انتخابات کنست در اکتبر ممکن است به دوران بنیامین نتانیاهو پایان دهد، اما به سیاستهایی که دولتهای او دنبال کردهاند، پایان نخواهد داد. اسرائیل پس از نتانیاهو همان محدودیتهای ساختاری را به ارث خواهد برد: انتخاباتی که به سمت راست متمایل شده، سیستم ائتلافی fragmented و درگیریهای منطقهای که فضای کمی برای تغییرات دراماتیک باقی میگذارد. سوال برای واشنگتن این نیست که آیا یک دولت جدید اسرائیلی در مورد غزه، شهرکهای کرانه باختری، لبنان یا ایران تغییر مسیر خواهد داد، بلکه این است که آیا میتواند این کار را انجام دهد.
پاسخ، بر اساس برنامههای جانشینان محتمل و واقعیتهای نهادی که با آن مواجه هستند، این است که تداوم بر تحول غالب خواهد بود. نفتالی بنت و گادی آیزنکوت، دو گزینه محتمل، هر دو در فرهنگی سیاسی فعالیت میکنند که سختگیری را پاداش میدهد و ضعفهای ادراک شده را مجازات میکند. هیچکدام بهطور اصولی با پروژه شهرکسازی مخالف نیستند. هیچکدام یک دولت فلسطینی را پیشنهاد نمیکنند. هیچکدام فشار مستقیم بر ایران را رها نخواهند کرد. آنچه که اسرائیل پس از نتانیاهو ممکن است ارائه دهد، تغییر در لحن، کاهش در گسترش تهاجمیترین شهرکها و بهبود مختصر در ادراکات نخبگان است. اما واقعیتهای مادی که نظر عمومی آمریکاییها را از اسرائیل دور میکند—تلفات جنگ غزه، گسترش شهرکها، دورهای مکرر درگیری—در یک دوره واحد بهطور قابل توجهی تغییر نخواهد کرد.
وضعیت سیاسی
آیا پیروزی در انتخابات کنست در اکتبر برای منافع ایالات متحده تفاوتی ایجاد میکند؟ این دیدگاهی وجود دارد که رابطه ایالات متحده و اسرائیل در صورتی که انتخابات به یک دولت جدید منجر شود، بهبود خواهد یافت. این نظر همچنین منعکسکننده دیدگاه افراد با تجربه است که پیشبینی میکنند یک دولت جدید یا تغییرات سیاستی را معرفی خواهد کرد که ایالات متحده و اسرائیل را به هم نزدیکتر کند یا اینکه خروج پیشبینیشده نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، حال و هوای رابطه را تغییر خواهد داد بهطوریکه انتخابهای سیاستی اسرائیل، در مواردی که با ترجیحات آمریکاییها در تضاد است، حرارتی تولید نکند که اکنون تولید میکند.
تحلیل زیر عمدتاً به اولین فرضیه از این دو فرضیه میپردازد، یعنی اینکه آیا ائتلاف پیروز در انتخابات پیشرو تغییرات معناداری در سیاستهای خارجی و امنیتی که دولتهای متوالی تحت رهبری نتانیاهو دنبال کردهاند، ایجاد خواهد کرد یا خیر. سوال اینکه آیا تغییر حال و هوا پس از انتخابات، از شدت ادامه سیاستهای دوران نتانیاهو توسط یک دولت جدید خواهد کاست، هنوز قابل تعیین نیست، اما پاسخ احتمالاً به رنگی از «نه» خواهد بود.
پس از بحثی کوتاه درباره وضعیت سیاسی، این تحلیل به بررسی تغییرات احتمالی (یا عدم تغییر) در سیاستهای اسرائیل در زمینههای حیاتی تحت یک دولت جدید میپردازد. سپس با بحثی کوتاه درباره پیامدها برای سیاستگذاران آمریکایی و احتمال گسترش توافقات ابراهیم از طریق نزدیکی بین اسرائیل و عربستان سعودی به پایان میرسد. زمینههای مورد بررسی شامل نوار غزه، سیاستهای شهرکسازی در کرانه باختری و درگیریها در لبنان و ایران است. روابط بین اسرائیل و دولت پس از اسد در سوریه به دلیل محدودیتهای فضایی پوشش داده نمیشود، هرچند که این روابط نیز پیامدهای قابل توجهی برای منافع ایالات متحده دارند.
وضعیت سیاسی
تا میانههای جولای، هیچ “ائتلاف مرکزی” واحدی وجود ندارد: ائتلاف «با هم» به رهبری نخستوزیر پیشین نفتالی بنت، که شامل رئیس اپوزیسیون یائیر لاپید است، و یاشار به رهبری رئیس پیشین ستاد ارتش گادی آیزنکوت، رقبای یکدیگر در فضای ضد نتانیاهو هستند. هر دولتی — چه به رهبری بنت، لاپید، نتانیاهو یا شخص دیگری — تنها پس از رأیگیری ۲۷ اکتبر و آنچه که احتمالاً هفتهها گفتوگوهای ائتلافی خواهد بود، تشکیل خواهد شد.
بر اساس قانون اسرائیل، رئیسجمهور تشریفاتی (در حال حاضر اسحاق هرزوگ) تا ۷ روز پس از تأیید نتایج، فرصت دارد تا شخصی — که بهطور سنتی یک رهبر حزب است — را مأمور تشکیل ائتلاف دولتی کند. آن شخص سپس ۲۸ روز، با یک تمدید اختیاری ۱۴ روزه، فرصت دارد و اگر این کار شکست بخورد، یک نامزد دوم یا خود کنست زمان بیشتری دریافت میکند. در عمل، دولتهای اخیر چهار تا هشت هفته برای تشکیل نیاز داشتهاند، حتی با توجه به محاسبات کمتر پیچیدهای که این بلوک با آن مواجه است. بنابراین، تاریخ واقعی تحلیف هر دولت جدید، در بهترین حالت، دسامبر خواهد بود و احتمالاً دیرتر، و هر زمانبندی فرضی برای تشکیل دولت که بعداً مطرح شود، باید با آن نقطه شروع اندازهگیری شود.
با فرض اینکه نتانیاهو شکست بخورد و اپوزیسیون کنونی پیروز شود، ترکیب وزرای احتمالی همچنان سیال باقی میماند. لاپید با بنت نشسته است، در حالی که آیزنکوت به دنبال جلب نظر آویگدور لیبرمن، معاون نخستوزیر پیشین از حزب یسرائیل بیتنو و یائیر گولان، معاون پیشین وزیر اقتصاد از دموکراتهای مرکز-چپ است. وزیر دارایی بتساله اسموتریچ به حامیان خود در جناح راست هشدار داده است که “یائیر گولان وزیر دفاع در دولت آیزنکوت خواهد بود”، ادعایی که آیزنکوت آن را رد نکرده است، هرچند که به چارچوببندی اسموتریچ به عنوان مسیری به سوی تشکیل دولت فلسطینی اعتراض کرده است.
حزب آبی و سفیدی بنی گانتز، نخستوزیر سابق جایگزین، در حال حاضر در نظرسنجیها زیر آستانه انتخاباتی برای نمایندگی در کنست قرار دارد و ممکن است اصلاً نقشی ایفا نکند. علاوه بر این، امکان تشکیل یک دولت دیگر از سوی حزب لیکود نتانیاهو، چه راستگرا و چه راست میانه، نمیتواند رد شود. ضربالمثل قدیمی که میگوید “اسرائیلیها با نظرسنجیها بهطور دقیق صادق هستند، اما وقتی وارد اتاق رأیگیری میشوند، مانند جهنم دروغ میگویند” واقعیت انتخابات مهم گذشته، بهویژه در سالهای ۲۰۱۵، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ را منعکس میکند.
به این عدم قطعیتها، وضعیت امنیتی در ایران و بهطور کمتر در سوریه و لبنان در حال تغییر است. جنگ ایران از ماه ژوئیه دوباره آغاز شده است، بنابراین هر دولتی که در نهایت به قدرت برسد، احتمالاً وضعیت کنونی این درگیری را به ارث خواهد برد، نه وضعیت آرامتری که به نظر میرسید در اوایل تابستان در حال شکلگیری بود.
اسرائیل پس از نتانیاهو با آزمون غزه مواجه است
مسائل کلیدی
مجموعهای از مسائل سیاستی، دولتهای اسرائیل و ایالات متحده و همچنین افکار عمومی در هر دو کشور را تقسیم کرده است. برخی از این مسائل نسبتاً جدید هستند یا توجه دوبارهای را جلب کردهاند، مانند آینده غزه که تنها پس از واکنش اسرائیل به حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ مطرح شد. دیگر مسائل تاریخ طولانیتری دارند، بهویژه آنهایی که به کرانه باختری، لبنان و البته ایران مربوط میشوند. جنگ جاری در خلیج فارس این طیف وسیع از مسائل را هم بالا برده و هم به چالشی یکپارچه برای روابط ایالات متحده و اسرائیل تبدیل کرده است.
در ارزیابی چشمانداز سیاستهای جدید اسرائیلی، ممکن است مفید باشد که به یاد داشته باشیم یک دولت جدید با محدودیتهای ملموس مواجه خواهد شد. چه بنت و چه آیزنکوت — یا هر دو، اگر مجبور به ترکیب نیروها برای تشکیل دولت شوند — با یک
مخالف بسیار مصمم مواجه خواهند شد که حمایت قوی از یک پایگاه انتخاباتی راستگرا و متنوع را حفظ خواهد کرد. هر گونه انحراف از سیاستهای موجود که آنها بخواهند، دولت پس از نتانیاهو تحت حملات مداوم و شدیدی از سوی کسانی که به دنبال تضعیف پایگاه حمایتی آنها هستند، قرار خواهد گرفت. نگرانیهای پس از ۷ اکتبر با کمیسیون تحقیق که یک دولت جدید تقریباً قطعاً راهاندازی خواهد کرد، دوباره زنده و تشدید خواهد شد.
هر دولت جدید اسرائیلی به نوعی به برنامههای رقبای کشور و متحدان بالقوهاش، از جمله تشکیلات خودگردان فلسطینی یا PA و حماس در زمینه غزه؛ تهران در مورد لبنان و خود ایران؛ و در مورد سوریه، تمایل ترکیه برای خارج کردن نیروهای اسرائیلی از سویدا وابسته خواهد بود.
موضع دولت ترامپ نیز عاملی خواهد بود، چه بر روی شکلدهی نتایج با فشار به اسرائیل برای ترک سیاستهای دوران نتانیاهو متمرکز باشد و چه صرفاً بیتفاوت باشد. تا کنون، ایالات متحده در برخی موارد اسرائیل را مورد انتقاد قرار داده است، در حالی که در موارد دیگر چشم خود را بسته است. علاوه بر این، گرایش محافظهکارانه رهبر مورد انتظار دولت پس از نتانیاهو، چه بنت و چه آیزنکوت، و نیاز آنها به نشان دادن قاطعیت و اراده در برابر تلاشهای راستگرایانه برای به تصویر کشیدن آنها به عنوان لیبرالهای ضعیف که اسرائیل را در معرض خطرات امنیتی شدید قرار میدهند، توانایی آنها را برای تغییر جهت اساسی سیاست خارجی و دفاعی اسرائیل محدود خواهد کرد.
این تمایل محافظهکارانه تقریباً ساختاری است. نوسانات ناگهانی و وسیع در نظر عمومی اسرائیل پیشینههایی دارد (به عنوان مثال، پس از سفر رئیسجمهور مصر انور سادات در سال 1977 یا در دوران توافقنامه صلح اسلو در سال 1993) اما به طور تاریخی ناشی از تغییرات در نتایج امنیتی درک شده بوده است، نه مشوقهای دیپلماتیک یا اقتصادی، و هر دو در عرض چند سال به پایان رسیدند. روند راستگرایی در جامعه اسرائیل واضح و نسلی ریشهدار است: 39 درصد از یهودیان اسرائیلی در سال 1986 خود را با راست شناسایی کردند، که این رقم تا سال 2022، سال آخرین انتخابات کنست، به 62 درصد افزایش یافته است.
تجزیه و تحلیل جمعیتی یک نظرسنجی در سال اخیر تأیید میکند که این روند به زودی معکوس نخواهد شد: 73 درصد از یهودیان اسرائیلی در سنین 18 تا 24 خود را با راست شناسایی میکنند در مقابل 46 درصد از کسانی که بالای 65 سال هستند.
این بیشتر از یک تغییر حال و هوا است. “صلح اقتصادی” به عنوان جایگزینی برای توافق سیاسی یک بار در حدود سال 2009 آزمایش شده بود، با سابقهای ضعیف، و مورد آزمایش زنده، سخنرانی جولای 2026 رحمان امانوئل، نماینده سابق کنگره، در تلآویو که یک کریدور اقتصادی برای امتیازات پیشنهاد میکرد، از سوی راستگرایان اسرائیلی به عنوان فشاری برای مقاومت، نه مشوقی برای پذیرش، دریافت شد.
شکل ۱: روند گرایش به راست در جامعه اسرائیل

با در نظر گرفتن این موارد، این یادداشت سیاستی به بررسی هر یک از مسائل کلیدی به ترتیب، قرار دادن آنها در زمینه تاریخی خود، ارزیابی احتمال تغییر سیاستهای مربوط به اسرائیل توسط یک دولت جدید و، به میزان تغییر در دسترس، چگونگی تحقق آن خواهد پرداخت.
حکمرانی غزه
مسیر حکمرانی کنونی غزه به آتشبس و چارچوب آزادی گروگانها برمیگردد که حول طرح ۲۰ مادهای رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، شکل گرفته و از طریق قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل در نوامبر گذشته رسمی شده است. این قطعنامه یک “هیئت صلح” بینالمللی را تأسیس کرد که ریاست آن بر عهده ترامپ و شامل شخصیتهایی مانند نخستوزیر پیشین بریتانیا، تونی بلر، است و مأموریتی تا ۳۱ دسامبر ۲۰۲۷ دارد که قابل تمدید است. بر اساس آن، یک کمیته ملی برای اداره غزه، یا NCAG، تحت حمایت یک نیروی تثبیت بینالمللی، یا ISF، به رهبری ژنرال ارشد آمریکایی، جاستین جفرز، قرار دارد.
حماس بهطور رسمی در اوایل ژوئیه ۲۰۲۶ ساختار حکومتی خود را منحل کرد که راه را برای انتقال هموار کرد.
با این حال، در عمل، هیئت صلح آنطور که گزارشها توصیف میکنند، “شش ماه اول پرچالش” را تجربه کرده است. اعضا بهطور گزارششده در اوایل سال جاری در یک استراحتگاه در قبرس گرد هم آمدند تا “تنظیم مجدد” کنند و تلاشهای بازسازی از یک پروژه وسیع در نوار غزه به یک پروژه آزمایشی محدود در رفح کاهش یافته است.
حکمرانی در غزه تنها مسئلهای است که برای اسرائیلیها تعیین میکند آیا بیش از دو سال جنگ نتیجهای پایدار به بار میآورد یا به وضعیت پیش از جنگ با برچسبی متفاوت بازمیگردد. همچنین این مسئله محور تقریباً همه چیز در این تحلیل است؛ زیرا حکمرانی غزه آزمون قابل مشاهدهای است که نشان میدهد آیا خودمدیریتی فلسطینی میتواند بهطور مؤثر عمل کند یا خیر، و این پیششرطی است که جامعه بینالمللی و اهداکنندگان بازسازی برای تأمین مالی تعیین کردهاند. علاوه بر این، همانطور که بخش پایانی بحث میکند، حکمرانی غزه بهطور عملکردی از سؤال مربوط به دولت فلسطینی جدا نیست، که عربستان سعودی آن را بهعنوان پیششرطی برای عادیسازی روابط با اسرائیل مطرح کرده است.
ایزنگوت موضع کاملاً مشخصی در مورد غزه بیان کرده است که آتشبس طولانیمدت و بازگشت کامل گروگانها را با از بین بردن قابلیت نظامی حماس، حفظ “مسئولیت امنیتی” اسرائیل و تلاشهای بازسازی، از جمله ساخت یک بندر جدید، که تنها پس از برآورده شدن این شرایط آغاز خواهد شد، ترکیب میکند. او بهطور صریح هرگونه بازگشت یهودیان به غزه را رد کرده و به سیاستمداران اسرائیلی که در کنفرانس اسکان مجدد شرکت کرده بودند، حمله کرده و گفته است که آنها “هیچ چیزی” از جنگ نیاموختهاند.
این موضع بهطور منطقی با ساختار NCAG، هیئت صلح و ISF که از قبل وجود دارد، همراستا است.
نتیجه محتمل، تداوم خواهد بود، نه دگرگونی. یک دولت بنت/ایزنگوت به احتمال زیاد حق وتوی امنیتی اسرائیل، مناطق حائل و شرایط غیرنظامیسازی را بهطور نامحدود حفظ خواهد کرد، زیرا هیچیک از شرکای احتمالی ائتلاف تمایلی به واگذاری غزه به تشکیلات خودگردان فلسطینی در هیچ زمانبندی تسریعشدهای ندارند. خط حمله اسموتریچ علیه یک دولت احتمالی ایزنگوت–گولان، که “خودمختاری فلسطینی برقرار خواهد شد که منجر به تأسیس یک دولت فلسطینی خواهد شد”، ارتباط ضعیفی با هر سیاست اعلامشده ایزنگوت دارد و در هر صورت، با غریزههای صریح این ژنرال سابق در تضاد است.
مکانیسمها تقریباً بهطور کامل اجرایی هستند و از طریق تصمیمات کابینه امنیتی اسرائیل و موضع فرماندهی جنوبی نیروهای دفاعی اسرائیل، یا IDF، که از طریق کانالهای نظامی و دیپلماتیک به ساختار بینالمللی میانجیگری شده توسط ایالات متحده و سازمان ملل متصل میشوند، عمل میکنند و نه از طریق هر چیزی که اورشلیم بتواند بهطور یکجانبه طراحی کند. تنها اهرم که یک دولت جدید میتواند بهطور یکجانبه به کار گیرد، تصمیم کابینهای است که بهطور رسمی اسکان مجدد یهودیان در داخل غزه را ممنوع میکند، که آنچه ایزنگوت قبلاً بهطور غیررسمی گفته است را قانونی میکند.
با توجه به اینکه هیئت صلح از قبل از برنامه خود عقب است و اینکه احتمالاً یک دولت جدید اسرائیلی قبل از دسامبر وجود نخواهد داشت، بهترین سناریوی واقعبینانه تثبیت چارچوب کنونی تا سال 2027 است، نه تسریع آن. اداره غزه هنوز باید بهطور قابل توجهی حلنشده باقی بماند — با بازسازی هنوز در مقیاس آزمایشی، اصلاح تشکیلات خودگردان هنوز ناتمام و ISF هنوز در حال توسعه ظرفیت — برای کل سال اول یک ائتلاف جدید اسرائیلی. این با افق مأموریت هیئت صلح که بهطور خودکار به سال 2027 مربوط میشود، همخوانی دارد و نه هر زمانبندی سریعتری که یک دولت جدید اسرائیلی بتواند بهطور خودسرانه تحمیل کند.
در این میان، اسرائیل در حال ساخت یک خاکریز بزرگ در طول خط زرد است، حدی که اسرائیل توافق کرده بود نیروهای خود را در آتشبس اکتبر ۲۰۲۵ به آن بازگرداند. این ساخت و ساز یک سرمایهگذاری است که عزم کنونی اسرائیل (و به احتمال زیاد، پس از انتخابات) برای اشغال نیمی از سطح غزه را در بلندمدت یا تا زمانی که حماس از صحنه خارج شود و غزه آرام شود، نشان میدهد.
به هر حال، علاقه بینالمللی با پایان عملیاتهای عمده نظامی، کاهش ادعاهای گرسنگی عمدی و گسترش جنگ به لبنان و خلیج فارس کاهش یافته است. اینکه آیا اعلامیه ۳۰ ژوئیه ترامپ درباره یک توافق “تاریخی” بین اسرائیل و حماس در مورد خلع سلاح حماس و خروج اسرائیل این واقعیت را تغییر میدهد یا خیر، هنوز مشخص نیست، اما هیچیک از طرفین تأیید نکردهاند که ادعای ایالات متحده چه محتوایی دارد.
منطقه E1 و خشونت مستعمرهنشینان
منطقه E1، که حدود ۱۲ کیلومتر مربع (۵ مایل مربع) زمین تپهای در کرانه باختری بین مرزهای گسترشیافته قدس و بلوک شهرک معالی ادومیم است، از زمان دوره اسلو در دهه ۱۹۹۰ مورد مناقشه بوده است.
هر دولت اسرائیلی از آن زمان به فکر ساخت و ساز در آنجا بوده و تا به تازگی، هر دولت ایالات متحده (حتی دولت نخست ترامپ) به این موضوع اعتراض کرده است، زیرا ساخت و ساز در E1 بهطور فیزیکی کرانه باختری شمالی، از جمله منطقه رامالله، را از بخشهای جنوبی سرزمین، از جمله شهرهای بیتلحم و الخلیل جدا میکند. تقسیم کرانه باختری ساخت یک دولت فلسطینی جغرافیایی قابلقبول را بسیار دشوار میسازد. یک مطالعه بنیادی در سال ۲۰۰۷ توسط مؤسسه RAND نشان داد که پیوستگی سرزمینی در کرانه باختری برای قابلیت دوام دولت فلسطینی ضروری است.
اسرائیل نیز این موضوع را درک میکند. به عنوان وزیر دفاع در سال ۲۰۲۰، بنت دستور داد که جادهای که به عنوان “جاده حاکمیت” توصیف شده بود، برای بهویژه امکانپذیر ساختن “ساخت و ساز بیمحدودیت E1” هموار شود.
این پروژه در سال ۲۰۲۵ آخرین مانع برنامهریزی خود را پشت سر گذاشت، زمانی که شورای عالی برنامهریزی اداره مدنی تقریباً ۳۴۱۲ واحد مسکونی را تأیید کرد و خود وزارت امور خارجه ایالات متحده از آن زمان از E1 به عنوان “ضروری برای ثبات اسرائیل و صلح منطقهای” حمایت کرده است و با سه دهه اعتراض مستمر ایالات متحده در هر دو حزب شکسته است.
E1 بهعنوان مهمترین پروژهٔ شهرکسازی در کرانه باختری توسط برنامهریزان دولت فلسطین بهطور گستردهای شناخته میشود، بهویژه بهدلیل موقعیت آن. ساخت شهرکهای اسرائیلی در این قطعه زمین عملاً یک دولت فلسطینی واحد را به یک impossibility جغرافیایی و بنابراین یک impossibility سیاسی تبدیل میکند. به همین دلیل، تغییر موضع ایالات متحده در سالهای 2025–26 در مورد E1 بهعنوان یک شکاف قابل توجه از سیاستهای قبلی آمریکایی تلقی شد.
تا اواخر اوت 2026، برخی از روشناییها در میان شرکای احتمالی ائتلاف پس از نتانیاهو در این سوال وجود دارد. چارچوب 2026 بنت، که در آن “منطقه C بخشی از دولت اسرائیل خواهد بود”، به مناطق کرانه باختری که هنوز تحت کنترل کامل اسرائیل طبق توافقنامههای اسلو هستند اشاره دارد و E1 را بهطور واضح در سمت “نگهداشتن و ساختن” دفتر خود قرار میدهد.
این هدف از طریق فرآیندهای اداری بهجای قانونگذاری محقق خواهد شد، که از طریق شورای برنامهریزی عالی ادارهٔ مدنی، یک نهاد وزارت دفاع و مناقصات ساختوساز وزارت مسکن پیش میرود. با این حال، آیزنکوت تصمیم دولت برای ادامهٔ ساختوساز در E1 را مورد انتقاد قرار داده و گفته است که ساختوساز در آنجا “در این زمان” مناسب نیست و آن را “یک اشتباه که هزینهٔ بینالمللی بهدنبال دارد” نامیده است.
این یکی از سریعترین موارد در لیست است، اما مسیر آن اکنون به این بستگی دارد که چه کسی دولت بعدی را رهبری میکند. با این حال، از آنجا که آخرین موانع برنامهریزی قبلاً برطرف شده، مناقصات ساختوساز صادر شده و موضع واشنگتن به نفع آن تغییر کرده است، پیشرفت قابل مشاهده در ساختوساز ممکن است هنوز در سال اول یک دولت جدید ظاهر شود.
خشونت شهرکنشینان
خشونت شهرکنشینان علیه فلسطینیها در کرانه باختری برای دههها مستند شده است، اما از زمان حملهٔ 7 اکتبر 2023 بهطور قابل توجهی افزایش یافته و دوباره پس از آغاز جنگ ایران در اوایل 2026، در حالی که نیروهای امنیتی به جبهههای شمالی و ایرانی منتقل شدند، شدت گرفته است. منابع ارتش اسرائیل بهطور علنی گفتهاند که فشارهای سیاسی و مذهبی، نه کمبود ظرفیت عملیاتی، چیزی است که در حال حاضر اجرای قانون علیه “جوانان تپهای” و شبکههای سازمانیافتهٔ شهرکنشینان رادیکالتر را محدود میکند.
مقیاس این خشونت اکنون به اندازهای بزرگ است که مداخلهٔ خارجی را جلب کند. امسال، شش کشور قبلاً شبکههایی را که خشونت شهرکنشینان را تسهیل میکنند، تحریم کردهاند و گزارش ژوئن 2026 عفو بینالملل الگوهای خاصی از اقدام اسرائیلی را که علیه جوامع بدوی و دامداری فلسطینیها انجام میشود، از منظر پاکسازی قومی توصیف میکند.
آمارهای غیررسمی سازمان ملل نشان میدهد که حملات و تخریبهای مهاجران بیش از ۳۲۰۰ فلسطینی را تنها در سال جاری آواره کرده است، به طور تقریبی ۱۷ نفر در روز و حدود دو برابر میانگین سه سال گذشته، با حداقل شش فلسطینی که از زمان آغاز جنگ ایران در پایان فوریه توسط مهاجران کشته شدهاند.
برای اسرائیل، این موضوع همزمان یک مسئولیت قانونی و شهرتی است، زیرا کشور را در معرض تحقیق و احتمال پیگرد قانونی در دادگاه کیفری بینالمللی و در پایتختهای همپیمان قرار میدهد، و همچنین یک مسئولیت استراتژیک است، زیرا به رادیکالیسم فلسطینی دامن میزند و همکاریهای امنیتی را تضعیف میکند. علاوه بر این، خشونت مهاجران یک عامل مستقیم در روابطی است که یک ائتلاف جدید اسرائیلی بیشتر از همه میخواهد آنها را ترمیم کند، با واشنگتن و کشورهای عرب خلیج فارس. این همچنین یکی از معدود مواردی است که در این فهرست، اقدام اداری معنادار به طور فنی بدون نیاز به قانونگذاری جدید امکانپذیر است، که شکاف بین بلاغت و نتایج را به ویژه قابل مشاهده میسازد.
بنت، که زمانی رهبر شورای یشع، بزرگترین سازمان مستعمراتی کرانه باختری بود، در ماه مارس به شدت از افراطیون یهودی انتقاد کرده و گفته است: “ما یک دولت یهودی تأسیس نکردیم تا باندهای خشونتآمیز در آن فعالیت کنند”، و از دولت خواسته است که “اجازه دهد ارتش دفاعی اسرائیل و پلیس کار کنند” تا فعالیتهای آنها را سرکوب کنند.
در همین حال، در آوریل، آیزنکوت از شواهل، یک پایگاه مستعمراتی غیرقانونی (یعنی غیرمجاز طبق قانون اسرائیل؛ تمام مستعمرات کرانه باختری بر اساس حقوق بینالملل غیرقانونی محسوب میشوند) که در آن یک وکیل اسرائیلی مورد ضرب و شتم قرار گرفت، بازدید کرد، که نشاندهنده تمایل به تعامل مستقیم با این عناصر مستعمراتی بود.
صرفنظر از اینکه چه کسی در سال جاری در اورشلیم به قدرت برسد، این بهار شاهد تغییر در اجرای اصلی در مستعمرات از ارتش دفاعی اسرائیل بود، که سربازان آن آموزش دیده یا مجاز به دستگیری شهروندان اسرائیلی نیستند، به پلیس مرزی، در حالی که فرماندهی مرکزی ارتش دفاعی اسرائیل همچنان اختیار کلی را حفظ میکند.
خروج پیشبینیشده اسموتریچ و وزیر امنیت ملی، ایتامار بنگویر از دولت، سهم بزرگی از پوشش سیاسی مهاجران را حذف خواهد کرد، که منابع ارتش دفاعی اسرائیل آن را به عدم اجرای قانون نسبت میدهند، بنابراین برخی بهبودها محتمل است. با این حال، نه بنت و نه آیزنکوت به خودی خود با پروژه مستعمراتی مخالف هستند. گزارشهای اسرائیلی آیزنکوت را به عنوان کسی توصیف میکنند که “قدردانی زیادی از مهاجران، ارزشهایی که آنها را هدایت میکند، و نرخ بالای استخدام آنها در ارتش دفاعی اسرائیل” دارد، و نظرات هاآرتص به وضوح پرسیده است که او چه زمانی، اگر هرگز، به نام تروریسم مهاجران انتقاد کرده است.
اعداد ساختاری بسیار نگرانکننده هستند، زیرا تنها حدود ۳ درصد از اتهامات جنایی با انگیزه ایدئولوژیک علیه اسرائیلیها در کرانه باختری در حال حاضر به محکومیت کامل یا جزئی منتهی میشود و فراوانی حملات تا ژوئن ۲۰۲۶ حدود ۳۰ درصد بالاتر از همین دوره در سال گذشته بود.
انتقال اخیر مسئولیت قضایی و اجرایی به پلیس مرزی یک سازماندهی اجرایی است نه قانونگذاری، و یک دولت جدید میتواند بلافاصله آن را عمیقتر کند. بهبود نرخهای پیگرد قانونی نیازمند آن است که دفتر دادستانی دولت منابع را اختصاص دهد و اداره مدنی به اجرای دستورات تخریب و اخراج ادامه دهد، اهرمهای اداری و بودجهای که در کنترل کابینه قرار دارند اما بهطور تاریخی به اراده سیاسی وابسته بودهاند که حتی در میان شخصیتهای میانهرو نیز ناپایدار بوده است.
پیروزیهای سریع و قابل مشاهده در عرض چند ماه از آغاز به کار واقعبینانه است. یک دولت جدید میتواند پیگردهای بیشتری را آغاز کند و بهسرعت حوزه قضایی پلیس مرزی را بهطور رسمی گسترش دهد. با این حال، افزایش نرخ محکومیت ۳ درصدی، چه برسد به جدا کردن پایگاه انتخاباتی خود یک ائتلاف جدید از شبکههای پایگاههای نظامی که (احتمالاً) بهطور تاریخی تحمل کرده است، یک اقدام کاملاً متفاوت است. این امر مستلزم یک پروژه قضایی و فرهنگی چندساله است که بهطور بسیار نامحتملی نتایج بزرگی را در یک دوره دولت واحد نشان دهد.
طرح شهرکسازی
تأیید شهرکهای کرانه باختری و قانونیسازی پایگاهها تحت دولت کنونی بهطرز چشمگیری تسریع شده است. در ماه مارس، رکورد ۳۴ شهرک جدید بهطور رسمی تأیید شد، هزاران واحد مسکونی بهطور هفتگی از طریق شورای برنامهریزی عالی پیشرفت کردهاند و اختیارات “اداره شهرکسازی” از وزارت دفاع به وزارت دارایی اسموتریچ منتقل شد که بخشی از توافقات ائتلاف ۲۰۲۲-۲۳ بود.
برنامه ثبت زمین فوریه ۲۰۲۶، که زمینهای بررسیشده را به “زمین دولتی” تبدیل میکند و برای مجوزهای ساختوساز واجد شرایط میسازد، توسط شورای یشع بهعنوان “مهمترین تصمیم در ۵۸ سال” ستایش شد و توسط هشت کشور با اکثریت مسلمان بهعنوان الحاق de facto محکوم شد.
این ساختار مادی اساسی هر گفتوگوی دیپلماتیک درباره خودگردانی فلسطینیها است، زیرا سیاست شهرکسازی اسرائیل تعیین میکند که آیا هر توافق دو دولتی آینده از نظر جغرافیایی قابل اجرا خواهد بود یا خیر. همچنین، همانطور که بخش پایانی توضیح میدهد، این مسئله به طور عملی همان موضوعی است که عربستان سعودی به عنوان شرط آستانه خود برای عادیسازی روابط با اسرائیل حفظ کرده است، که به نوعی این موضوع را به مهمترین مورد در کل فهرست تبدیل میکند، حتی اگر در اسرائیل به عنوان یک سوال برنامهریزی در کرانه باختری مورد بحث قرار گیرد.
بنت چارچوب روشنی را تعیین کرده است که برای راستگرایان اسرائیلی جنجالیترین است. طرح بنت ادامه شهرکسازی مجاز در منطقه C را پیشبینی میکند، که در نهایت به اسرائیل الحاق خواهد شد، اما همچنین تخلیه “ساختوساز غیرقانونی” و پایگاهها در اراضی فلسطینی یا در داخل مناطق A و B (یعنی آن بخشهای کرانه باختری که تحت حاکمیت مستقیم تشکیلات خودگردان فلسطینی و تحت حاکمیت مدنی تشکیلات خودگردان فلسطینی با امنیت مشترک اسرائیلی-فلسطینی هستند) را شامل میشود، زیرا او بیان کرده است که “در نهایت … مناطق A و B بخشی از خودگردانی فلسطینی خواهند بود.”
وقتی در ژوئن بهطور مستقیم از او پرسیده شد که آیا این به معنای تخلیه اجباری شهرکنشینان اسرائیلی از آن مناطق خواهد بود، او گفت: “البته.”
نسخه آیزنکوت، در مقایسه، مبهم و ممکن است از برخی جهات محدودتر باشد، شامل شهرکسازی “متناسب با منافع اسرائیل”، حفظ دره اردن و بلوکهای شهرکسازی موجود، مخالفت صریح با استراتژی گسترش “تهاجمی” اسموتریچ و آرزوی بیان شده برای دیدن بن-گور در سیاست بهطور کلی.*
در این مرحله، رویکرد دولت پس از نتانیاهو بسیار سخت است که مشخص شود، اما رشد در داخل بلوکهای موجود و منطقه C به احتمال زیاد بدون وقفه ادامه خواهد یافت، زیرا هر دو رهبر آینده از آن حمایت میکنند. با این حال، رشد حضور اسرائیلیها در و الحاق احتمالی منطقه C، پیوستگی یک دولت فلسطینی در کرانه باختری را تضعیف خواهد کرد و فعالیتهای اقتصادی را به گونهای مختل خواهد کرد که احتمالاً قابلیت دولت فلسطینی را از بین خواهد برد.
از سوی دیگر، ماشینآلاتی که تسریع پس از 2023 در شهرکها را به حرکت درآوردهاند — از جمله تعداد بیسابقه قانونیسازی پایگاهها، خط لوله شورای عالی برنامهریزی هفتگی و برنامه ثبت زمین فوریه 2026 — به اسموتریچ مربوط میشود، که آیزنکوت او را به عنوان شریک ائتلافی رد کرده است.
بنابراین، احتمالاً به شدت کند یا متوقف خواهد شد. ایده تخلیه پایگاه بنیت به نوعی پیشنمایشی از نبرد ائتلافی است که احتمالاً در پیش است. اسموتریچ، نخستوزیر پیشین را متهم کرده است که در حال برنامهریزی برای “ایجاد یک دولت تروریستی در قلب کشور” است و یک رهبر محلی مستعمرهنشین این اظهارات را به عنوان شواهدی از اینکه بنیت “در سمت چپ افراطی” است، توصیف کرده است، نشانهای که هر تلاش واقعی برای تخلیه به شدت مقاومت خواهد شد، نه تنها در floor کنست بلکه در زمینهای کرانه باختری.
یک مسیر اداری برای تغییر سیاست وجود دارد. ادامه ساخت و ساز در منطقه C از طریق همان فرآیند اداره مدنی و شورای برنامهریزی عالی مانند E1 پیش میرود. تخلیه پایگاههای غیرقانونی از نظر قانونی ساده است، زیرا این محلههای غیررسمی در حال حاضر بر خلاف قانون اسرائیل هستند، اما اجرای آن نیاز به احکام تخریب اداره مدنی دارد که توسط نیروی پلیس علیه مستعمرهنشینان مقاوم پشتیبانی میشود و اغلب در دیوان عالی عدالت توسط هر دو طرف مورد دعوی قرار میگیرد. بازگرداندن اختیارات اداره مستعمرات تحت نظارت وزارت دفاع شامل تصمیمی در سطح کابینه و توافق ائتلافی است و نه قانونگذاری جدید، اما این موضوع از نظر سیاسی بار سنگینی دارد و بنابراین احتمالاً نقطه شروع تنش در مذاکرات ائتلاف خواهد بود.
ماشین تسریع ساخت و ساز در دوران اسموتریچ احتمالاً با شکست انتخاباتی دولتی که او در آن وزیر است و انتقال اختیارات اداره مستعمرات به جانشین او متوقف خواهد شد. معکوس کردن پایگاههای قانونی یا تخلیه مزارع یا سایر تأسیسات در مناطق A و B دشواری متفاوتی دارد، زیرا این موضوع مورد دعوی قرار خواهد گرفت و به صورت فیزیکی مقاومت خواهد شد و حتی در بیانیههای عمومی خود بنیت نیز زمانبندی برای آن وجود ندارد.
واقعبینانه، این در بهترین حالت یک پروژه چندساله است که یک دولت احتمالی بنیت/ایزنکوت تنها آغاز خواهد کرد، نه اینکه به پایان برساند. چنین پروژهای به راحتی میتواند به طور کامل متوقف شود زمانی که با مقاومت سازمانیافته از سوی جنبش مستعمرهنشین و حتی، همانطور که احتمالاً هست، از درون ائتلاف جدید مواجه شود.
لبنان
مرحله کنونی درگیری در لبنان به عملیات تیرهای شمالی در سپتامبر 2024 و از سرگیری جنگ در ماه مارس این سال برمیگردد و به توافقنامه چارچوبی در 26 ژوئن 2026 مرتبط است که خروج مرحلهای ارتش اسرائیل از “منطقههای آزمایشی” در جنوب لبنان را مقرر کرده است، با جایگزینی نیروهای اسرائیلی با نیروهای مسلح لبنان، یا LAF، و مرتبط با خلع سلاح تأیید شده حزبالله.
امسال، ارتش ایالات متحده به ارتش لبنان (LAF) اعتبار داده است که برای اولین بار در حدود ۴۰ سال، کنترل عملیاتی واقعی را در جنوب رودخانه لیتانی به دست آورده است، با استقرار بیش از ۹۰۰۰ سرباز.
اما ارتش لبنان همچنین مجبور شد در فوریه درخواست تمدید چهار تا هشت ماهه کند تا دومین مرحله از چهار مرحله را تکمیل کند و دبیرکل حزبالله، نعیم قاسم، بهطور قاطع ارتباط خلع سلاح را بهعنوان “بیاعتبار” رد کرده و قسم خورده است که این گروه خلع سلاح نخواهد شد.
لبنان جبههای است که اسرائیل از نظر عملیاتی در آن فعالترین است و حزبالله همچنان مهمترین نیروی نیابتی ایران در منطقه است، بنابراین روند اینجا محاسبات دو جبههای اسرائیل را با ایران شکل میدهد. یک جنوب لبنان واقعاً خلع سلاح شده و پایدار پیششرط صریحی است که اسرائیل برای کاهش پایدار نیروهای خود در آنجا تعیین کرده است.
در یک دولت احتمالی پس از نتانیاهو، اسرائیل میتواند بر اساس چارچوب “منطقه آزمایشی” موجود، با استفاده از تمایل اعلام شده دولت لبنان برای یک توافق دائمی عدم جنگ، پیش برود. در این ژوئن، تحلیلگر نظامی کهنهکار اسرائیلی، رون بن-یشای، چارچوبی را ارائه داد که بهطور گستردهای منتشر شده و تفکر امنیتی تأسیس را منعکس میکند و نه خط یک حزب خاص، هرچند که با موضع آیزنکوت همخوانی دارد.
بن-یشای در مورد مقابله مستقیم با ترامپ هشدار داد اما توصیه کرد از رابطه کاری ارتش اسرائیل (IDF) با فرماندهی مرکزی ایالات متحده برای فشار به واشنگتن، از طریق وزیر امور خارجه مارکو روبیو و وزیر دفاع پیت هگست، استفاده کند تا ایران را وادار کند حزبالله را کنترل کند. بن-یشای توضیح عمومی ارائه میدهد که چرا یک خروج مرحلهای نیازهای امنیتی اسرائیل را تأمین میکند و در عین حال ایالات متحده، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و فرانسه را متقاعد میکند که به سرعت ارتش لبنان را تقویت کنند تا بتواند واقعاً بر زمینهایی که ارتش اسرائیل ترک کرده، تسلط یابد.
اگر این برنامه آرزومندانه توسط یک دولت جدید اسرائیلی پذیرفته شود، هر نتیجهای کند، مورد مناقشه و ناقص خواهد بود. خود ارتش لبنان با بیان اینکه در حال حاضر در “منطقههای آزمایشی” گشتزنی میکند، به تصویر این توافق آسیب زد، که به این معنی است که ارتش اسرائیل واقعاً از هیچ جایی که قبلاً غایب نبوده، خارج نمیشود و گزارشها حاکی از آن است که اسرائیل حتی در حالی که مذاکرات در رم در اواسط ژوئیه ادامه داشت، حملات را در داخل این منطقه تشدید کرده است.
با توجه به شکایت مکرر آیزنکوت مبنی بر اینکه “یک الگو در حال شکلگیری است که آتشبس بر ما تحمیل میشود” در تقریباً هر صحنهای از عملیاتهای اسرائیلی، باید انتظار داشت که یک دولت میانهرو به ادامه حفظ حق حمله به تلاشهای بازسازی حزبالله، صرفنظر از وضعیت رسمی توافق چارچوب، ادامه دهد.
چالش اساسی این است که نه ایران و نه اسرائیل معتقد نیستند که منافعشان با این توافق تأمین میشود و قدرتهای خارجی، بهویژه ایالات متحده، فاقد تمرکز، علاقه و اراده لازم برای تأمین منابع و حمایتی هستند که دولت لبنان برای ایفای نقش خود به آن نیاز دارد یا برای اعمال مشوقهای دیپلماتیک بر ایران و اسرائیل بهمنظور تأمین همکاری آنها.
اگر این شرایط تغییر کند، رعایت توافق از سوی اسرائیل تنها به تصمیمات کابینه امنیتی و دستورات فرماندهی شمالی ارتش اسرائیل نیاز خواهد داشت که از طریق مکانیزم سهجانبه میانجیگری شده توسط ایالات متحده با لبنان و ناظران بینالمللی اجرا میشود. هیچ قانونی از کنست در این زمینه دخالت نخواهد داشت. بنابراین موانع، ماهوی و نه رویهای هستند.
با توجه به تأخیر زمانی ارتش لبنان که قبلاً نیاز به تمدیدها برای اتمام مرحله دوم از چهار مرحله داشته است، پیشبینی واقعبینانهای میتواند تنها اتمام مرحله اول، در جنوب لیتانی، را تا زمان تصدی یک دولت جدید اسرائیلی انتظار داشته باشد، در حالی که مراحل دوم تا چهارم، که شامل قلب سیاسی و اجتماعی حزبالله در حومه جنوبی بیروت و دره بقاع است، برای سالها و نه ماهها حلنشده باقی خواهند ماند.
یک ائتلاف حکومتی جدید در اورشلیم احتمالاً وضعیت نیمهکاره و مورد منازعهای را که امروز وجود دارد، به ارث خواهد برد و حتی در بهترین سناریو، خلع سلاح کامل تا سال ۲۰۲۸ محقق نخواهد شد.
ایران
جنگی که در فوریه ۲۰۲۶ دوباره شعلهور شد، در تاریخ ۱۷ ژوئن، یادداشت تفاهم اسلامآباد بین روسایجمهور ایالات متحده و ایران را بهوجود آورد، چارچوبی ۶۰ روزه که تأیید کرد ایران ذخایر اورانیوم غنیشده خود را کاهش خواهد داد و به دنبال سلاحهای هستهای نخواهد بود، در پسزمینه بازگشت تحریمهای سازمان ملل توسط سه کشور اتحادیه اروپا، یا E3 — فرانسه، آلمان و ایتالیا — از طریق مکانیزم بازگشت به حالت اولیه توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵.
این یادداشت تفاهم بهسختی سه هفته دوام آورد. در تاریخ ۸ ژوئیه، ترامپ آتشبس را «پایانیافته» اعلام کرد و مذاکرات را «اتلاف وقت» خواند پس از حملات مجدد ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز.
برنامههای هستهای و موشکی ایران تنها موضوعی است که در آن طیف سیاسی اصلی اسرائیل، از ایزنگوت تا نتانیاهو، بیشترین وحدت را دارد. این همچنین موضوعی است که احتمال بیشتری دارد ایالات متحده را بهطور مستقیم به یک جنگ منطقهای وسیعتر وارد کند. از دیدگاه اسرائیل، این شاید موضوعی باشد که بیشتر تحت تأثیر عواملی خارج از کنترل هر دولتی در اسرائیل قرار دارد، از جمله تصمیمات رژیم ایران، سیاستهای داخلی ایالات متحده و واکنشهای کشورهای حاشیه خلیج فارس.
هر دو بنت و ایسنکوت پیشتر دکترینهای خود را بیان کردهاند. ایسنکوت میخواهد هر آتشبس آینده از “موضع قدرت و از تصمیم اسرائیل … به منظور خدمت به مذاکرات” باشد و نه از “تحمیل” و او وابستگی اسرائیل به تأیید ایالات متحده برای اقدام نظامی را “تحقیرآمیز” خوانده است.
در همین حال، بنت دولت کنونی را به خاطر “عدم تهیه هیچ برنامه نظامی علیه ایران” و ساخت سیاست بهطور کامل “بر اساس یک رئیسجمهور که در حال حاضر از اسرائیل حمایت میکند” مورد انتقاد قرار داده است.
این به چه معناست، گفتن آن دشوار است و اگر بنت یا ایسنکوت ایده کمی درباره اقداماتی که در قبال ایران انجام خواهند داد داشته باشند، تعجبآور نخواهد بود، با توجه به عدم خودمختاری آشکار اسرائیل و فرآیند نامنسجم سیاستگذاری ایالات متحده.
هر چه که یک دولت پس از نتانیاهو به ارث ببرد، این یک صفحه خالی نخواهد بود. هیچ چیزی نشان نمیدهد که هر ائتلاف اسرائیلی معقولی به دنبال کاهش تنش با ایران به عنوان یک اصل باشد. بحث بین اردوگاهها درباره شایستگی و مدیریت ائتلاف است، نه درباره اینکه آیا باید با ایران مواجه شد یا خیر. از مارس، ایسنکوت بهطور علنی از اقدام مستقیم در داخل ایران برای خنثیسازی قابلیتهای هستهای، موشکی و نیابتی آن حمایت کرده است اما مخالف تبدیل تغییر رژیم به یک هدف نظامی است و استدلال میکند که نیروی هوایی نمیتواند بهطور قابل اعتمادی آن را تحقق بخشد.
در مقابل، “دکترین هشتپایی” بنت که به سال ۲۰۱۸ برمیگردد، بر این باور است که اسرائیل باید به جای جنگ مداوم با نیابتیهای قابلتوجه خود، به سراغ ایران، سر هشتپای مجازی، برود. بنابراین، اقدام مستقیم در داخل ایران، از جمله حملات دوربرد، خرابکاری، عملیات سایبری و قتلهای هدفمند، به استراتژی اسرائیل مرکزی میشود. بنت بهصراحت از دنبال کردن تغییر رژیم از طریق فشار نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک، پنهانی و اطلاعاتی مستمر به همراه حمایت از اپوزیسیون داخلی حمایت کرده است.
این او را از ایسنکوت متمایز میکند، که حملات مستقیم علیه تهدیدات مشخص ایرانی را میپذیرد اما سرنگونی رژیم را به عنوان یک هدف نظامی عملی رد میکند.
صرف نظر از ترکیب آن، هر دولت جدید اسرائیلی سیاست خود در قبال ایران را از طریق یک فرآیند کاملاً اجرایی مدیریت خواهد کرد که بر اساس اختیارات موجود نخستوزیر و کابینه امنیتی برای مجوز اقدام نظامی، برنامهریزی ستاد کل ارتش اسرائیل و هماهنگی مستقیم با فرماندهی مرکزی ایالات متحده استوار است. هیچ فرآیند قانونی در کنست تصمیمات مربوط به حمله را تنظیم نمیکند. تنها اهرم خاص برای تغییر دولت، مدیریت روابط با کاخ سفید است و بازسازی اعتماد با دولت ترامپ (چیزی که بهویژه آیزنکوت بهطور خاص به آن اذعان کرده که در حال حاضر فاقد آن است) که یک پروژه دیپلماتیک به جای یک پروژه قانونی است.
موضع دولت پس از نتانیاهو در قبال ایران در حال حاضر غیرقابل پیشبینی است، تقریباً بهطور تعریف. “موفقیت” یک دولت جدید در قبال ایران کمتر بر اساس اقداماتی که انجام میدهد، بلکه بر اساس وضعیت درگیری که در زمان تصدی خود، در دسامبر یا بعد از آن، با آن مواجه میشود، قضاوت خواهد شد، که میتواند از یک برنامه هستهای ایرانی بهطور قاطع تضعیف شده تا یک جنگ حلنشده و فرسایشی متغیر باشد. هیچ ائتلاف حکومتی واقعی اسرائیلی، از جمله یک ائتلاف میانهرو، احتمالاً فشار مستقیم بر ایران را رها نکرده و به سیاستی که صرفاً بر مهار آن مبتنی باشد، بازنخواهد گشت. بنابراین، سیاست ایران یکی از حوزههایی است که ممکن است یک دولت میانهرو چندان با دولت راستگرای کنونی تفاوت نداشته باشد.
نظر عمومی ایالات متحده
زمینه اینجا یک تغییر تاریخی واقعی است، نه یک نوسان حزبی. در فوریه گذشته، قبل از از سرگیری جنگ با ایران، برای اولین بار از زمانی که گالوپ این سؤال را از سال 2001 مطرح کرد، آمریکاییها دیگر بیشتر با اسرائیلیها همدردی نمیکنند تا با فلسطینیها: 41 درصد اکنون میگویند بیشتر با فلسطینیها همدردی میکنند، در مقابل 36 درصد برای اسرائیلیها.
این موضوع چند ماه پس از آن رخ داد که گالوپ قبلاً یافته بود که تأیید رفتار نظامی اسرائیل در غزه به پایینترین سطح جدیدی رسیده است: 32 درصد.
نظرسنجی مرکز پژوهش پیو در مارس 2026 نشان داد که 60 درصد آمریکاییها نظر منفی نسبت به اسرائیل دارند، از جمله 41 درصد جمهوریخواهان، که نشاندهنده یک شکاف واقعی در آنچه که تا کنون معتبرترین پایگاه حامی اسرائیل در آمریکا بوده است، میباشد.
همان نظرسنجی نشان داد که 80 درصد دموکراتها و مستقلهای متمایل به دموکرات، اسرائیل را منفی ارزیابی میکنند، که بهطور قابل توجهی از 69 درصد در سال 2025 و 53 درصد سه سال قبل از آن افزایش یافته است.
فاصله نسلی بسیار مشهود است. در یک نظرسنجی در مه 2026، پیو دریافت که آمریکاییهای زیر 30 سال بیش از دو برابر بیشتر از آنکه اسرائیلیها را بهطور مثبت ببینند، فلسطینیها را بهطور مثبت میبینند، با 58 درصد در مقابل 32 درصد.
این دیگر تنها یک تغییر نگرشی نیست، زیرا در آوریل ۲۰۲۶، تقریباً همه اعضای ک caucus دموکراتیک سنا از حداقل یک قطعنامه برای مسدود کردن فروش تسلیحات ایالات متحده به اسرائیل حمایت کردند، رأیگیری که بهطور گستردهای بهعنوان نشاندهنده “شکافهای عظیم” در اجماع دوحزبی سنتی در مورد کمکهای نظامی پوشش داده شد.
شکل ۲: درصد آمریکاییها با دیدگاههای منفی نسبت به اسرائیل، ۲۰۲۶

با توجه به پیشبینیهای فوق، میتوان بهراحتی گفت که یک دولت بنت/آیزنکوت میتواند به سرعت لحن و روایت نخبگان را تغییر دهد. تغییر پرسنل به دور از نتانیاهو، اسموتریچ و بنگویر خود به خود خبرساز خواهد بود و محکومیتهای علنی نسبت به خشونتهای شهرکنشینان یا موضعی سازندهتر نسبت به لبنان احتمالاً در پوشش خبری بهطور مثبت ثبت خواهد شد.
اما واقعیتهای مادی که نظرسنجیها بهعنوان عواملی که واقعاً تغییر در نظر عمومی ایالات متحده نسبت به اسرائیل را بهوجود میآورند شناسایی میکنند — از جمله هزینههای انسانی و مادی جنگ غزه، ادامه گسترش شهرکها و پایگاهها در کرانه باختری، و دورهای مکرر درگیری در لبنان و علیه ایران — به احتمال زیاد در سال اول هر دولت جدید بهطور قابل توجهی تغییر نخواهند کرد، همانطور که تحلیل فوق نشان میدهد. در بهترین حالت، اداره غزه تا سال ۲۰۲۷ در حالت پروژه آزمایشی باقی میماند، کاهش فعالیتهای شهرکسازی قابل اندازهگیری اما جزئی است، لبنان و سوریه در حالت یخزده باقی میمانند و ایران تحت تأثیر رویدادهایی قرار دارد که هیچ دولتی در اسرائیل کنترل آنها را ندارد.
محققان پیو و گالوپ تغییر در میان دموکراتها و جوانان را بهعنوان یک تغییر ساختاری توصیف میکنند که در طول چند سال جنگ انباشته شده است، نه بهعنوان واکنشی به یک رهبر خاص، که به این معنی است که احتمالاً به سرعت حتی تحت یک دولت اسرائیلی متفاوت معکوس نخواهد شد.
محتملترین تأثیر کوتاهمدت تغییر ائتلاف، بهبود جزئی در ادراک نخبگان و لحن رسانهها خواهد بود، زیرا حذف خودپیشنمایی نتانیاهو و اظهارات قاطع او در مورد اهداف اسرائیل و دشمنان آن (که در منطقه و در هر دو جامعه آمریکایی و اسرائیلی درک شده و واقعی هستند) خود به خود نظر عمومی را تلخ کرده است و از آنجا که رهبران عرب ادعا کردهاند که نخستوزیر اسرائیل “موانعی بر سر راه صلح منطقهای” است.
عربستان سعودی
نرمالسازی دیپلماتیک بین عربستان سعودی و اسرائیل هدفی دیرینه در سیاست ایالات متحده بوده است که توسط هر دو دولت بایدن و ترامپ دنبال شده است. اخیراً، رئیسجمهور ترامپ شرطی به توافق 123 ایالات متحده و عربستان اضافه کرد و بیان کرد که توافق هستهای بدون نرمالسازی با اسرائیل باطل و بیاعتبار خواهد بود.
با این حال، موضع ریاض روشن بوده است، بهطوریکه ولیعهد محمد بن سلمان در سپتامبر 2024 به شورای شوری گفت که “[پادشاهی] کار بیوقفه خود را برای تأسیس یک دولت مستقل فلسطینی با قدس شرقی به عنوان پایتخت ادامه خواهد داد … [و] بدون آن با اسرائیل روابط دیپلماتیک برقرار نخواهد کرد.”
مقامات سعودی این موضوع را در سال 2026 با عباراتی کمی گستردهتر تکرار کردند و خواستار پایان عملیات نظامی اسرائیل در غزه و یک “مسیر واضح و غیرقابل برگشت” به سوی دولت فلسطینی شدند، بهطوریکه هرگونه از سرگیری مسیر نرمالسازی “به تحولات در عرصه فلسطینی و همچنین به تغییرات در توازن قدرت منطقهای و در ادراکات از اسرائیل” بستگی دارد و به ریاض حداکثر انعطافپذیری را برای گفتن «نه» میدهد.
کمتر چیزی که یک دولت بنت/آیزنکوت بتواند بهطور واقعی به آن دست یابد، میتواند این شرط را برآورده کند. ادامه کنترل امنیتی اسرائیل بر غزه — حتی اگر بهعنوان شرطی و مسئولانه، همانطور که آیزنکوت میگوید، مطرح شود — پایان عملیات نظامی اسرائیل در آنجا نیست، همانطور که ریاض خواسته است.
کاهش سرعت قانونیسازی نقاط استقرار در دوران اسموتریچ یک تغییر اداری حاشیهای و قابل برگشت است و نه یک مسیر به سوی دولت. در همین حال، ساخت و ساز E1 که بهطور مستقل از ائتلاف حاکم در اورشلیم ادامه خواهد یافت، دقیقاً در جهت مخالف آنچه ریاض خواسته است، پیش میرود. بیان مکرر بنت که “من مخالف یک دولت فلسطینی هستم، مخالف واگذاری سرزمین … تمام” بهطور قابلتوجهی مانع بزرگتری برای آستانه اعلامشده سعودی نسبت به موضع نتانیاهو است.
از میان نخستوزیران احتمالی آینده در اسرائیل، آیزنکوت تنها کسی است که حتی بهطور نامی از یک نتیجه دو دولتی حمایت میکند و حتی نسخه او بهطور صریح دره اردن و بلوکهای استقرار را در دست اسرائیل نگه میدارد، که بهطور قابلتوجهی کمتر از آن چیزی است که عربستان سعودی مشخص کرده است.
نتیجه واقعی این است که هیچیک از برنامههای سیاسی محتمل ائتلاف جدید اسرائیل با آستانههای اعلامشده عربستان سعودی مطابقت ندارد و هیچ نشانهای وجود ندارد که بنیت یا آیزنکوت قصد داشته باشند تلاشی در این راستا انجام دهند. مسیر محتملتر برای بازگشت به تعامل با عربستان، اگر در هر زمان قابل پیشبینی وجود داشته باشد، از طریق تحولات عمدتاً خارج از کنترل دولت اسرائیل میگذرد.
این تحولات میتواند شامل انتقال تأییدشده بینالمللی غزه به تشکیلات خودگردان فلسطینی باشد، که بهطور ظاهری در برنامه زمانبندی شورای صلح برای دسامبر ۲۰۲۷ قرار دارد اما در حال حاضر از نظر زمانی عقبافتاده و به یک پروژه آزمایشی کاهش یافته است، یا یک بسته جداگانه تحت نظارت ایالات متحده که به عربستان سعودی جایگزینی برای مشروعیت واقعی دولتی ارائه میدهد، مانند تضمینهای امنیتی یا همکاری هستهای غیرنظامی. ترامپ قبلاً چنین ایدههایی را به عربستان سعودی، قطر و دیگران بهعنوان بخشی از گسترش توافقات ابراهیم مطرح کرده است، اما ریاض تا کنون آنها را رد کرده است.
با توجه به مسیر ترسیمشده در بالا و با توجه به مواضع اعلامشده بنیت و آیزنکوت، باید انتظار داشت که عادیسازی روابط با عربستان در طول دوره کامل هر دولتی که پس از اکتبر ۲۰۲۶ شکل میگیرد، خارج از دسترس باقی بماند، نه به این دلیل که واشنگتن یا ریاض علاقهای ندارند، بلکه به این دلیل که نه برنامه بنیت و نه برنامه آیزنکوت آن یک چیزی را ارائه میدهد که عربستان سعودی بهطور مکرر و مشخص اعلام کرده است که به آن نیاز دارد.
پیامدها برای سیاست ایالات متحده
طیف سیاسی وسیع در اسرائیل به تسریع فرسایش جایگاه کشور در نظر عمومی آمریکاییها پی برده است. دولت کنونی مبالغ نسبتاً زیادی را برای معکوس کردن این روند اختصاص میدهد در حالی که در تلاش است تا رابطه کمکهای طولانیمدت را که بسیاری از رأیدهندگان آن را رد میکنند، بازسازی کند.
تصمیمگیرندگان اسرائیلی همچنین درک میکنند که، برخلاف پیشینیانش، رئیسجمهور ترامپ با هیچ محدودیت معناداری در کنگره در این حوزه سیاستی مواجه نیست و بهطور قابلمشاهده هم ناپایدار و هم قابلخرید است. این شرایط به واشنگتن فضایی برای مانور میدهد.
این فضا محدود است. پایگاه حامی یک رابطه قوی بین ایالات متحده و اسرائیل بهخوبی تأمین مالی شده و در حال حاضر شامل ریاستجمهوری، یک ک caucus جمهوریخواه سنا که متحد است، نگهبانی از انتخابات اولیه و یک قانون تخصیص چندساله است که بهطور مستقیم به سیاست پایدار ترجمه میشود. اما این یک موقعیت اقلیت ساختاری قدرتمند است نه یک اجماع عمومی اکثریت، و تنها عددی که میتواند در نهایت هر اهرم دیگری را تضعیف کند، رتبه منفی ۵۷ درصدی اسرائیل در میان جمهوریخواهان زیر ۵۰ سال است.
با گذشت زمان، این امر پایهای را که تهدید اصلی، خط لوله اهداکنندگان و وحدت حزبی در کنگره را بهطور مؤثری شکل میدهد، محدود خواهد کرد.
بنابراین، برای سیاستگذاران، تمرکز باید بر روی مسائلی باشد که هنوز در حال بازی هستند: آنچه که یک دولت جدید اسرائیلی میخواهد تغییر دهد، کجا فشار ایالات متحده پوشش سیاسی لازم را فراهم خواهد کرد و مسائلی که واشنگتن حق وتو دارد یا جایی که تبادلهایی وجود دارد که برای اورشلیم کار میکند.
بیشترین دستاوردها احتمالاً از طریق محدودیتهایی بر عملیاتهای اسرائیلی در کرانه باختری، توقف خشونتهای شهرکنشینان و محدود کردن شهرکسازیهای جدید به دست خواهد آمد؛ فشار برای رعایت تعهدات اسرائیل تحت توافقنامه چارچوب لبنان-اسرائیل؛ مسدود کردن عملیاتهای هوایی اسرائیل در ایران، بهطور مشابه با سیاست دولت جورج اچ. و. بوش در عملیات طوفان صحرا؛ و شاید دشوارترین، تسهیل پیشرفت در غزه از طریق کمکهای انسانی، استقرار نیروی امنیتی اسرائیل در آنجا و برآورده کردن تعهدات خروج اسرائیل برای مرحله ۲.
اولویتهای یک دولت جدید اسرائیلی بالقوه، فضای سیاسی درک شدهاش برای اقدام یا احتیاط و فعالیتهای دشمنان منطقهای اسرائیل تنها متغیرهای این معادله پیچیده نیستند. همچنین ظرفیت دولت ترامپ برای تمرکز پایدار، هماهنگی سیاستهای منسجم، اجرا و هدفگذاری مداوم وجود دارد. در غیاب این ویژگیها، سیاستهای اسرائیل تحت یک دولت جدید احتمالاً بیشتر شبیه به سیاستهای دولت فعلی خواهد بود، حتی اگر رهبری جدید خود تغییر را ترجیح دهد. و برای کسانی در حزب دموکرات که با این سؤال دست و پنجه نرم میکنند که چگونه به بحران در روابط ایالات متحده و اسرائیل رسیدگی کنند، نباید انتظار داشته باشند که تغییر در دولت اسرائیل مشکل آنها را حل کند.

