دوگانگی سمی محمود احمدینژاد یک حقیقت استراتژیک خشن را فاش میکند: در حالی که او جامعه مدنی ایران را ویران میکند، حضور او به طعمهای برای تندروهای اسرائیلی تبدیل میشود که از آن برای تبلیغات استفاده میکنند. ادعای اینکه احمدینژاد هنوز هم یک مهره کلیدی در کودتای آمریکایی-اسرائیلی است، نشان میدهد که روایتهای “آزادی” غربی همیشه به نفع واقعگرایی سیاسی بودهاند.احمدینژاد هرگز نماینده دموکراسی نبوده است—فقط هرج و مرج مفیدی برای برنامههای خارجی.
احمدینژاد به عنوان مهره کودتای غربی
گزارش جنجالی نیویورک تایمز که نشان میدهد ایالات متحده و اسرائیل امیدوار بودند که محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین، را به عنوان رهبر ایران نصب کنند، بسیاری از ادعاهای تندروهای غربی درباره جنگ ایران را زیر سوال میبرد.
با وجود ادعاهای رئیسجمهور دونالد ترامپ و نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، جنگ ایران هرگز درباره آزادی مردم ایران نبوده است.
این موضوع به وضوح به دلیل نقش احمدینژاد در تاریخ معاصر ایران مشخص است: در سال 2009، ایرانیان علیه انتخاباتی دزدیده شده قیام کردند که به جنبش سبز معروف شد و به شدت توسط نیروهای امنیتی ایران سرکوب شد تا احمدینژاد را در قدرت نگه دارند.
اگرچه او یک populist بود، احمدینژاد در آن زمان اعتراضات را به عنوان چیزی بیشتر از “احساسات پس از یک مسابقه فوتبال” یا در یک مورد دیگر “گرد و غبار” dismissed کرد. اینها شایستگیهای یک رهبر نیستند که ایران را به دموکراسی هدایت کند.

چرا استراتژی واقعی به احمدینژاد نیاز دارد
به جای یک کمپین برای آزادی ایرانیان، این جنگ — مانند بسیاری از تلاشهای ایالات متحده و اسرائیل در 20 سال گذشته برای مقابله با ایران — درباره تضعیف فاجعهبار ایران بوده است. در اینجا، با خواندن بین خطوط تاریخ، موقعیت احمدینژاد به عنوان یک رهبر کودتای حمایتشده از سوی اسرائیل و ایالات متحده شروع به معنا پیدا کردن میکند.
<p
احمدینژاد تا زمانی که ناگهان در روز سهشنبه با گزارش تایمز به تیتر خبرها بازنگشت، عمدتاً سکوت کرده بود. بر اساس گزارش تایمز، پس از کشتن رهبر عالی ایران در ساعت ابتدایی جنگ، اسرائیل ساختمانی را در خیابان احمدینژاد هدف قرار داد، بهظاهر برای “آزاد کردن” او از آنچه که عملاً یا حبس خانگی یا نظارت شدید بر حرکاتش بود. بر اساس برخی گزارشها، نگهبانانی که بر احمدینژاد نظارت داشتند واقعاً کشته شدند، اما خود احمدینژاد نیز زخمی شد.
اگر این توطئه موفقیتآمیز بود، احمدینژاد چگونه قرار بود قدرت را به دست بگیرد؟ آیا فرض بر این بود که با ترور رهبری عالی، از جمله ژنرالهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، احمدینژاد قادر خواهد بود حمایت سایر اعضای ردههای بالای نیروهای امنیتی را جلب کند؟ این یک تصور دور از ذهن خواهد بود.
در حالی که او در طول سالها اعتبار پوپولیستی خود را حفظ کرده بود، درگیریهای احمدینژاد با رهبر عالی آیتالله علی خامنهای و با “نظام” بر سر مسائل اجتماعی و سیاسی، هرگونه حمایتی که هنوز در میان بالاترین ردههای نظامی و بسیج داشت را از او گرفت. این نیروها – هرچند که به احمدینژاد در سرکوب اعتراضات ۲۰۰۹ کمک کردند – به شدت به خامنهای و نظام “ولایت فقیه” وفادار ماندند. در حال حاضر، احمدینژاد در هیچ کجا یافت نمیشود و این موضوع شک و تردیدهایی را به وجود میآورد که آیا او در بازداشت سپاه پاسداران است یا مرده است.

خوب برای اسرائیل
تصور اینکه رئیسجمهور ایرانی که در چند ماه اول ریاستجمهوریاش اعلام کرد “اسرائیل باید از صفحات تاریخ محو شود” و بهطور بعدی هولوکاست را زیر سوال برد، گزینه خوبی برای اسرائیل باشد، دشوار است. با این حال، تاریخ نشان میدهد که موضعگیریهای متنوع احمدینژاد قبلاً با منافع اسرائیل همراستا شده است.
احمدینژاد پس از جنبش اصلاحطلبی رئیسجمهور محمد خاتمی و دعوت او به “گفتوگو میان تمدنها” به قدرت رسید و موضعگیریهای او شهرت ایران را تقریباً به طور غیرقابل جبرانی آسیب زد.
و این، بهطور کمی کنایهآمیز، به نفع اسرائیل بود، که رهبران آن میتوانستند به ذات بدخواه جمهوری اسلامی اشاره کنند. احمدینژاد چهرهای ایدهآل برای یک ایران ترسناک بود که نیاز به کاهش اعتبار داشت.
احمدینژاد به عنوان دارایی ناخواسته اسرائیل
اسرائیل و متحدانش در واشنگتن از هر کلمه احمدینژاد بهرهبرداری کردند — به عنوان مثال، حمایت او از مسابقه کاریکاتور انکار هولوکاست — و موفق شدند اظهارات او را به توجیهاتی برای برنامه تحریمهای بیسابقه و ویرانگر تبدیل کنند. حکومت احمدینژاد به طرق مختلف برای ایران مضر بود.
به همین دلیل، حتی در آن زمان و بهویژه بعداً، شایعاتی در تهران بهطور خصوصی مطرح شد که او ممکن است واقعاً یک دارایی موساد باشد — با این قید که البته هیچ مدرک محکمی هرگز ارائه نشد. با این حال، در زمانی که جلب اعتماد غرب در مذاکرات هستهای بسیار مهم بود، احمدینژاد در حال ساختن پروندهای برای سختگیران اسرائیلی علیه مذاکرات بود.
اکنون، البته، ادعای اینکه احمدینژاد به عنوان یک رهبر کودتا آماده شده بود — اولین گزارش از یک منبع حتی بهطور نسبی معتبر درباره یک ارتباط واقعی با اسرائیل — تنها به شایعات افزوده است، همانطور که سفرهای اخیر او به خارج، به مجارستان ویکتور اوربان و گواتمالا، که هر دو متحد و حامی اسرائیل هستند، نیز به این شایعات دامن زده است.
ترامپ خود پیش از این افشاگری اخیر اعتراف کرد که اسرائیل برخی از افرادی را که کاندیدای یک دلسی رودریگز ایرانی بودند — شخصیت ونزوئلایی که بهطور بیدردسر کنترل را از رئیسجمهور ربودهشده نیکولاس مادورو به دست گرفت و گزارش شده که با ایالات متحده همکاری میکند — بمباران کرده است. قویترین اشارهای که ترامپ داد این بود که او کسی را “درون” ایران در نظر داشت، که امیدهای سلطنتطلبان ایرانی را ناامید کرد.
به اسرائیل در مورد احمدینژاد اعتماد نکنید
چه درست باشد که احمدینژاد یک دارایی اسرائیلی بوده است — هر زمان که ممکن است جذب شده باشد یا حتی بهطور ناخواسته مورد بهرهبرداری قرار گرفته باشد — او به خوبی با معیارهای ترامپ مطابقت داشت. آنچه او هرگز نمیتوانست باشد، یک نماد آزادی برای مردم ایران بود. تا جایی که خطوط کلی گزارش تایمز دقیق باشد، اکنون میتوانیم مطمئن باشیم که رفاه مردم ایران هرگز در اولویتهای ترامپ یا نتانیاهو نبوده است.
ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در آنچه که میخواهند با ایران ببینند، برخی مشترکات داشته باشند، اما نه بهطور کامل. منافع اسرائیل عمدتاً در بیاثر کردن ایران نهفته است، حتی دیدن آن به عنوان یک دولت شکستخورده که نه میتواند اسرائیل را تهدید کند و نه بر هژمونی آن در منطقه چالش ایجاد کند. از طرف دیگر، ایالات متحده بهطور مداوم بر پتانسیل هستهای ایران تمرکز کرده است.
هر دو دولت دموکرات و جمهوریخواه نشان دادهاند که اگر مسئله هستهای به رضایت ایالات متحده حل شود، ایران میتواند بهطور بالقوه بازسازی شده و به جامعه بینالمللی ملحق شود. این امر ایران را با پتانسیل تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای و نیروی جهانی رها میکرد — چیزی که اسرائیل مدتهاست با آن مخالف است و به همین دلیل تلاش زیادی کرد تا توافق هستهای ۲۰۱۵ را مختل کند.
هر چه که پیش بیاید، احمدینژاد هرگز عاملی در سیاست ایران نخواهد بود، حتی اگر در یک احتمال غیرمحتمل روزی زنده و آزاد ظاهر شود. گزینه ونزوئلا برای ایران اکنون احمقانه به نظر میرسد، یک خیال که هرگز نباید مورد توجه قرار میگرفت.
اگر کاخ سفید به چند ایرانی یا کسانی که ایران را به خوبی میشناسند گوش میداد، به جای نتانیاهو و جنگطلبان در کنگره، شاید ۱۷۵ کودک مدرسهای و معلمانشان امروز زنده بودند. تنگه هرمز ممکن بود باز و آزاد باشد. و یک توافق هستهای ممکن بود قبلاً امضا شده باشد.
در عوض، جنگ و ویرانی، زندگیهای هدر رفته و ثروتهای هدر رفته، هرج و مرج در منطقه و نوسانات در اقتصاد جهانی وجود داشته است. احمدینژاد بار دیگر برای ایرانیان بد بوده است — و اکنون برای همه دیگران نیز.

