دولت ایالات متحده تلاش کرد تا بیمه ریسک سیاسی و تضمینهایی برای شرکتهای کشتیرانی و انرژی که در خلیج فعالیت میکنند، فراهم کند تا تنگه هرمز را باز نگه دارد. در اینجا داستانی است که چرا این طرح موفق نشد.
در ۲۳ مارس ۲۰۲۶، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، اعلام کرد که به مدت پنج روز حملات علیه زیرساختهای انرژی ایران را متوقف میکند. به گفته خودش، این تصمیم به دلیل «گفتوگوهای بسیار خوب و سازنده» با تهران بود. ایران هرگونه مذاکره را رد کرد. آنچه دقیقاً این تصمیم را تحمیل کرد، چیزی است که هیچیک از حسابهای رسمی طرفین توضیحی برای آن ارائه نمیدهند.
تصور کنید رهبری برنامهای مالی را برای جمعآوری حق بیمههای بیمه از مالکان کشتیها در سراسر جهان آغاز میکند، سپس تنگه هرمز را باز میکند و پیروزی را اعلام میکند. متأسفانه، این برنامه موفق نشد. بانک مرکزی به تماس پاسخ نداد. کنگره ایالات متحده تأمین مالی را مسدود کرد. مشاوران نظامی به جبهه دیگری از عملیات که نیاز به توجه داشت، اشاره کردند.
در مارس ۲۰۲۶، ترامپ خود را با چهار شکست همزمان و مهلتی که خود ایجاد کرده بود، تنها یافت، بدون اینکه هیچ ابزاری برای خرید زمان بیشتر داشته باشد.
این یک حسابداری مالی بود.
در اوایل مارس و در پاسخ به تهدیدات ایران برای بستن تنگه هرمز، دولت ایالات متحده ابزاری غیرمعمول را راهاندازی کرد که در عملهای اخیر آمریکاییها بیسابقه بود. مؤسسه مالی توسعه بینالمللی ایالات متحده (DFC)، نهادی که معمولاً وظیفهاش تأمین مالی توسعه در خارج است و در مناطق درگیر در جنگ فعالیت نمیکند، پیشنهاد کرد که کشتیهای تجاری را در برابر خطرات جنگ در خلیج بیمه کند. چاب، بزرگترین بیمهگر عمومی در جهان، نقش عملیاتی را بر عهده گرفت: پذیرش درخواستها؛ صدور بیمهنامهها؛ و مدیریت ادعاها. منطق این طرح ساده بود. بیمهگران خصوصی از منطقه درگیر در جنگ خارج شده بودند. دولت باید این خلأ را پر کند. کشتیها حرکت میکردند. تجارت از سر گرفته میشد. و ایالات متحده از درگیریای که در حال حاضر در آن درگیر بود، درآمد قابل توجهی کسب میکرد، با توجه به اینکه حق بیمههای ریسک جنگ به چندین برابر سطوح صلحآمیز خود افزایش یافته بود.
مدل کسبوکار موفق نبود. در طول سه هفته در مارس ۲۰۲۶، این برنامه از هر مرحلهای گسترش یافت: از پوشش پایه بدنه کشتیها تا بیمه کامل مسئولیت شامل خسارات زیستمحیطی ناشی از نشت سوخت. پوشش بیمهای در دسترس بود. اما کاپیتانهای کشتیها حاضر نبودند خدمه خود را به یک منطقه فعال درگیری ببرند، صرفنظر از اینکه بیمهنامه چه چیزی را پوشش میدهد.
این مکانیزم نه به دلیل کمبود پول، بلکه به این دلیل که مردم حاضر به ریسک مرگ حتی زمانی که بیمه جامع ارائه میشد، نبودند، از کار افتاد.
در همین حال، بازار اوراق قرضه دولتی ایالات متحده شروع به ارسال سیگنالهای اضطراری کرد. یک شاخص تخصصی به نام شاخص MOVE وجود دارد که به عنوان دماسنج استرس برای بازار خزانهداری عمل میکند. در شرایط عادی، این شاخص بین 60 تا 80 معامله میشود. در روز جمعه، 20 مارس، این شاخص در یک جلسه 28 درصد افزایش یافت و به 108 رسید.
این شاخص سابقهای در پیشبینی استرس مالی دارد. در سال 2008، یک افزایش مشابه پیش از بحران وام مسکن رخ داد که میلیونها آمریکایی را از خانههایشان محروم کرد و بانکها را در سرتاسر کشور به ورشکستگی کشاند. در سال 2020، این شاخص در روزهای قبل از سقوط بازارها به دلیل پاندمی به شدت افزایش یافت و پسانداز میلیونها نفر در سراسر جهان را نابود کرد. در سال 2023، این شاخص سقوط بانک سیلیکون ولی را پیشبینی کرد، زمانی که هزاران شرکت بهطور ناگهانی دسترسی به حسابهای خود را از دست دادند. در هر مورد، فدرال رزرو در عرض چند روز مداخله کرد و نقدینگی را برای کاهش فشار تزریق کرد. این شاخص هرگز در نشان دادن احتمال فاجعه مالی اشتباه نکرده است.
با این حال، در مارس 2026، فدرال رزرو در پاسخ به تغییرات در شاخص MOVE مداخله نکرد. گزارش ترازنامه هفتگی آن در تاریخ 19 مارس این موضوع را تأیید کرد؛ داراییهای کل تنها 9.6 میلیارد دلار افزایش یافته بود که یک رقم عملیاتی عادی است. برای مقایسه، در اوج بحران پاندمی 2020، فدرال رزرو بیش از 500 میلیارد دلار در یک هفته تزریق کرد. در مارس 2026 هیچ چیز مشابهی رخ نداد.
دلیل این موضوع ساده بود. اقتصاد به طور همزمان در حال از دست دادن شغل و تسریع تورم به دلیل قیمتهای بالای نفت بود. در این وضعیت، یک بانک مرکزی گزینههای خوبی ندارد. نمیتواند نرخها را کاهش دهد. نمیتواند پول چاپ کند. فدرال رزرو هیچ چیزی نگفت.
این شاخص در آخر هفته 21-22 مارس در اوج خود وارد شد و در روز دوشنبه، 23 مارس، در همان سطح باز شد. بازار بدهی دولتی ایالات متحده، دارایی بنیادی که کل سیستم مالی جهانی بر آن استوار است، سیگنال از دست دادن کنترل را ارسال میکرد. این سیگنال بدون هیچ تغییری به کاخ سفید رسید. مکانیزم دوم – یعنی ارائه حمایت بانک مرکزی – شکست خورده بود.
در 26 مارس، شاخص MOVE دوباره افزایش یافت و به 115 رسید – که بهطور قابل توجهی بالاتر از آستانه بحران 100 و نزدیک به سطوحی بود که آخرین بار در دوران پاندمی 2020 مشاهده شده بود. ترامپ توقف حملات به زیرساختهای انرژی ایران را به مدت 10 روز دیگر تمدید کرد. بزرگترین معاملهگر جهان اکنون دو بار با ریاضیات مالی مذاکره کرده بود. بر اساس شرایط آن.
مقامات ایرانی روز قبل از اعلام این توقف، آن را به عنوان یک عقبنشینی توصیف کردند. هر دو طرف همان اعداد را میخواندند. وقتی انتخاب شما شامل نداشتن هیچ انتخابی باشد، این یک استراتژی نیست. این همان چیزی است که 23 مارس بود.
شکست سوم این تلاش برای باز نگهداشتن تنگه نظامی بود. ایالات متحده در آغاز درگیری تقریباً 90 موشک کروز تام هاوک در سال تأمین میکرد. بیش از 168 موشک در 100 ساعت اول مصرف شد – که تقریباً معادل تولید سه سال در چهار روز است. هزینه یک پهپاد شاهد ایرانی حدود 50,000 دلار است. هزینه یک سامانه پدافند پاتریوت 3 تا 4 میلیون دلار است. مشاوران نظامی به وضوح بیان کردند: با این نرخ هزینه، ذخایر استراتژیک برای جبهه اقیانوس آرام کافی نخواهد بود.
شکست چهارم مالی بود. پنتاگون هزینه درگیری را در شش روز 11 میلیارد دلار ارزیابی کرد. دولت درخواست 200 میلیارد دلار اعتبار اضافی کرد. کنگره این وجوه را آزاد نکرد. پول کافی برای سوخت، غذا یا لجستیک برای هزاران نفر که در جبهه بودند، وجود نداشت.
محدودیتهای مالی جنگها را متوقف میکند، صرف نظر از اینکه برنامهریزان نظامی به آنها توجه کنند یا نه. روسیه در فوریه 2022 به آنها توجه نکرد. تحریمها ظرف چند روز پس از حمله به سیستم مالی ضربه زدند، داراییهای ذخیره مسدود شد و طرح اولیه قبل از پایان اولین درگیریها مرده بود. جنگ ادامه یافت. اما نه جنگی که برنامهریزی شده بود.
یک مشکل مالی چیزی است که شما مدیریت میکنید. وقتی چهار مشکل به طور همزمان به وجود میآید، وضعیت به طور کیفی متفاوت میشود. نه دو برابر دشوارتر. یک دسته کاملاً متفاوت. این چیزی است که مارس 2026 بود؛ چهار محدودیت که در یک نقطه همگرا شدند، بدون اینکه ابزاری برای خرید زمان بیشتر باقی مانده باشد.
هر رهبری که با چنین وضعیتی مواجه شود، همان توقف را خواهد داشت. سیستم تنها تصمیم ممکن را بر ترامپ تحمیل کرد.
با این حال، یک تمایز وجود دارد. برای یک بازیگر منطقی، چهار شکست همزمان سیگنالی برای ارزیابی مجدد است. برای مردی که در سال 1987 نوشت: “در زمانهای بد، فهمیدم که چه کسی وفادار است و چه کسی نیست. من به تلافی اعتقاد دارم”، اینها زخمهای شخصی هستند.
DFC هیچ درآمدی تولید نکرد. فدرال رزرو نیامد. نظامیها جبهه دیگری را علامتگذاری کردند. کنگره پول را نگه داشت. همه به طور همزمان.
سابقه DFC بیتوجه نمانده است. پکن اکنون درک میکند که اگر ایالات متحده چنین مکانیزمی را فعال کند، نشانهای از دشواری نظامی است. چنین وضعیتی ممکن است برای تنگه تایوان، دریای چین جنوبی و داردانلها در ترکیه نیز صدق کند.
مواجهه بعدی بر سر آبراههای بینالمللی با یادآوری همه چیزهایی که در تلاش برای باز نگهداشتن تنگه هرمز اشتباه پیش رفت، آغاز خواهد شد.

