جنگ فرسایشی به ویژگی تعیینکننده درگیریهای معاصر تبدیل شده است، زیرا جنگها در اوکراین و خاورمیانه به مسابقاتی برای فرسودگی بدل شدهاند تا مانورهای قاطع. سه شکاف این تغییر را توضیح میدهند: فاصله بین قدرت نظامی اسمی و قابلیتهای قابل استفاده، فرسایش مزیت فناوری از طریق سازگاری سریع، و عدم تطابق بین وسایل نظامی و اهداف سیاسی. جنگ فرسایشی بنابراین فشارهای ساختاری را منعکس میکند، نه صرفاً انتخابهای تاکتیکی.
روسیه از طریق ذخایر و بسیج بر مشکلات اولیه غلبه کرد، در حالی که حامیان ناتو اوکراین در تبدیل ثروت کلی به تولید پایدار گلولهها با مشکل مواجه شدند. در خاورمیانه، شبکه نیابتی ایران و پهپادهای ارزان هزینههایی را تحمیل کردند که سامانههای گرانقیمت نمیتوانستند جبران کنند. فناوری باعث شده است که پیشرفتها زودگذر باشند، زیرا حلقههای بازخورد پهپاد و تدابیر مقابلهای مزیت را به چند هفته محدود میکند.
اهداف سیاسی همچنان حداکثری و غیرقابل مذاکره باقی ماندهاند و فضای کمی برای سازش باقی میگذارد. ایالات متحده عملیاتهای کوتاه و قاطع را ترجیح میدهد، اما رقبای آن انگیزههایی برای طولانی کردن درگیریها و آزمایش اراده سیاسی آمریکایی دارند. پایه صنعتی و ساختار نیروی واشنگتن همچنان برای تولید در زمان صلح سازماندهی شدهاند، نه فرسایش. مگر اینکه رهبران نظامی برای جنگهای طولانیمدت برنامهریزی کنند و رهبران سیاسی اهداف قابل دستیابی را تعریف کنند، ایالات متحده در معرض خطر غوطهور شدن در درگیریهایی است که هزینههای آن در ابتدا قابل مدیریت به نظر میرسد اما پایان دادن به آنها دشوار است.
جنگ فرسایشی شکلدهنده درگیریهای مدرن
فرسایش ویژگی تعیینکننده درگیریهای امروز است. جنگها در اوکراین و خاورمیانه به مسابقاتی برای فرسودن ظرفیت نظامی، منابع اقتصادی و اراده سیاسی طرف مقابل تبدیل شدهاند. البته هر یک از آنها ویژگیهای منحصر به فردی دارند، اما مسیرهای مشابه آنها تغییر عمیقتری را در نحوه وقوع جنگها منعکس میکند.
در طول جنگ در اوکراین، گروههای توپخانه بارها سلاحهایی داشتند و میتوانستند اهداف خود را شناسایی کنند اما از گلوله برای شلیک محروم بودند. مهندسان اوکراینی دریافتهاند که انواع جدیدی از پهپادها در عرض چند هفته با تدابیر مقابلهای روسیه مواجه میشوند و هر مزیتی که بهطور موقت داشتند را تضعیف میکند. و در ایران، ایالات متحده توانست نیروی نظامی رقیب خود را تضعیف کند و تأسیسات هستهای عمیقاً دفن شده را نابود کند اما نتوانست مشکل سیاسی که این سلاحها را به تهدیدی تبدیل کرده بود، حل کند.
هر یک از این دینامیکها شکافهای متفاوتی را نشان میدهد که به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا کشورها به طور فزایندهای استراتژیهای فرسایشی را انتخاب میکنند یا خود را در آنها گرفتار مییابند. اولین شکاف بین ظرفیت نظامی که کشورها به طور رسمی دارند و قدرتی است که میتوانند واقعاً به کار ببرند و حفظ کنند، وجود دارد. دومین شکاف بین اصول سنتی جنگ و میدان نبرد مدرنی است که فناوری، دستیابی به پیشرفتهای تعیینکننده را به طور فزایندهای دشوار میسازد. سومین شکاف بین وسایل نظامی و اهداف سیاسی است که آنها به دنبال دستیابی به آنها هستند.
ترکیب این ناهماهنگیها جنگها را به سمت فرسایش سوق میدهد. وقتی کشورها نمیتوانند ظرفیت نظامی کافی برای غلبه بر دشمن تولید و بازتولید کنند، جنگ به آزمون استقامت تبدیل میشود. وقتی پیشرفتها دشوار است، دنبال کردن دستاوردهای تدریجی و تخریب مستمر ظرفیت دشمن جذاب میشود. و وقتی اهداف سیاسی طرفین جنگ بسیار مبهم یا حداکثری هستند، تحمیل هزینهها به طور نامحدود میتواند به نظر تنها گزینهای باشد که در برابر تسلیم وجود دارد.
برای ایالات متحده، این موضوع چالشی خاص را به وجود میآورد. در حالی که رهبران آمریکایی به طور فزایندهای به دنبال عملیات نظامی کوتاه و قاطع هستند، ایالات متحده ممکن است به طور فزایندهای با دشمنانی مواجه شود که در طولانی کردن درگیریها مزایایی میبینند. ایالات متحده ممکن است فرسایش را انتخاب نکند، اما باید آماده باشد تا در جنگهایی که دشمنانش این کار را انجام میدهند، بجنگد و پیروز شود.

راه طولانی و فرسایشی
قدرت نظامی به طور سنتی بر اساس آنچه کشورها دارند—داراییهایی مانند نیروها، سکوهای تسلیحاتی و موجودی مهمات—اندازهگیری میشود. اما جنگهای اخیر شکاف بین قدرت اسمی و قابلیت نظامی قابل استفاده را نمایان کردهاند. در کتاب خود در سال ۲۰۱۵، چگونه جنگ پیروز شد، تاریخنگار فیلیپس اوبراین استدلال کرد که حتی در طول جنگ جهانی دوم، پیروزی در نبردهای بزرگ که تخیل عمومی را به خود جلب کرده بود، در واقع کمتر از تسلط بر آنچه او “سوپر میدان نبرد” نامید، یعنی وسعت وسیع کارخانهها و خطوط تأمین که قدرت نظامی در آن تولید و حمل میشود، اهمیت داشت.
از آن جنگ به بعد، توانایی تولید و حفظ قدرت نظامی تنها اهمیت بیشتری پیدا کرده است. نیروهای نظامی مدرن با سرعتی باورنکردنی مواد را مصرف میکنند و دشمنان آنها به طور فزایندهای قادر به مختل کردن شبکههای تولید و تأمین مورد نیاز برای جایگزینی آن شدهاند.
زمانی که روسیه در اوایل سال 2022 دوباره به اوکراین حمله کرد، به نظر میرسید که برتری نظامی فوقالعادهای دارد. چند روز قبل از حمله، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح ایالات متحده به قانونگذاران گفت که کییف ممکن است در عرض 72 ساعت پس از یک حمله تمامعیار سقوط کند؛ فرماندهان اوکراینی به روزنامه نیویورک تایمز گفتند که آنها معتقدند نیروهایشان شانس کمی در برابر بیش از 100,000 سرباز روسی که در مرز تجمع کرده بودند، دارند. با این حال، از آنجا که روسیه نتوانست به سرعت منابع وسیع خود را به قدرت جنگی پایدار در خط مقدم تبدیل کند، در به کارگیری مؤثر قابلیتهایش و تصرف کییف ناکام ماند.
روسیه و ایران محدودیتهای فرسایشی را آزمایش میکنند
اما ذخایر مادی و نیروی انسانی به روسیه اجازه داد تا از شکستهای اولیه خود جان سالم به در ببرد. روسیه میتوانست نیروی بیشتری را بسیج کند، از ذخایر بزرگ مهمات استفاده کند، تولید سلاح را افزایش دهد و به شرکایی مانند کره شمالی روی آورد تا جنگ خود را ادامه دهد. روسیه نظریهای از پیروزی توسعه داد که پیشنهاد میکرد نیازی به شکست قاطع اوکراین ندارد اگر بتواند آن را فرسوده کند و در حالی که منتظر تضعیف تعهد سیاسی اروپا و ایالات متحده است، آن را خسته کند. فرسایش به روسیه برتری نظامی داد. همچنین یک مشکل دیگر را در میان حامیان قدرتمند ناتو اوکراین نمایان کرد: قدرت تجمعی لزوماً به ظرفیت برای حفظ یک جنگ طولانیمدت و پرمصرف تبدیل نمیشود.
ایالات متحده و ناتو از نظر اقتصادی و نظامی بسیار قدرتمندتر از روسیه هستند. با این حال، یک جنگ فرسایشی قدرت را به شیوهای متفاوت اندازهگیری میکند. تولید ناخالص داخلی نمیتواند از لولههای توپخانه شلیک شود. هزینه کل دفاع نمیتواند به خودی خود موشکها را رهگیری کند. صنایع دفاعی شرکای اوکراین برای جایگزینی سریع مهمات ساخته نشده بودند؛ آنها حول تولید در زمان صلح سازماندهی شده بودند. بنابراین، آنها در تبدیل سریع پتانسیل نهفته خود به گلولهها، رهگیرها و دیگر قابلیتهای نظامی قابل استفاده با مشکل مواجه شدند.
بنابراین، روسیه و ناتو با شکاف ظرفیت به شیوههای تقریباً متضاد مواجه شدند. روسیه در ابتدا ظرفیت داشت بدون اینکه مؤثر باشد. حامیان اوکراین مؤثر بودند بدون اینکه عمق کافی برای حفظ یک جنگ طولانیمدت داشته باشند.
درگیری بین نیروهای ایالات متحده و اسرائیل و ایران نسخهای متفاوت از این دینامیک را ارائه داده است. قدرت نظامی متعارف ایران نمیتوانست با اسرائیل یا ایالات متحده رقابت کند، اما تهران دههها وقت صرف کرده بود تا توانایی جبران نقیصههای متعارف خود را با ایجاد ظرفیت نظامی در خارج از مرزهای خود بسازد. شبکه نیابتی ایران، که گاهی به آن “حلقه آتش” گفته میشود، به تهران این امکان را میدهد که فشار را در جبهههای متعدد اعمال کند و اسرائیل و ایالات متحده را وادار به استفاده از سامانههای رهگیری و حفظ سرعت عملیاتی بالا کند. استفاده ایران از پهپادها و موشکهای ارزان قیمت محدودیتهای سامانههای رهگیری پرهزینه، کشتیهای گرانقیمت و هواپیماهای پیشرفته را نمایان کرد. در این استراتژی فرسایشی، ایران فقط نیاز دارد که هزینهها را تحمیل کرده و آنچه را که از دست میدهد دوباره احیا کند.
انطباق و مرگ
در آستانه حمله روسیه به اوکراین، یک ژنرال آمریکایی به “نیروی یادگیرنده و انطباقپذیر” مسکو تحسین کرد. اوکراین توانست حتی سریعتر انطباق پیدا کند. اما انطباق سریع هر دو کشور یک پارادوکس ایجاد کرد. مزایایی که ممکن بود روزی منجر به یک پیشرفت شوند، موقتی شدند؛ هیچیک از طرفین نمیتوانستند مزیت را به اندازه کافی طولانی حفظ کنند تا نتایج قاطع به دست آورند.
این دومین شکاف است. با تغییر فناوری میدانهای نبرد، اصول سنتی برای ایجاد مزیت نظامی—مانند مانور نیروها و تجمع قدرت رزمی—سختتر به کار گرفته میشوند و جنگها را به سمت فرسایش سوق میدهند. در عصر پهپادها، تجمع نیروها میتواند شناسایی و نابود کردن آنها را آسانتر کند؛ تمرکز نیروها و لجستیک مورد نیاز برای مانورهای بزرگمقیاس میتواند قبل از دستیابی به یک پیشرفت شناسایی و هدف قرار گیرد. عنصر غافلگیری زمانی که میدان نبرد تحت نظارت مداوم است، سختتر ایجاد میشود. پیشرفتهای فناوری به طور مداوم فرصتهای جدیدی ایجاد میکند، اما انطباق متقابل به سرعت مزایا را از بین میبرد.
انطباق سریع در طول جنگ، البته، چیز جدیدی نیست. اما آنچه در حال تغییر است سرعتی است که تاکتیکها و عملیات نوآورانه میتوانند بیاثر شوند. در اوکراین، حلقه بازخورد برای یادگیری به طور مستقیم از میدان نبرد به مهندسان و تولیدکنندگان و دوباره به میدان برمیگردد. کدهای QR به نیروهای زمینی این امکان را میدهند که مشکلاتی مانند نقصهای پهپاد را به طور مستقیم با تیمهای پشتیبانی در تولیدکننده پهپاد ارتباط برقرار کنند، که میتواند به سرعت تولید را تغییر دهد.
سازندگان پهپاد اوکراینی دورههای تحقیق و توسعه را بهصورت هفتگی توصیف کردهاند: زیرا جنگ الکترونیکی روسی و پهپادهای سریعتر سیستمهای موجود را شکست میدهند، تولیدکنندگان فرکانسها، بدنهها و پیشرانهها را تغییر میدهند و سیستمهای اصلاحشده را به سمت تولید پیش میبرند. همانطور که استراتژیست دفاعی، کان کاساپ اوغلو در ماه ژوئیه مشاهده کرد، “سیستمهای بدون سرنشین، دادههای جنگی و فرماندهی انسانی به زنجیرههای کشتار پیوستهاند که با سرعتی بیسابقه عمل میکنند”، به این معنی که جنگ در اوکراین “از یک رقابت محدود بر سر پلتفرمها به نبردی که با سرعت ماشینها انجام میشود و توسط الگوریتمها تعیین میشود، تکامل یافته است.”
فناوری همچنین نحوهی اعمال اصول سنتی جنگ را در خاورمیانه تغییر میدهد. به تأثیر انبوه توجه کنید. اسرائیل و ایالات متحده از اطلاعات، سلاحهای دقیق و حملات دوربرد برای ایجاد اثرات انبوه بدون نیاز به انبوهسازی نیروهای واقعی استفاده کردهاند. ایران نیز همین اصل را بهطور متفاوتی به کار گرفته و از شلیکهای انبوه موشکها و پهپادها برای غلبه بر دفاعهای پیچیده استفاده کرده است. از آنجا که هر دو طرف میتوانند بهطور مداوم اثرات متمرکز ایجاد کنند بدون اینکه نیروها را متمرکز کنند، نابود کردن توانایی دشمن برای ادامهی جنگ دشوارتر میشود. رقابت به سمت تبادلهای مکرر، تأمین مجدد و استقامت تغییر میکند. از این نظر، سازگاری سریع میتواند فرسایش را تقویت کند.

تغییر اهداف
سومین و شاید دشوارترین شکاف استراتژیک این است که وسایل نظامی که در جنگهای کنونی به کار گرفته میشوند، نتایج سیاسی مطلوب را تولید نمیکنند. این موضوع هم در جنگ روسیه علیه اوکراین و هم در رویارویی وسیعتر خاورمیانه که شامل ایالات متحده، اسرائیل، ایران و همپیمانان و نمایندگان منطقهای ایران است، صدق میکند. در این جنگها، جنگجویان به دنبال تغییرات محدود در مرزهای سرزمینی یا تغییرات جزئی در رفتار یک رقیب نیستند.
جنگها در عوض شامل اهداف بلندپروازانهای هستند که غیرقابل مذاکرهاند. روسیه از پذیرش اوکراینی که در حوزه کنترل خود نیست، امتناع میکند و اوکراین برای حق خود برای وجود بهعنوان یک دولت مستقل میجنگد. اسرائیل با adversaries مواجه است که حق وجود آن را رد میکنند. ایالات متحده و اسرائیل یک سلاح هستهای ایرانی را تهدیدی اساسی برای توازن امنیتی منطقه میدانند، در حالی که ایران برنامه هستهای و نقش منطقهای خود را مرکزی برای امنیت و قدرت خود میبیند.
چنین ریسکهای بزرگی فضای کمی برای سازش باقی میگذارد و جنگها را به شدت غیرقابل حل میکند. فرسایش هزینههای بالایی از نظر خون و ثروت به بار میآورد، ظاهراً بدون اینکه این اختلافات سیاسی را کاهش دهد. با نزدیک شدن به سال 2022، اوکراین درگیر درگیری طولانیمدتی بود که از سال 2014 آغاز شده بود، زمانی که روسیه کریمه را الحاق کرد و عمدتاً در حالت رکود قرار داشت؛ ناتو هرگز تصمیمی برای بازگرداندن روسیه به مرزهای پیش از 2014 اتخاذ نکرد. پس از حمله روسیه در سال 2022، اروپا و ایالات متحده هنوز اخراج روسیه از خاک اوکراین را به عنوان هدف سیاسی صریح تعیین نکردند و همچنین هیچ توافق سیاسی جایگزینی را تعریف نکردند.
در عوض، آنها اغلب اهداف خود را به عنوان اصولی مانند حمایت از حاکمیت اوکراین و تمامیت ارضی آن برای “هر چقدر که لازم باشد” و امتناع از پاداش دادن به تهاجم روسیه بیان کردند. با این حال، استراتژی نظامی باید حول یک هدف سیاسی مشخص و قابل دستیابی سازماندهی شود تا مؤثر باشد.
این ابهام قابل درک بود: تعریف یک هدف مشخص و متعهد شدن به وسایل نظامی برای دستیابی به آن هدف، خطر قرار دادن ایالات متحده و ناتو در مسیر برخورد مستقیم با روسیه را به همراه داشت. اما نتیجه این شده است که استراتژی نظامی از استراتژی سیاسی جدا شده است—تعیین صرفاً برای جلوگیری از شکست اوکراین و تحمیل هزینهها به روسیه به طور نامحدود.
در خاورمیانه، مشکل مشابهی بروز کرده است. نیروی نظامی هزینههای عظیمی را بر هر دو طرف، حماس و ایران، تحمیل کرده و تأسیسات نظامی آنها را ویران کرده و فرماندهانشان را کشته است. اما این امر به هیچ یک از آنها منجر به تسلیم نشده است. در اوایل جنگ اسرائیل علیه حماس، گراهام آلیسون و آموس یادلین در نشریه Foreign Affairs استدلال کردند که اسرائیل حماس را شکست داده است زیرا بیشتر رهبران نظامی آن را کشته و بیش از نیمی از جنگجویانش را از بین برده است. اما نابود کردن ظرفیت نظامی یک دشمن با ایجاد شرایط سیاسی لازم برای پایان پایدار درگیری یکسان نیست.
ایران از سیاست—در این مورد، فشار بینالمللی—به عنوان ابزاری در جنگ فرسایشی خود استفاده کرده است. این کشور تلاش کرده است تا حمایت بینالمللی از اسرائیل را تضعیف کند و حلقهای سیاسی از آتش در اطراف رقیب خود ایجاد کند. آوریل هینس، مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده در دوره ریاستجمهوری جو بایدن، در ژوئیه 2024 فاش کرد که بازیگران مرتبط با دولت ایران به عنوان فعالان آنلاین ظاهر شده و اعتراضات غزه را تشویق کرده و به معترضان در ایالات متحده کمک مالی میکنند.
نهادهای بینالمللی، بسیاری از دولتهای اروپایی و افکار عمومی در سراسر جهان فشار بر اسرائیل را افزایش دادهاند و انزوا آن عمیقتر شده است. این موضوع پیامدهای استراتژیک داشته است. اگرچه اسرائیل نشان داده که میتواند از نظر نظامی برتری داشته باشد، اما در تبدیل این پیروزیها به یک محیط سیاسی منطقهای مطلوب دچار مشکل شده است. روابط آن با دولتهای اروپایی و دیگر کشورها deteriorated شده و این تقسیمات اکنون بحثهای بینالمللی درباره ترتیبات پس از جنگ در غزه را پیچیدهتر کرده است.
جنگ فرسایشی نیازمند تفکر جدید است
برای ایالات متحده، جنگهای فرسایشی یک معضل استراتژیک خاص ایجاد میکند. پنتاگون برای عملیاتهای نظامی کوتاه و قاطع برنامهریزی کرده است و رهبران سیاسی در واشنگتن اغلب به این وعدهها میدهند. با این حال، دشمنان امروز ابزارها و انگیزههایی دارند که به آنها اجازه میدهد ایالات متحده را از چنین جنگی محروم کنند و در امید اینکه بتوانند ظرفیت خود را بازسازی کنند، هزینهها را تحمیل کرده و اراده سیاسی آمریکا را فرسایش دهند، درگیریها را طولانی کنند.
در عین حال، ایالات متحده نیروی نظامیای ساخته است که به شدت به تعداد نسبتاً کمی از سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته و گرانقیمت وابسته است، پایگاه صنعتی که نمیتواند به سرعت بسیاری از این سیستمها را جایگزین کند و استراتژیهایی که اغلب شرایط سیاسی لازم برای پیروزی را حل نشده باقی میگذارند. برنامهریزان دفاعی ایالات متحده در حال انجام برخی تلاشها برای تغییر این وضعیت نظامی هستند، اما این کار زمان میبرد. خطر این نیست که ایالات متحده نتواند در یک جنگ فرسایشی پیروز شود. خطر این است که هنوز بر اساس انتظاری سازماندهی شده است که نباید درگیر چنین جنگی شود.

نزدیک به چهار دهه پیش، متفکر نظامی ادوارد لوتواک استراتژی «مانور رابطهای» را پیشنهاد کرد که بر حمله به انسجام و عملکرد داخلی دشمن تمرکز میکند و نه صرفاً فرسایش نیروهای آن. به تازگی، دولت ترامپ اشاره کرده است که ممکن است در تلاش باشد چنین استراتژی را در ایران اتخاذ کند. عملیات جدید عملیات طرد اقتصادی به گفته وزیر خزانهداری اسکات بسنت، هدفش ایجاد «حمله اقتصادی به ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان» است.
این فشار وسیعتر ممکن است رژیم را تضعیف کند یا در نهایت باعث فروپاشی آن شود—اگر ایالات متحده اراده سیاسی لازم برای حفظ چنین فشاری را پیدا کند. اما نمیتوان فرض کرد که این اتفاق خواهد افتاد: افزایش قیمتهای انرژی و سایر هزینههای اقتصادی، تمایل واشنگتن به حفظ فشار در طول زمان را آزمایش خواهد کرد. واقعبینانهترین نتیجه در ایران ممکن است یک بنبست حلنشده باشد.
شکستن این الگو نیازمند تغییر در تفکر در واشنگتن است. رهبران نظامی ایالات متحده باید نیروها و مفاهیم را بر اساس این فرض بسازند که جنگهای آینده به احتمال زیاد به سرعت حل نخواهند شد، در حالی که رهبران سیاسی باید واقعبینانهتر باشند درباره اینکه آیا اهدافی که تعیین میکنند میتوانند تنها با نیروی نظامی و در یک بازه زمانی کوتاه به دست آیند. چنین تنظیماتی آسان نخواهد بود.
امکان خطرناکتر این است که ایالات متحده به ادامه درگیریهای فرسایشی تمایل پیدا کند زیرا هزینههای آن در ابتدا قابل مدیریت به نظر میرسد، حتی در حالی که هزینههای انسانی و اقتصادی افزایش مییابد. آمریکاییها ممکن است مفهوم «جنگهای ابدی» را رد کنند. اما دشمنان ایالات متحده هر انگیزهای دارند که از ایالات متحده درگیریهای کوتاه و قاطع که ترجیح میدهد را سلب کنند. و حتی جنگهایی که به طور نسبی آسان برای حفظ هستند، میتوانند بسیار دشوار برای پایان دادن به طور دائم باشند.

