واشنگتن همچنان به همان فهرست کوتاه بازمیگردد — جزیره خارک، تنگه، جزایر مورد منازعه، یک بندر در جنوب شرق، یک استان غنی از نفت، یک جناح کردی — گویی یکی از آنها ممکن است در نهایت راهی برای خروج باز کند. اما مشکل عمیقتر این است که جغرافیای زیرین هیچ خروجی را ارائه نمیدهد.
هر مسیری که واشنگتن مطرح کرده، نیروها را بیشتر به عمق سرزمین ایران میکشاند تا اینکه آنها را از آن خارج کند، الگویی که پژواکهای ناخوشایندی از کره در سال ۱۹۵۰ دارد. دامنه کامل گزینههای ایالات متحده علیه ایران، که بهطور کلی به جای یکی یکی مورد بررسی قرار میگیرد، موضعی را نشان میدهد که برای فشار دریایی طراحی شده است، نه برای نگهداشتن زمین. آنچه در ادامه میآید، سفری است از طریق هر گزینه و اینکه چرا هیچیک از آنها محدودیتهای زیرین را حل نمیکند.
گزینههای ایالات متحده علیه ایران با جزیره خارک آغاز میشود
این روزها در واشنگتن، همان فهرست دوباره ظاهر میشود. جزیره خارک، تنگه هرمز، سه جزیره مورد منازعه (ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک)، چابهار، خوزستان و یک جبهه کردی. بحث هنوز حول این میچرخد که کدام یک میتواند به زور باز شود – چارچوبی که مشکل را پنهان میکند.
جغرافیا مجموعهای از خروجیها را ارائه نمیدهد. هر نقطه ورودی به همان فضا بازمیگردد و هرگونه مداخله را بیشتر به عمق ایران میکشاند تا اینکه آن را از آن خارج کند.
در سال ۱۹۵۰، تنها یکی از مشاوران رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، هری ترومن، با جنگ زمینی در کره مخالفت کرد. ژنرال عمر برادلی هشدار داد که ارتش ایالات متحده برای توده زمین آسیایی بسیار کوچک است. سه سال بنبست دنبال شد. بیش از هفت دهه بعد، همان محدودیت بر سواحل دیگری در آسیا سایه افکنده است، که عمدتاً در محافل سیاسی ناگفته مانده است.
در ۸ ژوئیه، در اجلاس ناتو در آنکارا، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، اعلام کرد که آتشبس با ایران مرده است و تهدید مورد علاقهاش را تجدید کرد: تصرف جزیره خارک، با افتخار گفت که “هیچ کاری نمیتوانند در این مورد انجام دهند.” دوازده روز و نه شب متوالی از حملات بعد، تنگه هرمز هنوز بسته است.
بدون حضور نیرویی به مراتب بزرگتر، او استدلال میکند که پیروزی در برابر ایران “عملاً غیرممکن” است. از اواخر فوریه، تحرکات ایالات متحده به چرخهای از هدفگیری اهداف قابل مشاهده – از جمله ترور رهبر عالی – و انتظار برای یک فرصت استراتژیک که هرگز بهطور کامل محقق نمیشود، تبدیل شده است. بسته شدن تنگه ادامه دارد.

نقشهای که به درون میرسد
زمانی که Foreign Policy گزینههای ایالات متحده را در مارس بررسی کرد، نتیجهگیری کرد که این گزینهها به “استراتژی برای پیروزی نیستند بلکه نقشهای از تشدید هستند.”
نیروی دریایی ایالات متحده میتواند به سواحل ایران دسترسی پیدا کند که تقریباً 1,500 کیلومتر در امتداد خلیج فارس و دریای عمان کشیده شده است. اما نگهداشتن زمین، چالش متفاوتی را ارائه میدهد. هر گزینه کمتر به عنوان یک خروجی عمل میکند و بیشتر به عنوان یک نقطه ورودی عمیقتر عمل میکند.
جزیره خارک: هدف بدون راهحل استراتژیک
در 11 ژوئن، ترامپ در Truth Social قول داد که “جزیره خارک و دیگر نقاط زیرساخت نفتی” را تصرف کند.
این جزیره نزدیک به 90 درصد از صادرات نفت خام ایران را مدیریت میکند و حدود 25 کیلومتر از ساحل و تقریباً 480 کیلومتر از تنگه هرمز فاصله دارد. تصرف خارک تأثیر چندانی بر بازگشایی ترافیک از طریق تنگه نخواهد داشت.
دانشمند MIT، کایتلین تالمج این مفهوم را به NPR به عنوان “یک مأموریت نظامی در جستجوی یک توجیه استراتژیک” توصیف کرد. تلاشهای جلوگیری از تردد در حال حاضر تشدید شده است. در 15 ژوئیه، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) گزارش داد که یک نفتکش نزدیک به جزیره را غیرفعال کرده است.
چرا گزینههای ایالات متحده علیه ایران در هرمز متوقف میشود
ابوموسی و تنبها: زمین مورد منازعه، سود محدود
خوزستان: پیشینهای که پابرجاست

جبهه کردها: ابزاری که معکوس میشود
گزینههای ایالات متحده علیه ایران با هزینههای رو به افزایش مواجه است
گزارش JINSA اشاره میکند که ارزانترین سیستمهای ایران در حال کاهش تعداد گرانترین سامانههای رهگیری مورد استفاده هستند. همانطور که مکگرگور در فوریه بیان کرد، “آنها در زمین هستند، میتوانند به سرعت تأمین شوند، و میتوانند به تولید ادامه دهند.” یک طرف در زمین خود میجنگد و بهطور محلی تأمین میشود، در حالی که طرف دیگر همه چیز را از طریق اقیانوس منتقل میکند.
آمار تلفات، هرچند نسبت به درگیریهای بزرگمقیاس محدود است، در حال ثبت در مکانهای مختلفی از جمله اردن و عراق، علاوه بر حملات به پایگاههای منطقهای، آغاز شده است. واژگان عملیاتی به موازات این تغییر کرده است، از حملات محدود به کمپینهای گسترده، که نشاندهنده گسترش دامنه بدون نقطه پایانی مشخص است.
هیچ خروجی، فقط ورود عمیقتر
یک اتاق فرار بر اساس زمان عمل میکند. این رویارویی قبلاً برای ماهها به طول انجامیده است. هر گزینه به الگوی مشابهی منجر میشود، با در معرض خطر بیشتر، تقاضاهای سنگینتر، و وضوح کمتر درباره اینکه چگونه به پایان میرسد.
دو شرط مرز خارجی این معادله را تعریف میکند. یکی مقیاس نیروی لازم برای تحمیل کنترل بر زمینهای ایران است. دیگری آستانه سیاسی برای رها کردن تشدید است. هیچکدام در دسترس فوری به نظر نمیرسند.
آنچه باقی مانده است نه مجموعهای از درها به سمت بیرون، بلکه سیستمی است که هر مداخلهای را به سمت درون میکشاند، جایی که هر حرکت به جای گسترش گزینههای موجود، آنها را محدودتر میکند.

