بحران رهبری عراق به خطرناکترین مرحله خود وارد شده است، نه به این دلیل که نشانههای هشدار برای جناحهای سیاسی وجود ندارد، بلکه به این دلیل که آنها از مواجهه با آنها خودداری میکنند. جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران امنیت عراق را ویران کرده، نظم سیاسی آن را بیثبات کرده و اقتصاد آن را فلج کرده است. با این حال، نخبگان حاکم در بغداد همچنان بر روی پستهای وزارتی، نفوذ جناحی و توافقهای کوتاهمدت متمرکز هستند.
انتخابات پارلمانی نوامبر 2025 هیچ دولتی کارآمد برای ماهها تولید نکرد و زمانبندیهای قانونی را نقض کرد. چارچوب هماهنگی شیعه، که به دلیل رقابتهای داخلی فلج شده است، تنها در تاریخ 27 آوریل 2026، بازرگان علی الزیدی را برای نخستوزیری نامزد کرد. انتخاب او—شخصیتی بدون سابقه سیاسی و با بانکی تحریمشده در گذشتهاش—نشانهای از حل بحران نیست بلکه نشاندهندهی تضعیف بیشتر اقتدار دولتی است. در همین حال، شبهنظامیان همپیمان با ایران به حملات پهپادی به کشورهای خلیج فارس ادامه میدهند و واکنش ایالات متحده و اسرائیل را به دنبال دارند.
فاجعه عمیقتر اقتصادی است: بسته شدن تنگه هرمز صادرات نفت عراق را از 4.3 میلیون بشکه در روز به حدود 1.4 میلیون کاهش داده و هزینهای تا 7 میلیارد دلار در ماه برای دولت به همراه دارد. بدون ذخایر ثروت ملی و در مواجهه با تهدیدات به جریانهای دلاری، بحران رهبری عراق اکنون تهدیدی برای فروپاشی مالی، ناآرامی عمومی و فروپاشی نهادها است که هیچ دولت موقت به نظر نمیرسد قادر به مدیریت آن باشد.
بحران رهبری عراق، فلج نخبگان را تشدید میکند
دولت عراق و رهبران جناحهای سیاسی حاکم در کشور هر دلیلی برای نگرانی دارند. جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران—و پیامدهای عمیق آن برای امنیت، ثبات سیاسی و اقتصاد عراق—بحرانی ملی ایجاد کرده است. با این حال، در بغداد، بحثهای سیاسی هنوز بر روی این که چه کسی کدام موقعیتها را اشغال خواهد کرد، چه اختیارات و منابعی را کنترل خواهد کرد و چگونه میتوان رقابتهای جناحی و شخصی را از طریق توافقهای کوتاهمدت و متغیر مدیریت کرد، متمرکز است.
به نظر میرسد که جناحهای سیاسی عراق در یک جهان موازی زندگی میکنند. بحثهای آنها بهطور جدی به این موضوع نمیپردازد که عراق چگونه میتواند با حداقل خسارات از بحران کنونی عبور کند. مهمتر از همه، نخبگان سیاسی حاکم بر عراق—که به مدت طولانی به تنظیم گزینههای خود برای حفظ تعادل بین منافع ایران و ایالات متحده عادت کردهاند—خود را بهطور کافی برای سناریوی جنگی آماده نکردهاند که در آن حتی حفظ حداقل زمینه مشترک بین واشنگتن و تهران دشوار شده است.

معرفی دیرهنگام نخستوزیر
معرفی علی الزیدی، تاجر، بهعنوان نامزد نخستوزیری در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۶، تأثیر چندانی بر بهبود وضعیت نخواهد داشت. نامزدی الزیدی تنها پس از تأخیر طولانی در تعیین اینکه چه کسی دولت عراق را پس از انتخابات پارلمانی نوامبر ۲۰۲۵ تشکیل خواهد داد، مطرح شد. این تأخیر بهوضوح زمانبندی مشخصشده در قانون اساسی را نقض کرد. بهدلیل رقابتهای داخلی میان جناحهای تشکیلدهندهاش، ائتلاف شیعهای که انتخابات را برده بود، یعنی چارچوب هماهنگی، در توافق بر سر یک نامزد قابل قبول برای جناحهای رقیب خود با مشکل مواجه شده بود.
یکی از نامزدهای احتمالی اولیه برای نخستوزیری، نوری المالکی، نخستوزیر پیشین، قبلاً توسط رئیسجمهور دونالد ترامپ در یک پست در شبکه اجتماعی Truth Social در ژانویه ۲۰۲۶ وتو شده بود. نخستوزیر مستعفی، محمد شیاع السودانی، بر این شرط شرطبندی کرده بود که حمایت ایالات متحده را برای دوباره منصوب شدنش بدون تحریک مخالفت ایران بهدست آورد. با این حال، السودانی بهدلیل ناتوانیاش در مهار جناحهای مسلح همسو با ایران از طرفداری در جنگ کنونی، اعتماد واشنگتن را از دست داد.
میلیشیاهای عراقی مانند کتائب حزبالله، حرکة النجباء، کتائب سید الشهداء و یک شاخه از عصائب اهل الحق به جنگ علیه ایران با حمله به نیروهای آمریکایی و همچنین گروههای مخالف کرد ایرانی در منطقه کردستان عراق پاسخ دادهاند. ایالات متحده و اسرائیل سپس با حملاتی به رهبران این جناحها تلافی کردند و چندین نفر از operatives آنها و همچنین مقامات نظامی ایرانی که بر عملیات آنها در بغداد نظارت داشتند، را کشتند. برخی از جناحهای عراقی همچنین به تأسیسات نظامی و غیرنظامی در بحرین، کویت و عربستان سعودی حمله کرده و عملیاتهای پهپادی را حتی پس از آتشبس ۸ آوریل ۲۰۲۶ ادامه دادهاند. تقریباً نیمی از حملات پهپادی که به کشورهای خلیج فارس هدف قرار دادهاند، بهگزارشها از خاک عراق آغاز شده است.
آیا بغداد میتواند جناحهای مسلح را مهار کند
با وجود محکومیتهای کشورهای خلیج فارس و فراخوانی سفرای عراقی برای ترغیب بغداد به مهار چنین حملاتی، به نظر میرسد که دولت موقت السودانی قادر به انجام بیشتر از صدور بیانیهها و تضمینهای کلامی نیست. جدیدترین این بیانیهها پس از جلسه ۲۷ آوریل شورای امنیت ملی عراق صادر شد که توصیه به اتخاذ “اقدامات امنیتی و قانونی علیه مرتکبان حملات به سرزمینهای کشورهای همسایه” کرد. با این حال، بعید است که یک دولت در حال خروج ریسک رویارویی مستقیم با شبهنظامیان را بپذیرد.
بنابراین، انتظار میرود که این تصمیم به شیوهای محدود و عمدتاً تشریفاتی اجرا شود. با توجه به ناتوانی هر دو نفر المالکی و السودانی در جلب حمایت واشنگتن و تهران، جناحهای موجود در چارچوب هماهنگی تلاش کردند تا یک شخصیت ثانویه را شناسایی کنند که پروژه سیاسی مشخصی نداشته و پایگاه قدرت مستقلی نیز نداشته باشد و بتوان او را به عنوان یک نامزد اجماعی پیشنهاد کرد. نام باسم البدری، رئیس کمیسیون پاسخگویی و عدالت، در این زمینه مطرح شد. البدری به شدت با رئیس شورای عالی قضایی، فائق زیدان، که بهطور قابلتوجهی قدرتمندترین شخصیت در عراق امروز به شمار میرود، مرتبط است و برخی مقامات آمریکایی او را به حفظ روابط نزدیک با ایران متهم میکنند.
چرا فائق زیدان سیاستمداران را نگران میکند
زیدان خود نیز برخی از تمایلها برای توجه به نگرانیهای واشنگتن را نشان داده است. او بر این نکته تأکید کرده که تنها دولت عراق حق تصمیمگیری در مورد مسائل جنگ را دارد—موضعی که بهطور ضمنی تصمیم شبهنظامیان عراقی همپیمان با ایران برای پیوستن به درگیری را مورد انتقاد قرار میدهد. موضع او به نظر میرسد که رابطه قبلاً دوستانهاش با همان شبهنظامیان را تحت فشار قرار داده است.
برخی از بازیگران سیاسی ممکن است از این ترسیده باشند که انتصاب یک نخستوزیر مورد حمایت زیدان منجر به تسلط تقریباً کامل او بر سیاست عراق از طریق کنترل شورای وزیران، شورای عالی قضایی و دیوان عالی فدرال شود. چشمانداز متمرکز کردن قدرت در دستان زیدان به تردید برخی از رهبران سیاسی در حمایت از نامزد مورد نظر او، البدری، کمک کرده است. با این حال، به نظر میرسد که زیدان هنوز نفوذ قابل توجهی بر انتصاب اخیر الزیدی، یک تاجر که در سالهای اخیر از طریق معاملات تجاری و روابطش با سیاستمداران قدرتمند ثروت قابل توجهی کسب کرده، دارد.
یک نامزد مصالحهای بدون پایگاه
مانع اصلی این است که حتی یک نامزد توافقی نیز در معرض این برداشت قرار دارد که با یک جناح خاص همسو است. این ریسک در مورد احسان العوادی، رئیس دفتر نخستوزیر کنونی، که به عنوان یک نامزد جایگزین نیز مطرح شده بود، مشهود بود، اما برخی احزاب به دلیل نگرانی از اینکه او تحت تأثیر نفوذ السودانی باقی بماند، او را رد کردند.
در نهایت، نامزدی علی الزیدی—شخصی بدون سابقه سیاسی—برای این سمت، نشاندهنده یک مصالحه میان جناحهای چارچوب هماهنگی است، که انتظار میرود به تضعیف بیشتر دولت و آسیب به خودمختاری نهادهای آن منجر شود. انتصاب او برای بسیاری غیرمنتظره بود، زیرا نام او در میان رقبای اصلی مطرح نشده بود و او پیشتر مدیریتی بر بانکی داشت که به دلیل اتهامات پولشویی تحت تحریمهای ایالات متحده قرار دارد.
برخی ناظران این انتخاب را به عنوان یک مانور از سوی السودانی و چارچوب هماهنگی برای خرید زمان تفسیر میکنند، با این انتظار که الزیدی ممکن است در تشکیل دولت ناکام بماند و بدین ترتیب به ائتلاف فرصت بیشتری برای مذاکره و مدیریت رقابتهای داخلی بدهد.
با این حال، امکان موفقیت الزیدی در تشکیل دولت را نمیتوان نادیده گرفت، به دلیل یک دلیل ساده: جناحهای داخل چارچوب هماهنگی به نظر میرسد که ترجیح میدهند دفتر نخستوزیری را به یک سمت اداری و تکنوکراتیک تبدیل کنند، که بهتر است توسط یک شخصیت مصالحهشده اشغال شود و از وزن سیاسی واقعی خالی باشد، و بدین ترتیب کنترل آن آسانتر شود—نتیجهای که نامزدی الزیدی به نظر میرسد آن را منتقل میکند. با تضعیف دفتر نخستوزیری، دولت عراق در اتخاذ تصمیمات به طور خودمختار در پاسخ به بحران ناشی از جنگ و ترسیم مسیری که تحت تأثیر منافع متضاد خارجی نباشد، با دشواری مواجه خواهد شد.

بحران رهبری عراق با فروپاشی اقتصادی مواجه است
با این حال، جدیترین تهدیدی که امروز عراق با آن مواجه است، اقتصادی است. به عنوان یک دولت رانتخوار که درآمدهای نفتی تقریباً 90 درصد از بودجه عمومی را تشکیل میدهد، عراق یکی از کشورهایی است که به شدت تحت تأثیر بسته شدن تنگه هرمز قرار گرفته است، جایی که اکثریت قریب به اتفاق صادرات نفتی آن قبل از جنگ از آن عبور میکرد.
<p
تولید نفت عراق تقریباً ۷۰ درصد کاهش یافته است: به جای صادرات ۴.۳ میلیون بشکه در روز، این کشور اکنون تنها حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز از طریق خط لوله عراق–ترکیه صادر میکند. خسارات ناشی از کاهش ناگهانی صادرات نفت تا به امروز بین ۶ میلیارد تا ۷ میلیارد دلار در ماه تخمین زده شده است. این خسارات ممکن است در صورتی که عراق مجبور به تعطیلی میادین نفتی فعال شود، بدتر شود.
عدم وجود شبکه ایمنی برای فروپاشی مالی
برخلاف کشورهای حاشیه خلیج فارس، عراق دارای یک صندوق ثروت ملی نیست که بتواند چنین شوکی را جذب کند. مکانیزم اصلی آن برای تأمین کسری بودجه، برداشت از ذخایر بانک مرکزی بوده است؛ اما حتی این گزینه نیز محدود است، از جمله به دلیل تهدیدات واشنگتن برای کاهش یا متوقف کردن جریان دلار به عراق در میان شک و تردیدها نسبت به اینکه جریانهای وابسته به ایران از این کانالها برای تأمین مالی فعالیتهای خود و کاهش اثرات تحریمها استفاده میکنند.
در زمانی که تحریمهای اقتصادی بیشتری در حال بحث هستند—اقداماتی که به طور مستقیم ظرفیت مالی دولت عراق را تحت تأثیر قرار میدهد—دولت با چالشهای فزایندهای در تأمین حقوق بخش عمومی بزرگ، مستمری بازنشستگان و کمکهای اجتماعی برای جمعیتهای آسیبپذیر مواجه است. این روند به سمت یک بحران اقتصادی عمیقتر در ماههای آینده اشاره دارد، به ویژه اگر تعطیلی تنگه هرمز برای مدت طولانی ادامه یابد.

گروههای سیاسی حاکم در عراق هیچ چشمانداز منسجمی برای خروج از بحران ارائه نکردهاند. آنها به عمد حتی از بحث در مورد گروههای مسلح یا مشارکت آنها در جنگ اجتناب میکنند. این گروهها به طور ساختاری در معماری دولت عراق جا افتادهاند: آنها نمایندگانی در چارچوب هماهنگی دارند و حداقل ۶۰ عضو پارلمان هستند. در عین حال، به عموم مردم عراق ابعاد کامل بحران اقتصادی ارائه نمیشود؛ رهبران سیاسی از مشارکت معنادار عمومی غایب هستند؛ و دولت به بهانه فعالیت در وضعیت سرپرستی از مسئولیتهای خود شانه خالی میکند.
عراق با یکی از جدیترین بحرانهای خود از زمان جنگ علیه آنچه که دولت اسلامی نامیده میشود، مواجه است—بحرانی که نه تنها امنیت و ثبات سیاسی شکنندهاش را تهدید میکند، بلکه پتانسیل عواقب اقتصادی بلندمدت، از جمله افزایش فقر و بیکاری (که در حال حاضر نیز مشهود است) و تشدید نارضایتیهای داخلی را به همراه دارد. با اینکه این بحران به وضوح قابل مشاهده است، نخبگان سیاسی عراق به جای آن، تصمیم گرفتهاند در واقعیتی موازی زندگی کنند، در پناه سیستمی که برای خدمت به منافع حزبی طراحی شده و هیچ یک از شرکتکنندگان آن را مسئول نمیداند.

