فاصله استراتژیک آمریکا در آسیا دیگر یک نگرانی نظری نیست. این فاصله اکنون در فروشهای تأخیری تسلیحات، لغو تمرینات و یک نیروی نظامی که در دو جبهه گسترش یافته، قابل مشاهده است. جنگ با ایران مهمات هدایتشونده دقیق را مصرف کرده، یک ناو هواپیمابر را از اقیانوس هند-آرام خارج کرده و واشنگتن را وادار کرده تا تصمیمات دشواری بگیرد که به طور مستقیم بر اولویت اعلامشدهاش تأثیر میگذارد: بازدارندگی چین. با این حال، مشکل عمیقتر تنها کمبود منابع نیست. این مشکل عدم انسجام استراتژیک است.
اسناد خود دولت ترامپ، اقیانوس هند-آرام را به عنوان جبهه مرکزی برای امنیت بلندمدت آمریکا شناسایی کردهاند. استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ و استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ هر دو این تعهد را تأیید میکنند. اما سیاستهای در حال اجرا داستان متفاوتی را روایت میکنند. متحدان در توکیو، سئول، کانبرا و مانیل، ایالات متحده را میبینند که خواستار تقسیم بار بیشتری است در حالی که همزمان آمادگی منطقهای خود را کاهش میدهد. پایتختهای جنوب شرق آسیا یک شریک را میبینند که درگیر یک جنگ دیگر در خاورمیانه است.
بنابراین، فاصله استراتژیک آمریکا نشاندهنده فاصلهای در حال گسترش بین آنچه واشنگتن میگوید و آنچه انجام میدهد، است. خطر این نیست که آسیا به طور ناگهانی رها شود. بلکه فرسایش تدریجی اعتبار، قابلیت و شراکت است—فرسایشی که پکن و پیونگیانگ به دقت آن را اندازهگیری میکنند.
چرا تغییر جهت در حال فرسایش است
جنگ ایالات متحده با ایران فاصلهای در حال گسترش بین اولویتهای اعلامشده واشنگتن برای اقیانوس هند-آرام و سیاستهایی که در حال پیگیری است، را آشکار کرده است. انحراف منابع نظامی به خاورمیانه، فشار اقتصادی رو به افزایش و رفتار روزافزون معاملاتی با متحدان و شرکای آسیایی، شک و تردیدهایی درباره دوام رهبری منطقهای آمریکا ایجاد میکند. در شبهجزیره کره، کاهش تمرینات نظامی خطر تضعیف بازدارندگی را به همراه دارد، در حالی که درسهایی که پیونگیانگ از تجربه ایران میگیرد ممکن است اعتقادش به این که سلاحهای هستهای برای بقای رژیم ضروری هستند را تقویت کند. بنابراین، خطر این نیست که لزوماً تغییر جهت آمریکا به آسیا معکوس شود، بلکه فرسایش تدریجی قابلیتها، اعتبار و شراکتهای لازم برای حفظ آن است.

فاصله استراتژیک آمریکا در اقیانوس آرام در حال گسترش است
بیش از یک دهه است که دولتهای متوالی ایالات متحده، منطقه هند-پاسیفیک را به عنوان اولویت مرکزی برای امنیت و رفاه بلندمدت آمریکا اعلام کردهاند. دولت دوم ترامپ نیز از این قاعده مستثنی نیست. استراتژی امنیت ملی 2025 این کشور بر حفظ توازن مطلوب قدرت در آسیا تأکید دارد، در حالی که استراتژی دفاع ملی 2026، بازدارندگی چین در هند-پاسیفیک را به عنوان اولویت مرکزی شناسایی میکند.
با این حال، جنگ با ایران شکاف فزایندهای را بین اولویتهای استراتژیک ایالات متحده و اقدامات آن نمایان کرده است. منتقدان این درگیری را به عنوان عاملی برای ایجاد “چرخش معکوس” از آسیا توصیف کردهاند. داراییهای نظامی ایالات متحده، از جمله مهمات هدایتشونده دقیق و یک ناو هواپیمابر، هند-پاسیفیک را به سمت خاورمیانه ترک کردهاند. این درگیری همچنین ذخایر مهمات جهانی را کاهش میدهد و نگرانیهایی را در میان متحدان آسیایی به وجود میآورد، در حالی که ایالات متحده تمرینات نظامی مشترک با کره جنوبی را لغو کرده و فروش تسلیحات تقریباً 30 میلیارد دلاری به تایوان را به تأخیر انداخته است. در عین حال، تعرفههای ایالات متحده، انحلال آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده و عقبنشینی از تعاملات اقتصادی منطقهای، دیگر ارکان نفوذ آمریکایی را تضعیف کرده است.
اما مشکل لزوماً به ترک آسیا توسط واشنگتن مربوط نمیشود. چین همچنان رقیب اصلی استراتژیک بلندمدت ایالات متحده است و اسناد استراتژیک خود دولت این واقعیت را شناسایی میکنند. مشکل عمیقتر، عدم انسجام استراتژیک است. مقامات ایالات متحده همچنان آسیا را به عنوان یک اولویت شناسایی میکنند در حالی که سیاستهایی را دنبال میکنند که حفظ آن اولویت را به طور فزایندهای دشوار میسازد.

آیا آمریکا میتواند در دو جنگ همزمان شرکت کند
مشکل قابل مشاهدهتر در حوزه نظامی است. اگرچه قدرت آمریکایی formidable است، اما نمیتواند همهچیز، در همهجا و به طور همزمان باشد. ناوهای هواپیمابر، سیستمهای دفاع موشکی، مهمات هدایتشونده دقیق، بمبافکنها، شبکههای لجستیکی و پرسنل آموزشدیده نمیتوانند به سادگی در زمان بروز بحرانهای همزمان تکرار شوند.
جنگ ایران نشان داده است که چگونه شرایط منطقهای میتواند به سرعت تواناییهایی را که برای حمایت از یک استراتژی جهانی در نظر گرفته شدهاند، مصرف کند. این موضوع در آسیا اهمیت دارد زیرا بازدارندگی تنها به قدرت نظامی کلی ایالات متحده بستگی ندارد، بلکه به ارزیابی یک رقیب بستگی دارد که واشنگتن هم توانایی و هم تمایل سیاسی برای استفاده از آن را در زمان بحران دارد. رقبایی مانند پکن و پیونگیانگ تنها در حال مشاهده این نیستند که آیا ایالات متحده در ایران موفق میشود یا شکست میخورد، بلکه همچنین به این مینگرند که جنگ چه چیزی را درباره ظرفیت آمریکاییها برای مدیریت چندین شرایط به طور همزمان نشان میدهد.
همپیمانان شروع به سوال از واشنگتن میکنند
عواقب این موضوع همچنین سیاسی است. همپیمانانی مانند ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین تشویق شدهاند که بیشتر در دفاع خود سرمایهگذاری کنند. درخواست از همپیمانان برای پذیرش مسئولیت بیشتر منطقی است. اما خواستهها برای تقسیم بار بیشتر به سختی با سیاستهایی که سوالاتی درباره تعهدات خود واشنگتن به منطقه مطرح میکند یا نشان میدهد که اتحادها عمدتاً توافقات معاملاتی هستند، سازگار میشود.
برای کشورهای جنوب شرق آسیا، مشکل متفاوت اما به همان اندازه مهم است. بسیاری از آنها در حال حاضر تلاش میکنند تا از انتخاب بین واشنگتن و پکن اجتناب کنند. ایالات متحدهای که درگیر یک جنگ دیگر در خاورمیانه است در حالی که به طور همزمان تجارت را محدود کرده و هزینههای اقتصادی را بر شرکای منطقهای تحمیل میکند، باعث میشود که احتیاط بیشتر جذاب شود. چین به طور خودکار تأثیر آمریکایی را زمانی که واشنگتن دچار مشکل میشود، به ارث نمیبرد. با این حال، پکن زمانی بهرهمند میشود که کشورها سوال کنند آیا ایالات متحده میتواند ترکیبی پایدار از امنیت، فرصت اقتصادی و قابلیت اعتماد سیاسی ارائه دهد.
پیونگیانگ چه چیزی از ایران میآموزد
شبهجزیره کره بیشتر نشان میدهد که چرا عواقب جنگ ایران فراتر از انحراف منابع نظامی آمریکایی است، زیرا مدیریت اتحاد نیز با درگیری ایران درگیر شده است. رئیسجمهور دونالد ترامپ کاهش اخیر تمرینات سپر آزادی اولچی بین نیروهای ایالات متحده و کره جنوبی را تا حدی به تنشها بر سر عدم تمایل کره جنوبی به حمایت از تلاش جنگی ایالات متحده مرتبط کرد. برخورد با آمادگی اتحاد به عنوان اهرمی بر موضع یک همپیمان نسبت به یک درگیری غیر مرتبط، خطر تضعیف همان بازدارندگی را که واشنگتن در تلاش برای حفظ آن است، به همراه دارد.
یکی دیگر از تأثیرات پایدار ممکن است درسهایی باشد که کره شمالی از ایران میآموزد. برای دههها، پیونگیانگ برنامه هستهای خود را به عنوان امری ضروری برای جلوگیری از سرنوشتی مشابه با دولتهایی مانند عراق تحت حکومت صدام حسین و لیبی تحت حکومت معمر قذافی توجیه کرده است. ایران یک نقطه داده دیگر را اضافه میکند. از دیدگاه کره شمالی، تضاد واضح است. ایران دارای قابلیتهای موشکی قابل توجه و یک برنامه هستهای در حال رشد است، اما یک زرادخانه هستهای عملیاتی که قادر به تهدید معتبر ایالات متحده یا متحدانش با تلافی هستهای باشد، ندارد. بنابراین، رهبران کره شمالی ممکن است جنگ ایران را به عنوان شواهد بیشتری تفسیر کنند که سلاحهای هستهای برای بقای رژیم ضروری هستند و این امر رد قاطع رژیم کیم از خلع سلاح هستهای را تقویت میکند.
کره شمالی جنگ ایران را میخواند
درسهای ایران همچنین در سطح عملیاتی مطرح میشود. برنامهریزان نظامی کره شمالی به آسیبپذیری رهبری و ساختارهای فرماندهی ایران، دفاع هوایی، پرتابگرهای موشکی، تأسیسات زیرزمینی و شبکههای ارتباطی توجه خواهند کرد. آنها احتمالاً بر بقای رهبری، سیستمهای فرماندهی و کنترل سخت و پراکنده، پرتابگرهای موشکی متحرک، موجودیهای بزرگتر موشکی، پهپادها، دفاعهای هوایی و موشکی و توانایی تلافی پس از جذب یک حمله اولیه تأکید بیشتری خواهند کرد.
این موضوع برای واشنگتن یک پارادوکس ناخوشایند ایجاد میکند. جنگی که به منظور جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای طراحی شده است، ممکن است نه تنها عزم تهران را برای حفظ برنامه هستهای خود تقویت کند، بلکه همچنین عزم کره شمالی را برای حفظ، اگر نه گسترش، برنامه هستهای خود تقویت کند. علاوه بر این، اگر ایران در نهایت تصمیم بگیرد به دنبال سلاحهای هستهای برود، ممکن است به کره شمالی به عنوان یک الگو نگاه کند.
سه اصلاح برای شکاف استراتژی ایالات متحده
ایالات متحده نمیتواند به سادگی از هر بحران خارج از آسیا خارج شود. اما اولویتبندی نیاز به انتخاب دارد. اگر واشنگتن معتقد است، همانطور که اسناد استراتژی خود بیان میکند، که حفظ توازن قدرت مطلوب در اقیانوس هند-پاسیفیک یک منافع ملی حیاتی است، باید منابع و روابط لازم برای تحقق این هدف را محافظت کند. سه اصلاح بهویژه مهم هستند.
نخست، واشنگتن باید محدودیتهای روشنتری بر منابع نظامی تخصیصیافته به ایران تعیین کند و تأمین مهمات و موجودیهای دفاع موشکی مرتبط با شرایط اقیانوس هند-پاسیفیک را تسریع کند. یک استراتژی آسیا، از جمله بازدارندگی چین، نمیتواند موفق شود اگر قابلیتهایی که به آن وابسته است به طور مداوم به جاهای دیگر منحرف شود.
دوم، دولت باید به متحدان خود در منطقه هند-پاسیفیک اطمینان دهد که تعهدات به دفاع از آنها به عنوان ابزار چانهزنی در اختلافات مربوط به مشارکت آنها در عملیات نظامی خارجی تبدیل نخواهد شد. در زمینه کره، واشنگتن باید آمادگی اتحاد و بازدارندگی گسترده را از اختلافات با سئول در مورد ایران جدا کند. اگر نیاز به کاهش موقت تمرینات مشترک باشد، واشنگتن و سئول باید حداقل هماهنگ کنند که چگونه ممکن است پیامهای عمومی مربوط به تمرینات کاهشیافته را ارائه دهند.

سوم، واشنگتن باید گامهای قابل مشاهدهای بردارد تا نشان دهد که انحراف منابع به سمت ایران موقتی است و نه آغاز یک بازگشت استراتژیک وسیعتر از آسیا. کنگره میتواند موضع قویتری اتخاذ کند و هزینههای اضافی برای جنگ در ایران را تا زمانی که دولت ترامپ یک استراتژی خروج منسجم ارائه ندهد، متوقف کند. به محض اینکه تقاضاهای عملیاتی اجازه دهد، ایالات متحده باید داراییهای کلیدی دریایی و هوایی را به منطقه هند-پاسیفیک بازگرداند، ریتم تمرینات با متحدان و شرکا را حفظ کند و مشارکت در سطح عالی در فرومهای منطقهای را ادامه دهد.
کاهش بدون عقبنشینی رسمی
جنگ ایران لزوماً محور را معکوس نکرده است. ایالات متحده هنوز تواناییهای نظامی قدرتمند، متحدان قوی و شبکه وسیعی از شراکتهای منطقهای را حفظ کرده است. مهمتر از همه، دولت ترامپ همچنان چین را به عنوان چالش بلندمدت آمریکا و منطقه هند-پاسیفیک را به عنوان تئاتر اولویتدار شناسایی میکند. بنابراین، خطر جنگ ایران ممکن است کمتر به معنای عقبنشینی رسمی آمریکا از آسیا باشد و بیشتر به معنای کاهش تدریجی اعتبار، تواناییها و شراکتهای لازم برای حفظ رهبری ایالات متحده در آنجا باشد.

