند که بسیاری از آنها در نهادهای دولتی ادغام شدهاند و چندین شخصیت برجسته درون نظام ایرانی دارای پیشینه کردی شیعه هستند. بنابراین، هیچ مبنایی برای فرض اینکه جمعیت کرد ایران بهطور کلی از یک تهاجم مسلحانه استقبال خواهد کرد، وجود نداشت.
شکست استراتژی تغییر رژیم و طرح مداخله کردی بنابراین عمق فاصله بین درکهای اسرائیلی و واقعیتهای ایران و منطقه اطراف آن را نشان داد. این شکست تنها نتیجه قدرت دولت ایران یا ضعفهای سازمانهای کردی نبود. بلکه ناتوانی گستردهتری را در تفکر استراتژیک اسرائیل در درک پیچیدگیهای سیاسی، اجتماعی و تاریخی جوامع عربی و مسلمان در محیط منطقهایاش نمایان کرد.

