دکترین برنامهریزی نظامی مدرن به شدت به برتری فناوری برای بازدارندگی از رقبای منطقهای و تأمین نقاط گلوگاهی تجارت دریایی جهانی وابسته است. با این حال، واقعیت عملی در خاورمیانه نشان میدهد که سیستمهای خودکار ارزان و مهمات بالستیک دقیق میتوانند برتری دریایی متعارف را خنثی کنند. نسخههای تاریخی برنامهریزی دفاعی بر مزایای فنی تأکید داشتند تا نواقص عددی را جبران کنند و دکترین را ایجاد کردند که معماریهای امنیت جهانی را برای دههها تعریف کرده است.
در محیط کنونی درگیری، پلتفرمهای حمله ارزان که توسط بازیگران منطقهای مستقر شدهاند، نسبتهای هزینه-مبادله سنتی را معکوس میکنند و داراییهای دریایی با ارزش بالا را مجبور به اتخاذ موضع دفاعی در برابر تاکتیکهای اشباع کمهزینه میسازند. شکست ساختاری استراتژی جبران ایالات متحده در تنگه هرمز یک آسیبپذیری حیاتی در نمایش قدرت غربی را در مواجهه با قابلیتهای هوایی بدون سرنشین با چگالی بالا نشان میدهد.
برنامهریزان دفاعی اکنون با معضلات سیستمی مواجه هستند زیرا سیستمهای دفاع هوایی قدیمی، رهگیرهای چند میلیون دلاری را در برابر مهمات معلق ارزان مصرف میکنند. در نتیجه، ناتوانی استراتژی جبران ایالات متحده در تأمین خطوط ارتباط دریایی حیاتی، تغییر بنیادی در دکترین را نشان میدهد، جایی که سلاحهای دقیق کمهزینه بازدارندگی استراتژیک را که مدتها توسط قدرتهای دریایی بزرگ در کریدورهای دریایی حیاتی اعمال میشد، کاهش میدهند.
چرا استراتژی جبران ایالات متحده در هرمز متوقف میشود
پس از نتایج مختلط در عراق و یک کمپین ناموفق ۲۰ ساله برای جلوگیری از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، ارتش ایالات متحده دوباره با ناامیدیهایی مواجه است، این بار در تنگه هرمز با ایران. این بار چالش نه بمبهای دستساز نامتقارن و جنگهای چریکی، بلکه سیستمهای پهپاد و موشکی دقیقهدایتشده با فناوری پیشرفته است که جنگ مدرن را متحول کردهاند. تا کنون، قدرت هوایی و دریایی ایالات متحده نتوانسته است تنگه هرمز را در برابر چنین سلاحهایی بهطور قاطع باز نگه دارد.

جنگافزاری حوثیها نقصهای استراتژی جبران ایالات متحده را نمایان میسازد
اینکه ارتش ایالات متحده با پهپادها و موشکهای ایرانی مشکل دارد، نباید تعجبآور باشد. در سال 2024، ایالات متحده یک کمپین هوایی و دریایی برای سرکوب حملات پهپادی و موشکی حوثیها به کشتیهایی که از تنگه باب المندب عبور میکردند، آغاز کرد. پس از ماهها نبرد که شامل دو گروه نبرد ناو هواپیمابر ایالات متحده بود، آتشبس حاصل شد.
با این حال، نتیجه استراتژیک که توسط نیروهای ایالات متحده به دست آمد، قاطع نبود. ترانزیت تجاری هرگز به حالت قبلی خود بازنگشت. حمل و نقل دریایی در دریای سرخ نسبت به سال 2023، قبل از آغاز حملات حوثیها، تا 50 درصد کاهش یافت. حمل و نقلکنندگان تجاری در مورد ایمنی حرکت کشتیهای خود از طریق دریای سرخ محتاط باقی ماندند. حق بیمههای بیمه به شدت افزایش یافت. این احتیاط امروز حتی بیشتر توجیهپذیر به نظر میرسد زیرا حوثیها، به دعوت ایران، اکنون به حمله به کشتیهایی که با اسرائیل تجارت میکنند، ادامه دادهاند.

قدرتهای کوچک استراتژی جبران ایالات متحده را تضعیف میکنند
کمپین حوثیها چالشهایی را که اکنون در برابر ایران مواجه است، پیشبینی میکند. نبرد برای کنترل تنگه هرمز تا کنون بهتر پیش نرفته است. اگر ایالات متحده نتواند در نهایت حملات پهپادی و موشکی ایران به حمل و نقل دریایی در خلیج فارس را سرکوب کند، عواقب منفی قابل توجهی خواهد داشت. این موضوع بیشتر تأیید میکند که قدرتهای میانه و کوچک میتوانند با تسلیح به پهپادها و موشکهای متعارف در حال گسترش، ایالات متحده را به چالش بکشند. توانایی پذیرفته شده ناوگان ایالات متحده برای حفظ راههای دریایی استراتژیک دیگر فرضی ایمن نخواهد بود و عواقب منفی برای دریای چین جنوبی و تنگه مالاکا خواهد داشت. پنتاگون به وضوح از قابلیتهای حیاتی برای مقابله با جنگهای مدرن پهپادی و موشکی برخوردار نیست.
تکامل مفهوم استراتژی جبران ایالات متحده
یک پیشفرض مرکزی در دکترین نظامی ایالات متحده از دهه ۱۹۴۰، استراتژی جبران است: استفاده از نوآوریهای فناوری برای پیشی گرفتن از رقبایی که ممکن است در غیر این صورت به نوعی برابری با قدرت نظامی ایالات متحده دست یابند. اولین استراتژی جبران، که در جنگ جهانی دوم شکل گرفت، بازدارندگی هستهای بود. دومین آن، مجموعه شناسایی-ضربه دهی دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ بود—پنهانکاری، بمبهای هوشمند، GPS، JSTARS، موشکهای کروز، و سیستمهای فرماندهی و کنترل دیجیتال. سومین و جدیدترین جبران بر همکاری انسان و ماشین تمرکز دارد، از جمله هوش مصنوعی، جنگ سایبری، رباتیک، و فرماندهی و کنترل دیجیتال. برخلاف جبرانهای قبلی، سومین جبران نتایج قاطعی برای ایالات متحده در تنگه هرمز به ارمغان نیاورده است.
به طرز عجیبی، قدرتهای کوچکتری مانند ایران و روسیه اکنون جبرانهای خود را در برابر قدرت ایالات متحده توسعه دادهاند. جنگهای حوثی و ایران به واقعیتی اشاره میکنند که ایالات متحده در یک حوزه تغییر دهنده بازی عقب مانده است. این نخستین باری است که از آغاز جنگ جهانی دوم، ارتش ایالات متحده خود را یک گام بزرگ عقبتر مییابد.

مهمات ارزان قیمت استراتژی جبران ایالات متحده را تحت فشار قرار میدهد
ایرانیها، به عنوان مثال، موشک بالستیک خیبرشکن را توسعه دادهاند که دارای بردی تا ۹۰۰ مایل است. این موشک شامل ۵۰۰ کیلوگرم مواد منفجره است که در یک وسیله بازگشت قابل مانور ادغام شده که میتواند از سیستمهای دفاعی پرهزینه ایالات متحده در پایگاههای عملیاتی جلوگری کند، همانطور که اخیراً در اردن اتفاق افتاد. تا به امروز، ایالات متحده نتوانسته است این تهدید را با استفاده از دفاع هوایی یا با حملات تهاجمی علیه موشکهای خیبرشکن که میتوانند بر روی سیستمهای حمل و پرتاب دهنده متحرک با ده چرخ (TELs) جابجا شوند، از بین ببرد.
به همین ترتیب، ایران پهپاد حمله یکطرفه ۳۰,۰۰۰ دلاری به نام شاهد را توسعه داده است که میتواند در دستههای بزرگ تا برد ۱۶۰۰ مایل پرواز کند و دارای سر جنگی با قدرت انفجاری بالا تا ۹۰ کیلوگرم است. چالشی که این پهپادها ایجاد میکنند، عمق مجله است—توانایی غلبه بر دفاعهای هوایی به وسیله تعداد زیاد. ایالات متحده تنها در حال آغاز توسعه مجموعهای از راهحلهای دفاع هوایی با هزینه کمتر است. پنتاگون به سختی از کمپینهای حوثیها و ایرانیان آموخته است که استفاده از موشکهای رهگیر چند میلیون دلاری برای از بین بردن تهدیدات ۳۰,۰۰۰ دلاری پایدار نیست.
آیا استراتژی جبران ایالات متحده میتواند تهدید ایرانی را پشت سر بگذارد؟
هنوز مشخص نیست که آیا نیروهای ایالات متحده با تاکتیکها و قابلیتهای موجود خود قادر خواهند بود بهطور قطعی ایران را با مجبور کردن به بازگشایی کامل تنگه هرمز و ریشهکن کردن برنامه هستهای آن شکست دهند یا خیر. کمپین متوقف و شروعشده ایالات متحده که تحت محدودیتهای سیاسی عمل میکند، هنوز به نتیجه نرسیده است. حداقل در تئوری، یک راهحل دیپلماتیک مطلوب نیز همچنان ممکن است. با این حال، آنچه نتایج تا کنون نشان میدهد این است که ایالات متحده با قابلیتهایی که برای واقعیتهای جنگهای پهپادی و موشکی بهینه نبود، به جنگ با ایران (همانطور که با حوثیها انجام داد) رفت.

بازسازی استراتژی جبران ایالات متحده برای نبردهای مدرن
پنتاگون برنامهای فوری را برای رسیدگی به این موضوع آغاز کرده و در حال توسعه سیستمها، پلتفرمها و دکترینهای جدید برای جنگهای پهپادی و موشکی است. به عنوان مثال، نیروی دریایی برنامهریزی کرده است که ناوشکنها را برای جنگهای پهپادی دوباره تجهیز کند. نیروی هوایی در حال تصور یک نیروی پهپادی است که در هماهنگی نزدیک با جنگندههای پیشرفته F-35 عمل میکند. ارتش و تفنگداران دریایی به دقت در حال مشاهده جنگ در اوکراین هستند تا درسهایی برای پیادهنظام بیاموزند.
رویکردهای جدید باید از پایه توسعه یابند تا ایالات متحده را به یک ابرقدرت استراتژیک در زمینه پهپادها و موشکهای متعارف تبدیل کنند. پهپادها و موشکهای روسی و ایرانی اکنون در درگیریها در سراسر دریای سیاه، دریای خزر، اروپای شرقی، کشورهای بالتیک، خلیج فارس و خاورمیانه بزرگ ظاهر میشوند. اگر ایالات متحده نتواند راهحلهای نظامی مؤثری برای این تهدیدات توسعه دهد، درگیری و بیثباتی چندقطبی به ناچار به سایر مناطق گسترش خواهد یافت.

