فروپاشی یادداشت تفاهم ژوئن، رویارویی ایالات متحده و ایران را به مسابقهای در زمینه تابآوری تبدیل کرد و محاصره باب المندب اکنون این مسابقه را به نفع واشنگتن تغییر میدهد. نیروهای حوثی موخا و جزیره پریم را تصرف کردند و به آنها پایگاههایی برای جلوگیری از تردد کشتیها در تنگه و شمال آن دادند، در حالی که حمله به خط لوله شرقی-غربی سعودی، ریاض را مجبور به بستن مسیری کرد که تقریباً چهار میلیون بشکه در روز را حمل میکرد. قیمتهای آتی نفت برنت از ۱۰۰ دلار فراتر رفت و در آنجا باقی ماند و مکانیزم اصلی درد برای دولت ترامپ—افزایش قیمت سوخت، تورم گستردهتر و نارضایتی رأیدهندگان—اکنون از طریق یک آبراه دور از خلیج فارس عمل میکند.
صادرات سعودیها قبلاً به پایینترین سطح خود در ۱۳ سال گذشته رسیده بود و اعلام محاصره بر روی کشتیهای سعودی به این معناست که هیچ مسیر صادرات امنی در دسترس نیست. بهویژه، حوثیها یک نیروی نیابتی نیستند که تهران بتواند آن را خاموش کند؛ آنها بر اساس نارضایتیهای خود از ریاض عمل میکنند، درست مانند اسرائیل که منطق خود را بدون توجه به ترجیحات آمریکایی دنبال میکند. بنابراین، محاصره باب المندب یک عدم تقارن ساختاری را نمایان میسازد: رهبری ایران برای بقا میجنگد، در حالی که واشنگتن هیچ چیزی قابل مقایسه در خطر ندارد. هر آتشبس آینده باید به این آبراه بپردازد، اما خرابکاران در هر دو طرف ممکن است این امر را غیرممکن سازند.
بنبست به مسابقه تابآوری تبدیل میشود
درگیری بین ایالات متحده و ایران به مسابقهای در تحمل درد اقتصادی و پیامدهای سیاسی ناشی از آن درد تبدیل شده است. این وضعیت از زمان فروپاشی یادداشت تفاهم (MoU) در ژوئن که امیدهای کوتاهی برای پایان جنگ ایجاد کرده بود، مشخص شده است. هر طرف به نظر میرسد که اطمینان دارد میتواند دیگری را در این مسابقه تحمل درد شکست دهد.
تغییر بنیادی در این وضعیت به زودی بعید به نظر میرسد، با وجود برخی نشانهها که ایران در حال بررسی تشدید نظامی به عنوان یک راه ممکن برای شکستن بنبست است. دولت ترامپ، پس از شکست گزینههای دیگر، به نظر میرسد امیدوار است که رژیم ایرانی یا توسط عمومی که تحت فشار اقتصادی است سرنگون شود یا به نوعی تسلیم شده و امتیازاتی بدهد.
یکی از تحولات مهم اخیر که پتانسیل تغییر این بنبست را دارد، اقدام نظامی دوباره رژیم حوثیها در یمن است که شامل جلوگیری از حمل و نقل دریایی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب میشود. حوثیها یک رژیم هستند و نه تنها یک میلیشیا یا گروه مخالف. آنها در سال ۲۰۱۴ پایتخت یمن، صنعا را تصرف کردند و برای سالها به عنوان مقام حاکم بر سرزمینی که حدود دو سوم جمعیت یمن را شامل میشود، عمل کردهاند. رقیب اصلی داخلی آنها، هرچند به طور معمول به عنوان “دولت یمن که به رسمیت شناخته شده است” نامیده میشود، یک مشتری ضعیف عربستان سعودی است که رهبران آن بیشتر وقت خود را در آنجا میگذرانند.
مداخلههای قبلی حوثیها در حمل و نقل دریایی دریای سرخ به سمت اسرائیل بود و به عنوان نشانهای از همبستگی با جمعیت آسیبدیده فلسطینی در نوار غزه انجام میشد. این بار، شکایت حوثیها از عربستان سعودی است و آنها یک محاصره بر حمل و نقل سعودی اعلام کردهاند.
چرا موخا اینقدر مهم است؟
زمینه تنشهای کنونی یمنی-سعودی، حمله هوایی چند ساله عربستان به یمن است که کشور را به یک منطقه فاجعه انسانی تبدیل کرد و قبل از پایان با آتشبس در سال ۲۰۲۲، به اوج خود رسید. این آتشبس تا حد زیادی تا امسال برقرار بود. اما در ماه گذشته تبادل آتش به سرعت افزایش یافته است. در میان دیگر حملات اخیر در مرز سعودی-یمنی، عربستان میگوید حوثیها یک پهپاد بر فراز مکه فرستادهاند و حوثیها ادعا میکنند که یک جنگنده سعودی را بر فراز سرزمین یمن سرنگون کردهاند.
حوثیها ماه گذشته شروع به حمله به کشتیهای سعودی در دریای سرخ کردند و در دو هفته گذشته، پیشرفتهای آنها در زمین علیه رقبای خود در یمن، توانایی آنها را برای انجام حملات دریایی بیشتر افزایش داده است. آنها بندر موخا (مبدأ نوشیدنی قهوه و شکلات) و جزیره پریم را که در وسط بابالمندب قرار دارد، تصرف کردند. این فتحها پایگاههایی برای جلوگیری بیشتر از حمل و نقل دریایی در و درست شمال تنگه فراهم میکند.

خاموشی خط لوله سعودی صادرات نفت را کاهش میدهد
در همین حال، حملهای که به وضوح توسط میلیشیا در عراق انجام شده است، به خط لوله نفتی که از شبه جزیره سعودی عبور میکند، آسیب رسانده و عربستان را مجبور به تعطیلی این خط کرده است. اثر مستقیم اصلی این رویدادهای اخیر، کاهش بیشتر صادرات نفت عربستان است.
عربستان سعودی پیش از جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران بزرگترین صادرکننده نفت جهان بود، اما این جنگ به طور ناگهانی صادرات سعودی را به پایینترین سطح ۱۳ ساله ۳.۲ میلیون بشکه در روز (bpd) کاهش داد. سعودیها به شدت به خط لولهای که به دریای سرخ میرود، به عنوان جایگزینی برای صادرات مختلشده خود از طریق تنگه هرمز وابسته بودهاند. در یک مقطع از جنگ، حدود ۴ میلیون بشکه در روز—که چهار درصد از کل مصرف جهانی نفت را تشکیل میدهد—از این خط لوله عبور میکرد و شرکت نفت سعودی آرامکو اعلام کرده است که بهبودها ظرفیت آن را به ۷ میلیون بشکه در روز افزایش داده است.
سعودیها امیدوارند که خسارتها را ترمیم کرده و خط لوله را به زودی دوباره به بهرهبرداری برسانند، اما احتمال اینکه حوثیها به نفتکشهای حامل نفت سعودی از طریق باب المندب شلیک کنند، به این معنی است که مشکل پیدا کردن یک مسیر صادرات امن همچنان ادامه خواهد داشت. سعودیها میتوانند نفتکشها را به سمت شمال به سمت دریای مدیترانه ارسال کنند، به طوری که نفت از طریق یا کانال سوئز یا یک خط لوله در مصر عبور کند، اما این جهت نادرست برای رسیدن به بیشتر مشتریان سعودی است که در آسیا قرار دارند.
بازارها به این وضعیت توجه کردهاند. قراردادهای آتی نفت خام برنت به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه افزایش یافته و در آنجا باقی ماندهاند.
محاصره باب المندب تعادل را به نفع ایران تغییر میدهد
یک اثر غیرمستقیم عمده این رویدادها، تغییر تعادل در مسابقه تابآوری ایالات متحده و ایران به نفع ایران و علیه ایالات متحده است. مکانیزم اصلی درد که بر دولت ترامپ تأثیر میگذارد، قیمت بالای نفت است که به معنای افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، افزایش کلی تورم و نارضایتی بیشتر در میان رأیدهندگان آمریکایی است. ایرانیها قطعاً بیشتر از آمریکاییها درد اقتصادی و جسمی را متحمل شدهاند، اما برای ایران، ریسکها نیز بالاتر است. برای رژیم تهران، ریسکها شامل بقا است، در حالی که ایالات متحده و دولت ترامپ هیچ چیزی به طور قابل مقایسه در خطر ندارند.
خسارت بیشتر به اقتصاد جهانی—با اثراتی که در ایالات متحده احساس میشود—از فعالیتهای حوثیها ممکن است شامل اختلال در حمل و نقل غیر از نفت باشد. نه درصد از حمل و نقل دریایی جهانی از طریق کانال سوئز، دریای سرخ و باب المندب عبور میکند. حتی اگر حوثیها بگویند که آتش خود را فقط به سمت عربستان سعودی نشانه رفتهاند، نگرانی شرکتهای حمل و نقل و بیمهگران درباره عبور از یک منطقه جنگی ممکن است این فعالیت را محدود کند، همانطور که در مورد تنگه هرمز اتفاق افتاده است.
حوثیها نمایندگان ایران نیستند
با توجه به اینکه چشمانداز تسلیم تهران همچنان به اندازهای کمرنگ است، هرگونه پایان جنگ ایالات متحده و ایران نیازمند یک توافق مذاکرهای خواهد بود. مانند یادداشت تفاهم قبلی، این توافق تقریباً بهطور قطع باید یک آتشبس و چارچوبی اساسی باشد که مسائل دشوار را به مذاکرات بعدی موکول کند. همانطور که ناوبری در تنگه هرمز بخشی از یادداشت تفاهم بود و اختلاف نظر در مورد تفسیر آن بند بهطور مرکزی به فروپاشی بعدی آتشبس منجر شد، ناوبری در باب المندب نیز احتمالاً باید در هر توافق آتشبس جدیدی مورد توجه قرار گیرد.
اگرچه باب المندب و دریای سرخ خارج از صحنه اصلی جنگ در خلیج فارس هستند، بهنظر میرسد که طرف ایالات متحده بر این موضوع اصرار خواهد داشت، همانطور که ایران بر گسترش آتشبس قبلی به حملات اسرائیل در لبنان تأکید داشت.
این شباهت بهطرز عمیقتری ادامه مییابد و دشواریهایی را در مذاکره برای آتشبس آینده نشان میدهد. ایالات متحده بر اقدامات اسرائیل کنترل ندارد و ایران نیز بر اقدامات رژیم حوثی کنترل ندارد. برچسب «نماینده ایرانی» که معمولاً به این رژیم اطلاق میشود، نادرست است. حوثیها برخلاف مشاورههای ایرانی عمل کردهاند—بهویژه در تصرف صنعا—و توسعه توانایی آنها برای ساخت سلاحهای خودشان، وابستگی آنها به حمایت ایران را کاهش میدهد. حوثیها با همپیمانان ایرانی خود همدردی میکنند، اما نگرانیهای اصلی آنها به مسائل داخلی نزدیکتر است و عمدتاً شامل رویارویی آنها با سعودیها میشود.

محاصره باب المندب آتشبس را پیچیده میکند
ایالات متحده همچنین بر اقدامات سعودیها کنترل ندارد و این پادشاهی، مانند اسرائیل، میتواند مانع هرگونه صلح ایالات متحده و ایران شود. با این حال، شباهتها در مورد انگیزهها پایان مییابد. اگرچه دولت اسرائیل با هرگونه توافق صلح با ایران مخالف است، سعودیها احتمالاً از پایان جنگی که منبع بسیاری از مشکلات اقتصادی و امنیتی کنونی آنها بوده است، استقبال خواهند کرد.
اما با توجه به اینکه هیچگونه پایانی در افق دیده نمیشود، با بحران مالی ناشی از کاهش شدید صادرات نفت سعودیها و با عدم اقدام دولت ترامپ تا کنون علیه حوثیها، سعودیها ممکن است تصمیم بگیرند که نیاز به تشدید اقدامات خود علیه حوثیها دارند و باب المندب و دریای سرخ را حتی بیشتر از قبل به منطقه جنگی تبدیل کنند.
این سناریو، علاوه بر پیچیده کردن هرگونه دیپلماسی که به دنبال پایان دادن به جنگ ایالات متحده و ایران است، پیشبینی کسانی را که هشدار داده بودند حمله نظامی ایالات متحده به ایران به یک آتشسوزی وسیعتر در خاورمیانه منجر خواهد شد، بیشتر نشان میدهد. جنگ ایران مراحل جدیدی از درگیریهای قدیمی مانند اسرائیل-لبنان و یمن-عربستان سعودی را به راه انداخته است که سپس بر اساس منطق ویرانگر خود بیشتر تشدید میشوند.

