در طول شش هفته جنگ بین ایران، اسرائیل و ایالات متحده، احتیاط عربستان سعودی برخی ناظران را دچار سردرگمی کرده است. به هر حال، جنگ تقریباً بلافاصله به خلیج فارس سرایت کرد. حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختها در کشورهای خلیج فارس—و سپس بسته شدن تنگه هرمز توسط تهران و محاصره بعدی واشنگتن—پارادایم امنیتی را که برای دههها حاکم بود و به رشد شگفتانگیز اقتصادهای خلیج فارس کمک کرده بود، به پایان رساند. اگرچه عربستان سعودی به نیروهای ایالات متحده اجازه داد از پایگاههایش استفاده کنند، اما از پاسخ مستقیم به حملات ایران خودداری کرد. این کشور هشدارهای دیپلماتیک مختصری صادر کرد، اما برخلاف امارات متحده عربی، از ادامه جنگ درخواست نکرد و وعده نداد که به کمپین ایالات متحده و اسرائیل بپیوندد. و برخلاف عمان و قطر، ارتباطات دیپلماتیک خود با ایران را محدود کرده و بهطور ضمنی از تلاشهای پاکستان برای میانجیگری در کاهش تنشها حمایت کرده است.
موضع ریاض تا حدی ادامه یک استراتژی قدیمی احتیاط است. عربستان سعودی از ایران قوی میترسد؛ پس از قطع روابط در سال ۲۰۱۶، دو کشور تا سال ۲۰۲۳ روابط دیپلماتیک خود را عادی نکردند که این امر تحت توافقی که چین میانجیگری کرد، صورت گرفت. اما از آن زمان، این کشور از جاهطلبیهای اسرائیل در خاورمیانه نیز میترسد. عربستان نمیخواهد نه ایران و نه اسرائیل به هژمونی منطقهای تبدیل شوند. جنگ، توافق ریاض با تهران را مختل کرده است، اما هیچیک از دو پایتخت نمیخواهند روابط بهطور کامل فروبپاشد.
تا کنون، ریاض موضعی منتظر و مشاهدهگر اتخاذ کرده است. این کشور به حفظ آتشبس خود با حوثیها، که نتیجه عادیسازی روابطش با ایران است، علاقهمند است. مشارکت مستقیم عربستان سعودی در جنگ، حملات حوثیها را به دنبال خواهد داشت که صادرات نفت عربستان را که از دریای سرخ عبور میکند، به خطر میاندازد. اما این کشور میداند که نمیتواند به ایالات متحده برای تضمین امنیت خاورمیانه اعتماد کند. اگر ایران حملات خود را تشدید کند و زیرساختهای حیاتی عربستان را هدف قرار دهد، ریاض ممکن است وارد جنگ شود و نیروی هوایی و قابلیتهای موشکی خود را به کار گیرد.
با این حال، مهم نیست که این درگیری چگونه به پایان میرسد، عربستان سعودی میداند که باید اقتصاد و استقلال استراتژیک خود را حفظ کند. این کشور به دنبال برخی حمایتها از ایالات متحده خواهد بود، اما باید این را با تعمیق اتحاد منطقهای خود با مصر، پاکستان و ترکیه و همچنین افزایش وابستگی به چین تکمیل کند. و نیاز خواهد داشت تا ترتیبی جدید با ایران برای مدیریت عواقب جنگ پیدا کند. اگر بتواند این کار را انجام دهد و حمایت همه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را پشت موضع خود جلب کند (از جمله امارات متحده عربی و بحرین که خواستار موضعی تهاجمیتر نسبت به تهران هستند)، این کشور شانس دارد که پس از پایان جنگ، نفوذ منطقهای و جهانی خود را افزایش دهد و نه اینکه آن را کاهش دهد.
از تعادل خارج شده
عربستان سعودی همواره ترجیح داده است که ایران ضعیف و مهار شدهای داشته باشد که نتواند امنیت یا برنامههای اقتصادی ریاض را تهدید کند. پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، عربستان سعودی با نگرانی شاهد رشد نفوذ ایران در جهان عرب بود. حمایت جمهوری اسلامی از شورش حوثیها در یمن بهویژه برای ریاض نگرانکننده بود و این امر باعث شد که عربستان بهطور نظامی در آنجا مداخله کند که تنشها با ایران را تشدید کرد. روابط دیپلماتیک رسمی بین دو کشور پس از حمله یک جمعیت به سفارت عربستان در تهران در سال ۲۰۱۶ فروپاشید و سه سال بعد، شکاف عمیقتر شد پس از آنکه حوثیها—به درخواست ایران—به تأسیسات نفتی عربستان حمله کردند و بهطور موقت نیمی از تولید نفت کشور را مختل کردند.
حمله مستقیم، رهبران سعودی را شوکه کرد. اما همچنین عدم واکنش قاطع ایالات متحده نیز همینطور بود، که تعهدات خود را برای دفاع از شریکش و حفاظت از امنیت انرژی جهانی نادیده گرفت. آن تجربه ریاض را متقاعد کرد که نمیتواند به تضمینهای امنیتی ایالات متحده تکیه کند. عربستان در تولید موشکهای خود سرمایهگذاری کرد، تهدید به دستیابی به سلاحهای هستهای کرد و به پکن روی آورد تا به عادیسازی روابطش با تهران کمک کند. در عین حال، عربستان سعودی به دنبال یک پیمان دفاعی رسمی با ایالات متحده و عادیسازی روابط با اسرائیل بود.
حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و پاسخ نظامی گسترده اسرائیل چالشی جدید برای عربستان سعودی به وجود آورد. ایالات متحده عادیسازی دیپلماتیک بین اسرائیل و عربستان سعودی را پیشنیاز یک پیمان دفاعی میدانست، اما عملیات اسرائیل در غزه عادیسازی را حداقل در کوتاهمدت غیرممکن کرد. جنگ غزه همچنین اسرائیل را به یک قدرت نظامی تبدیل کرد که مصمم به شکلدهی به آینده خاورمیانه بود. عربستان سعودی از ایران میترسید، اما بهطور یکسان تمایلی به قفل شدن در یک نظم منطقهای که بهطور کامل توسط اسرائیل تعریف شده باشد، نداشت. برای گسترش گزینههای خود، عربستان سال گذشته یک پیمان دفاعی با پاکستان امضا کرد. آن پیمان مبنای یک ائتلاف منطقهای وسیعتر شد که شامل مصر و ترکیه نیز بود تا تهدیدات به منافع عربستان را از سوی ایران و اسرائیل مهار و محدود کند—هماهنگی که تلاشهای میانجیگری پاکستان را در درگیری کنونی تسهیل کرد. روابط دوجانبه بین چهار کشور پیش از جنگ اخیر وجود داشت، اما تنها پس از جنگ بود که به شکل یک محور چندجانبه درآمد.
اگرچه ریاض نمیخواست این جنگ را، اما همچنین به این نتیجه رسید که در یک آتشبس ناپایدار که احتمالاً تنها به دورهای اضافی از درگیری منجر خواهد شد، مزیتی نمیبیند و تهدید درگیری طولانیمدت را بهطور نامحدود گسترش میدهد. حملات ایالات متحده و اسرائیل که رهبران پیشین ایران را از بین برد، شخصیتهای تندرو و جنگطلبتری را به قدرت رسانده است و با توجه به اینکه دولت ترامپ استراتژی منسجمی برای مدیریت جنگ یا حفاظت مؤثر از کشورهای خلیج فارس در برابر انتقامجویی ایران منتشر نکرده است، ریاض به واشنگتن اعتماد ندارد که امنیت منطقهای را پس از پایان درگیری بازگرداند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس رویکرد مشترکی به جنگ دنبال نکردهاند و عربستان خود را بین عمان و قطر قرار داده است—که از درگیری فاصله گرفته و اعلام کردهاند که پس از پایان آن با ایران همکاری خواهند کرد—و بحرین و امارات متحده عربی، که اسرائیل و ایالات متحده را به تضعیف یا شکست قاطع جمهوری اسلامی تشویق کردهاند. (تضاد با امارات متحده عربی بهویژه شدید است: امارات در روزی که ایران و ایالات متحده به آتشبس توافق کردند، به دو تأسیسات نفتی ایرانی حمله کرد.)
اولویت عربستان سعودی جلوگیری از گرفتار شدن در یک درگیری است که زیرساختهای حیاتی، اقتصاد و توسعه آیندهاش را در معرض خطر قرار دهد. با این حال، اگر ایران به طور گستردهتری به زیرساختهای آن حمله کند، ریاض ممکن است وارد جنگ شود؛ اگر بحرین و امارات متحده عربی به طور کامل به مبارزه با ایران متعهد شوند، این نیز میتواند بر محاسبات آن تأثیر بگذارد. اما پیوستن به جنگ ممکن است عربستان سعودی را مجبور کند تا با اسرائیل به عادیسازی روابط بپردازد بدون اینکه امتیازات معناداری در مورد مسئله فلسطین دریافت کند، که برای مردم سعودی و جهان عرب گستردهتر که سعودیها میخواهند رهبری آن را بر عهده بگیرند، مهم است. عربستان سعودی بر این باور است که اسرائیل جنگ را به عنوان راهی برای وابسته کردن کشورهای عرب خلیج فارس به خود و قفل کردن ایران و عربستان سعودی در یک درگیری طولانیتر میبیند، که به تثبیت هژمونی اسرائیل و کاهش کشورهای خلیج فارس به تولیدکنندگان نفت با اهمیت استراتژیک کم منجر میشود.
با این حال، حتی اگر عربستان سعودی در حاشیه بماند و جنگ به سرعت پایان یابد، ممکن است با یک وضعیت آشفته مواجه شود. ایران آسیبدیده اما جسور میتواند به تهدید همسایگان و امنیت دریایی در خلیج فارس ادامه دهد. تهران، از سوی دیگر، فرض میکند که حملاتش به کشورهای خلیج فارس بر همکاریهای آینده تأثیر نخواهد گذاشت. پس از جنگ ۱۲ روزهاش با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، ایران به کشورهای خلیج فارس اطلاع داد که اگر جنگ دوباره آغاز شود، به کشورهایی که میزبان پایگاههای آمریکایی هستند، پاسخ خواهد داد. وقتی جنگ در اواخر فوریه از سر گرفته شد، ایران بیشتر از این عمل کرد و زیرساختهای انرژی و سایتهای غیرنظامی در خلیج فارس را هدف قرار داد و تنگه هرمز را بست.
ایران بر این باور است که خسارتی که جنگ به روابطش با همسایگان خلیج فارس وارد کرده، با پیامی که تشدید تنش ارسال کرده، جبران میشود: اینکه اتحاد با ایالات متحده نمیتواند امنیت کشورهای خلیج فارس را تأمین کند. این کشور معتقد است که پس از پایان جنگ، کشورهای خلیج فارس متوجه خواهند شد که رونق اقتصادی آنها نیازمند تعامل با ایران است. و همچنین دریافته است که اعمال کنترل بر تنگه هرمز میتواند ابزار استراتژیک قدرتمندی برای بازدارندگی از تهاجمهای آینده باشد. در محافل سیاسی تهران به طور مکرر گفته میشود که اگر ایران زودتر از کارت هرمز استفاده کرده بود، هرگز با تحریمهای تنبیهی یا جنگ مواجه نمیشد. ایران همچنین به پتانسیل تنگه به عنوان منبع درآمد آگاه شده است اگر تجارت دریایی را مانند مصر در کانال سوئز عوارضگذاری کند.
قبل از آغاز محاصره ایالات متحده، ایران ایدهای را مطرح کرد که میتواند تنگه هرمز را در همکاری با عمان مدیریت کند. با چنین ترتیبی، تهران میتواند دسترسی نیروی دریایی ایالات متحده به خلیج فارس را محدود کند (و حتی محاصره را بشکند) و از کشورهایی که به تجارت از طریق تنگه وابسته هستند، امتیازات اقتصادی و سیاسی مذاکره کند. همچنین پیشنهاد کرده است که چین میتواند نقش خود را در میانجیگری عادیسازی روابط بین ریاض و تهران گسترش دهد. اما ریاض مشتاق است از وضعیتی که خاورمیانه به عرصهای برای رقابت ایالات متحده با چین و روسیه تبدیل شود، جلوگیری کند.
FRIEND ZONE
با دو گزینه ناخوشایند مواجه است—پذیرفتن هژمونی اسرائیل بر خاورمیانه یا قبول تهدید مستمر ایران—ریاض به دنبال تقویت موقعیت خود از طریق ایجاد اتحادهای جدید است. به محض آغاز جنگ، مصر، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه یک نشست اضطراری وزرای خارجه کشورهای مسلمان را برگزار کردند که منجر به ظهور پاکستان به عنوان یک میانجی شد. این دینامیک نه تنها به عربستان سعودی در پایان دادن به جنگ کمک میکند، بلکه اطمینان میدهد که ریاض از هر توافقی که تهران و واشنگتن ممکن است به آن دست یابند، کنار گذاشته نخواهد شد. و اگر تعامل بین این چهار کشور عمیقتر شود، میتواند به عربستان سعودی وزن استراتژیک بیشتری فراتر از شورای همکاری خلیج فارس و چتر امنیتی ایالات متحده بدهد. مصر، پاکستان و ترکیه همگی دارای نیروهای نظامی قابل توجهی هستند که تسلیحات پیشرفتهای در اختیار دارند. پاکستان دارای سلاحهای هستهای است و ترکیه عضو ناتو است.
واضح است که ریاض به دنبال شرکای امنیتی فراتر از واشنگتن است و امیدوار است که این چهار کشور بتوانند به طور مؤثرتری بر اسرائیل و ایالات متحده تأثیر بگذارند تا عربستان سعودی به تنهایی. این کشور ممکن است به دنبال قابلیتهای دفاعی پهپاد از دیگر قدرتهای ناراضی از پیشبینیناپذیری واشنگتن—مانند کانادا و کشورهای اروپایی—باشد. این کار را در حال حاضر آغاز کرده است: در اواخر مارس، اوکراین توافقی با عربستان سعودی امضا کرد تا به پادشاهی کمک کند فناوری پهپاد را در سیستمهای دفاع هوایی ادغام کند. و اگر این چهار کشور همکاری خود را در زمینه بازدارندگی دفاعی تقویت کنند، عربستان سعودی در موقعیت بهتری برای سازگاری با بحرانهای طولانیمدت و عمل به عنوان یک واسطه در دیگر صحنهها مانند لبنان یا غزه خواهد بود.
عربستان سعودی همچنین باید چارچوب خود را برای امنیت خلیج فارس تصور کند و سایر کشورهای خلیج فارس و این چهار کشور را برای حمایت از توافقی با ایران در زمینه امنیت دریایی در خلیج بسیج کند. ایران خواهد خواست که عربستان سعودی اطمینان دهد که پایگاههای آمریکایی که در آنجا مستقر است، برای حمله به سرزمین ایران استفاده نخواهد شد. عربستان سعودی نیز به نوبه خود انتظار خواهد داشت که تضمینهایی دریافت کند که سرزمینش دیگر هدف تلافیجویی از سوی ایران یا نمایندگان آن نخواهد بود. برای اینکه چنین توافق عدم تجاوزی کار کند، عربستان سعودی باید در ایجاد شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک نهاد چندجانبه که واقعاً قادر به تأمین تابآوری اقتصادی و دفاع برای تمام اعضای خود باشد، سرمایهگذاری کند—و این توافق باید شامل تضمینهای امنیتی برای سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که همان پیمان را اتخاذ میکنند، باشد. عمان و قطر قبلاً به دنبال چنین مدلی برای تعامل با ایران بودهاند و در طول جنگ اخیر مورد حمله قرار نگرفتند؛ سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است علاقهمند به پیروی از این الگو باشند. اسرائیل، البته، ممکن است تحرکات عربستان سعودی برای تقویت شراکتهایش با مصر، پاکستان و ترکیه و تعامل با ایران پس از جنگ را خطرناک ببیند. اما اگر این چهار کشور تأثیرگذارتر شوند و توافق عدم تجاوز ایرانی-سعودی شکل بگیرد، این میتواند به نفع اسرائیل باشد با مهار ایران و نمایندگان آن و کمک به هموار کردن راه برای عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی.
ریاض با بیاعتمادی عمیق به رهبری جدید تهران مینگرد و آن را هم جنگطلبتر و هم متزلزلتر میداند. این یک شریک غیرمحتمل در ایجاد یک توافق امنیتی منطقهای پایدار است. اما ایران و عربستان سعودی همیشه همسایه خواهند بود؛ جغرافیا گزینههای آنها را محدود میکند. گزینه جایگزین همزیستی، یک چرخه مداوم از درگیری است که هر دو ایران و کشورهای عربی خلیج فارس را به نابودی میکشاند.

