امکان رویارویی نظامی بین واشنگتن و تهران در حال حاضر متوقف شده است، زیرا دو کشور مذاکراتی را با میانجیگری عمان آغاز کردهاند. با این حال، دستیابی به یک پیشرفت استراتژیک از این مذاکرات—که به گفته رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، باید در ماه آینده حل و فصل شود—بدون concessions قابل توجه از سوی حداقل یک طرف در موضوعاتی که قبلاً خارج از دامنه مذاکرات در نظر گرفته شدهاند، بعید به نظر میرسد. ایران تأکید میکند که برنامه موشکی بالستیک و حمایتی که از شبکه نیابتی منطقهای خود ارائه میدهد، غیرقابل مذاکره است—دقیقاً همان حوزههایی که دولت ترامپ خواستار concessions شدید است.
دیپلماسی در حالت تعلیق
این بدان معناست که دیپلماسی ممکن است متوقف شود یا به طور کامل شکست بخورد. پس ترامپ، که به طور مداوم نیروهای نظامی را در منطقه تقویت کرده است، در این صورت چه خواهد کرد؟
او دو مسیر اصلی برای حمله نظامی دارد. اولین گزینه، یک حمله محدود قهری است—یعنی علیه پایگاههای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج—که هدف آن تحقق خط قرمز ترامپ درباره کشتن معترضان و وادار کردن ایران به بازگشت به مذاکرات از موضعی ضعیفتر است. با این حال، چنین حملهای احتمالاً تأثیر محدودی بر محاسبات رژیم خواهد داشت و تضمینی برای یک رویارویی نظامی قابل مدیریت نخواهد بود، زیرا ایران اعلام کرده است که در حال آمادهسازی برای انجام اقدامات تلافیجویانه پس از هر حمله است.
گزینه دوم، یک کمپین بزرگتر است که هدف آن دستیابی به تغییرات بنیادی در محاسبات رژیم کنونی است—مانند پذیرش محدودیتهای سختگیرانه بر فعالیتهای موشکی بالستیک و نیابتی—یا حتی ایجاد تغییر رژیم. برای موفقیت این سناریو، ایالات متحده باید تهدیدی معتبر برای بقای رژیم کنونی ارائه دهد. این نیازمند یک کمپین نظامی پایدار و هماهنگ است که توسط متحدان منطقهای حمایت شود و رژیم را مجبور کند بین “نوشیدن جام زهر” برای بقا یا مواجهه با یک درگیری که وجودش را تهدید میکند، انتخاب کند.
دو مسیر نظامی
دنبال کردن تغییر رژیم خطرات قابل توجهی به همراه دارد، از جمله احتمال تکهتکه شدن داخلی به گروههای مسلح یا حتی جنگ داخلی تمامعیار. با این حال، مزایای تغییر بنیادی—یا حتی حذف—جمهوری اسلامی میتواند خطرات را در صورتی که گزینه دیگر، ایران جسور و بیپروا باشد، جبران کند.
در اینجا شش دلیل استراتژیک وجود دارد که چرا یک کمپین نظامی قاطع، حرکت درستی است:
فرصت استراتژیک
لحظهای منحصر به فرد برای بازسازی خاورمیانه: ایران در ضعیفترین نقطه خود از زمان انقلاب 1979 قرار دارد، پس از اعتراضات اخیر، جنگ دوازدهروزه با اسرائیل در ژوئن و کاهش شدید شبکه تروریستیاش. دکترین دفاعی ایران—شامل برنامه هستهای، قدرت متعارف و شبکه نیابتی منطقهای—نتوانسته است اسرائیل و ایالات متحده را از حمله به آن بازدارد و به طور مؤثری رژیم را به عنوان یک ببر کاغذی نمایان کرده است. یک کمپین قاطع علیه رژیم میتواند کلید پیشبرد تلاشهای منطقهای ایالات متحده باشد که در حال حاضر به نظر میرسد در بنبست قرار دارد، از ادغام منطقهای از طریق توافقات ابراهیم، تا نزدیکتر کردن کشورهای تحت حمایت ایران مانند لبنان و عراق به نفوذ غربی.
فشار اخلاقی
فشار اخلاقی: تلاشهای دیپلماتیک کنونی بر مسئله هستهای تمرکز دارند در حالی که سرکوب وحشیانه رژیم علیه معترضان را نادیده میگیرند، که در وهله اول به تنشهای کنونی دامن زده است. گزارشهای منتشر شده از ایران دلخراش است. در حالی که آمار رسمی ادعا میکند “فقط” 3117 نفر کشته شدهاند، برخی برآوردها بسیار بالاتر است و از بیش از 6000 تا بیش از 30000 نفر کشته در دو روز متغیر است. وعده ترامپ برای “نجات” مردم ایران نباید صرفاً یک شعار باشد، بلکه باید نشانهای از رهبری اخلاقی ایالات متحده باشد. مذاکره برای این رژیم یک جایزه است، زیرا گفتگوها میتواند به آن یک خط نجات بسیار مورد نیاز در کاهش تحریمها و بهبود مشروعیت داخلی و بینالمللیاش ارائه دهد.
معضل اعتبار
معضل اعتبار: انتخاب نکردن نیروی نظامی ممکن است از درگیری فوری جلوگیری کند اما خطر مقایسه با “خط قرمز” باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، در سوریه را به همراه دارد. در سال ۲۰۱۳، اوباما پس از استفاده رژیم اسد از سلاحهای شیمیایی علیه مردمش، که رئیسجمهور آن را “خط قرمز” توصیف کرده بود، نتوانست بهطور نظامی پاسخ دهد. اگر ترامپ در این مورد پاسخ ندهد، این میتواند به تهران علامت دهد که واشنگتن تحت فشار تسلیم خواهد شد به شرطی که ایران در مقاومت خود مصمم بماند.
انرژی و ژئوپولیتیک
منافع اقتصادی برای ایالات متحده و چین: یک رژیم ایرانی متفاوت میتواند ذخایر عظیم انرژی خود—دومین ذخایر بزرگ گاز و سومین ذخایر بزرگ نفت در جهان—را به بازارهای غربی بازگرداند. این با دیدگاه دولت در مورد گسترش دسترسی ایالات متحده به منابع انرژی به عنوان یک جزء کلیدی در سیاست خارجیاش همراستا است. ترکیب برکناری نیکلاس مادورو در ونزوئلا و تغییر رژیم در ایران میتواند امنیت انرژی چین را به شدت مختل کند، زیرا پکن به هر دو کشور به اندازه ۳۰ درصد از واردات نفت خود به دلیل قیمتهای تخفیفخورده وابسته بود. پیچیده کردن محاسبات اقتصادی چین و تغییر تمرکز آن میتواند به ترویج دیگر تلاشهای ایالات متحده در برابر چین، مانند جلوگیری از درگیری تمامعیار در تنگه تایوان، کمک کند.
شکلدهی به آینده ایران
منافع ایالات متحده در آینده ایران: ناکامیهای سیستماتیک داخلی که توسط رژیم به وجود آمدهاند—بهویژه هایپراینفلاسیون، کمبود آب و فساد گسترده—به همراه تظاهرات اخیر نشان میدهد که رژیم در حال ورود به مرحله زوال نهایی است. با این حال، صبر کردن برای فروپاشی رژیم در حالی که از حاشیه نظارهگر هستیم، یک استراتژی پایدار برای ترویج منافع منطقهای ایالات متحده نیست. در عوض، یک رویکرد فعال با استفاده از نیروی نظامی میتواند به ایالات متحده این امکان را بدهد که بهطور فعال وضعیت را مدیریت کند و یک چشمانداز مطلوب پس از رژیم را تضمین کند در حالی که به روسیه و چین فرصت بهرهبرداری از خلأ قدرت در ایران را ندهد. این به این معنا نیست که ایالات متحده بهطور ضروری نیاز به حضور مداوم با نیروهای نظامی مانند عراق داشته باشد، بلکه باید بهطور اقتصادی و دیپلماتیک از گروههای مخالف که میتوانند جایگزینی برای رژیم کنونی باشند، حمایت کند و به آنها در تلاشهایشان برای ایجاد تغییرات مثبت در کشور کمک کند.
ساعت هستهای
تهدید مداوم برنامه هستهای ایران: در حالی که حملات ایالات متحده در ژوئن به تأسیسات هستهای ایران برای جلوگیری از پیشرفت فوری ایران به سمت دستیابی به سلاح هستهای ضروری بود، احتمالاً تنها تلاشهای ایران را به مدت چند ماه به عقب برگرداند. ایران قبلاً اعلام کرده است که برنامه هستهای خود را ادامه خواهد داد و کارهای اخیر آن برای تقویت تأسیسات زیرزمینی نشاندهنده عدم تمایل آن به ترک آرزوهای هستهایاش است. عدم نظارت فعلی آژانس بینالمللی انرژی اتمی میتواند به رژیم این امکان را بدهد که غنیسازی را به عنوان ابزاری دوگانه استفاده کند: یا بهطور علنی، برای تأمین اهرم دیپلماتیک و بازدارندگی در برابر اقدام نظامی ایالات متحده، یا بهطور پنهانی، به عنوان “سیاست بیمه” برای بقای رژیم. ترامپ بهطور مداوم تأکید کرده است که اجازه نخواهد داد ایران به سلاحهای هستهای دست یابد و باید بر اساس این سخنان عمل کند.
پیگیری مذاکرات در این مقطع خطر فراهم کردن یک خط نجات سیاسی و اقتصادی حیاتی برای رژیم را در لحظهای که در آسیبپذیرترین وضعیت خود قرار دارد، به همراه دارد. فاصله بین مواضع اصلی واشنگتن و تهران نیاز به استفاده از نیروی نظامی برای بازگرداندن اعتبار بازدارندگی ایالات متحده و وادار کردن ایران به ایجاد تغییرات اساسی یا خطر بقای رژیم را ایجاب میکند. در چشمانداز کنونی، یک تلاش قاطع ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده با هدف تغییر رژیم ممکن است نتیجهای استراتژیک پایدارتر از یک فرآیند دیپلماتیک طولانیمدت باشد که میتواند به توافقی بد و ایران را جسورتر منتهی شود.

