سیاستهای اسرائیل بهطور مکرر فرماندهان نظامی سابق را بهعنوان نخستوزیران بالقوه معرفی میکند، اما شاهد فروپاشی کمپینهای آنها تحت فشار محاسبات ائتلاف و اعتبار کمرنگشده جنگی هستیم. با این حال، گادی آیزنکوت این الگوی تاریخی را به چالش کشیده است.
نظرسنجیها در طول ماههای ژوئیه و اوت ۲۰۲۶ نشان میدهد که رئیسستاد سابق در رقابتهای رو در رو از نتانیاهو پیشی گرفته و حزب نوپای او، یاشار، در شمارش کرسیهای پیشبینیشده از لیکود جلوتر است. اما مزیت آیزنکوت فراتر از اعداد مطلوب است. هویت سیاسی او بر تضاد قابل توجهی بنا شده است: یک ژنرال آرام از حاشیه جغرافیایی و اجتماعی اسرائیل که در غزه پسرش را از دست داده، در برابر نخستوزیری که مخالفانش او را متهم به قرار دادن بقا شخصی بالاتر از امنیت ملی میکنند، ایستاده است.
این مقایسه بهخاطر عملکردش در سطوح نمادین و محتوایی طنینانداز است. نتانیاهو مدتهاست که خود را بهعنوان محافظ رأیدهندگان Mizrahi در برابر یک نهاد Ashkenazi معرفی کرده است. گادی آیزنکوت، افسر پیادهنظام متولد مراکش از ایلات که از طریق گولانی به مقامهای بالا رسیده، این روایت را از درون تضعیف میکند. با این حال، محبوبیت در میان رأیدهندگان بهطور خودکار به اکثریت حاکم تبدیل نمیشود. سیستم انتخاباتی تکهتکه اسرائیل احزاب را که زیر آستانه قرار میگیرند مجازات میکند و به رهبرانی که میتوانند ائتلافهایی در خطوط گسل ایدئولوژیک تشکیل دهند پاداش میدهد. آیزنکوت در بحث بر سر اینکه چه کسی باید جانشین نتانیاهو شود پیروز شده است، اما هنوز ثابت نکرده که میتواند چانهزنیهای پیچیدهای را که تعیین میکند چه کسی واقعاً حکومت میکند، مدیریت کند.
گادی آیزنکوت نفرین ژنرالها را میشکند
سیاستهای اسرائیل مملو از آرزوهای برآوردهنشده فرماندهان نظامی سابق است که فکر میکردند میتوانند gravitas نظامی را به موفقیت سیاسی تبدیل کنند. از ۱۴ نخستوزیر اسرائیل، تنها سه نفر ژنرال بودهاند و آخرین آنها (آریل شارون) بیش از ۲۰ سال پیش انتخاب شده است. با این حال، یک صف طولانی از فرماندهان نظامی از آن زمان تلاش کردهاند (بدون موفقیت) تا این نفرین ادعایی را برطرف کنند، که میبیند ژنرالها به سرعت در نظرسنجیها صعود میکنند و سپس به فراموشی میروند.
آخرین نامزد، گادی آیزنکوت، شانس متفاوتی دارد. از یک سو، نظرسنجیها به او برتری میدهند. دادههای کانال ۱۲ به تاریخ ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶ نشان میدهد که آیزنکوت بهعنوان نخستوزیر مورد علاقه ۴۳٪ از مردم قرار دارد، در حالی که نتانیاهو ۳۴٪ را به خود اختصاص داده است. یک نظرسنجی همزمان از کانال ۱۳ پیشبینی میکند که حزب نوپای آیزنکوت با برتری اندک ۲۳ به ۲۲ کرسی بر لیکود قرار دارد.
اما این فراتر از محاسبات ساده انتخاباتی است. به طرق مختلف، آیزنکوت به عنوان “ضد نتانیاهو” ایدهآل ظاهر شده است: شخصیتی با اقتدار محکم و تقریباً رنجور که وقار او جایگزینی واضح برای تئاترهای ائتلاف حاکم کنونی ارائه میدهد. نتانیاهو اغلب از سوی مخالفانش به عنوان مردی که منافع خود را بر منافع ملت ترجیح میدهد، مورد انتقاد قرار میگیرد. در مقابل، تصویر آیزنکوت بر اساس بازگشت به خدمت عمومی است که ریشه در انضباط نظامی و سوگ شخصی دارد.
برند سیاسی غیرمنتظره
برند سیاسی آیزنکوت بر دو پایه اصلی بنا شده است. اولین آن، ریشههای متواضع اوست: مردی که از حاشیه آمده و در ردههای نظامی نه از طریق واحدهای نخبه، بلکه از طریق گردان گولانی—یک واحد پیادهنظام که اعضای آن از تمام اقشار جامعه اسرائیل میآیند—صعود کرده است. در مقابل، نتانیاهو و اهود باراک (دیگر نظامی که به نخستوزیری رسیده است) هر دو در واحد نخبه سایرت متکال (واحد کماندویی رئیس ستاد) خدمت کردهاند. خود نتانیاهو در قلب محله مجلل رحاویا در اورشلیم بزرگ شده، پسر یک روشنفکر راستگراست. آیزنکوت، پسر مهاجران مراکشی، در شهر کوچک بندری ایلات بزرگ شده است.
دومین عنصر پشت برند آیزنکوت به همان اندازه مهم است، زیرا از فداکاری شخصی او ناشی میشود: رئیس پیشین ارتش اسرائیل در طول جنگ غزه پسر خود را از دست داد. خانواده آیزنکوت در طول جنگ بهای سنگینی پرداختند، زیرا دو نفر از برادرزادههای رئیس پیشین ستاد ارتش اسرائیل نیز در جریان درگیریها جان باختند.

آیزنکوت کیست؟
نام آیزنکوت با “دکترین ضاحیه” بدنام مرتبط است که به حومه جنوبی بیروت نسبت داده میشود. این دکترین که برای اولین بار در طول جنگ 2006 لبنان اجرا شد، خواستار استفاده از نیروی نامتناسب و تخریب زیرساختهای غیرنظامی برای ایجاد بازدارندگی است. به همین دلیل، آیزنکوت اغلب به عنوان یک جنگطلب شناخته میشود—ژنرالی تهاجمی که از نیروی نظامی به عنوان تنها راه حل برای اکثر مشکلات استفاده میکند.
واقعیت کمی پیچیدهتر است. دوره ریاست ایزنگوت به عنوان رئیس ستاد یکی از آرامترین دورهها در دو دهه گذشته بود. اولین اقدام او پس از پیوستن به کابینه جنگ در سال 2023 (بدنه اجرایی که پس از 7 اکتبر اسرائیل را رهبری کرد) مخالفت با حمله غافلگیرانه به حزبالله و گسترش جنگ به شمال بود (که در آن زمان توسط یک نظامی دیگر که به سیاستمدار تبدیل شده بود، وزیر دفاع یوآو گالانت، مطرح شده بود).
این او را به یک معما نسبتاً تبدیل میکند: یک ژنرال از مردم، یک جنگطلب عملگرا، یک نظامی با تجربه اما یک چهره سیاسی آزموننشده که عمدتاً با تصویری که ارائه میدهد تعریف میشود نه با اقداماتی که انجام داده است. برای روشن کردن این معما، باید به مراحل زندگی ایزنگوت که او را به آنچه امروز هست تبدیل کرده است، بازگشت.
زندگی و حرفه اولیه
برای دههها، بنیامین نتانیاهو با قرار دادن خود به عنوان قهرمان “بیصداها”ی میزرخی (یهودیان از شمال آفریقا و جهان عرب) در برابر نخبگان “دولت عمیق” اشکنازی، قدرت را در دست نگه داشته است. با این حال، این روایت با بیوگرافی ایزنگوت مختل میشود.
ایزنگوت در سال 1960 در طبریه به خانوادهای با ریشه مراکشی متولد شد و سپس در ایلات بزرگ شد، جایی که به اندازهای از کریدورهای قدرت در اورشلیم و تلآویو فاصله داشت که کشور اجازه میدهد. او در رشته دریانوردی و مکانیک در یک دبیرستان فنی تحصیل کرد و در سال 1978 به خدمت سربازی رفت، نه به یک واحد نخبه، بلکه به گردان 51 گولانی.
او هرگز برنامهای برای یک حرفه نظامی نداشت. “هر سال به فکر ترک کردن بودم، اما سپس برای یک سال دیگر ثبتنام میکردم و در طول سالها این به 33 سال خدمت در لباس نظامی تبدیل شد”، او به یک روزنامه محلی در زادگاهش گفت. این ویژگی تصادفی-ماراتن اولین الگوی قابل توجه است، زیرا در طول زندگیاش تکرار میشود: آیزنکوت مردی است از انباشت صبورانه، نه حرکات جسورانه.

او به عنوان فرمانده گردان در جنگ لبنان در سال 1982 جنگید و در نبردهای وحشیانه برای فرودگاه بیروت حاضر بود، جایی که دوستان نزدیکش را از دست داد. او سه بار زخمی شد و با این حال همچنان به میدان بازگشت. او از طریق زنجیره فرماندهی گولانی بالا رفت و سپس تنوع ایجاد کرد: گردانهای پیادهنظام ذخیره، گردان منطقهای افرایم و در سال 1999، یک پست با دید بالا به عنوان دبیر نظامی نخستوزیر و وزیر دفاع اهود باراک، جایی که در مذاکرات با سوریه شرکت کرد.
حرفهای که پس از آن دنبال کرد، مانند یک فهرست از مهمترین پستهای ارتش اسرائیل در دهه 2000 به نظر میرسد: فرماندهی تقسیم یهودا و سامره (واحد نظامی فعال در کرانه باختری) در خونینترین سالهای انتفاضه دوم (2003)، رئیس اداره عملیات در طول جنگ دوم لبنان در سال 2006 که فاجعهبار بود، و سپس، پس از اینکه شکستهای آن جنگ رئیس فرماندهی شمالی را مجبور به استعفا کرد،
فرماندهی خود فرماندهی شمالی به مدت شش سال—مدت زمانی غیرمعمول طولانی که به او اجازه داد به آرامی بازدارندگی را در برابر حزبالله پس از نمایش فاجعهبار اسرائیل در سال 2006 بازسازی کند. به عنوان رئیس ستاد از سال 2015 تا 2019، همکارانش او را به عنوان فردی غیرنمایشی، محتاط و حساس به “ماجراجویی” توصیف کردند. او به خاطر نظارت بر دورهای بدون جنگ بزرگ به یاد آورده میشود.
همچنین اشتباه خواهد بود که این “ژنرال مردم” را به عنوان فردی بیسواد معرفی کنیم. آیزنکوت خوانندهای مشتاق تاریخ نظامی است که دارای مدرک لیسانس در تاریخ عمومی، فوق لیسانس در علوم سیاسی و برنامه کالج جنگ ارتش ایالات متحده در کارلایل، پنسیلوانیا را به پایان رسانده است—رزومهای غیرمعمول آکادمیک برای یک افسر پیادهنظام.
حتی زمانی که به تصویر او به عنوان یک “شکارچی” نگاه میکنیم، خوانش دقیقتر، پرترهای با ابعاد بیشتر را نشان میدهد. در حالی که دکترین ضاحیه اعتبار امنیتی “سخت” او را تثبیت کرد، پرونده الور آزاریا در سال ۲۰۱۶ چارچوب اخلاقی او را تعریف کرد. در آن زمان، آزاریا (یک سرباز ارتش اسرائیل) یک مهاجم فلسطینی را که دیگر تهدیدی نداشت، به ضرب گلوله کشت. این پرونده نظر عمومی اسرائیل را تقسیم کرد، به طوری که برخی (به ویژه در میان حامیان نتانیاهو) از این که ارتش سرباز را به خاطر کشتن یک مهاجم فلسطینی محاکمه میکند، خشمگین بودند.
اصرار آیزنکوت بر محاکمه نظامی سرباز، تعهد او به کد رفتار نظامی را نشان داد که او را در تضاد مستقیم با غرایز پوپولیستی نتانیاهو قرار داد. برای آیزنکوت، انضباط نظامی بالاتر از سیاست بود. این شکاف اولین نشانهای از یک تقسیم ایدئولوژیک عمیقتر بود که در اتاقهای جنگ سال ۲۰۲۳ به اوج خود رسید.
۷ اکتبر و از دست دادن شخصی
آیزنکوت پس از ۷ اکتبر به “کابینه جنگ” وارد شد. او بارها درخواست کرد که از هر فرصتی برای نجات گروگانهای در دست حماس در غزه استفاده شود. در ۶ دسامبر ۲۰۲۳، جنگ به خانواده خود آیزنکوت نیز رسید: پسر ۲۵ سالهاش، گروهبان ارشد (بازنشسته) گل آیزنکوت، یک پزشک و جنگجوی پیادهنظام در تیپ ذخیره ۵۵۱، در جابالیا به وسیله یک دستگاه انفجاری کشته شد در حالی که به دنبال اجساد گروگانها بود.
او تنها چند روز پس از دفن پسرش به کابینه جنگ بازگشت. ماهها بعد، در آوریل ۲۰۲۶، او بهطور عمومی از غم خود نوشت: “خالی بینهایتی که با رفتنت، گل، به جا گذاشتی و درک دردناکی که هرگز تو را دوباره نخواهم دید، روح مرا میسوزاند”. این سخنان با بسیاری از اسرائیلیها طنینانداز شد که او را نه تنها بهعنوان یک ژنرال سابق شایسته، بلکه بهعنوان پدری که بهای جنگ را بهطور شخصی پرداخت کرده و همچنان باقی مانده است، میدیدند.

و او از این طنینانداز شدن به نفع خود استفاده میکند قبل از انتخابات. او فهرست تحت رهبری نتانیاهو را “فهرست ۷ اکتبر” نامیده و مسئولیت حمله حماس را بهطور کامل بر دوش نتانیاهو میاندازد. محاسبه ساده است: جذابیت سیاسی نتانیاهو مدتهاست که بر اساس تصویر او بهعنوان “آقای امنیت” استوار بوده است. حتی در حالی که بسیاری از اسرائیلیها نسبت به او ناامید شدهاند، برخی به دلیل نگرانی از اینکه هیچ رقیبی نمیتواند بهطور مؤثر کشور را محافظت کند، وفادار ماندهاند.
اما ۷ اکتبر این فرضیه را در هم شکست. حملات ناکامی عمیق در آمادگی و بازدارندگی تحت رهبری نتانیاهو را نمایان کرد—ناکامی که آیزنکوت میتواند از آن برای به چالش کشیدن پایههای مشروعیت سیاسیاش استفاده کند.
نتانیاهو، به نوبه خود، شرطبندی میکند که بهبودی اسرائیل پس از ۷ اکتبر روایت امنیت را بازگرداند: حماس تضعیف شده، حزبالله کاهش یافته، “محور مقاومت” تضعیف شده و ایران مهار شده است. نصرالله، خامنهای، سینوار: همه مردهاند. با این حال، این ادعا بهطور فزایندهای دشوار است. جنگ با ایران در بنبست باقی مانده است؛ حزبالله، با وجود شکستهای قابل توجه، همچنان ظرفیت تهدید شمال اسرائیل را دارد؛ و حماس بهطور قاطع شکست نخورده است.
ساخت یک ائتلاف از صفر
این صعود به شهرت، تقریباً بهطور تصادفی، توضیحدهنده جذابیت آیزنکوت است، اما ممکن است همچنین به آنچه که میتواند به نابودی او منجر شود، بینجامد. در حالی که آیزنکوت ممکن است بهطور تصادفی به بالای نظرسنجیهای اسرائیلی رسیده باشد، او قطعاً نمیتواند بهطور خوابآلود به سمت نخستوزیری حرکت کند. پیروزی نیازمند مانورهای هوشمندانه هم در برابر نتانیاهو و هم در برابر همپیمانان طبیعیاش در اپوزیسیون خواهد بود.
تا کنون، گادی آیزنکوت نسبتاً اثباتنشده است، هرچند اخیراً شایستگی خود را نشان داد. آیزنکوت در میانه سال ۲۰۲۵ از بلوک وحدت ملی گانتز خارج شد و در سپتامبر ۲۰۲۵ حزب خود را با نام موقت “یاشار!” (به عبری به معنای “راست”، “صادق”) راهاندازی کرد. یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون، بلافاصله از راهاندازی این حزب استقبال کرد و آن را فرصتی برای “تغییر جهت برای دولت اسرائیل” نامید.
با این حال، در حالی که لاپید و شریک سیاسی آیندهاش، نفتالی بنت، آیزنکوت را ابزاری مفید برای جذب رأی Mizrachi و راستگراها میدیدند، از محبوبیت او نگران بودند. به مدت چند ماه، دو چهره اصلی اپوزیسیون اسرائیل تلاش کردند تا رئیسستاد سابق را جذب کنند، اما بینتیجه بود. با افزایش محبوبیت آیزنکوت و ثابت ماندن محبوبیت آنها، تصمیم به اتحاد گرفتند—اما آیزنکوت همچنان محبوبیت خود را حفظ کرد و اکنون در موقعیتی است که میتواند شرایط خود را تعیین کند. برای اولین بار، آیزنکوت نشان داد که بیشتر از یک برند است و برخی از ارزشهای خود را به عنوان یک سیاستمدار اسرائیلی ثابت کرد.
این بدان معناست که (تا کنون)، گادی آیزنکوت در بحث بر سر اینکه چه کسی باید جایگزین بنیامین نتانیاهو شود، پیروز شده است. با این حال، او هنوز در بحثی که سیاست اسرائیل را تعیین میکند پیروز نشده است: چه کسی میتواند ۶۱ کرسی در پارلمان (از ۱۲۰) جمعآوری کند.

این تمایز بسیار مهم است. در اواخر اوت، حزب یاشار آیزنکوت در نظرسنجیها ۲۶ کرسی را به دست آورد که شش کرسی بیشتر از لیکود در یک نظرسنجی معاریو بود. آیزنکوت در پاسخ به این سوال که چه کسی بهتر است نخستوزیر باشد، با ۵۲٪ در مقابل ۳۸٪ از نتانیاهو پیشی گرفت. نظرسنجیهای دیگر یاشار را در ۲۳ تا ۲۵ کرسی قرار دادند و به طور مداوم در رتبه اول یا در تساوی با رتبه اول بودند. رأیدهندگان اسرائیلی آیزنکوت را به عنوان گزینه اصلی جایگزین نتانیاهو قرار دادهاند. روش پیچیده سیاست اسرائیل ممکن است هنوز پیروزی را از او سلب کند.
انتخابات ۲۷ اکتبر تنها یک رقابت بین نتانیاهو و آیزنکوت نیست. این یک آزمون است که آیا اردوگاه ضد نتانیاهو که دچار تفرقه است میتواند به عنوان یک بلوک عمل کند یا خیر. هر حزب خطوط قرمز و خواستههای خود را دارد که نیاز به مهارتهای قابل توجهی در مذاکره و توانایی انعطاف در اصول کلیدی دارد. نتانیاهو ثابت کرده است که در ایجاد ائتلافها ماهر است، اما آیا رئیسستاد سابق ارتش اسرائیل نیز به همین اندازه ماهر خواهد بود؟ حتی اگر حزب او در رتبه اول قرار گیرد، آیزنکوت حدود یک ماه فرصت خواهد داشت تا ائتلاف خود را نهایی کند: اگر در این کار ناکام بماند، نتانیاهو سپس فرصتی برای تشکیل بلوک خود خواهد داشت.
ایزنگوت دو مسیر قابل قبول برای رسیدن به نخستوزیری دارد. اولین مسیر یک “اکثریت صهیونیستی” پاک است: یاشار، با هم، یسرائیل بیتنو، دموکراتها و یک شریک راست میانه کوچک، مانند فهرست هندل-تروپر. این گزینه مورد علاقه ایزنگوت است زیرا به شرکایش اکثریت میدهد بدون اینکه به حمایت خارجی وابسته باشد. همچنین به یک دولت اجازه میدهد تا کمیسیون تحقیق دولتی درباره ۷ اکتبر را تصویب کند، رژیم خدمت نظامی را برای مقابله با سربازگیری فوقارتدوکس اصلاح کند و دورهای ثابت برای نخستوزیر تعیین کند بدون اینکه بر سر هر رأی با احزاب غیرائتلافی چانهزنی کند. علاوه بر این، این امکان را به ایزنگوت میدهد که دولت را به عنوان یک اصلاح ملی معرفی کند نه یک توافق محدود ضد نتانیاهو که قادر به تغییر چیزی نیست.
اما، همانطور که اغلب پیش میآید، سناریوهای ایدهآل به ندرت قابل اتکا هستند و ایزنگوت با یک مانع کلیدی مواجه است: تکهتکه شدن رأیها. آستانه انتخاباتی اسرائیل به این معناست که اگر یک حزب درصد معینی از رأیها (۳.۲۵٪) را به دست نیاورد، رد میشود و رأیها به هیچ کرسیای تعلق نمیگیرد. حزبی که چهار کرسی به دست آورد میتواند مفید باشد. حزبی که کمی زیر آستانه انتخاباتی اسرائیل قرار گیرد میتواند چهار کرسی را از کل بلوک حذف کند—و چندین حزب در این وضعیت هستند.
فهرست هندل-تروپر، یک همپیمان بالقوه ایزنگوت، بارها در نزدیکی یا زیر آن خط قرار گرفته است. حزب آبی و سفید (حزب بنی گانتز، رئیس پیشین ارتش اسرائیل) نیز در چندین نظرسنجی در همین وضعیت بوده است. محاسبات ۶۱ بیرحمانه است: شکست یک حزب کوچک میتواند دستاوردهای یک حزب بزرگ را بیاثر کند. به همین دلیل، چندین نظرسنجی اخیر نیز نشان دادهاند که یک بلوک ممکن ایزنگوت ممکن است به خط ۶۱ نزدیک شود، اما از آن عبور نکند (در ۶۰ یا ۵۷ رأی باقی بماند).
[caption id="attachment_36410" align="alignleft" width="1900"]
عضو پارلمان عرب-اسرائیلی احمد تیبی در تاریخ ۲۵ ژوئن ۲۰۲۴ در یک جلسه پارلمانی در کنست (پارلمان اسرائیل) در اورشلیم حضور دارد.
مسیر دوم یک دولت اقلیت است که از خارج حمایت میشود. منطق عددی ساده است. اگر اپوزیسیون صهیونیستی به ۵۷ تا ۶۰ کرسی برسد، احزاب عرب میتوانند از تشکیل دولت نتانیاهو جلوگیری کنند بدون اینکه به طور رسمی به ائتلاف ایزنگوت بپیوندند. چندین حزب عرب نشان دادهاند که تمایل دارند به گونهای رأی دهند که هدف آن جلوگیری از رسیدن نتانیاهو به نخستوزیری باشد، در حالی که راعام (یکی از مجموعه احزاب عرب در اسرائیل) تصمیم بیسابقهای برای پیوستن به دولت لاپید-بنت در سال ۲۰۲۲ اتخاذ کرد.
این گزینه به ایسنکوت نخستوزیری میدهد اما آزادی عمل را از او سلب میکند. هر ابتکار عمدهای در زمینه بودجه، قانون اساسی یا امنیت میتواند به موضوعی برای مذاکره تبدیل شود. این همچنین به نتانیاهو یک کمپین آماده برای به چالش کشیدن مشروعیت دولت میدهد. چندین سوال احتمالاً تابو خواهد بود—از جمله هر چیزی که به فلسطینیها مربوط میشود.
به طور کلی، این بدان معناست که مسیر پیروزی ساده نیست. اگرچه ایسنکوت بر نتانیاهو برتری دارد، اما او هنوز باید اطمینان حاصل کند که تمام متحدان بالقوهاش از خط انتخاباتی عبور کرده و بر روی یک پلتفرم مشترک توافق کنند. در غیاب اکثریت، او ممکن است مجبور شود به حمایت احزاب عربی تکیه کند (حتی اگر آن حمایت به طور رسمی ابراز نشود). این به نوبه خود یک آسیبپذیری کلیدی خواهد بود، با توجه به مواضع سیاست خارجی ایسنکوت.
از ژنرال محبوب به نخستوزیر؟
ایسنکوت به عنوان یک صلحطلب کمپین نمیکند. موضع او در مورد مسئله فلسطینیها این را روشن میکند. در مه ۲۰۲۵، او گفت که یک دولت فلسطینی “پس از ۷ اکتبر مرتبط نیست” و این ادعا را در اوت ۲۰۲۶ تکرار کرد و گفت “هیچ دولت فلسطینی وجود ندارد و در دولتی که تشکیل خواهیم داد، هیچ دولت فلسطینی به وجود نخواهد آمد”. ایسنکوت با اسکان مجدد غزه مخالف است، اما مخالفت او بر اساس دلایل استراتژیک و نه مصالحهای است: اسرائیل نباید مسئولیت جمعیت غیرنظامی این منطقه را بر عهده بگیرد یا خود را در معرض یک بار امنیتی بلندمدت دیگر قرار دهد. او سیاست را از طریق حفظ یک اسرائیل قوی، یهودی و دموکراتیک تعریف میکند—نه از طریق چارچوبی برای احیای فرآیند صلح.

دکترین غزه او سه عنصر دارد. اول، حماس باید ظرفیت نظامی و حکومتی خود را از دست بدهد. دوم، اسرائیل باید آزادی عمل امنیتی را حفظ کرده و نیروهای خود را در غزه نگه دارد تا حماس خلع سلاح شود و این نوار غیرنظامی شود. سوم، نظم پس از جنگ نباید بازگشت به حماس یا اشغال غیرنظامی نامحدود اسرائیل باشد. ایسنکوت از یک دولت فلسطینی ارتقا یافته، که توسط کشورهای عربی و تکنوکراتها حمایت میشود، به عنوان بخشی از “روز بعد” صحبت کرده است. این بخش اخیر شاید تنها تفاوت بین سیاست ایسنکوت و نتانیاهو باشد: ایسنکوت حاضر است به طور رسمی از یک دولت فلسطینی اصلاحشده به عنوان یک شریک حمایت کند.
این دو موضع به سختی قابل آشتی هستند. از یک سو، آیزنکوت خواستار یک گزینه حکومتی فلسطینی به جای حماس است، اما از سوی دیگر، او استقلال فلسطینی را رد میکند. سوال اصلی این است که آیا رد او از یک دولت فلسطینی محاسبات سیاسی است یا یک اعتقاد واقعی. آیزنکوت میداند که اگر حتی حمایت اندکی از استقلال فلسطینی ابراز کند، این به یک زاویه حمله مؤثر برای نتانیاهو تبدیل خواهد شد، که کمپین او او را به عنوان تنها رهبر اسرائیلی معرفی میکند که قادر به مقابله با فشار برای تأسیس چنین دولتی است.
در مورد لبنان، سیاست آیزنکوت به همان اندازه سختگیرانه است. او استدلال میکند که اسرائیل به زودی نمیتواند از جنوب لبنان خارج شود و ارتش اسرائیل باید آزادی عملیاتی را نه تنها در جنوب بلکه در بیروت و دره بقاع که زیرساختهای حیاتی حزبالله در آنجا قرار دارد، حفظ کند. او دیدگاهش را درباره خلع سلاح حزبالله به عنوان یک پروژه بلندمدت میبیند که نیاز به مشارکت آمریکا، فرانسه و کشورهای عرب سنی معتدل دارد، نه تنها قدرت آتش اسرائیل.
این تمایز اهمیت دارد. آیزنکوت از نیروی نظامی حمایت میکند، از جمله یک مانور نظامی برای تضعیف حزبالله، اما ایدهای را که حزبالله میتواند بهطور دائمی تنها توسط اسرائیل خلع سلاح شود، رد میکند. فشار نظامی باید به یک توافق سیاسی خدمت کند؛ در غیر این صورت، اسرائیل تنها یک دستاورد تاکتیکی کوتاهمدت را با یک اشغال نامحدود معامله میکند.
او در مورد ایران از جنگ ۲۰۲۶ علیه برنامه هستهای تهران حمایت کرده و هماهنگی ایالات متحده و اسرائیل را فرصتی برای از بین بردن جدیترین تهدید اسرائیل توصیف کرده است. با این حال، او همچنین حداکثرگرایی را رد کرده است. او میگوید که تغییر رژیم نمیتواند از طریق حمله هوایی تحمیل شود و کشتن مقامات ارشد به خودی خود تغییر سیاسی ایجاد نمیکند. این ویژگی کلاسیک آیزنکوت است: تهاجمی در قابلیت، اما محافظهکار در هدف و در آنچه که تنها با زور میتواند بهدست آید.

سوال اکنون این است که آیا آیزنکوت یک نامزد قابل قبول است—نظرسنجیها نشان میدهند که او هست؛ بلکه این است که آیا او میتواند ترکیب نادری از اعتبار شخصی، تجربه امنیتی و غم عمومی را به انضباط تشکیل ائتلاف که سیاست اسرائیل میطلبد، تبدیل کند. برخلاف نتانیاهو، او نمیتواند به یک ماشین سیاسی به ارث رسیده تکیه کند و نمیتواند به سادگی اطاعت را همانطور که در لباس نظامی انجام میداد، فرمان دهد. او باید یک اپوزیسیون تکهتکه شده را حفظ کند، از افتادن متحدانش زیر آستانه انتخاباتی جلوگیری کند و شاید وابستگی پارلمانی ناخوشایند به احزاب عرب را بپذیرد—همه اینها در حالی که باید در برابر تلاشهای اجتنابناپذیر نتانیاهو برای به تصویر کشیدن او به عنوان فردی ضعیف در امنیت مقاومت کند.
اسرائیل پیش از این شاهد ژنرالهای محبوب بوده است—پیروزی چشمگیر اهود باراک در ۱۹۹۹ در عرض دو سال فروپاشید؛ جهش آبی و سفیدی بنی گانتز در ۲۰۱۹ قبل از رسیدن به قدرت شکسته شد. آنچه ممکن است آیزنکوت را متمایز کند این است که جذابیت او هرگز توسط یک استراتژیست انتخاباتی ساخته نشده است؛ بلکه در صفوف گولانی شکل گرفته، در ماجرای آزاریا آزمایش شده و در غزه هزینه شده است.
این اصالت دقیقاً چیزی است که نتانیاهو نمیتواند تولید کند. اما اصالت به تنهایی هرگز یک انتخابات اسرائیلی را برنده نشده است. آیزنکوت هنوز هم باید ریاضیات ائتلاف را مدیریت کند، با متحدانی مانند لاپید و بنت همکاری کند و ثابت کند که انضباطی که دوران نظامی او را تعریف کرده میتواند با هرج و مرج بداهه سیاست اسرائیل سازگار باشد. اگر او موفق شود، ممکن است سرانجام نفرین را که هر ژنرالی قبل از او را آزار داده، بشکند. اگر او موفق نشود، او تنها آخرین نامی خواهد بود که به فهرست طولانی سربازانی اضافه میشود که تحسین عمومی را با فرمان سیاسی اشتباه گرفتهاند.

