حمله اسرائیل به الکیبار در سال 2007 به مدت طولانی به عنوان یک عملیات محدود علیه یک راکتور مخفی درک شده بود. افشاگریهای جدید این فرضیه را نابود کرده است. برنامه هستهای سوریه هرگز تنها یک ساختمان در بیابان نبود؛ بلکه شامل یک تأسیسات تولید سوخت، یک انبار سوخت، سایتهای مرتبط با چرخه سوخت و تقریباً 73 تن اورانیوم طبیعی فلزی، از جمله 55 تن میلههای سوخت پوششدار بود.
این یافتهها که در سپتامبر 2026 توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأیید شدهاند، زیرساختی بسیار بزرگتر از آنچه که اطلاعات غربی دو دهه پیش تعیین کرده بودند را نشان میدهند. داستان از طریق سرتیپ محمد سلیمان، مشاور مرموز تأمین تسلیحات بشار اسد، که پروژه را خارج از کانالهای رسمی نظامی مدیریت میکرد، پیش میرود. این موضوع شامل طراحی راکتور کره شمالی، تأمین مالی ایرانی و شبکهای از ترورهایی است که از دمشق تا سواحل سوریه گسترش یافته است. کشف اینکه سوریه سوخت راکتور خود را تولید کرده است، تاریخچه را دگرگون میکند. برنامه هستهای سوریه تنها یک راکتور در حال ساخت نبود؛ بلکه یک تلاش وسیعتر و پنهان به سمت یک چرخه سوخت داخلی بود که تاریخ کامل آن هنوز ناتمام مانده است.
مقیاس برنامه فاش شد
در 6 سپتامبر 2007، اسرائیل سایت الکیبار در شمال شرقی سوریه را بمباران کرد، جایی که بعداً تأیید شد یک راکتور هستهای در حال ساخت بوده است. پنج ماه بعد، در 12 فوریه 2008، فرمانده حزبالله عماد مغنیه زمانی که یک بمب خودرو در دمشق منفجر شد و او در حال عبور بود، کشته شد. شش ماه بعد، در 1 اوت 2008، یک تکتیرانداز نیروهای ویژه اسرائیل محمد سلیمان را در حالی که با خانوادهاش در استراحتگاه سواحل طلایی سوریه نشسته بود، به قتل رساند. سلیمان یک سرتیپ سوری و مشاور ویژه رئیسجمهور بشار اسد در زمینه تأمین تسلیحات و سلاحهای استراتژیک بود.
چهار سال قبل، تکنسینهای سوری در یک انفجار در کره شمالی کشته شدند، که طراحی راکتور آن بعداً به عنوان الگوی راکتور الکیبار فاش شد. به جلو برویم و در اوت و سپتامبر 2026، کارشناسان هستهای بینالمللی گزارشهایی منتشر کردند که به تنهای “مواد هستهای” در سوریه اشاره داشتند. اینها همه نقاط عطف کلیدی در داستان آنچه ممکن است به عنوان “برنامه هستهای” رژیم سابق اسد در سوریه نامیده شود، هستند.
جزئیات آن از اطلاعات خصوصی، اسناد ایالات متحده، گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، خبرگزاریها، مراکز تحقیقاتی و انتشارات پژوهشگران، کارشناسان و دانشگاهیان، و همچنین از شهادتهای سوری و اسرائیلی که در سالهای اخیر منتشر شده، بازسازی شده است. امروز، ۱۹ سال پس از اینکه اسرائیل تأسیسات الکیبار در نزدیکی دیرالزور را نابود کرد، تصویر آشنا از پروژه هستهای سوریه به طور بنیادی تغییر کرده است. تحقیقات IAEA نشان میدهد که آنچه پنهان شده بود محدود به ساختمان راکتور بمباران شده توسط اسرائیل در سپتامبر ۲۰۰۷ نبود؛ بلکه شامل یک تأسیسات تولید سوخت، انبار سوخت، مکانهای دیگر مرتبط با چرخه سوخت و دهها تن اورانیوم طبیعی فلزی نیز میشد.

مقیاس فاش شده
در گزارشی محرمانه که در ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ به کشورهای عضو در وین توزیع شده و توسط رویترز گزارش شده است، IAEA اعلام کرد که رژیم اسد در اعلام مواد هستهای، تأسیسات و فعالیتهایی که باید تحت توافقنامه حفاظتی خود گزارش میشد، ناکام مانده است. این موارد شامل یک راکتور هستهای در حال ساخت در دیرالزور، یک تأسیسات تولید سوخت، انبار سوخت و مواد هستهای مرتبط بود. این آژانس وجود حدود ۷۳ تن اورانیوم طبیعی فلزی را در مکانی مرتبط با برنامه تأیید کرد که شامل حدود ۵۵ تن به شکل میلههای سوخت (بقیه زباله و ضایعات اورانیوم بود) میشود.
IAEA از آن زمان تمام مواد را تحت کنترل و نظارت قرار داده است. ۷۳ تن مورد نظر نه اورانیوم غنیشده بود و نه وجود آن به معنای این است که سوریه موادی برای استفاده در سلاح هستهای داشت. بلکه نشان میدهد که پروژه فراتر از یک راکتور بود. IAEA بیان نمیکند که رژیم اسد یک تأسیسات بازفرآوری سوخت را اداره میکرد یا اینکه پلوتونیوم جدا کرده است، و همچنین هیچ مدرک عمومی وجود ندارد که نشان دهد راکتور الکیبار قبل از بمباران شروع به کار کرده بود، اما فاش کرد که فعالیتهای برنامهریزیشده بازفرآوری بخشی از برنامه بوده است.
بنابراین، سؤال فراتر از سؤالی است که از سال ۲۰۰۷ بر بحثهای مربوط به این پرونده تسلط داشته است. در مرکز این داستان، سرتیپ محمد سلیمان، یکی از دستیاران مرموز بشار اسد قرار دارد. اسناد ایالات متحده و حسابهای منتشر شده اسرائیلی او را در مرکز برنامههای تسلیحات استراتژیک، روابط نظامی با کره شمالی، ایران و حزبالله قرار میدهند.
معمار سایه برنامه هستهای سوریه
او در سال ۱۹۵۹ در منطقه دورایکیش در طرطوس به دنیا آمد، مهندسی مکانیک را در دانشگاه دمشق تحصیل کرد، سپس به آکادمی نظامی پیوست و به عنوان کاپیتان در نیروی مهندسی فارغالتحصیل شد. او بعداً در گارد جمهوری خدمت کرد و به بشار الاسد، که وارث رئیسجمهور سوریه بود، نزدیک شد. پس از مرگ باسل در سال ۱۹۹۴، سلیمان به حلقه نزدیکان بشار پیوست. او با زنی از دیرالزور ازدواج کرد و خواهر همسرش با عدنان محمود، وزیر اطلاعات پیشین، رئیس خبرگزاری رسمی سانا و سفیر سوریه در ایران ازدواج کرد. مادر همسرش در دیرالزور نفوذ زیادی داشت.
دستیار مرموز
محمد سلیمان نه وزیر بود و نه رئیس یک نهاد امنیتی شناختهشده، و نه در رویدادهای رسمی حاضر میشد و نه با رسانهها صحبت میکرد. در ۴ ژانویه ۲۰۰۶، سفارت ایالات متحده در دمشق یک کابل محرمانه با عنوان «اعمال تحریمهای هدفمند علیه سوریه» ارسال کرد که سلیمان را به عنوان «مشاور رئیسجمهور مسئول تأمین» شناسایی کرد. این اطلاعات بعداً توسط ویکیلیکس منتشر شد. در ۱۵ مارس ۲۰۰۷، سفارت کابل دیگری با عنوان «مشاورههای تیم خزانهداری در دمشق درباره تحریمهای مالی» ارسال کرد که سلیمان را به عنوان «مشاور ویژه رئیسجمهور سوریه برای تأمین سلاح و تسلیحات استراتژیک» توصیف میکرد. در این کابل گفته شده بود که فعالیتهای او «بهطور گستردهای شناختهشده نیست»، که این موضوع تحریم او را دشوار میکرد.
بنابراین، رازآلودگی پیرامون نقش سلیمان مانعی برای ایالات متحده بود، اما پس از ترور او در آگوست ۲۰۰۸، درک آمریکاییها روشنتر شد. در ۳ آگوست ۲۰۰۸، دو روز پس از کشته شدن او، سفارت ایالات متحده در دمشق یک کابل با عنوان «ترور دستیار ارشد امنیتی اسد» ارسال کرد که در آن گفته شده بود سلیمان «وضعیت ویژهای داشت و به بشار نزدیک بود» و او «پروژههای ویژهای» را برای رئیسجمهور مدیریت میکرد که ممکن است حتی برای رهبران ارشد نظامی سوریه نیز شناختهشده نبوده باشد.
روزنامهنگار برنده جایزه اسرائیلی، رونن برگمن، یکی از دقیقترین توصیفها از محمد سلیمان را در کتاب خود با عنوان «اول بکش و سپس بکش: تاریخ مخفی ترورهای هدفمند اسرائیل» ارائه کرده است که نسخه آمریکایی آن در ۳۰ ژانویه ۲۰۱۸ توسط انتشارات رندوم هاوس در نیویورک منتشر شد. او نوشت که بشار الاسد به سلیمان اعتماد کرد تا بدنهای خارج از ساختار رسمی دفاعی سوریه ایجاد کند تا بر پروندههای بسیار حساس و محرمانه نظارت کند. اطلاعات نظامی اسرائیل این موضوع را کشف کرد و بعداً آن را «ارتش سایهای ژنرال سلیمان» نامید.
سلیمان معتقد بود که ارتباطات الکترونیکی سوریه در برابر شنود اسرائیل آسیبپذیر است، بنابراین دستور داد که تمام پیامها و طرحهای حساس بر روی کاغذ در پاکتهای مومدار منتقل شوند و توسط شبکهای از پیکهای موتورسیکلت مورد اعتماد حمل شوند. حتی مقامات ارشد نظامی سوریه نیز از این موضوع بیخبر بودند. به گفته برگمن، بزرگترین راز سلیمان، راکتوری بود که از اوایل دهه 2000 در دیرالزور در حال ساخت بود. سوریه این راکتور را از کره شمالی خریداری کرده بود و این پروژه توسط ایران تأمین مالی شده بود. با این حال، برگمن اشاره میکند که اطلاعات اسرائیلی و آمریکایی در مورد اینکه آیا ایران میدانست که وجوهی که به سوریه داده است برای ساخت راکتور هستهای استفاده میشود، اختلاف نظر داشتند.

ارتباطات کره شمالی و ایران
رابطه استراتژیک بین دمشق و پیونگیانگ تنها با راکتور آغاز نشده است؛ بلکه این رابطه از سالها همکاری نظامی در زمینه موشکهای بالستیک، انتقال فناوری و تخصص فنی شکل گرفته است. در گزارشهای ارائه شده به کنگره، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اعلام کرد که برنامه موشکی سوخت مایع سوریه به تجهیزات و کمکهای خارجی حیاتی، بهویژه از کره شمالی، وابسته است و با این حمایت، دمشق توانسته است قابلیتهای داخلی برای تولید چند نوع موشک اسکاد را توسعه دهد. این تاریخ طولانی همکاری برای درک چگونگی گسترش رابطه به حوزه هستهای بسیار مهم است.
در 22 آوریل 2004، یک انفجار بزرگ ایستگاه راهآهن ریونگچون در کره شمالی، نزدیک مرز چین را لرزاند. مقامات اعلام کردند که این انفجار ناشی از یک حادثه مربوط به واگنهای راهآهن حامل مواد خطرناک بوده است، اما گزارشهای رسانهای اشاره کردند که حدود 12 تکنسین سوری در این انفجار کشته شدهاند و حضور آنها را به یک محموله نظامی یا موشکی که برای حمل به سوریه آماده میشد، مرتبط دانستند.
در واشنگتن در تاریخ ۲۴ آوریل ۲۰۰۸، تیم رئیسجمهور جورج بوش یک جلسه توجیهی برگزار کرد که در آن گفتند که آنها سالها به همکاری هستهای بین سوریه و کره شمالی مشکوک بودند اما تا زمانی که تصویر اطلاعاتی واضحتری در طول سال ۲۰۰۷ شکل نگرفت، از ماهیت تأسیسات دیرالزور مطمئن نبودند. بر اساس این جلسه، تأسیسات سوریه یک راکتور گاز خنک و گرافیت کنترل شده مشابه راکتور یانگبیون کره شمالی بود. این راکتور در آستانه قابلیت عملیاتی قرار داشت که اسرائیل آن را نابود کرد. در تاریخ ۲۵ آوریل ۲۰۰۸، یک کابل دیپلماتیک آمریکایی گفت که ایالات متحده “شواهد قوی” دارد که کره شمالی به سوریه در ساخت این راکتور کمک کرده است.
این داستان به کره شمالی ختم نشد. از سال ۲۰۰۸، اطلاعاتی منتشر شده است که به یک طرف سوم ممکن اشاره دارد. روایتها در مورد اینکه نقش تهران محدود به تأمین مالی بود یا اینکه بخشی از یک توافق گستردهتر بود که در آن نیز سهمی از منافع پروژه را دریافت میکرد، متفاوت است، اما در تاریخ ۲۴ ژوئن ۲۰۰۸، روزنامه بریتانیایی گاردین به نقل از یک مشاور شورای امنیت ملی اسرائیل گفت که “ایرانیها در برنامه سوریه دخیل بودند” و طرح این بود که سوریه پلوتونیوم تولید کند و ایران سهمی از آن را دریافت کند.
این گزارش اشاره کرد که بر اساس اطلاعات اسرائیلی در آن زمان، سوریه هیچ تأسیساتی برای بازفرآوری سوخت مصرف شده نداشت و این موضوع باعث شد که مقامات اسرائیلی بپرسند پلوتونیوم کجا باید جدا شود. دولت بوش این ادعای اسرائیل را در جلسه توجیهی رسمی خود در مورد الکیبار در آوریل ۲۰۰۸ تأیید نکرد، که در عوض بر روی کره شمالی تمرکز داشت و ایران را به عنوان یک شریک تأیید شده در ساخت راکتور شناسایی نکرد، اما برگمن در کتاب “اول بکش و سپس بکش” نوشت که سوریه آن را با “تأمین مالی ایرانی” خریداری کرده است.

شهادت جدید سوری
پس از سقوط رژیم بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، شهادتهایی از سوریهایی که در مؤسسات مرتبط با این پروژه کار کرده بودند، منتشر شد. در حالی که این روایتها هر جزئیات داستان اسرائیل را تأیید نمیکنند، اما در چندین جنبه با آن همپوشانی دارند.
در تحقیقی که در تاریخ ۲۶ اوت ۲۰۲۶ توسط شبکه الشرق پخش شد و توسط آلاء ابراهیم با همکاری قاسم الخطیب و حسام بیرم تهیه شده بود، یک مدیر سابق در مرکز مطالعات و تحقیقات علمی سوریه گفت که کارکنان به منظور انجام وظایف فنی خاص به این مرکز مراجعه میکردند بدون اینکه اطلاعاتی فراتر از حوزههای تخصصی خود دریافت کنند. مسئولیتها به گونهای تقسیمبندی شده بود که هیچکس نتواند نقش خود را به پروژه بهطور کلی مرتبط کند.
یک مدیر سابق دیگر در این مرکز گفت که کره شمالی “مهمترین بخش از تخصص، طراحی و کمکهای فنی” را تأمین کرده است، در حالی که سوریه محل، امنیت و زیرساخت را فراهم کرده است. او افزود که در آن زمان صحبتهایی در محافل علمی سوریه به “کانالهای حمایت و تأمین مالی مرتبط با ایران” اشاره داشت. با این حال، تا کنون نه آژانس بینالمللی انرژی اتمی و نه دولت ایالات متحده وجود یک توافقنامه جامع سهجانبه بین سوریه، کره شمالی و ایران را تأسیس نکردهاند و شواهد موجود نشان نمیدهد که دمشق از وابستگی به کره شمالی به ایران منتقل شده باشد، زیرا ارتباط با کره شمالی حتی پس از حمله ۲۰۰۷ نیز فعال بود.
مقامات آمریکایی در واشنگتن در آوریل ۲۰۰۸ گفتند که اطلاعاتی دارند که نشان میدهد کمکهای کره شمالی به سوریه پس از تخریب تأسیسات ادامه داشته است. به احتمال زیاد، کره شمالی فناوری و راکتور را تأمین کرده است، در حالی که نقش ایران، اگر وجود داشته باشد، مالی یا استراتژیک بوده است، هرچند ممکن است بعداً رشد کرده باشد. این فرضیه پس از افشای آژانس بینالمللی انرژی اتمی در سال ۲۰۲۶ که نشان میداد سوریه بهطور داخلی سوخت تولید میکند و یکی از سایتها به فعالیتهای برنامهریزی شده بازفرآوری مرتبط است، اهمیت بیشتری پیدا کرد. این نشان میدهد که سوریه در حال حرکت به سمت بر عهده گرفتن سهم بیشتری از چرخه سوخت نسبت به آنچه که نهادهای اطلاعاتی غربی در سال ۲۰۰۸ تعیین کرده بودند، بوده است.
افشای راز
ماهیت واقعی پروژه پنهان باقی ماند، اما تا اواخر ۲۰۰۶ اسرائیل در حال جمعآوری اطلاعات بود. پیشرفت از طریق یک پیوند انسانی حاصل شد. در تحقیقی با عنوان “ضربه خاموش”، که در نشریه نیویورکر در تاریخ ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۲ منتشر شد، دیوید ماکوسکی نوشت که چگونه عوامل موساد در اوایل مارس ۲۰۰۷ به خانه وین ابراهیم عثمان، رئیس کمیسیون انرژی اتمی سوریه، در حالی که او در جلسه هیئت مدیره آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود، وارد شدند.
به گفته ماکوسکی، در کمتر از یک ساعت آنها اطلاعات بسیار محرمانهای را از کامپیوتر عثمان استخراج کردند و سپس بدون هیچ ردی ترک کردند. این مواد شامل عکسهایی از داخل تأسیسات سوریه بود که به تأیید شباهت آن به راکتور یونگبیون کمک کرد. گزارشهای اسرائیلی به عملیاتهای دیگری که هدفشان سوریها در اروپا بود، اشاره دارند.
در کتاب خود با عنوان موساد: بزرگترین مأموریتهای سرویس مخفی اسرائیل، که در سال ۲۰۱۲ توسط انتشارات اکو در نیویورک منتشر شد، مایکل بار زوهار و نیسیم میشال توصیف میکنند که چگونه عوامل اسرائیلی در ژوئیه ۲۰۰۷ (احتمالاً محمد سلیمان) یک مقام ارشد سوری را که در هتلی در لندن اقامت داشت، تحت نظر قرار دادند. پس از اینکه او برای شرکت در یک جلسه از اتاقش خارج شد، دو مأمور با استفاده از یک دستگاه الکترونیکی تخصصی وارد شدند، به لپتاپ او دسترسی پیدا کردند و یک برنامه پیچیده «اسب تروjan» را نصب کردند که به آنها اجازه میداد کامپیوتر را بهطور از راه دور نظارت کرده و فایلهای آن را کپی کنند.
نویسندگان میگویند که تحلیل محتوای کامپیوتر، طرحها، اسناد و تصاویری را که به تأسیسات هستهای مخفی نزدیک دیرالزور مربوط میشد، کشف کرد، به همراه مکاتبات بین مقامات سوری و کره شمالی و عکسی که عثمان را در کنار یک شخصیت ارشد در برنامه هستهای کره شمالی نشان میداد. این اطلاعات به تأیید شک و تردیدهای اسرائیل درباره ماهیت تأسیسات قبل از بمباران آن کمک کرد.

این اعتراف، به همراه انتشار مواد تازه طبقهبندینشده مرتبط با این حمله، در حالی صورت میگیرد که اسرائیل هشدارهای خود را درباره حضور دشمن اصلیاش، ایران، در سوریه همسایه تشدید میکند. (عکس از ارتش اسرائیل / AFP)
در ۲۶ اوت ۲۰۲۶، آموس یادلین، که در زمان کشف این پروژه ریاست اطلاعات نظامی اسرائیل را بر عهده داشت، با الشرق در اسرائیل صحبت کرد. او گفت که در سال ۲۰۰۶، اسرائیل اطلاعات بسیار کمی درباره فعالیتهای هستهای سوریه و ارتباطات بین سوریه و کره شمالی داشت و برآورد کرد که دانشش در این زمینه «۵ یا ۶ از ۱۰۰» بوده است. او گفت که اسرائیل بعداً «عملیاتی با یک دانشمند سوری» انجام داد که پس از آن اطلاعات و تصاویری با کیفیت بالا از داخل راکتور بهدست آورد که چندین شخصیت کره شمالی را نشان میداد.
ابراهیم عثمان
نام دکتر ابراهیم سودکی عثمان پس از آنکه آژانس بینالمللی انرژی اتمی جزئیات بیسابقهای درباره برنامه هستهای سوریه اوایل این ماه فاش کرد، دوباره مطرح شد. او نخستین بار پس از حمله در شمال شرق سوریه در سال ۲۰۰۷ به توجه اسرائیل جلب شد، هم در مقام مدیرکل کمیسیون انرژی اتمی سوریه و هم به عنوان صاحب کامپیوتری که به ادعای موساد تصاویر مربوط به ماهیت تأسیسات را از آن استخراج کرده است.
ابراهیم سودکی عثمان یک فیزیکدان هستهای سوری است که بر اساس باورها در سال ۱۹۴۷ در روستای چرکسنشین تل سینان در منطقه سلمیه متولد شده است. پس از تحصیلات دانشگاهی و اخذ دکترا، به عنوان عضو مؤسسه فیزیک بریتانیا انتخاب شد که یک افتخار معتبر است. او در زمینههای رادیواکتیویته محیطی، اورانیوم و فسفاتها، پسماندهای رادیواکتیو ناشی از استخراج نفت و گاز، انتقال رادیونوکلئیدها به خاک و محصولات زراعی، و استفاده از تابش در کاربردهای پزشکی، به ویژه در این حوزهها نوشته است.
عثمان، برجستهترین مقام علمی غیرنظامی در بخش هستهای کشور، به مدت چند دهه ریاست کمیسیون انرژی اتمی سوریه را بر عهده داشت. اسناد آژانس بینالمللی انرژی اتمی نشان میدهد که او هنوز در سپتامبر ۲۰۱۹ مدیرکل بود، زمانی که برنامه کشوری سوریه را با این آژانس برای سالهای ۲۰۲۰-۲۵ امضا کرد.
او در زمانی ریاست کمیسیون را بر عهده داشت که سوریه زیرساختهای متنوعی در تحقیقات هستهای داشت، از جمله یک راکتور تحقیقاتی کوچک که دمشق در اوایل دهه ۱۹۹۰ از چین خریداری کرده بود و دارای توان حرارتی ۳۰ کیلووات بود که برای آموزش، تولید ایزوتوپ و تحقیق استفاده میشد. یک شرکت بلژیکی نیز در سال ۱۹۹۷ تأسیس یک مرکز سیکلوتون سوری را برای تولید ایزوتوپهای رادیواکتیو با عمر کوتاه که در تشخیص و درمان پزشکی استفاده میشود، بر عهده گرفت. این کمیسیون برنامههایی برای حفاظت در برابر تابش، مدیریت پسماندهای رادیواکتیو و پایش آلودگی، به همراه تحقیقاتی در زمینه فسفاتها و اورانیوم طبیعی اجرا کرد.
در دهه ۱۹۸۰، آژانس بینالمللی انرژی اتمی به سوریه کمک کرد تا یک تأسیسات آزمایشی در نزدیکی حمص برای استخراج کنسانترههای اورانیوم (که به عنوان کیک زرد شناخته میشود) از اسید فسفریک تولید شده در فرآوری فسفاتها تأسیس کند. هدف اعلام شده این بود که بررسی شود آیا سوریه میتواند منبع داخلی اورانیوم را توسعه دهد. با این حال، در پسزمینه، پروژه دیگری به صورت محرمانه باقی ماند. گزارشهای اسرائیلی مدیریت آن را به محمد سلیمان نسبت میدهند. نقش عثمان در این زمینه مشخص نیست.
رئیس موساد، مئیر داگان، اطلاعاتی را که عواملش به دست آورده بودند، در تاریخ ۸ مارس ۲۰۰۷ به نخستوزیر اسرائیل، اهود اولمرت، ارائه داد. این عکسها به اسرائیل کمک کرد تا ایالات متحده را متقاعد کند که ساختمان مرموز در بیابان سوریه یک انبار نیست، بلکه یک راکتور هستهای است که به اتمام نزدیک میشود. یادلین گفت که رهبران اسرائیل باید پس از ظهور تصویر اطلاعاتی، سه سوال بپرسند: آیا این تأسیسات واقعاً یک راکتور هستهای است که برای مقاصد نظامی طراحی شده است؟ چه زمانی عملیاتی خواهد شد؟ و بشار اسد چگونه واکنش نشان خواهد داد اگر اسرائیل آن را نابود کند؟
اطلاعات نظامی اسرائیل ارزیابی کرد که این راکتور طراحی کره شمالی دارد و اسرائیل حدود دو ماه قبل از عملیاتی شدن آن زمان دارد. یادلین گفت که این زمان، پنجرهای است که باید آن را نابود کرد. در کتابش با عنوان نقاط تصمیم، که در نوامبر ۲۰۱۰ در نیویورک منتشر شد، جورج بوش، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، به یاد آورد که چگونه اولمرت شواهدی را به او ارائه داد و از ایالات متحده خواست تا به صورت نظامی پاسخ دهد. بوش تصمیم به عدم حمله آمریکایی گرفت و به جای آن، مسیر دیپلماتیک را ترجیح داد.
در کتاب حمله خاموش، ماکوسکی نوشت که اولمرت و بوش نه بر سر جدیت کشف، بلکه بر سر نحوه برخورد با آن اختلاف نظر داشتند. واشنگتن ترجیح میداد که برنامه را افشا کند و فشار دیپلماتیک وارد کند؛ اولمرت فکر میکرد که این کافی نخواهد بود. در شب ۵ سپتامبر ۲۰۰۷، هواپیماهای اسرائیلی وارد حریم هوایی سوریه شدند و تأسیسات نزدیک دیرالزور را نابود کردند، که بعدها به عنوان عملیات خارج از چارچوب شناخته شد.
مقامات اسرائیلی سالها سکوت کردند در حالی که دمشق انکار میکرد که این سایت یک راکتور هستهای بوده است، اما در آوریل ۲۰۰۸، ایالات متحده ارزیابی خود را فاش کرد که سوریه در حال ساخت یک راکتور مخفی با کمک کره شمالی بوده است. در مارس ۲۰۱۸، اسرائیل در نهایت عملیات را محرمانه زدایی کرد و به طور رسمی نقش خود را تأیید کرد. یادلین گفت که تصمیم بر نابودی ساختمان اصلی راکتور متمرکز بود. اسرائیل احساس میکرد که هرگونه اورانیوم موجود در سوریه، اگر وجود داشته باشد، پس از نابودی راکتور ارزش خود را از دست خواهد داد.
پس از حمله، عثمان از سوریه دفاع کرد و اصرار داشت که سایتی که توسط اسرائیل مورد حمله قرار گرفته، یک تأسیسات هستهای نبوده و یافتههای نمونههای گرفته شده از سایت توسط بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی در سال ۲۰۰۸ را رد کرد. در فوریه ۲۰۰۹، او نتیجهگیری آژانس بینالمللی انرژی اتمی را که ترکیب شیمیایی ذرات اورانیوم شناسایی شده در سایت با توضیحات سوریه که آنها از مهمات اسرائیلی ناشی شدهاند، ناسازگار بود، رد کرد. او همچنین وجود گرافیت در آنجا را انکار کرد و از رعایت دمشق با پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای دفاع کرد.
سالها، ابراهیم عثمان چهره عمومی برنامه هستهای سوریه بود که اکنون مشخص شده است دو جنبه داشته است. یکی برنامه تحقیقاتی و پزشکی بهطور علنی اعلام شده بود؛ دیگری پروژهای مخفی بود که توسط رژیم در همکاری با کره شمالی تأسیس شده بود. بر اساس یک پروفایل حرفهای که نام او را به همراه دارد، عثمان در ژوئیه ۲۰۲۵ از کمیسیون بازنشسته شد و پس از سقوط رژیم اسد در پایان سال ۲۰۲۴ سوریه را ترک کرد.

تاریخ ناتمام برنامه هستهای سوریه
پنج ماه پس از تخریب راکتور، شبکه سوریه-ایران-لبنان دوباره شکسته شد، این بار در قلب دمشق، جایی که عماد مغنیه، یکی از رهبران ارشد حزبالله، در ۱۲ فوریه ۲۰۰۸ با بمبی در منطقه کفرسوسا کشته شد. در ۳۰ ژانویه ۲۰۱۵، آدام گلدمن و الن ناکاشیما تحقیقی در روزنامه واشنگتن پست منتشر کردند که بر اساس گزارشهای پنج مقام سابق آمریکایی، جزئیات نحوه کشته شدن مغنیه در یک عملیات مشترک سیا-موساد را توضیح میداد.
واشنگتن پست گزارش داد که بمب در لاستیک یدکی یک خودروی شاسیبلند پارک شده در دمشق پنهان شده بود و موساد آن را از راه دور از تل آویو منفجر کرد در حالی که تیم سیا حرکات مغنیه را در زمین زیر نظر داشت. دولت ایالات متحده هرگز بهطور رسمی در مورد مشارکت در این عملیات تأیید نکرده است.
در ۳ فوریه ۲۰۲۰، آدام انتوس و اوان اسنوس تحقیقی در نشریه نیویورکر با عنوان قاسم سلیمانی و چگونگی تصمیمگیری ملل برای کشتن منتشر کردند که جنبه دیگری از ترور مغنیه را فاش کرد. این تحقیق بیان کرد که سرتیپ محمد سلیمان و ژنرال قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، در شب کشته شدن مغنیه در دمشق با او بودند، اما مجوز آمریکایی برای این عملیات تنها به مغنیه تعلق داشت. عوامل هیچ مجوزی برای کشتن سلیمان یا سلیمانی نداشتند، بنابراین باید منتظر میماندند تا مغنیه تنها شود قبل از اینکه بمب را منفجر کنند.
این موضوع برای درک جایگاه محمد سلیمان در شبکه اهمیت دارد، اما ثابت نمیکند که این سه نفر درباره پروژه هستهای ملاقات کردهاند. در واقع، هیچ سند منتشر شدهای نشان نمیدهد که سلیمانی نقشی در راکتور الکیبار یا چرخه سوخت هستهای سوریه داشته باشد. با این حال، حضور سلیمان در کنار مغنیه و فرمانده ایرانی نشان میدهد که او نیز نقش عملیاتی مهمی در ارتباطات با ایران و حزبالله ایفا کرده است.
کشتن سلیمان
پس از ترور مغنیه، اسرائیلیها شروع به آمادهسازی عملیاتی جداگانه علیه سلیمان کردند. نیویورکر گزارش داد که عوامل اسرائیلی خانه تابستانی او را در سواحل مدیترانه زیر نظر داشتند. محمد سلیمان در شامگاه ۱ اوت ۲۰۰۸ نزدیک طرطوس کشته شد، پس از گزارشهایی درباره تیراندازی از دریا. اسرائیل به مدت ۱۸ سال بهطور رسمی مسئولیت این اقدام را نپذیرفت، اما اوایل این ماه، در ۲ سپتامبر ۲۰۲۶، جزئیاتی منتشر شد که نشان میدهد چگونه یک واحد کماندو دریایی این سوری را که اسرائیل او را مسئول پروژه راکتور هستهای با کره شمالی میدانست، کشته است و او پیوندی در انتقال سلاحها از تهران از طریق سوریه به حزبالله بود.
سفارت ایالات متحده در دمشق در ۳ اوت ۲۰۰۸ یک کابل محرمانه ارسال کرد که در آن آمده بود “مشخصترین مظنونان (در قتل سلیمان) اسرائیلیها هستند”، اما پیشنهاد کرد که رژیم اسد ممکن است از این موضوع بهطور قطع مطلع نباشد و حتی اگر هم مطلع باشد، ممکن است در حالی که مذاکرات غیرمستقیم تحت میانجیگری ترکیه در حال انجام است، از متهم کردن تلآویو خودداری کند. با این حال، سکوت بسیار سنگین بود، زیرا قتل سلیمان، ترور مغنیه و حمله هوایی به راکتور همه در مدت ۱۱ ماه رخ داد و همه آنها شامل پروندههایی بودند که قرار بود فوقسری باشند.

در ۱۴ اوت ۲۰۰۸، سفارت ایالات متحده در دمشق یک کابل محرمانه ارسال کرد (که بعداً توسط ویکیلیکس منتشر شد) که در آن آمده بود ترور سلیمان به “منبع اختلاف” در رهبری سوریه تبدیل شده است. برخی خواستار پایان مذاکرات غیرمستقیم با اسرائیل بودند اگر عوامل آن کشور سلیمان را کشته باشند؛ دیگران احساس میکردند که باید ادامه دهند. گاردین در ۲۰ دسامبر ۲۰۱۰ گزارشی در لندن درباره این کابل و سردرگمی که پس از ترور در نهادهای سوری ایجاد شد، منتشر کرد که فقط چند ساعت قبل از سفر بشار اسد به ایران رخ داد.
در ژوئیه ۲۰۱۸، یک ترور دیگر رخ داد، این بار از عزیز اسبار، یک شخصیت برجسته مرتبط با پرونده سلاحهای شیمیایی سوریه و مدیر مرکز مطالعات و تحقیقات علمی در مصیاف، که به طور مکرر توسط اسرائیل بمباران شده بود. دیدهبان حقوق بشر سوریه اعلام کرد که اسبار “در توسعه سلاحهای موشکی فعالیت میکرد، متخصص سوختهای موشکی با سطح بالایی از صلاحیت علمی و تجربه در توسعه سلاحهای موشکی بود و به بشار اسد، حزبالله و رهبری ایران نزدیک بود”. یک ترور دیگر ۱۸ ماه بعد رخ داد، زمانی که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، دستور حمله به فرمانده نیروی قدس، قاسم سلیمانی، در بغداد را صادر کرد.
افشای جزئیات جدید
از سال ۲۰۰۸، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) به دنبال دسترسی به سه سایت دیگر بود که معتقد بود “به طور عملکردی مرتبط” با تأسیسات راکتور دیرالزور هستند، اما هدف این سایتها همچنان یک معما باقی ماند زیرا سوریه با این آژانس همکاری نکرد. در گزارشی که در وین در ۲۴ مه ۲۰۱۱ منتشر شد، آژانس اعلام کرد که نمیتواند ماهیت یا وضعیت عملیاتی این مکانها را ارزیابی کند زیرا اطلاعات کافی در دست نداشت. با این حال، پس از سقوط رژیم اسد در دسامبر ۲۰۲۴، دمشق و آژانس با یکدیگر همکاری کردند، از جمله در مورد دسترسی به سایتهایی که احساس میکردند به الکیبار مرتبط هستند.
قبل از سقوط رژیم در ۲۰۲۴، بازرسان توانستند نمونههایی از این سه سایت جمعآوری کنند. گزارشی که در سپتامبر ۲۰۲۵ در وین منتشر شد، نشان داد که تجزیه و تحلیل نمونهها ذرات اورانیوم طبیعی با منشاء ساخت بشر را در یکی از سایتها نشان میدهد. برخی از ذرات با تبدیل کنسانتره سنگ اورانیوم به اکسید اورانیوم سازگار بود، به آن اشاره شد.
این آژانس اعلام کرد که حاکمان جدید سوریه گفتند که اطلاعاتی برای توضیح اورانیوم ندارند اما موافقت کردند که دسترسی بیشتری به بازرسان به سایت بدهند. در ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۶، دمشق به آژانس اطلاع داد که یک سایت قبلاً اعلام نشده پیدا کرده و از آن دعوت کرد تا مکان را برای بررسی هرگونه ماده هستهای بازرسی کند.
شش هفته بعد، در ۲۹ اوت، بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) به محل دیرالزور بازگشتند تا پیگیر کارهای حفاری باشند و یک ساختار خنککننده دفن شده در زیر زمین را کشف کردند. طبق گزارشی از آسوشیتدپرس از وین در ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، این آژانس اعلام کرد که این ساختار تازه نمایان شده “با یک ساختار خنککننده خاص برای یک راکتور هستهای سازگار است”. این امر اعتبار بیشتری به شناسایی این محل به عنوان یک راکتور در حال ساخت میدهد.
[caption id="attachment_38465" align="aligncenter" width="1900"]
رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) در کنفرانس خبری پس از دیدار با وزیر امور خارجه موقت سوریه در دمشق در ۱۸ اوت ۲۰۲۶.
ارائه پاسخها
رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در اوت ۲۰۲۶ با تیمی از بازرسان ارشد به سوریه سفر کرد. کارهای تأیید بعدی مقیاس واقعی ذخایر مواد را فاش کرد: حدود ۷۳ تن اورانیوم طبیعی فلزی در محل تازه افشا شده، که ۵۵ تن آن به صورت میلههای سوخت پوششدار بود. گزارش آژانس تأسیس کرد که سوخت راکتور در یک تأسیسات داخلی در سوریه تولید شده و رژیم سابق در اعلام این موضوع، طبق الزامات، ناکام مانده است.
این کشف یکی از مشکلات عمدهای را که نهادهای اطلاعاتی در سال ۲۰۰۸ با آن مواجه بودند، حل میکند. خود راکتور پس از حمله شناخته شد، اما محل تولید سوخت و اندازه ذخایر مشخص نبود. کشف کارخانه تولید سوخت به این معناست که سوریه تنها یک راکتور از کره شمالی وارد نمیکرد؛ بلکه همچنین در حال ساخت یک قابلیت داخلی برای تهیه سوخت مورد نیاز برای راهاندازی آن بود.
گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی که در وین در ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شد، گفت که یکی از سه محل مرتبط با دیرالزور نیز به منظور “فعالیتهای برنامهریزی شده بازفرآوری” در نظر گرفته شده بود، طبق گزارش آسوشیتدپرس در همان روز. با این حال، این گزارش سوالی را در مورد زمان تولید ۵۵ تن میلههای سوخت حل نکرد و همچنین مشخص نکرد که چه کسی بر این فعالیتها پس از کشته شدن محمد سلیمان نظارت داشت و بنابراین چه کسی مسئول حفاظت از مواد هستهای بود، که ممکن است در طول جنگ سوریه (۲۰۱۰-۲۴) جابجا شده باشد. سوابق فنی بازیابی نشدهاند.
مقیاس زیرساخت برنامه هستهای سوریه که پس از تقریباً دو دهه فاش شده، بنابراین بسیار بیشتر از آن چیزی است که در سپتامبر 2007، زمانی که اسرائیل راکتور الکیبار را نابود کرد، شناخته شده بود. گزارش اخیر آژانس بینالمللی انرژی اتمی بخشی از مسئله حفاظت را در مورد یافتههای این آژانس و آنچه مقامات جدید اعلام کردند، حل میکند، اما تاریخ کامل امنیتی و سیاسی این برنامه، از ترور سلیمان تا سقوط رژیم، داستانی است که هنوز باید روایت شود.

