هشدارهای ۱۱ سپتامبر ناگهان در تابستان ۲۰۰۱ پدیدار نشدند. این هشدارها در طول دههها جمع شده بودند و توسط مقامات که تهدید را درک میکردند، بیان شده بودند اما توسط نهادهایی که تمایلی به اقدام نداشتند نادیده گرفته شدند. در سپتامبر ۱۹۷۴، در طبقه ۵۵ ساختمان One World Trade Center، بنجامین او. دیویس جونیور، معاون وزیر، هشدار داد که یک فاجعه هوایی جمعی تنها مسألهای از زمان است.
کلمات او پیشگوییکننده بودند. هشدارهای ۱۱ سپتامبر در گزارشهای اطلاعاتی، جلسات توجیهی ریاستجمهوری و سخنرانیهای عمومی دفن شده بودند که بهطور دقیق نوع حملهای را پیشبینی میکردند که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داد. از تدابیر ضد ربایش نیکسون تا گسترش نیروی هوایی ریگان، از گزارشهای سیا درباره خلبانان کامیکازه تا یادداشت فینکس و گزارش روزانه رئیسجمهور در اوت ۲۰۰۱، نشانههای هشدار با نظم نگرانکنندهای جمع شده بودند. حملاتی که نزدیک به ۳۰۰۰ نفر را کشتند، ناگهان و بهطور غیرمنتظرهای رخ ندادند.
این حملات نتیجه سالها تکامل تاکتیکهای تروریستی، آسیبپذیریهای سیستماتیک در صنعت هوانوردی و ناکامیهای نهادها در شناسایی و رسیدگی به تهدیدات شناختهشده بودند. درس این است که: سیستمهای امنیتی طراحیشده برای تاکتیکهای دیروز، به آسیبپذیریهای فردا تبدیل میشوند و هوشیاری باید یک انضباط مداوم باشد نه یک واکنش به فاجعه.
مبارزه با تروریسم نیازمند هوشیاری مداوم است
در طبقه ۵۵ ساختمان One World Trade Center در مرکز منهتن، بنجامین او. دیویس جونیور، معاون وزیر حمل و نقل، به جمعی از متخصصان امنیتی دولتی و بخش خصوصی نگاه کرد. موضوع او: رویکرد دولت ایالات متحده به پدیده نسبتاً جدید ربایش تروریستی. به عنوان معمار برنامه نیروی هوایی فدرال، دیویس هیچ تضمین آسانی درباره تهدید رو به افزایش ارائه نداد. او اعتراف کرد که مبارزه با تروریسم راهحلهای سریعی ندارد.
بلکه، این مبارزه نیازمند هوشیاری مداوم است، زیرا، همانطور که دیویس اشاره کرد، “کارهای زیادی میتوان قبل از آنکه یک فاجعه اقداماتی را که باید قبلاً انجام میشد، طلب کند، انجام داد.” در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۴، دیویس به اتاق جدی در برج شمالی پرداخت و به بزرگترین ترس صنعت هوانوردی که یک رویداد فاجعهبار هوایی بود، صدا بخشید.
هشت ماه پس از پایان 33 سال خدمت نظامی برجسته، ژنرال بازنشسته دیویس—فارغالتحصیل وستپوینت، فرمانده افسانهای خلبانان توزکیگی، نخستین ژنرال آفریقاییتبار در نیروی هوایی ایالات متحده و پسر نخستین ژنرال سیاهپوست در تاریخ آمریکا—اکنون خود را در رأس تلاشهای ضد ربایش هواپیماهای دولت فدرال مییافت. زمانی که رئیسجمهور ریچارد نیکسون دیویس را برای مقابله با تهدید جدید و در حال رشد انتخاب کرد، کشور به یک خلبان قدیمی برای یک سفر آخر فراخوانده بود.
امروز بهطور عمده فراموش شده است، تلاشهای چند دههای دولت ایالات متحده برای مهار و جلوگیری از ربایشها در قالب مجموعهای از هشدارها، تغییرات در وضعیت امنیتی، تهدیدات در حال تحول و فرصتهای از دست رفته شکل گرفت. حملات 11 سپتامبر 2001، که آغاز هزاره جدید را نشان میداد و برای بسیاری بهعنوان یک پدیده کاملاً جدید به نظر میرسید، در واقع اوج دههها تغییر تاکتیکهای تروریستی، آسیبپذیریهای سیستماتیک هوانوردی و ناکامیهای نهادی در شناسایی و رسیدگی به تهدیدات شناخته شده بود.
عصر ربایشهای تروریستی
سفرهای هوایی داخلی در دهه 1960 بهطور قابل توجهی با آنچه امروز میشناسیم متفاوت بود. مسافران با بلیط در دست به فرودگاه میرسیدند، تمام مسیر را تا دروازه خروجی همراه با خانواده یا دوستان خود طی میکردند و اغلب بهراحتی به باند فرودگاه میرفتند و از پلهها بالا میرفتند تا سوار هواپیما شوند—در حالی که تقریباً هیچ بازرسی، چک هویت یا پروتکلهای امنیتی دیگری را تجربه نمیکردند.
تعداد قابل توجهی از افراد در ایالات متحده از این وضعیت بهرهبرداری کردند تا هواپیماها را بهعنوان وسیلهای برای حمل و نقل به کوبا یا برای اخاذی مالی ربایش کنند. از آنجا که رویههای بازرسی حداقل بود و دسترسی به کابین خلبان اغلب نسبتاً باز بود، این “ربایشهای هوایی”، همانطور که به آنها گفته میشد، دشوار بود که از آنها جلوگیری شود. در عین حال، تهدید تروریستی سازمانیافتهتر و با انگیزه سیاسی به هوانوردی در خارج از کشور در حال شکلگیری بود.
تا زمانی که رئیسجمهور نیکسون در ژانویه 1969 به مقام خود رسید، ایالات متحده و متحدانش با نوع جدیدی از تهدید برای هوانوردی غیرنظامی مواجه شدند. جبهه مردمی برای آزادی فلسطین (PFLP) که در سال 1967 برای آزادسازی فلسطین از طریق مبارزه مسلحانه تأسیس شده بود، بهسرعت آسیبپذیریهای ذاتی سفر هوایی تجاری را شناسایی کرد.
بین سالهای ۱۹۶۸ و ۱۹۶۹، این گروه عصر تروریسم هوایی مدرن را از طریق یک سری حملات علیه هواپیماهای ال عال و تیدبلیوای در سراسر اروپا آغاز کرد، که شامل تیراندازیهای در باند فرودگاه در آتن و زوریخ و ربودن هواپیماها در آسمان از رم بود. تهدید ربودن و گروگانگیری به خرابکاری با تلفات انبوه در فوریه ۱۹۷۰ تکامل یافت، زمانی که بمبی مرتبط با شبهنظامیان فلسطینی در محفظه بار عقب پرواز ۳۳۰ سوئیسایر منفجر شد و باعث سقوط هواپیما و کشته شدن تمام ۴۷ نفر حاضر در آن شد.
در ۶ سپتامبر ۱۹۷۰، جبهه مردمی برای آزادی فلسطین (PFLP) عملیاتی را با استفاده از تیمهای دو نفره برای ربودن چهار هواپیمای تجاری که بهطور همزمان به سمت نیویورک پرواز میکردند، آغاز کرد. ربودن پرواز ال عال در آسمان ناکام ماند زمانی که مأموران مسلح امنیت پرواز مرد رباینده را به قتل رساندند و همدست زن او را خنثی کردند. دو عامل دیگر که از سوی ال عال برای همان پرواز رد شده بودند، بلیت خریدند و به جای آن پرواز ۹۳ پان ام را ربودند و مسافران را تخلیه کرده و پس از فرود در قاهره، هواپیما را نابود کردند. ربایندگان پروازهای تیدبلیوای و سوئیسایر بهطور موفقیتآمیزی هواپیماها را به میدان داوسون، یک پایگاه هوایی متروکه بریتانیایی در بیابان اردن، منحرف کردند، جایی که مسافران و خدمه به گروگان گرفته شدند.
این بحران سپس بهطور غیرمنتظرهای سه روز بعد گسترش یافت زمانی که PFLP یک هواپیمای پنجم را ربود و آن را به باند فرود بیابانی آورد تا آزادی رباینده زنده ال عال را باجخواهی کند. در حالی که در روزهای بعدی این بنبست ادامه داشت، PFLP خواستار آزادی تعدادی از تروریستهای محبوس در چندین کشور در ازای آزادی گروگانها شد. رئیسجمهور نیکسون ربودنها را نه تنها بهعنوان شکستهای امنیتی، بلکه بهعنوان حملهای به اقتصاد و امنیت ملی ایالات متحده شناسایی کرد و تصمیم گرفت که دولت فدرال باید پیشگام شود.
در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۰، پس از چند روز برنامهریزی، نیکسون یک طرح جامع ضد ربودن را رونمایی کرد. این تدابیر شامل قرار دادن پرسنل مسلح فدرال در پروازهای تجاری ایالات متحده، گسترش بازرسی در فرودگاهها و تسریع تلاشها برای شناسایی سلاحها و مواد منفجره بود. آنها جمعآوری و به اشتراکگذاری اطلاعات مربوطه با خطوط هوایی و پرسنل اجرای قانون را تقویت کردند.
فرمانده کل به یک رهبر قوی و شجاع نیاز داشت تا این برنامه امنیتی هوایی بلندپروازانه را که قرار بود تجربه مسافران هوایی را تغییر دهد، اجرا کند. برای این منظور، او به ژنرال لوتن دیویس روی آورد که از ۲۱ سپتامبر به عنوان مدیر امنیت هوانوردی غیرنظامی در وزارت حمل و نقل مشغول به کار شد.

دیویس بلافاصله شروع به مطالعه رویکردهای کشورهای دیگر کرد. اولین ابتکار بزرگ او افزایش برنامه نگهبان آسمان به بیش از ۱۷۰۰ افسر مسلح بود که از هوانوردی تجاری در پرواز محافظت میکردند. سپس، او به ضعفهای بررسی امنیتی خطوط هوایی و اجرای نامنظم رویههای جدید امنیتی فدرال پرداخت. در یک نشست بینالمللی درباره حمل و نقل و امنیت در ۱۱ ژانویه ۱۹۷۱، او اشاره کرد که چهار ربایش اخیر به راحتی میتوانستند جلوگیری شوند اگر خطوط هوایی به سادگی به پروتکلهای جدید پایبند بودند.
در ماه مارس، دیویس فراتر رفت و از خدمه خطوط هوایی خواست تا در مواقع مناسب در برابر ربایندگان مقاومت کنند و صرفاً به خواستههای آنها پاسخ ندهند. این موضع عمومی با ارتباطات داخلی بین دیویس و جان شافر، مدیر اداره هوانوردی فدرال (FAA)، درباره نیاز به ارائه آموزش ویژه به خدمه هوایی برای واکنش با قاطعیت در صورت مواجهه با یک رباینده خودکشیطلب همراستا بود.
دیویس که امروزه کمتر به یاد آورده میشود—”مرد ربایش”، همانطور که نیکسون و دستیارانش به این ژنرال در نوارهای کاخ سفید میگفتند—به نوعی به یک چهره مشهور تبدیل شد زیرا او به طور همزمان در تلاش بود تا آگاهی را درباره خطرات سفر هوایی مدرن افزایش دهد. او قد بلند و لاغر با سبیل باریک مرتب بود و به ساعتهای ژاپنی علاقه داشت. او به عنوان مهمان در برنامه The Mike Douglas Show در کنار دیون واریک و لسلی اوگامز ظاهر شد، با کمال میل دستگاههای جدید مغناطیسی را برای خبرنگاران نشان داد و زمانی که گفت “یک خط هوایی به ما گفت که آنها چنان با چمدانها به شدت رفتار میکنند که هیچ انفجاری نمیتواند فرایند بارگیری را تحمل کند”، “خندههای بلندی” را به همراه داشت.
پس از موفقیتهای اولیهاش، دیویس در ۳ اوت ۱۹۷۱ به عنوان معاون وزیر حمل و نقل برای ایمنی و امور مصرفکنندگان سوگند یاد کرد. در این نقش، او چندین سال بعدی را صرف همکاری با FAA، خطوط هوایی و فرودگاههای سراسر کشور برای ایجاد یک سیستم جامع امنیت هوانوردی غیرنظامی کرد.
حملات تروریستی به طور فزایندهای جسورانه و خشنتر میشدند و به کشتار تلویزیونی ۱۱ ورزشکار و مربی اسرائیلی در المپیک مونیخ در سپتامبر ۱۹۷۲ توسط گروه تروریستی فلسطینی سپتامبر سیاه culminated. با این حال، خطر برای هوانوردی غیرنظامی محدود به تروریسم بینالمللی سازمانیافته نبود. در ۱۰ نوامبر ۱۹۷۲، سه مرد مسلح به سلاحهای کمری و نارنجکها، پرواز ۴۹ خطوط هوایی جنوبی را بلافاصله پس از خروج از بیرمنگام، آلاباما، ربودند و خواستار ۱۰ میلیون دلار شدند. در طول مذاکرات بعدی، ربایندگان تهدید کردند که هواپیما را به یک راکتور هستهای در آزمایشگاه ملی اوک ریج برخورد خواهند داد در حالی که از بالای تأسیسات در حال چرخش بودند؛ این ordeal ۳۰ ساعته زمانی به پایان رسید که هواپیما در هاوانا فرود آمد و مقامات کوبایی ربایندگان را دستگیر کردند.
حادثه اوک ریج محرک فوری برای یک اقدام امنیتی بود که دیویس مدتها خواستار آن بود. در ۵ دسامبر، وزارت حمل و نقل اعلام کرد که از ۵ ژانویه ۱۹۷۳، همه مسافران و بار دستی آنها قبل از سوار شدن به پروازهای شرکتهای هواپیمایی ایالات متحده بازرسی خواهند شد. این الزام سراسری نمایانگر یک پیشرفت بزرگ در امنیت هوانوردی بود و به طور مؤثری به حوادث “انتقال به کوبا” پایان داد و منجر به کاهش عمدهای در برنامه نگهبانان آسمان شد. ربودن پروازهای تجاری ایالات متحده به شدت کاهش یافت، اما تهدید زیرساختی برای هوانوردی غیرنظامی از بین نرفت.
ظهور خلبانان انتحاری
امکان اینکه تروریستها به طور عمدی یک هواپیما را به هدفی پرجمعیت برخورد دهند، قبلاً به بحثها در بالاترین سطوح دولت وارد شده بود. در ژانویه ۱۹۷۳، روزنامهنگار تحقیقی جک اندرسون گزارش داد که مقامات ایالات متحده به اسرائیل هشدار داده بودند که اطلاعاتی مبنی بر اینکه سازمان سپتامبر سیاه (بازوی مخفی سازمان آزادیبخش فلسطین) ممکن است سعی کند یک هواپیما را ربوده و آن را به تلآویو برخورد دهد، وجود دارد.
در ۲۱ فوریه، هواپیماهای جنگی اسرائیلی یک هواپیمای مسافربری لیبیایی که به فضای هوایی تحت کنترل اسرائیل در شبهجزیره سینا وارد شده بود و پاسخگو نبود را سرنگون کردند و ۱۰۸ نفر از ۱۱۳ نفر حاضر در آن را کشتند. زمانی که نخستوزیر گولدا مایر در ۱ مارس با نیکسون در دفتر بیضی ملاقات کرد، توضیح داد که اسرائیل به تازگی هشدار دریافت کرده که سپتامبر سیاه در حال برنامهریزی برای برخورد یک هواپیما به یک شهر اسرائیلی است. او با یادآوری یک حمله تروریستی قبلی که هدف آن یک فرودگاه بود، به نیکسون گفت که اسرائیل هواپیمای ناشناس را به عنوان یک تهدید جدی در نظر گرفته بود.
گزارش روزانه رئیسجمهور در تاریخ ۲۳ ژوئیه (PDB) شامل اطلاعاتی از سوی سازمانهای اطلاعاتی بود که اسرائیل و عربستان سعودی هر دو ادعا میکردند که اطلاعاتی دارند مبنی بر اینکه ربایندگان پرواز ۴۰۴ خطوط هوایی ژاپن قصد دارند پس از برخاستن از دبی، هواپیما را در یک حمله کامیکازه به زمین بکوبند. در حالی که ارتش سرخ ژاپن و ربایندگان فلسطینی در نهایت پس از فرود نهایی در بنغازی، هواپیما را منفجر کردند، سناریوی احتمالی ربایش انتحاری بار دیگر به رئیسجمهور رسید.
سپس، در تاریخ ۲۲ فوریه ۱۹۷۴، فردی دیوانه به نام ساموئل بیک سعی کرد یک هواپیمای مسافربری را در فرودگاه بینالمللی بالتیمور/واشنگتن به تصرف درآورد تا آن را به کاخ سفید بکوبد. این تلاش در حالی که هواپیما هنوز بر روی زمین بود به پایان رسید، پس از آنکه پلیس بیک را مجروح کرد و سپس او جان خود را گرفت. در یک ضبط ارسال شده به اندرسون، روزنامهنگار تحقیقی، بیک طرح خود را که “عملیات جعبه پاندورا” نامیده میشد، توصیف کرد تا خلبانان را مجبور کند به سمت کاخ سفید پرواز کنند، آنها را بکشد و خود هواپیما را به سمت کاخ سفید هدایت کند. این حادثه به وضوح در ذهن بنجامین دیویس ثبت شد.
در این زمینه، ژنرال به همراه چندین کارشناس دیگر تروریسم از FBI، وزارت امور خارجه و بخش خصوصی در طبقه ۵۵ مرکز تجارت جهانی یک کنفرانس درباره تروریسم و ایمنی اجرایی، که توسط موسسه تجارت جهانی در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۴ برگزار شده بود، شرکت کرد. در سخنرانی خود با عنوان “رویکرد ایالات متحده به تروریسم-ربایش”، دیویس این هشدار صریح را به حضار حرفهای امنیتی خود داد:
“امنیت نمیتواند به قضاوت افراد واگذار شود. این باید در تمام زمانها الزامی باشد، همانند الزامی که یک هواپیما باید به درستی سوختگیری شده و از نظر هوایی قابل پرواز باشد. هیچکس ضرورت وجود یک سیستم ناوبری و ارتباطات مؤثر و قابل اعتماد در یک هواپیما یا یک خدمه پرواز کاملاً واجد شرایط را زیر سؤال نمیبرد. غربالگری امنیتی به همان اندازه برای ایمنی هواپیما مهم است. از زمانی که ویروس ربایش در اواخر دهه ۱۹۶۰ به وجود آمد، ما بهویژه از یک شبح ترسیدهایم—یک فاجعه هوایی جمعی.”
دیویس با هشدار دیگری به پایان رسید: اینکه این مسئله از بین نخواهد رفت. “یک ضربالمثل قدیمی وجود دارد: ‘تمام آنچه برای پیروزی شر لازم است، این است که مردان خوب هیچ کاری نکنند.’ ما در دنیایی در حال کوچک شدن زندگی میکنیم که از طریق فناوری و ضرورت به هم مرتبط است. این دنیایی پیچیده است، دنیایی که فرهنگها و علل اغلب با یکدیگر در تضاد هستند…”
در حالی که دیویس تلاشهای خود را به عنوان معاون وزیر به پایان میرساند، یک هشدار نهایی برای کسانی که جانشین او خواهند شد، باقی میگذارد: “جنگهای متعارف کنار، جامعه مدرن از جنبش تروریسم بینالمللی سختترین ضربات را متحمل میشود. و هیچ راهی جز مقاومت برای ما وجود ندارد. با درک این که هواپیماها و ترمینالهای هوایی شاید بیشترین پتانسیل برای فاجعه را داشته باشند، ایالات متحده باید به ویژه در دفاع از این مناطق قوی باشد.” او سپس نتیجهگیری کرد: “و اگر این کار خیلی بزرگ و خیلی دشوار به نظر میرسد، تنها میتوانم پیشنهاد کنم که خوب است به عواقب و گزینهها فکر کنیم.”
در جشن بازنشستگی دیویس که در باشگاه افسران فورت مکنیر در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۵ برگزار شد، ویلیام تی. کولمن، جونیور، وزیر حمل و نقل، که اولین آفریقایی-آمریکایی بود که این سمت را بر عهده داشت، با اعطای بالاترین جایزه وزارتخانه به همکار پیشگام خود، به سهم دیویس در امنیت هوانوردی اشاره کرد:
“من هیچ فرد واحدی را نمیشناسم که سهمی مؤثرتر و شجاعانهتر در ایمنی مسافر داشته باشد. وقتی این دهه آغاز شد، خطوط هوایی داخلی با تهدید مداوم ربایش و دزدی هوایی مواجه بودند. تحت رهبری متعهد ژنرال دیویس و در برابر شرایط دشوار، سیستم هوانوردی غیرنظامی فدرال توانسته است فعالیتهای جنایی علیه خطوط هوایی و تأسیسات را محدود کند.”
در واقع، نرخ ربایشهای موفق در ایالات متحده از ۳۳ مورد در سال ۱۹۶۹ به صفر در سال ۱۹۷۳ کاهش یافته بود. بین زمان اجرای کامل برنامه امنیت هوانوردی غیرنظامی در اوایل سال ۱۹۷۳ و بازنشستگی دیویس، هیچ یک از هواپیماهای تجاری از ناوگان داخلی ایالات متحده ربوده یا توسط بمبگذاری تخریب نشدند.
اگرچه دیویس با رضایت از آنچه وزارتخانه تا آن زمان به دست آورده بود، جشن بازنشستگی خود را ترک کرد، اما میدانست که تهدید همچنان باقی است. سیستم امنیت هوانوردی که او به سختی برای ایجاد آن تلاش کرده بود، در سالهای بعدی به تکامل خود ادامه داد و ربایشهای به سبک گروگانگیری پروازهای بینالمللی همچنان تهدید غالب باقی ماند. در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۱، مقررات هوانوردی فدرال قسمت ۱۰۸ به اجرا درآمد و بهطور رسمی الزامی کرد که حاملهای هوایی ایالات متحده برنامههای امنیتی رسمی و تأیید شده توسط FAA را برای استانداردسازی بازرسی مسافران و جلوگیری از دزدی هوایی پیادهسازی کنند.
در کنار این تدابیر امنیتی فیزیکی، استراتژی مشترک تأیید شده توسط FAA شکل گرفت که به طور کلی به خدمه پرواز دستور میداد تا از درگیری پرهیز کنند، به خواستههای ربایندگان پاسخ دهند و اولویت را به فرود ایمن هواپیما بدهند. این رویکرد نشاندهنده اعتقادی بود که همکاری میتواند بیشتر ربایشها را به یک راهحل بدون خونریزی برساند. با این حال، این قدرت درک شده در برخورد با یک تهدید شناخته شده در برابر ربایندگانی که هدفشان چانهزنی سیاسی نبود، بلکه حمله انتحاری با تلفات بالا بود، بیاثر بود.
با این حال، این نیت خودکشی در همان بازه زمانی در کانالهای اطلاعاتی در حال ظهور بود. در آگوست 1979، وزیر دفاع اسرائیل، ایزر وایزمن، در یک جلسه کابینه اعلام کرد که تروریستهای فلسطینی در لیبی به عنوان خلبان برای مأموریتهای انتحاری آموزش میبینند تا هواپیماهای پر از مواد منفجره را به شهرهای اسرائیل بکوبند و اسرائیل در حال آمادهسازی تدابیر مقابلهای است. یک سال بعد، اطلاعات ایالات متحده گزارشهای خبری مشابهی از رئیس فرماندهی عمومی جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) را ترجمه کرد که ادعای توانایی راهاندازی هواپیماهای کامیکازه علیه مراکز جمعیتی در اسرائیل را داشت.
این بلاغت به سرعت به تهدیدات حمایتشده دولتی تبدیل شد. یک بررسی تروریسم در مه 1984 که توسط اداره اطلاعات CIA تهیه شده بود، اشاره کرد که سخنگوی مجلس ایران پیشنهاد داده است که هواپیماها برای مأموریتهای انتحاری علیه ناوهای جنگی ایالات متحده در نزدیکی تنگه هرمز مستقر شوند. یک نمایشنامه که در تاریخ 7 فوریه 1985 به ثبت کنگره وارد شد، جزئیات اتهامات از هاشنگ مرتضی، یک فراری ایرانی، را ارائه داد که به طور گزارش شدهای به اطلاعات غربی هشدار داده بود که او و سایر خلبانان دقیقاً در حال گذراندن این نوع آموزش برای عملیاتهای کامیکازه بودند، که به طور صریح شامل اهداف غیرنظامی میشد.
گزارشهای مشابهی از خلبانان کامیکازه سوری تا اوایل ژوئن به مدیر اطلاعات مرکزی (DCI) رسیده بود. شماره 5 ژوئن 1985 نشریه Early Warning، که به طور مستقیم به DCI ارسال شده بود، سخنرانی رئیسجمهور سوریه، حافظ اسد، در نهمین کنگره فدراسیون ملی دانشجویان سوریه را نقل کرد که به طور ادعایی بیان کرده بود که در اوایل کار نظامی خود با همکارانش درباره ضرورت گروههای خودکشی خلبانان بحث کرده است و سپس ادامه داد:
“با این حال، ما باید بین مأموریت عادی و مأموریت کماندویی [فدایی] تمایز قائل شویم، که نیاز به این دارد که خلبان بر روی هدف دشمن حمله کند و به کشتیها، فرودگاهها و سایر اهداف دشمن با تبدیل خود، هواپیماهایش و بمبهایش به یک توپ آتشین ضربه بزند. چنین حملاتی میتوانند خسارات سنگینی به دشمن وارد کنند. آنها نتایج را تضمین میکنند، از نظر ضربه مستقیم، گسترش ترس در میان صفوف دشمن، افزایش روحیه مردم و ارتقاء آگاهی شهروندان از اهمیت شهادت.”
مدیر نیروی ویژه کنگره در زمینه تروریسم و جنگهای نامتعارف، یوسف بودانسکی، در کتاب خود با عنوان Target America & The West: Terrorism Today توضیح داد که یکی از کارآموزان سابق در یک تأسیسات ایرانی در وکیلآباد بیان کرده است که یکی از تمرینات آموزشی تروریستی شامل یک تیم جهاد اسلامی فلسطینی بود که یک هواپیما را ربوده و از آموزش پرواز خود برای سقوط دادن هواپیما با مسافران به سمت هدف مشخصی استفاده کردند.
این هشدارهای اطلاعاتی درباره عملیاتهای انتحاری در میان موجی از ربایشهای گروگانگیرانه به شدت خشن توسط گروههای بنیادگرای شیعه، از جمله جهاد اسلامی فلسطینی و حزبالله، به وجود آمد که به تصرف پرواز TWA 847 در ژوئن 1985 و قتل یک غواص نیروی دریایی ایالات متحده منجر شد. در پاسخ، رئیسجمهور رونالد ریگان دستور گسترش برنامه مأموران هوایی در برخی پروازهای بینالمللی را صادر کرد که به تصویب رسید و تعداد نیروها را به 400 مأمور افزایش داد.
چند ماه بعد، هفت تروریست وابسته به سازمان ابونضال در تاریخ 27 دسامبر 1985 به فرودگاههای وین و رم حمله کردند و 19 نفر را کشتند و حدود 140 نفر دیگر را زخمی کردند. یک کابل طبقهبندی شده در تاریخ 30 دسامبر از سفارت ایالات متحده در رم به وزارت امور خارجه، که در اتاق وضعیت کاخ سفید دریافت شد، گزارش داد که تنها تروریست زنده مانده در رم به بازرسان ایتالیایی گفت که مهاجمان کماندوهای انتحاری بودند که قصد داشتند یک هواپیمای العال را ربوده و آن را بر فراز تلآویو منفجر کنند. روز بعد، روزنامهها در ایتالیا و ایالات متحده گزارش دادند که او طرحی برای ربودن هواپیماها در وین و رم و سقوط دادن همزمان آنها به تلآویو توصیف کرده است.
اوایل ژانویه، وزارت کشور اتریش اعلام کرد که تحقیقات آن، شامل بازجویی از دو مهاجم زنده مانده در وین، طرحی مشابه برای ربودن یک هواپیمای العال، پرواز به تلآویو و سقوط دادن آن بر فراز شهر در یک حمله انتحاری را کشف کرده است.
در آوریل 1986، دولت بریتانیا با اخراج 21 دانشجوی لیبیایی، از جمله خلبان 23 ساله، عادل مسعود، که در مدرسه آموزش پرواز آکسفورد ثبتنام کرده بود، جنجال زیادی به پا کرد. این اقدام پس از آن انجام شد که رادیو طرابلس تماس تلفنی را پخش کرد که در آن مسعود اعلام کرد که او و همکلاسیهای لیبیاییاش در بریتانیا آمادهاند به عنوان “گروههای انتحاری علیه آمریکا و تکبر آن” خدمت کنند.
این تنشها پس از بمباران لیبی توسط ایالات متحده در پاسخ به بمبگذاری عوامل لیبیایی در یک کلوپ شبانه در برلین غربی که منجر به کشته شدن دو سرباز آمریکایی و یک زن ترک و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ نفر دیگر شد، به وجود آمد. نخستوزیر بریتانیا، مارگارت تاچر، در مجلس عوام اعلام کرد که اقداماتی اضافی در مورد بیش از ۳۰۰ شهروند لیبیایی که در بریتانیا به عنوان خلبان یا مکانیک آموزش میدیدند، در راه است. سخنگویان کاخ سفید و وزارت امور خارجه در واشنگتن از این خبر استقبال کردند.
در تاریخ ۲۱ دسامبر ۱۹۸۸، نوع دیگری از تروریسم هوایی رخ داد زمانی که پرواز ۱۰۳ پان آم بر فراز لاکرابی، اسکاتلند، منفجر شد و تمام ۲۵۹ نفر سوار بر آن و ۱۱ قربانی در زمین را کشت. در پاسخ، رئیسجمهور جورج اچ. و. بوش کمیسیونی برای امنیت و تروریسم هوایی تشکیل داد تا به طور جامع به مطالعه و ارزیابی شیوهها و گزینههای سیاستی برای جلوگیری از اقدامات تروریستی آینده علیه هوانوردی بپردازد.
گزارش نهایی کمیسیون در مه ۱۹۹۰ تعیین کرد که سیستمهای امنیت هوانوردی موجود به شدت معیوب هستند، خواستار رهبری فدرال بیشتر شد و اصلاحاتی در هماهنگی اطلاعات، همکاری بینالمللی و فناوری شناسایی مواد منفجره را توصیه کرد. پس از لاکرابی، سیاست امنیت هوانوردی ایالات متحده به طور فزایندهای بر تغییرات لازم برای تأمین امنیت سفرهای هوایی در برابر خرابکاری، به ویژه مواد منفجره پنهان شده در چمدانهای چک شده، متمرکز شد. این تمرکز در طول دهه آینده بر قانونگذاری و اصلاحات نهادی تأثیر خواهد گذاشت.
در مقالهای درباره تهدید تروریستی علیه هوانوردی تجاری که توسط مؤسسه RAND در مارس ۱۹۸۹ منتشر شد، برایان مایکل جنکینز به “کابوس دولتها” اشاره کرد که تروریستهای خودکشی یک هواپیمای تجاری را ربوده و با کشتن یا جایگزینی خدمه آن، به یک شهر یا تأسیسات حیاتی برخورد کنند. به زودی پس از آن، جک اندرسون و همکارش دیل ون آتا، روایت مورتزای از خلبانان خودکشی ایرانی را دوباره مطرح کردند و همچنین به منابع اطلاعاتی اشاره کردند که گزارش دادند رهبران تروریستی در زمستان گذشته در بیروت گرد هم آمده و ایالات متحده را به عنوان هدف اصلی تعیین کردهاند.
این ستوننویسان هشدار دادند که تروریستها میتوانند یک هواپیما را به کاخ سفید بکوبند. رئیسجمهور بوش در تماس با اندرسون اظهار داشت: “شما با مردی صحبت میکنید که به اندازه کافی بزرگ است تا خلبانان کامیکازه در جنگ جهانی دوم را به یاد بیاورد، در واقع، کشتیاش توسط چنین خلبانانی مورد حمله قرار گرفت. بنابراین من این موضوع را به طور شخصی و زنده به یاد دارم و میدانم که کسی که قصد دارد جان خود را فدای دیگران کند، میتواند چه آسیبی با هدایت یک هواپیما به بار آورد.”
رویدادهای جهانی سپس به طور غیرمنتظرهای تغییر کرد زمانی که دیکتاتور عراقی صدام حسین در تاریخ ۲ اوت ۱۹۹۰ به کویت همسایه حملهای غافلگیرکننده انجام داد. در تاریخ ۱۱ سپتامبر، رئیسجمهور بوش در یک جلسه مشترک کنگره سخنرانی کرد و جنگ پیش رو را با دو هدف عمده ترسیم کرد: آزادسازی متحد نفتی ایالات متحده و ایجاد منطقهای که به این ترتیب جهان را “از تهدید ترور آزادتر کند.” با این حال، استقرار نیروهای آمریکایی در عربستان سعودی در حال عمیقتر کردن دشمنی اسامه بن لادن نسبت به این اقدام آمریکایی بود. در سالهای بعد، این نارضایتیها باعث شد تا بنیانگذار القاعده ایالات متحده را به عنوان دشمن اصلی این سازمان تروریستی شناسایی کند.
در همین دوره، ژنرال دیویس که مدتها بازنشسته شده بود، به طور عمومی درباره توطئههای تروریستی علیه سفارتهای ایالات متحده و اهداف داخلی هشدار میداد و پیشنهاداتی برای ایمنسازی ممکن ارائه میکرد. “وزارت حمل و نقل این سپر امنیتی را به دلیل افزایش نرخ جرم و جنایت داخلی و حرکت بینالمللی تروریستی ایجاد کرد,” او در خودزندگینامهاش که اوایل سال ۱۹۹۱ منتشر شد، بازتاب داد. “تروریسم و مرتکبان آن، در نهایت، تنها یک پرواز جت از این کشور فاصله دارند، اگر نه در میان ما… ما هنوز امروز در برابر دسیسههای تروریستها، خرابکاران و افراد دیوانه آسیبپذیر هستیم.” ژنرال دیویس در تاریخ ۲۳ آوریل ۱۹۹۱ به کاخ سفید رفت و نسخهای از کتابش را به رئیسجمهور بوش تقدیم کرد.
[caption id="attachment_38250" align="aligncenter" width="1280"]
ژنرال بنجامین او. دیویس جونیور نسخهای از خودزندگینامهاش را در تاریخ ۲۳ آوریل ۱۹۹۱ به رئیسجمهور جورج اچ. دبلیو. بوش در کاخ سفید تقدیم میکند. (کتابخانه و موزه ریاستجمهوری جورج اچ. دبلیو. بوش)
هشدارهای ۱۱ سپتامبر بارها به روسایجمهور رسید
تا اوایل دهه ۱۹۹۰، هشدارها و حملات شدت میگرفت. رمزی یوسف و احمد عجاج در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۹۲ با مدارک جعلی به فرودگاه بینالمللی جان اف. کندی در کوئینز رسیدند، پس از دریافت آموزشهای انفجاری در یک اردوگاه تروریستی در افغانستان. عجاج توسط مقامات مهاجرت در فرودگاه دستگیر شد زمانی که افسران مواد مرتبط با ساخت بمب و افراطگرایی اسلامی را پیدا کردند.
با این حال، یوسف که ادعا میکرد پناهندهای از عراق است، بدون ویزای معتبر به ایالات متحده پذیرفته شد و در انتظار روند پناهندگی قرار گرفت. در ۲۶ فوریه ۱۹۹۳، یوسف و یک همدست، یک کامیون اجارهای حاوی مواد منفجره را به پارکینگ زیر برج شمالی مرکز تجارت جهانی هدایت کردند. این انفجار شش نفر را کشت و بیش از ۱۰۰۰ نفر دیگر را مجروح کرد، اما نتوانست به هدف خود که تخریب برجهای دوقلو بود، دست یابد. یوسف به پاکستان فرار کرد و به برنامهریزی حملات تروریستی ادامه داد، این بار هدفش هواپیمایی تجاری بود.
مفهوم استفاده از یک هواپیمای تجاری به عنوان سلاح کشتار جمعی در اوت ۱۹۹۴ به ادبیات عامهپسند وارد شد، زمانی که رماننویس تام کلنسی کتاب پرفروش خود با عنوان «بدهی افتخار» را منتشر کرد که با سقوط عمدی یک خلبان با یک بوئینگ ۷۴۷ به ساختمان کنگره ایالات متحده در حین یک جلسه مشترک کنگره به پایان میرسد.
در ۱۱ سپتامبر، کمتر از یک ماه پس از انتشار «بدهی افتخار»، فرانک یوجین کوردور ناامید یک Cessna 150 را دزدید و در ساعات اولیه صبح روز بعد آن را به زمین کاخ سفید کوبید. اگرچه هیچ کشتهای به دنبال نداشت، این رویداد نشان داد که این آسیبپذیریها محدود به داستانهای تخیلی نیستند. این حادثه منجر به بازنگری در پروتکلهای امنیتی کاخ سفید شد، اما تغییرات عمدهای در امنیت هوانوردی به همراه نداشت.
سه ماه بعد، احتمال تبدیل یک هواپیمای تجاری به ابزاری برای حمله با تلفات انبوه به شکلی بسیار ملموستر ظاهر شد. در ۲۴ دسامبر ۱۹۹۴، چهار عضو گروه اسلامی مسلح الجزایر، پرواز ۸۹۶۹ ایرفرانس را در الجزایر ربودند، سه مسافر را به قتل رساندند و از خلبان خواستند که به سمت پاریس پرواز کند.
نزدیک به ۱۴ ساعت پس از فرود هواپیما در مارسی برای سوختگیری، کماندوهای فرانسوی به هواپیما حمله کردند، چهار رباینده را کشتند و مسافران و خدمه را نجات دادند. مقامات فرانسوی تعیین کردند که آنها احتمالاً قصد داشتند هواپیما را بر فراز پاریس نابود کنند، ممکن است با کوبیدن آن به برج ایفل. این رویداد نشان داد که یک هواپیمای ربودهشده میتواند نه تنها به عنوان ابزاری برای چانهزنی در مذاکرات گروگانگیری، بلکه به عنوان خود ابزار حمله مرگبار عمل کند.
محققان در فیلیپین به زودی یک طرح هوانوردی با مقیاس و پیچیدگی بیشتری را کشف کردند. این طرح که به رهبری رمزی یوسف بود، به دنبال منفجر کردن ۱۱ هواپیمای تجاری در حال پرواز بر فراز اقیانوس آرام به سمت سرزمین اصلی آمریکا بود. یک همدست، عبدالحقیم مراد، در ژانویه ۱۹۹۵ در مانیل دستگیر شد. مراد که آموزشهای گستردهای در زمینه خلبانی در ایالات متحده دیده بود، همچنین با یوسف درباره ایده حمله انتحاری به مقر سیا صحبت کرده بود.
مقامات فیلیپین، مراد را به افبیآی تحویل دادند و اطلاعاتی که کشف کرده بودند را به اشتراک گذاشتند. پس از دستگیری یوسف در پاکستان و استرداد او به ایالات متحده، داییاش، خالد شیخ محمد (KSM)، مأموریت را ادامه داد و بهویژه با تصور یک طرح که جنبههایی از بمبگذاری مرکز تجارت جهانی در سال 1993 و طرح بوجینکا را ترکیب میکرد، پیش رفت. KSM این طرح را حدود سال 1996 به بن لادن ارائه داد.
برای مقامات امنیتی، این زمان، دورهای از نگرانی شدید بود. در 17 ژوئیه 1996، پرواز TWA 800 در سواحل لانگ آیلند منفجر شد. محققان در نهایت مشخص کردند که انفجار بخارات سوخت در مخزن بال مرکزی هواپیما باعث سقوط شده است، اما در پیآمد فوری آن، تروریسم به شدت مورد ترس بود. هشت روز بعد، رئیسجمهور بیل کلینتون ایجاد کمیسیون امنیت و ایمنی هوانوردی کاخ سفید را اعلام کرد که ریاست آن بر عهده معاون رئیسجمهور، ال گور بود. رئیسجمهور به کمیسیون دستور داد تا یک طرح اقدام متمرکز بر فناوریهای پیشرفته تشخیص مواد منفجره تولید کند.
در 11 سپتامبر 1996، تنها دو روز پس از صدور توصیههای اولیه کمیسیون گور، کیت او. فولتز از دفتر حسابرسی عمومی (GAO) در کنگره شهادت داد که “حفاظت از هوانوردی غیرنظامی در برابر حمله تروریستی یک مسئله ملی فوری است.” با هشدار درباره آسیبپذیریها در سراسر سیستم، GAO خواستههای کمیسیون را برای پروتکلهای امنیتی اضافی تقویت کرد، از جمله بهبود تشخیص مواد منفجره و تطابق چمدانهای مسافران.
زمانی که معاون رئیسجمهور گزارش نهایی کمیسیون را در 12 فوریه 1997 منتشر کرد، با یک کلمه آغاز شد: “تغییر.” این گزارش به این نکته اشاره کرد که تروریسم در حال تحول است و خواستار یک سیستم امنیتی چندلایه شد که شامل هماهنگی اطلاعاتی تقویتشده، ارزیابیهای آسیبپذیری، بررسی سوابق کارکنان، کنترلهای دسترسی، پروفایلسازی مسافران و دفاع در برابر تهدیدات نوظهور مانند موشکهای سطح به هوا باشد. ابتکارات امنیت هوانوردی این گزارش بیشتر بر جلوگیری از ورود مواد منفجره به هواپیماهای تجاری متمرکز بود. در حالی که این اصلاحات در حال توسعه و اجرا بود، برنامهریزان القاعده در حال آمادهسازی عملیاتی بودند که بر اساس یک فرضیه مرکزی بسیار متفاوت بنا شده بود: تصرف هواپیماهای مسافربری و تبدیل آنها به سلاح.
القاعده جاه طلبی و ظرفیت فزاینده خود را برای هماهنگی حملات با تلفات بالا با بمبگذاریهای مرگبار در سفارتهای ایالات متحده در کنیا و تانزانیا در آگوست 1998 نشان داد. در اواخر همان سال، ژنرال دیویس که در طول بازنشستگی خود به هشدار درباره حملات تروریستی به سفارتهای ایالات متحده و در داخل کشور ادامه داده بود، یک سفر نهایی به کاخ سفید انجام داد. در تاریخ 9 دسامبر 1998، رئیسجمهور کلینتون او را به درجه ژنرال چهار ستاره ارتقا داد تا از خدمات عمرانی او به ایالات متحده آمریکا تقدیر کند، با حضور وزیر کولمن، رئیس افتخارآفرین او در آخرین سالش در وزارت حمل و نقل، و 20 نفر از همکاران خلبانش از تسکیگی.
تا اوایل سال 1999، بن لادن پیشنهاد استفاده از هواپیما به عنوان سلاح را که توسط خالد شیخ محمد مطرح شده بود، تأیید کرد. سناریوهای مشابهی به آرامی در تمرینات دولتی ایالات متحده، مطالعات تحلیلی و گزارشهای تهدید ظاهر شدند. یک مطالعه در سال 1999 که توسط کتابخانه کنگره برای شورای ملی اطلاعات تهیه شده بود، پیشنهاد کرد که بمبگذاران انتحاری وابسته به گردان شهادت القاعده ممکن است به دنبال سقوط هواپیماها به پنتاگون، مقر سیا یا کاخ سفید باشند: توضیحی بر ایده رمزی یوسف برای هدف قرار دادن لنگلی.
در همان سال، تمرینات بخش دفاع هوایی شمال شرق (NEADS) شامل سناریوهای ربودن هواپیما بود که شامل حملات انتحاری به کاخ سفید و مجسمه آزادی میشد. با این حال، FAA این نوع حمله را غیرمحتمل ارزیابی کرد و بمبگذاری را به عنوان تهدید اصلی برای هوانوردی تجاری در نظر گرفت. در همین حال، حسابرسیهای داخلی FAA و سایر بررسیهای رسمی بارها ضعفهایی را در بازرسیهای نقطه کنترل فاش کرده بودند، به طوری که حتی موارد آزمایشی واضح نیز کشف نشده بودند. در عین حال، چاقوهای کوچک تحت قوانین امنیتی هوانوردی موجود مجاز باقی ماندند.
بازداشت احمد رسام در مرز ایالات متحده و کانادا در دسامبر 1999 یک طرح القاعده برای بمبگذاری در فرودگاه بینالمللی لس آنجلس در طول جشنهای Y2K را مختل کرد. کمتر از یک ماه بعد، چندین عامل القاعده در کوالالامپور ملاقات کردند، از جمله خالد المهدار و نواف الحازمی، که هر دو بعداً در ربودنهای 11 سپتامبر شرکت کردند. به درخواست سیا، مقامات مالزیایی از این گردهمایی عکس گرفتند و مقامات ایالات متحده بهطور بعدی اطلاعاتی درباره حرکات شرکتکنندگان به دست آوردند.
جامعه اطلاعاتی به طور مؤثر حرکات آنها را پس از ترک کوالالامپور به مقصد بانکوک ردیابی و اطلاعات را به اشتراک نگذاشت و دادههای حیاتی، از جمله ویزای معتبر ایالات متحده میهدر و پرواز هزمی به لس آنجلس در ژانویه 2000، به موقع به خارج از مرکز ضدتروریسم سیا منتشر نشد تا اقدام مؤثری صورت گیرد. در سال آینده، 19 عامل القاعده که همگی آموزشهای خود را در افغانستان گذرانده بودند، به تدریج به کشور وارد شده و به موقعیتهای تعیین شده خود به عنوان خلبان یا “عضلات” ربایندگان برای تسلط بر مسافران و خدمه منتقل شدند.
یک حمله انتحاری به USS Cole که در تاریخ 11 اکتبر 2000 برای سوختگیری در بندر یمن در عدن لنگر انداخته بود، 17 ملوان آمریکایی را کشت و 39 نفر دیگر را زخمی کرد و این امر به اعتبار تاکتیکهای نامتقارن القاعده افزود. با تشویق از موفقیت خود در عدن، عملیات هواپیمایی KSM اکنون از یک پیشنهاد توسعه یافته در خارج به یک مأموریت تبدیل شده بود که آخرین آمادهسازیهای آن عمدتاً در داخل ایالات متحده در حال انجام بود.
تا میانه سال 2001، کنت ویلیامز، یک مأمور FBI در فینیکس، از “تعداد غیرمعمول افراد مورد توجه تحقیقاتی” برای افراطگرایی اسلامی که در مدارس پرواز در آریزونا شرکت میکردند، نگران شده بود. در تاریخ 10 ژوئیه، ویلیامز یک یادداشت به ستاد FBI ارسال کرد و درباره “امکان یک تلاش هماهنگ توسط اسامه بن لادن” برای ارسال افراد به مدارس هوانوردی در ایالات متحده هشدار داد. این یادداشت توصیه کرد که فهرستی از این مدارس تهیه شود، ارتباطاتی با آنها برقرار شود، نظریه در جامعه اطلاعاتی منتشر شود و اطلاعات ویزا درباره دانشآموزان مظنون به دست آید.
اگرچه ویلیامز بر این باور تأکید کرد که این بیشتر از یک تصادف است، اما هیچ اقدام دیگری انجام نشد. در این مرحله، چهار نفر از ربایندگان، از جمله رهبر آنها محمد عطا، قبلاً آموزشهای خود را در مدارس پرواز در سراسر کشور به پایان رسانده بودند. تنها پس از مدتها مشخص شد که یکی از افرادی که در یادداشت فینیکس نام برده شده بود، یک همکار نزدیک و شریک آموزشی هوانوردی هانی هنجور بود—که تنها چند ماه بعد پرواز 77 را به سمت پنتاگون هدایت کرد.
هشدار عمومی دیگری در ورودی PDB در تاریخ 6 اوت 2001 ارائه شد که عنوان مشهور “بن لادن مصمم به حمله به ایالات متحده” را داشت و شامل اطلاعات FBI بود که “الگوهای فعالیت مشکوک” را که با آمادهسازی برای ربایشها و همچنین نظارت بر ساختمانهای فدرال در نیویورک سازگار بود، یادآوری میکرد.
ده روز بعد، مأموران FBI در مینهسوتا زکریا موسوی را به اتهام نقض قوانین مهاجرت دستگیر کردند. این اداره تحقیق درباره موسوی، شهروند فرانسوی که توسط القاعده در افغانستان آموزش دیده بود، را پس از رفتار مشکوک او در جلسات آموزش پرواز در ایگان، مینهسوتا آغاز کرده بود. مأموران در مینهسوتا که از نگرانیهای مشابهی که در فینیکس مطرح شده بود، بیخبر بودند، نتوانستند مجوزی برای جستجوی لپتاپ و دفترچه یادداشت موسوی دریافت کنند؛ در نتیجه، ارتباطات او با سایر تروریستها در این دوره اولیه و حیاتی تحقیق برای FBI ناشناخته باقی ماند.
در ۲۴ اوت—مدتها پس از ورود هر دو به ایالات متحده—خالد المحضار و نواف الحازمی سرانجام به فهرست تماشای TIPOFF وزارت امور خارجه اضافه شدند. از آنجا که TIPOFF در زیرساخت امنیت داخلی ادغام نشده بود، هر دو مرد توانستند بلیتهای پرواز برای پرواز ۷۷ خطوط هوایی آمریکا در ۱۱ سپتامبر خریداری کنند.
برنامه مأموران هوایی فدرال به ۳۳ افسر کاهش یافته بود که عمدتاً به پروازهای بینالمللی اختصاص داشتند، که نشاندهنده وضعیتی امنیتی بود که تهدیدی را در داخل ایالات متحده در آن زمان پیشبینی نمیکرد.

ساعت صفر پس از دههها میرسد
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، دقیقاً ۳۱ سال پس از آنکه رئیسجمهور نیکسون اقدامات جامع ضد ربایش خود را اعلام کرد، ۱۹ عامل القاعده از امنیت فرودگاه عبور کرده و چهار هواپیمای تجاری را که از فرودگاه بینالمللی لوگن بوستون، فرودگاه بینالمللی دالاس واشنگتن و فرودگاه بینالمللی نیوآرک پرواز میکردند، ربودند. سیستم پیشسنجی کامپیوتری به نام CAPPS چند نفر از ربایندگان را برای بررسی بیشتر انتخاب کرد. با این حال، طبق قوانین آن زمان، این انتخاب معمولاً فقط بر چمدانهای چکشده تأثیر میگذاشت و باعث نمیشد که بازرسی مسافران افزایش یابد. همه ۱۹ نفر از نقاط بازرسی استاندارد عبور کردند، برخی از آنها چاقو یا کاردکهای جعبهای به همراه داشتند تا به پروازهای خود سوار شوند.
در ساعت ۸:۴۶ صبح، پرواز ۱۱ خطوط هوایی آمریکا به برج شمالی مرکز تجارت جهانی برخورد کرد.
پرواز ۱۷۵ خطوط هوایی یونایتد در ساعت ۹:۰۳ صبح به برج جنوبی برخورد کرد.
پرواز ۷۷ خطوط هوایی آمریکا در ساعت ۹:۳۷ صبح به پنتاگون برخورد کرد.
و در ساعت ۱۰:۰۳ صبح، پرواز ۹۳ خطوط هوایی یونایتد در نزدیکی شینکسویل، پنسیلوانیا سقوط کرد، پس از آنکه مسافران و اعضای خدمه به داخل کابین خلبان حمله کردند و مانع از هدایت هواپیما به سمت واشنگتن دیسی شدند.
تقریباً ۳۰۰۰ نفر کشته شدند و جهان برای همیشه تغییر کرد. آن شب، رئیسجمهور جورج بوش به ملت پرداخت:
“امروز، هموطنان ما، شیوه زندگی ما، آزادی ما بهطور مستقیم مورد حمله قرار گرفت در یک سری حملات تروریستی عمدی و مرگبار. قربانیان در هواپیماها یا در دفاتر خود بودند؛ منشیها، بازرگانان و بازرگانان زن، کارمندان نظامی و فدرال؛ مادران و پدران، دوستان و همسایگان. هزاران زندگی بهطور ناگهانی بهدست اعمال شیطانی و نفرتانگیز ترور به پایان رسید. تصاویر هواپیماهایی که به ساختمانها برخورد میکنند، آتشسوزیها، ویرانیهای بزرگ، ما را پر از disbelief، غم شدید و خشم خاموش و سرسخت کرده است. این اعمال قتلعام جمعی بهمنظور ترساندن ملت ما به هرج و مرج و عقبنشینی طراحی شده بودند. اما آنها شکست خوردهاند؛ کشور ما قوی است…”
هشدارهای ۱۱ سپتامبر نیاز به انضباط تازهای دارند
در پیامدهای ۱۱ سپتامبر، ایالات متحده گستردهترین بازطراحی امنیت هوانوردی را از زمان اصلاحات نیکسون-دیویس در اوایل دهه ۱۹۷۰ انجام داد. نتیجه، یک سیستم امنیت هوانوردی چندلایه و تحت هدایت فدرال به مقیاسی بیسابقه بود. قانون امنیت هوانوردی و حمل و نقل در نوامبر ۲۰۰۱، اداره امنیت حمل و نقل (TSA) را ایجاد کرد، نیروی کار بازرسی فدرال را تأسیس کرد، هماهنگی اطلاعاتی و اشتراکگذاری اطلاعات را تقویت کرد، دربهای کابین خلبان را تقویت کرد و افزایش قابل توجهی در مأموران هوایی فدرال را مجاز دانست. سپس قانون امنیت میهن در سال ۲۰۰۲، TSA را به وزارت امنیت میهن تازه تأسیس منتقل کرد و امنیت هوانوردی را بیشتر در چارچوب امنیت ملی ادغام کرد.
از این نظر، این اصلاحات تحقق غمانگیز هشدار ژنرال دیویس بود که ۲۷ سال پیش صادر کرده بود، زمانی که در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۴ در مرکز تجارت جهانی هشدار داد که “قبل از اینکه یک فاجعه اقداماتی را که باید قبلاً انجام میشد، طلب کند، کارهای زیادی میتوان انجام داد.”
در اجرای خود و ماهیت تهدیدی که برای آمریکا ایجاد کردند، حملات ۱۱ سپتامبر ناگهانی و جدید به نظر میرسیدند—اما این حملات بهطور ناگهانی یا بدون هشدار به وقوع نپیوستند. این حملات پس از دههها تحول در تاکتیکهای تروریستی و آسیبپذیریهای مداوم در حوزه هوانوردی رخ دادند و نشان دادند که خطر سیستمهای امنیتی که برای محافظت در برابر تاکتیکهای شناختهشده طراحی شدهاند، میتواند با تحول تهدیدات بهطور فزایندهای افزایش یابد. بیست و پنج سال پس از سقوط برجهای دوقلو و ظهور دود سیاه بر فراز پنتاگون، باید اطمینان حاصل کنیم که هوشیاری یک انضباط مستمر است—انضباطی که نیازمند یادآوری حمله آخر و شناسایی زمانی است که تهدید بعدی ممکن است به شکل متفاوتی بروز کند.

