موقعیت استراتژیک ایالات متحده اکنون با پارادوکسی که خود ایجاد کرده است، مواجه است. شش ماه پس از آغاز یک کمپین غیرمجاز علیه ایران، دولت ترامپ با ماشین نظامی قدرتمند خود مواجه است که در حال مصرف مهمات دقیق، سامانههای دفاع هوایی و چرخههای استقرار ناوها به نرخهایی است که بهطور قابل توجهی از تجدید منابع فراتر میرود.
آنچه به عنوان یک تمرین ادعایی در واقعگرایی انعطافپذیر آغاز شد، در عوض منجر به فرسایش مداوم همان مزیت نظامی ایالات متحده شده است که پایهگذار بازدارندگی جهانی آمریکاست. ذخایر سامانههای پاتریوت و THAAD به شدت تحت فشار قرار گرفتهاند، در حالی که اقیانوس آرام در زمانی که پکن فشار بر ژاپن، تایوان و فیلیپین را افزایش میدهد، فاقد حضور ناو است. این یک مشکل موقتی لجستیکی نیست؛ بلکه نتیجه قابل پیشبینی یک انتخاب استراتژیک است که بدون در نظر گرفتن منابع محدود اتخاذ شده است.
دولت مزایای واقعی را در کنار یک پایگاه صنعتی که از قبل ناکافی بود، به ارث برد، اما تصمیم به جنگ بزرگ گرفت در حالی که آن ضعفها هنوز حل نشده بودند. نتیجه یک تناقض خطرناک است: ایالات متحده هنوز قدرتمندترین نیروی جهان را در اختیار دارد، اما تصمیمگیرندگان آن به طور فعال در حال تضعیف آن مزیت نظامی ایالات متحده از طریق گسترش بیش از حد، کاهش موجودی و امتناع از توضیح این که چرا تقاضاهای تئاتر ثانویه توجیهکننده قربانیهای تئاتر اصلی هستند، هستند. یک سیاست واقعگرایانه باید با پذیرش این که قدرت محدود است و باید برای تهدیدات مهمتر حفظ شود، آغاز شود.
استراتژی مبتنی بر وعدههای دروغین
دولت ترامپ با وعده بازگرداندن قدرت نظامی آمریکا از طریق “واقعگرایی انعطافپذیر” به قدرت رسید. این استراتژی وعده یک رویکرد منظمتر آمریکایی به دفاع را میداد—رویکردی که آرزوهای گسترده دوران پس از ۱۱ سپتامبر را کنار میگذارد، چین را در اولویت قرار میدهد، از متحدان بیشتر میطلبد و تعهدات آمریکایی را با قابلیتهای واقعی مطابقت میدهد.
شش ماه پس از یک جنگ غیرمجاز با ایران، تصویر متفاوتی در حال ظهور است. در حالی که ایالات متحده هنوز قدرت نظامی قدرتمند جهان را در اختیار دارد، دولت در حال تضعیف آن قدرت و فرسایش دقیق قابلیتهایی است که برای مقابله با مهمترین تهدیدات امنیتی کشورمان نیاز است.
کاهش ذخایر تهدیدی برای مزیت نظامی ایالات متحده
علائم هشدار به رنگ قرمز در حال درخشیدن هستند. جنگ ایران مقادیر زیادی از مهمات و سامانههای دفاع هوایی ایالات متحده را مصرف کرده است. ذخایر سلاحهای دقیق با برد بلند به شدت کاهش یافتهاند، در حالی که موجودیهای پاتریوت و تاد تحت فشار شدید قرار دارند. و در حالی که دولت اکنون از پیمانکاران دفاعی میخواهد تا تولید را تسریع کنند، گلوگاهها در پایگاه صنعتی دفاعی سالها زمان خواهد برد تا حل و فصل شوند.

نیروهای اقیانوس آرام در معرض خطر قرار گرفتهاند
در همین حال، تقاضاهای عملیاتی جنگ ایران به سایر جبههها سرایت کرده است. ناو USS Abraham Lincoln یک استقرار فوقالعاده طولانی را تحمل کرد قبل از اینکه دولت ناو USS George Washington را به سمت خاورمیانه منتقل کند تا آن را جایگزین کند. ایالات متحده اکنون هیچ ناو هواپیمابر در اقیانوس آرام ندارد—در حالی که پکن فشارهای coercive خود را بر ژاپن، تایوان و فیلیپین افزایش میدهد. علاوه بر این، بخشهایی از قابلیت دفاع موشکی تاد ایالات متحده از کره جنوبی جدا شده و به خاورمیانه ارسال شده است که یک شکاف خطرناک دیگر در دفاع متحدان را باز میکند.
واقعگرایی چه چیزی را واقعاً میطلبد؟
جنگ شرایط اضطراری ایجاد میکند و نیروها باید به جایی که به شدت به آن نیاز است تخصیص یابند. ریشههای برخی از کمبودهای مهمات ایالات متحده به قبل از دولت ترامپ برمیگردد و نشاندهنده سالها کمسرمایهگذاری در پایگاه صنعتی دفاعی است. اما سوال حیاتی فقط درباره لجستیک نیست—بلکه درباره استراتژی است. آیا دولت برای برنامهریزی یا کاهش این خطرات قابل پیشبینی قبل از اینکه به طور impulsively به یک ماجراجویی در خاورمیانه بپردازد، زحمت کشید؟
واقعگرایی فقط به رسمیت شناختن این است که قدرت مهم است؛ بلکه به رسمیت شناختن این است که قدرت محدود است. یک سیاست خارجی واقعگرا نیاز به محاسبهای سرد از اهداف و وسایل دارد. ایالات متحده چه چیزی را میخواهد به دست آورد؟ چه منابعی دارد؟ کدام منافع به اندازه کافی مهم هستند که هزینه کردن آن منابع را توجیه کنند؟ و در نتیجه، چه خطراتی را باید در جاهای دیگر بپذیرد؟
هدر دادن قدرت استراتژیک
اگر چین واقعاً “چالش همزمان” ایالات متحده است، همانطور که دولت ادعا کرده، آنگاه دولت باید بتواند به عموم مردم و به کنگرهای که در حال بررسی بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری است، توضیح دهد که چرا یک جنگ انتخابی با ایران توجیهکننده کاهش توانمندیها در منطقه هند-پاسیفیک، مصرف موجودیهای مورد نیاز برای شرایط پاسیفیکی و تحمیل تقاضاهای فوقالعاده برای استقرار نیروهای نظامی ما است که به روحیه و آمادگی آسیب میزند.

رئیسجمهور باید به کنگره پاسخ دهد
یک قدرت بزرگ به سادگی به این دلیل که میتواند در نبرد امروز پیروز شود، از نظر استراتژیک قویتر نمیشود. آن زمانی قویتر میشود که بتواند امروز پیروز شود بدون اینکه توانایی خود را برای پیروزی در فردا به خطر بیندازد. دولت ترامپ قدرت نظامی عظیمی را به ارث برد. اکنون آن ارث را هدر میدهد. آنها موجودیها را سریعتر از آنچه که میتوانند دوباره پر کنند، مصرف میکنند، استقرارها را فراتر از محدودیتهای پایدار گسترش میدهند و به طور مکرر ریسکهای بالایی را در نمایشی که قبلاً آن را ثانویه اعلام کرده بودند، میپذیرند.
اگر رئیسجمهور دونالد ترامپ میخواهد ایران را بر هند-پاسیفیک یا اروپا اولویت دهد، باید این را بگوید. اگر او معتقد است که کاهش حضور نظامی ایالات متحده در کره یا ترک موقت اقیانوس آرام بدون ناو یک ریسک قابل قبول است، باید توضیح دهد چرا. اگر دولت او معتقد است که کاهش موجودیهای مهمات دقیق و دفاع هوایی قیمت قابل قبولی برای جنگ با ایران است، باید سطح ریسکی که حاضر است در جاهای دیگر بپذیرد در حالی که آن موجودیها دوباره ساخته میشوند، را اعلام کند. در عوض، در حالی که رئیسجمهور سعی میکند فشار اقتصادی را برای حل مشکلاتی که خود ایجاد کرده است—مانند بسته شدن تنگه هرمز که قبلاً باز بود—به کار گیرد، اولویتبندی استراتژیک به بینظمی استراتژیک تبدیل شده است.

ورشکستگی دفاع ملی
دولت ترامپ یک ارتش با نقاط قوت واقعی و نقاط ضعف واقعی به ارث برد، از جمله یک پایگاه صنعتی دفاعی ناکافی. اما در انتخاب برای آغاز یک جنگ بزرگ در حالی که این نقاط ضعف حل نشده باقی ماندهاند، و با نادیده گرفتن اینکه جنگ با ایران چگونه موضع نظامی جهانی ما را تضعیف خواهد کرد، و به نظر میرسد که قصد دارد پیامدهای جنگ برای آمادگی ایالات متحده (و برای زندگی و رفاه نیروهای نظامی ما) را به عنوان مشکلی برای دیگران تلقی کند، رئیسجمهور ارتش ما را تضعیف میکند، زیرا منابع و ذخایر آن سریعتر از آنچه که میتواند آنها را تجدید کند، مصرف میشود.
حتی یک کازینو نیز میتواند ورشکسته شود اگر مدیران آن به طور مداوم ریسک را اشتباه ارزیابی کنند و سرمایه موجود را با ثروت نامحدود اشتباه بگیرند. ارتش آمریکا از نظر تابآوری بسیار بیشتر از ترامپ تاج محل است، اما اصل همان است. یک ارتش توانمند میتواند تقاضاهای عظیم را جذب کند، اما نمیتواند به طور نامحدود در برابر مدیریت استراتژیک نادرست دوام بیاورد. و برخلاف یک استراحتگاه تفریحی ناکام ترامپ، زمانی که یک ملت ارتش خود را ورشکسته میکند، هیچ دادگاه ورشکستگی دوستانهای برای جستجوی کمک وجود ندارد. تنها قوانین آهنین تاریخ باقی میمانند.
دولت ترامپ وعده یک ارتش قویتر و یک سیاست خارجی واقعگرایانه را داده بود. اما هیچکدام را محقق نکرده است. آزمون نهایی این نیست که آیا ایالات متحده میتواند به طریقی پیروزیای در ایران به دست آورد؛ بلکه این است که آیا پس از این فاجعه، هنوز ظرفیت نظامی و انعطافپذیری استراتژیک برای آمادهسازی برای درگیریهای فردا را خواهیم داشت.

