محاصره دریایی یمن هسته صادراتی غربی عربستان سعودی را به هدفی نظامی مستقیم تبدیل کرده است. ریاض سالها تلاش کرد تا از مداخله خود در یمن خارج شود، اما فروپاشی آتشبس 2022 و اختلال شدید در تنگه هرمز، این پادشاهی را مجبور به بازگشت به جنگی کرده است که نمیتواند به آسانی کنترل کند. با کاهش شدید ترافیک هرمز، عربستان سعودی تا 75 درصد از صادرات نفت خام خود را از طریق ینبوع، ترمینال دریای سرخ که از طریق خط لوله شرق-غرب تغذیه میشود، هدایت کرد.
این وابستگی یک فرصت ایجاد کرد. کمپین دریایی صنعا اکنون تهدیدی برای نفتکشهای نزدیک به ینبوع است، به کشتیها در خلیج عدن و دریای عرب حمله میکند و اپراتورها را مجبور به پنهان کردن مسیرها یا انجام سفرهای طولانیتر میکند. محاصره دریایی یمن یک اقدام نمادین نیست. این محاصره به زیرساختهایی حمله میکند که به عربستان سعودی اجازه میدهد تا بهطور کامل از هرمز عبور کند. بین اواخر ژوئیه و اوایل اوت، نیروهای یمنی ادعا کردند که به هشت نفتکش سعودی حمله کرده و دهها نفتکش دیگر را مجبور به بازگشت کردهاند. حمله به نفتکش امزان تنها 63 مایل دریایی غرب ینبوع، رویارویی را به مهمترین مسیر صادراتی جایگزین پادشاهی رساند. این محاصره اکنون فشار دریایی، حملات موشکی فرامرزی و عملیات زمینی را به یک استراتژی قهری واحد پیوند میدهد.
محاصره دریایی یمن هدف ینبوع را نشانه گرفته است
تلاش عربستان سعودی برای تحمیل یک توازن نظامی و سیاسی جدید در یمن آن را به جنگی بازگردانده است که سالها در تلاش برای ترک آن بود.
این رویارویی اکنون در چندین جبهه مرتبط گسترش یافته است: بسیجها و حملات موشکی در داخل یمن، عملیات در امتداد مرز سعودی، حملات به زیرساختها در عمق پادشاهی و یک رقابت دریایی که از طریق دریای سرخ، باب المندب، خلیج عدن و دریای عرب در حال انجام است.
ریاض جنگ را در مارس 2015 آغاز کرد و انتظار داشت که یک کمپین کوتاه باشد که دولت مورد نظرش را در صنعا بازگرداند. بیش از یک دهه بعد، این کشور با یک رقیب مواجه است که دارای زرادخانهای بسیار بزرگتر از موشکها و پهپادها، تجربهای که در جنگهای متوالی به دست آمده و توانایی تهدید آبراههایی است که عربستان سعودی به طور فزایندهای به آنها وابسته است.

چرا آتشبس فروپاشید
آتشبس غیررسمی که عمدتاً تبادلهای مستقیم سعودی-یمنی را از سال 2022 محدود کرده بود، در ژوئیه شروع به فروپاشی کرد، زمانی که حملات هوایی سعودی به فرودگاه صنعا با حملات موشکی و پهپادی یمنی به فرودگاه ابها همراه شد.
بازگشت به رویارویی مستقیم در میان یک جنگ منطقهای وسیعتر و اختلال شدید در تنگه هرمز رخ داده است. این شرایط هر حرکت یمنی علیه حمل و نقل سعودی را بزرگتر کرده است. خط لوله شرق-غرب میتواند نفت خام را از استان شرقی پادشاهی به ینبع منتقل کند و از هرمز دور بزند، اما محمولههای مربوط به آسیا هنوز باید از جنوب از طریق باب المندب عبور کنند. بنابراین، صنعا نقطهای را یافته است که در آن مسیر اصلی فرار ریاض به یک جناح دیگر آسیبپذیر تبدیل میشود.
نیروهای مسلح یمنی وابسته به انصارالله (YAF) مرحله اول کمپین خود را از طریق سه معادله مرتبط توصیف میکنند. اولین معادله “محاصره در برابر محاصره” است که در آبراههای اطراف یمن گسترش مییابد.
سه معادله محرک تشدید
دومین معادله به تمرکز نیروهای پشتیبانی سعودی و خطوط تأمین “هر جا که باشند” هدف قرار میدهد. سومین معادله وعده پاسخ مستقیم به حملات یا نقض حریم هوایی یمن با هدف قرار دادن تأسیسات استراتژیک در داخل عربستان سعودی را میدهد.
صنعا هشدار داده است که ادامه تشدید، مرحله دوم را به همراه خواهد داشت. خواستههای آن فراتر از نقشهراه به تعویق افتاده، پرداخت حقوق بخش عمومی، بازگشایی جادهها و لغو محدودیتها بر روی بنادر و فرودگاهها خواهد رفت.
هدف اعلام شده پایان نفوذ نظامی سعودی در یمن، خروج حمایت از تشکیلات وابسته به ریاض و کنترل یمنیها بر ثروت نفت و گاز کشور خواهد بود. سوالی که پادشاهی با آن مواجه است این است که چقدر از این فشار را میتواند تحمل کند در حالی که سیستم صادرات خود را سالم نگه دارد.
محاصره به ینبع میرسد
صنعا در تاریخ 20 ژوئیه ممنوعیت دریایی خود را اعلام کرد و به کشتیهایی که با بنادر سعودی در ارتباط بودند هشدار داد که از عبور از آبهای در دسترس YAF خودداری کنند. به زودی نفتکشها شروع به تغییر مسیر یا انتخاب مسیرهای طولانیتر کردند، در حالی که برخی از کشتیهای مرتبط با سعودی در نقاط خاصی از سفر خود ارسال سیگنالهای ردیابی معمولی را متوقف کردند.
اوایل این ماه، این کمپین بخشهایی از ناوگان سعودی را به سفرهای “تاریک” سوق داده بود در حالی که اپراتورها سعی کردند مسیرها و مقاصد را پنهان کنند.
زمانبندی برای ریاض بهویژه آسیبزننده بود. با کاهش شدید ترافیک هرمز، عربستان سعودی بخش عمدهای از صادرات نفت خام و میعانات گازی خود را به ینبوع هدایت کرده بود. دادههای Kpler نشان داد که ۷۵ درصد از ۵.۲۹ میلیون بشکه در روز (bpd) صادرات نفت خام و میعانات گازی پادشاهی در نیمه اول ژوئیه از طریق پایانه دریای سرخ خارج شده است.
ینبوع از طریق خط لوله شرق-غرب تأمین میشود که ظرفیت نامی آن بهطور معمول نزدیک به ۷ میلیون بشکه در روز است. با این حال، سیستم پایانه میتواند بهطور پایدار حدود ۴.۵ تا ۴.۷ میلیون بشکه در روز بارگیری کند، طبق گفته Kpler، که فضای بسیار کمتری نسبت به عدد خط لوله به تنهایی نشان میدهد.
بین ۲۰ ژوئیه و ۱۹ اوت، سخنگوی یاف، سرتیپ یحیی سری، گفت که نیروهای یمنی به هشت نفتکش سعودی حمله کردهاند، پنج مورد در دریای سرخ و سه مورد در خلیج عدن و دریای عرب. او همچنین ادعا کرد که ۴۸ نفتکش دیگر مجبور به بازگشت شدهاند، از جمله ۱۴ مورد در دریای سرخ و ۳۴ مورد در حال نزدیک شدن از طریق دریای عرب و اقیانوس هند.

آیا SUMED میتواند جایگزین ینبوع شود
حتی بدون غرق کردن یک کشتی، یک تهدید معتبر میتواند مسیرها را تغییر دهد، حق بیمههای بیمه را افزایش دهد، تحویلها را کند کند و اپراتورها را مجبور به پنهان کردن حرکات کند. در طول محاصره، حجم بارگیری نفت سعودی در بندر دریای سرخ ۴۰ درصد کاهش یافت، در حالی که گزارشهای دریایی صادرات نفت خام اخیر ینبوع را نزدیک به ۳.۸ میلیون بشکه در روز قبل از کاهش قرار داد. هر انحرافی به هزینههای تحمیل شده بر ریاض، مالکان کشتی و خریداران میافزاید.
عربستان سعودی سعی کرده است نفت خام بیشتری را به سمت شمال به سمت مصر ارسال کند تا به سمت جنوب از طریق بابالمندب. دادههای Kpler نشان میدهد که محمولههای استفادهکننده از سیستم SUMED در ژوئیه به ۲۸.۷۹ میلیون بشکه افزایش یافته است، در مقایسه با ۱۹.۵۲ میلیون در آوریل.
نفتکشها در عین سُخنه تخلیه میشوند، پس از آن نفت خام از طریق خط لوله از مصر عبور کرده و در سیدی کریر در مدیترانه بارگیری مجدد میشود. این مسیر قابل اجرا است، اگرچه به ظرفیت اضافی خط لوله، کشتیهای اضافی، زمانهای هماهنگ پایانه و خریدارانی که مایل به پذیرش ترتیبات تحویل متفاوت هستند، نیاز دارد. Kpler برآورد میکند که SUMED به تنهایی نمیتواند تمام نفت خامی را که عربستان سعودی اخیراً از ینبوع صادر کرده است، حمل کند.
ضربه به امزان در ۲۴ اوت، تقابل را به قلب این سیستم جایگزین نزدیک کرد. صنعا اعلام کرد که یک موشک بالستیک به نفتکش سعودی در نزدیکی ینبوع اصابت کرده است. شرکت ملی کشتیرانی عربستان، بحری، تأیید کرد که این کشتی در یک حادثه درگیر بوده و گفت که خدمه آن در امان هستند.
عملیات تجاری دریایی بریتانیا بهطور جداگانه گزارش داد که یک نفتکش توسط یک پروژه ناشناس در ۶۳ مایل دریایی غرب بندر مورد اصابت قرار گرفته است. اهمیت این موضوع در مکان وقوع آن نهفته است. نیروهای یمنی از تهدید مسیر به نزدیک شدن به هاب صادراتی که ریاض بر اساس آن برنامهریزی برای تنگه هرمز کرده است، منتقل شدهاند.
بازدارندگی از مرز عبور میکند
فشار دریایی با حملات تازهای در داخل عربستان همراه بوده است. استانهای جنوبی جیزان، نجران و عسیر شامل فرودگاهها، سایتهای نظامی، تأسیسات مرزی و تأسیسات آرامکو هستند که از جنگ قبلی حمایت کردهاند.
در ماه ژوئیه، موشکها و پهپادها به فرودگاه ابها شلیک شدند پس از حمله به فرودگاه صنعا. تا ماه اوت، یگان هوایی یمن (YAF) ادعا میکرد که به یک هدف حساس در فرودگاه نجران و یک تأسیسات آرامکو در همان شهر حمله کرده است.
ینبوع این نقشه هدف را بهطور قابل توجهی گسترش میدهد. این منطقه از مرز یمن دور است و بهعنوان انتهای غربی خط لولهای که نفت خام را در سرتاسر پادشاهی منتقل میکند، عمل میکند. فشار بر جیزان، نجران و ابها بر عملیات نظامی عربستان در جنوب تأثیر میگذارد؛ فشار بر ینبوع به زیرساختهای نفتی میرسد که به پادشاهی اجازه میدهد در زمانی که مسیر خلیج محدود است، فعالیت کند.
این جبههها بهطور مشترک بهدنبال وادار کردن ریاض به دفاع از هر دو، ماشینآلات جنگ و درآمدی هستند که آن را تأمین میکند.
صنعا این عملیاتها را بهعنوان تلافیجویی برای حملات سعودی و تأکید بر حاکمیت یمنی ارائه میدهد. این چارچوب برای استراتژی بازدارندگی آن مرکزی است. با پیوند دادن هر حمله به یک اقدام قبلی سعودی، یگان هوایی یمن (YAF) تلاش میکند تا ثابت کند که مداخله مجدد هزینههایی فراتر از مرزهای یمن به همراه خواهد داشت.
ریاض هنوز هم میتواند از هوا آسیبهای زیادی وارد کند، اما دیگر نمیتواند فرض کند که عواقب آن محدود به سرزمین یمن خواهد ماند.
خطوط تأمین تحت حمله
معادله دوم در حال اعمال بر روی انباشت نظامی در داخل یمن است. عملیاتهای YAF به کاروانها و نقاط تجمع از گذرگاه وادیع و الابر در حضرموت تا مواضع در مارب و سواحل غربی رسیده است. هدف این است که حرکت سلاحها، نیروها و وسایل نقلیه را قبل از اینکه نیروهای تحت حمایت عربستان برای یک کمپین بزرگتر متمرکز شوند، مختل کند.
وادیع دروازه اصلی زمینی بین عربستان سعودی و شرق یمن است، در حالی که الابر در مسیر غرب به سمت مارب قرار دارد. حملات در این کریدور فشار را بر روی تقویتهایی که از پادشاهی میرسند، وارد میکند.
در الجوف، YAF اعلام کرد که به تجمعات و انبارهای سلاح تحت حمایت عربستان در الکانیس، یک موضع بیابانی نزدیک به مرز اداری با مارب و اردوگاه اللبنت حمله کرده است. جادههای اطراف، الجوف شرقی را با مارب و حضرموت شمالی متصل میکند. YAF همچنین به استقرارها در اطراف رویک و سایر مواضع شرق شهر مارب حمله کرده است.
شدیدترین تبادلها در اطراف مارب و المخا رخ داده است. در اوایل اوت، حملات موشکی و پهپادی به اردوگاههای دولتی در مارب و حضرموت حداقل ۳۰ سرباز را کشته است.
حملات بیشتری در اواسط اوت به مارب و بندر دریایی المخا صورت گرفت، در حالی که نیروهای دولتی با عملیاتهایی در چندین جبهه پاسخ دادند. در ۱۷ اوت، ساری اعلام کرد که موشکهای بالستیک به یک کشتی نظامی سعودی و چهار قایق همراه آن در نزدیکی المخا اصابت کرده است.
چرا المخا و مارب اهمیت دارند
المخا اهمیت دارد زیرا مرکز لجستیکی نیروهای تحت حمایت امارات متحده عربی طارق صالح است و یک نقطه راهاندازی بالقوه برای عملیاتهای دورتر به سمت شمال در沿 سواحل دریای سرخ میباشد.
مارب وزن متفاوتی دارد. این آخرین پایگاه بزرگ شمالی خارج از کنترل صنعا است و در میان مهمترین زیرساختهای نفت و گاز یمن قرار دارد. فشار بر روی هر دو مکان، متحدان ریاض را بین یک تئاتر ساحلی مرتبط با باب المندب و یک تئاتر داخلی که جاده شرق را محافظت میکند، تحت فشار قرار میدهد.
سه نقطه فشار در زمین
نبرد زمینی بالقوه در اطراف غرب تعز، سواحل دریای سرخ و مارب در حال شکلگیری است. در منطقه البره در ناحیه مقبنه، جبهه از جادههایی که تعز را به المخا متصل میکند، عبور میکند. کنترل بر روی زمینهای بلند و تقاطعها در آنجا حرکت تأمین را به سمت سواحل شکل میدهد.
یک پیشروی پایدار به طور فوری المخا را تحویل نخواهد داد، اما میتواند مسیرهای موجود برای نیروهای مدافع آن را محدود کرده و مواضع پشتی را در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار دهد.
در غربتر، رقابت بر سر موخا و نوار ساحلی متمرکز است. صنعا حملات هوایی به سایتهای نظامی را با فشار بر فعالیتهای بندری و مسیرهای تقویت ترکیب کرده است. هدف تضعیف ساختار فرماندهی طارق صالح و جداسازی formations مستقر در شمال شهر از پایگاه لجستیکی آنها است.
هر گونه تلاش برای پیشروی به سمت الحدیده نیازمند آن است که اردوگاه مقابل آن کریدور را تحت آتش باز نگه دارد، که این کار بسیار دشوارتر از نگهداشتن مواضع پراکنده در دوران آرامش نسبی پس از آتشبس ۲۰۲۲ است.
مأرب سومین و مهمترین محور را تشکیل میدهد. نیروهای همسو با صنعا مواضع خود را در غرب، شمال و جنوب شهر حفظ کردهاند، از جمله در اطراف صرواح و ارتفاعات بلق، و بر مناطق تحت کنترل خود در طول کمپین ۲۰۲۱ تسلط دارند.
یک حمله زمینی تجدید شده با مواضع مستحکم مواجه خواهد شد و ممکن است هزینه بالایی برای غیرنظامیان به همراه داشته باشد، بهویژه در اطراف اردوگاههای آوارگان و مناطق پرجمعیت. با این حال، جایزه استراتژیک همچنان واضح است. کنترل بر مأرب، متحدان یمنی ریاض را از پایگاه اصلی شمالی خود محروم کرده و به صنعا اهرم بیشتری در برابر شبوه و حضرموت میدهد.
حرکت در امتداد مرز سعودی گزینه دیگری باقی میماند. مرز کوهستانی در مقابل استانهای تاریخی یمن یعنی جیزان، نجران و عسیر، در مراحل قبلی جنگ یک تئاتر فعال بود، زمانی که نیروهای یمنی به خاک سعودی نفوذ کرده و مواضع نظامی را تصرف کردند.

اردوی تقسیم شده ریاض
عربستان سعودی همچنین با ائتلافی کمتر قابل اعتماد نسبت به آنچه در سال ۲۰۱۵ تشکیل داده است، مواجه است. اردوگاه جنوبی تحت حمایت امارات متحده عربی بارها با نیروهای همسو با ریاض درگیر شده است و اولویتهای ابوظبی بر روی بنادر جنوبی، جزایر و نفوذ ساحلی متمرکز شده است تا بازگرداندن نظم مورد نظر سعودیها در صنعا.
تشکیلات مرتبط با شورای انتقالی جنوبی (STC) در الضالع ممکن است برای دفاع از خطوط مقدم خود بجنگند، اما نمیتوان انتظار داشت که تمایل به ورود به جنگی گستردهتر بر اساس شرایط ریاض داشته باشند. نیروهای طارق صالح در سواحل غربی نیز به شدت به حمایت اماراتی وابسته هستند.
این وضعیت ریاض را به طور فزایندهای وابسته به شبکههای مرتبط با اصلاح، تشکیلات سلفی و نیروهای محلی جذب شده در مأرب و شرق میکند. گزارشهایی در آوریل حاکی از آن بود که واشنگتن در حال بررسی این است که آیا اصلاح و سازمانهای وابسته به آن را به عنوان نهادهای تروریستی شناسایی کند، پس از لابیگری مرتبط با امارات.
بر اساس گزارشی از یمن که به منابع دیپلماتیک غربی استناد دارد و با مواضع صنعا همسو است، ریاض به واشنگتن درخواست کرده است که هرگونه تعیین وضعیت برای حزب اصلاح را به تأخیر بیندازد، زیرا هنوز به نیروهای آن نیاز دارد در حالی که فشارها در جبهههای داخلی یمن افزایش مییابد.
این شکافها به طور مستقیم بر نحوه جنگ تأثیر میگذارند. هر گروه مسلح حامیان، قلمرو و آرزوهای پس از جنگ خود را دارد. ریاض میتواند پول، سلاح و حمایت هوایی تأمین کند، اما نمیتواند به راحتی این مجموعه را به یک نیروی واحد تبدیل کند.
در مقابل، صنعا تحت یک فرماندهی متمرکز میجنگد و میتواند بسته به جایی که فشار بیشترین بازده را تولید میکند، بین جبهههای دریایی، مرزی و داخلی حرکت کند.
عکس فایل: هلیکوپتر نظامی حوثیها بر فراز کشتی باری Galaxy Leader در دریای سرخ در این عکس که در تاریخ ۲۰ نوامبر ۲۰۲۳ منتشر شده است. رسانه نظامی حوثیها/عکس از طریق رویترز/عکس فایل
واشنگتن فاصله خود را حفظ میکند
ایالات متحده دلایلی برای جلوگیری از تسلط دائمی یمن بر باب المندب دارد، اما مداخله مستقیم مجدد، کمپینی را احیا میکند که نتوانست عملیات دریایی صنعا را متوقف کند و هزینههای سیاسی و نظامی بالایی به همراه داشت.
تیم لندرکینگ، نماینده سابق ایالات متحده، در یک پنل که هفته گذشته توسط مرکز صنعا و مرکز عرب واشنگتن دیسی برگزار شد، هشدار داد که “حوثیها” ممکن است کنترل بر باب المندب را مستحکم کنند که عواقب جدی برای عربستان سعودی، اقتصادهای منطقهای و تجارت بینالمللی خواهد داشت.
او افزود که واشنگتن در حال حاضر به طور فعال برای جلوگیری از چنین نتیجهای کار نمیکند و دولت ترامپ را به خاطر اینکه عمدتاً “صفحه را بر روی یمن برگردانده” است، مورد انتقاد قرار داد. پیام او به مقامات آمریکایی در آوریل، به گفته او، این بود: “یمن را فراموش نکنید.”
گزارشها حاکی از آن است که ریاض به بررسی یک کمپین بزرگ در沿 ساحل غربی پرداخته است که به عنوان تلاشی برای حفاظت از ناوبری بینالمللی ارائه شده است، در کنار فشار از سمت مأرب و الجوف. حملات صنعا به المخا، انبارهای تسلیحاتی، اردوگاهها و مسیرهای تقویت میتواند به عنوان تلاشی پیشگیرانه برای مختل کردن این آمادگیها قبل از اینکه یک حمله هماهنگ تولید کند، تفسیر شود.
مواضع جنوبی الحدیده در صورتی که نیروهای تحت حمایت عربستان سعی کنند به سمت شمال沿 ساحل حرکت کنند، مرکزی خواهند شد.
نگرانی اسرائیل لایه دیگری به موضوع میافزاید. نفوذ ماندگار یمن بر باب المندب، حمل و نقل به ایلات را در معرض خطر قرار میدهد و هزینه تجارت بین دولت اشغالگر و آسیا را افزایش میدهد. مصر اغلب به عنوان قدرت عربی با وزن دریایی و منافع اقتصادی مستقیم برای کمک به تأمین امنیت تنگه پیشنهاد میشود، به ویژه به این دلیل که اختلالات همچنین کانال سوئز را از درآمد محروم میسازد.
با این حال، قاهره هزینه مداخله خود در یمن در دهه ۱۹۶۰ را به خاطر میآورد و انگیزه کمی برای پذیرش بار زمینی که عربستان سعودی و متحدانش نتوانستند حل کنند، دارد.
توازن اکنون به این بستگی دارد که اقتصاد عربستان سعودی و ائتلاف تقسیم شدهاش تا چه حد میتواند انتقامجویی را تحمل کند. سه معادله صنعا یکدیگر را تقویت میکنند. عملیات دریایی، خروجی دریای سرخ را که صادرات عربستان به آن وابسته است، در معرض خطر قرار میدهد؛ حملات مرزی، پادشاهی را مجبور به دفاع از زیرساختهای استراتژیک میکند؛ و حملات به بسیجها مانع از گردهمایی آزادانه متحدان یمنی آن میشود.
عربستان سعودی هنوز مزایای فوقالعادهای در ثروت، قدرت هوایی و دسترسی به سلاحهای پیشرفته دارد. این مزایا در دهه گذشته پیروزی به همراه نداشت و از آن زمان، محیط استراتژیک علیه یک کمپین نامحدود دیگر تغییر کرده است.
نیروهای هوایی یمن با دسترسی بیشتر، فرماندهی منسجمتر و درک واضحتری از نقاط فشار اطراف پادشاهی ظهور کردهاند. اگر ریاض تصمیم به مداخله نظامی مجدد بگیرد، ممکن است دریابد که از سرگیری جنگ بسیار آسانتر از کنترل آنچه پس از آن میآید، است.

