برتری نظامی بدون اهداف ژئوپولیتیکی روشن معنای چندانی ندارد، واقعیتی که با اشتباهات اخیر واشنگتن در خاورمیانه تأکید شده است. پیامدهای اشتباه ترامپ در ایران نشان میدهد که حملات نظامی به تنهایی نمیتوانند درگیریهای منطقهای بلندمدت را حل کنند، زمانی که یک رقیب صبر استراتژیک بیشتری دارد. با دست کم گرفتن محدودیتهای قدرت قهری، واشنگتن به تهران اجازه داده است تا نفوذ خود را بر تنگه هرمز، یکی از کریدورهای انرژی حیاتی جهان، تقویت کند.
توضیح اشتباه ترامپ در ایران
غبار ناشی از درگیریهای بزرگ زمان میبرد تا فروکش کند. با توجه به درگیریهایی که در روزهای اخیر شعلهور شده است، جنگ آمریکا و ایران هنوز به پایان نرسیده است. و پیامدهای جهانی این درگیری — تأثیرات آن بر بازارهای انرژی جهان، روشهایی که تعادل قدرت را در خلیج فارس و فراتر از آن تغییر داده است — سالها ادامه خواهد داشت. با این حال، یک درس هماکنون واضح است: هیچ جایگزینی برای استراتژی وجود ندارد. غفلت از اصول این هنر میتواند حتی یک ابرقدرت را به ناامیدی و شکست دچار کند.
این داستان جدیدی نیست. تاریخ مثالهای زیادی از درگیریها را ارائه میدهد که در آن طرف قویتر به دلیل اشتباهات استراتژیک شکست خورده است. همانطور که در کتاب The New Makers of Modern Strategy، مجموعهای درباره تفکر و عمل استراتژیک از زمان توکیدید، نوشتم، داشتن پول بیشتر و گردانهای بزرگتر مفید است — اما استراتژی زمانی بیشترین ارزش را دارد که منابع جدیدی از مزیت را باز کند یا نتیجهای متفاوت از آنچه که ریاضیات نظامی سرد ممکن است پیشنهاد دهد، به دست آورد.
وضعیت کنونی جنگ ایران در این دسته قرار میگیرد. این یک نابرابری نظامی بود: ائتلاف آمریکا و اسرائیل ضربات ویرانگری به یک رژیم بدخیم وارد کرد. با این حال، آن رژیم زنده ماند و به نوعی موفق شد، به لطف استراتژی که به طرز هوشمندانهای مؤثر بود. آمریکا تا کنون عمدتاً شکست خورده است، زیرا اشتباهات استراتژیک پرهزینه قدرت نظامی آن را تضعیف کرده است.
استراتژی هنر مهم کردن قدرت است. متأسفانه، جنگ ایران نشان داده است که عدم تقارن در شایستگی استراتژیک میتواند عدم تقارن عمیق در قدرت را جبران کند.

چگونه اشتباه ترامپ در ایران آغاز شد
استراتژی فرآیندی است که در آن دولتها از قابلیتهای خود، نظامی و غیرنظامی، برای دستیابی به بالاترین اهداف خود استفاده میکنند. این شامل استفاده از آنچه داریم برای به دست آوردن آنچه میخواهیم، در دنیایی پر از دشمنان و دیگر منابع ناامیدی است. اگر به خوبی انجام شود، استراتژی تأثیر قدرت یک کشور را به حداکثر میرساند. اگر به بدی انجام شود، میتواند فاجعه به بار آورد.
در جنگ پلوپونز در قرن پنجم قبل از میلاد، آتن از قدرتهای چشمگیری برخوردار بود: برتری اقتصادی و دریایی بر اسپارت داشت. با این حال، به دلیل قضاوتهای حیاتی نادرست، از جمله یک expeditions ناموفق به سیسیل که به عنوان نمادی از خودبزرگبینی استراتژیک باقی مانده، شکست خورد.
بیش از دو هزاره بعد، ناپلئون نابغه نظامی اروپا بود. اما او فرانسه را به ورطه سقوط کشاند زیرا — با حمله به روسیه و جنگهای مکرر علیه ائتلافهای قدرتمند دشمنان — مرتکب اشتباه اساسی عدم دانستن زمان توقف شد.
در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، نیروی نظامی آلمان بینظیر بود، بر اساس نسبت سرباز به سرباز. با این حال، دو بار شکست خورد زیرا رهبرانی که فاقد احتیاط یا محدودیت بودند، خود را در جنگ با جهان قرار دادند. خوشبختانه، ایالات متحده هرگز چنین فاجعهای را تجربه نکرده است. اما گاهی اوقات دریافته است که برتری نظامی تضمینی برای موفقیت استراتژیک نیست.
در ویتنام، آمریکا کشتار بیحد و حصری را بر ویت کنگ و حامیان شمال ویتنامی آنها به راه انداخت. با این حال، شکست خورد زیرا اراده آن دشمنان برای به سادگی تاب آوردن در برابر ایالات متحده را دست کم گرفت. با وجود مقایسههای اغراقآمیز، جنگ ایران ویتنام نیست. اما کمبودها در شایستگی استراتژیک قدرت آمریکا را تضعیف کرد — و نتایجی را به بار آورد که آمریکا دلیلی برای پشیمانی از آنها دارد.
درون اشتباه ایران ترامپ
زمانی که جنگ آغاز شد، رئیسجمهور دونالد ترامپ آرزوهای بلندی داشت. او قصد داشت تواناییهای نظامی را که تهران منطقه را تهدید میکرد، نابود کند. او همچنین میخواست برنامه هستهای را که در ژوئن 2025 به شدت آسیب دیده بود، بیشتر نابود و محدود کند. نه کمتر، ترامپ چیزی شبیه به تغییر رژیم را هدف قرار داده بود، با ضربه زدن به دولت ایران به گونهای که جمعیت رنجکشیدهاش بتواند کار را تمام کند.
ضربات نظامی شدید بودند. ایالات متحده و اسرائیل همکاری کردند تا آیتالله علی خامنهای و دهها تن از رهبران رژیم را در حملات اولیه به قتل برسانند، به عنوان بخشی از یک حمله سریع مبتنی بر هوش مصنوعی که به گفته گزارشها 1,000 هدف را در 24 ساعت هدف قرار داد. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی نیروی دریایی ایران را غرق کردند، صنعت دفاعی آن را ویران کردند، زیرساختهای هستهای آن را بیشتر تضعیف کردند و پهپادها و موشکهای آن را شکار کردند. تخریب احتمالاً به صدها میلیارد دلار رسید. رقابت نیروی به نیروی نزدیک نبود.
تلفات ایالات متحده و اسرائیل از هواپیماها و پرسنل بسیار ناچیز بود. دو نیروی هوایی برتر جهان به طور مؤثری کنترل آسمانهای ایران را در دست گرفتند. و زمانی که ترامپ پس از شش هفته نبرد با شدت بالا به محاصره دریایی روی آورد، نیروی دریایی ایالات متحده صادرات نفت ایران را مختل کرد و کشور را به بحران اقتصادی کشاند. دستاوردهای تاکتیکی چشمگیر بودند — که نتایج استراتژیک را بسیار ناامیدکننده میکند.
این رژیم هنوز در قدرت است و به شدت مستحکم شده است: قتل خامنهای که اساساً محتاط بود، به شخصیتهای رادیکالتر و ریسکپذیرتر در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قدرت بیشتری بخشید. این رژیم هنوز به سلاحهای خطرناک مسلح است: ایران ممکن است تا ۷۰ درصد از نیروهای موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کرده باشد.
ارتشهای نیابتی منطقهای آن همچنان وجود دارند، هرچند به شکلی ضعیفتر: توافق دیپلماتیک لرزان که ترامپ در ژوئن با تهران به امضا رساند، به حفاظت از حزبالله در برابر حملات اسرائیل کمک کرده است. و اگر رژیم ایران بقا در برابر یک حمله وجودی را پیروزی تلقی کند، همچنین اشکال مؤثری از اهرمسازی را یافته است.
این جنگ یک فرضیه کابوسوار را به واقعیت تبدیل کرد: نشان داد که ایران میتواند جهان را با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی خلیج فارس و ایجاد فشار مرگبار بر تنگه هرمز گروگان بگیرد. ایران ممکن است در نبرد نیرو در برابر نیرو شکست خورده باشد، اما در زمینه اجبار اقتصادی پیروز شده است. تهدید رکود جهانی در نهایت ترامپ را به توافقی واداشت که جنگ را متوقف کرد، وضعیت هرمز را مبهم گذاشت و رژیم را به انجام کارهای بسیار کمی در جبهه هستهای متعهد کرد.
یک رژیم انقلابی که به دنبال بازسازی خاورمیانه بود، با اعتماد به نفس جدیدی در قدرت خود، دسترسی جدیدی به پول و ابزارهای جدیدی برای اخاذی ظهور کرد. تعجبی ندارد که بسیاری از متحدان کنگرهای ترامپ وقتی این توافق اعلام شد، شگفتزده شدند — یا اینکه بیشتر اسرائیلیها این درگیری را یک شکست میدانند.
علاوه بر این، جنگی که قرار بود قدرت جهانی ایالات متحده را تقویت کند، آن را تضعیف کرد — با عمیقتر کردن شکاف ترانس آتلانتیک در درون ناتو، کشش بیش از حد ارتش ایالات متحده و ایجاد تصوری جهانی که ترامپ به جنگی پرهزینه بدون برنامهای برای پایان آن دچار شده است.
رقبای چین و روسیه که ممکن است در ابتدا از قدرت نظامی آمریکا شگفتزده شده باشند، به احتمال زیاد از شکست واشنگتن در دستیابی به نتایج قاطع ناامید شدهاند. این جنگ سطح جدیدی از همکاری نظامی ایالات متحده با اسرائیل را به ارمغان آورد — اما همچنین شک و تردیدهایی درباره شایستگی و تعهد آمریکا در کشورهای خلیج فارس که بار اصلی انتقامجویی ایران را تحمل کردند، ایجاد کرد.
مهم است که این نکته را بیش از حد بزرگ نکنیم. شکستهای آمریکاییها تحت نظارت سخت یک جامعه باز بزرگتر میشوند. آسیب کامل ایران ممکن است به دلیل سانسور بیرحمانه و تبلیغات پنهان بماند. اگر رژیم ایرانی که بهخاطر جنگ به شدت آسیب اقتصادی دیده و از سوی جمعیت مورد تنفر است، یک یا دو سال دیگر سقوط کند، نتیجه بسیار متفاوت به نظر خواهد رسید. اگر جنگ به خاطر تنشها در تنگه دوباره شعلهور شود، ایران ممکن است هنوز ضربات قویتری از ایالات متحده متحمل شود. اما در حال حاضر، این درگیری بیشتر شبیه یک شکست برای واشنگتن به نظر میرسد تا یک موفقیت — و یک سری اشتباهات استراتژیک پرهزینه را نشان میدهد.
اشتباه ترامپ در ایران آشکار میشود
اولین مورد یک اشتباه استراتژیک رایج است: گرفتار شدن در توهم جنگ کوتاه. مبارزان، بهویژه قدرتهای بزرگ، اغلب انتظار دارند که ضربه اول آنها تعیینکننده باشد، که این امر آنها را در زمانی که جنگ طولانیتر میشود، سرگردان میکند. به نظر میرسد ترامپ باور داشت که یک کمپین هوایی برقآسا باعث فروپاشی یا تعدیل دولت ایران خواهد شد. وقتی این اتفاق نیفتاد — وقتی رژیمی که مدتها در رادیکالیسم غوطهور بود، نشان داد که بسیار مقاوم است — او خود را در جنگی طولانییافته یافت. ارتش ایالات متحده هدفهای کافی نداشت، اما ترامپ هیچ درک منسجمی از چگونگی پایان دادن به درگیری نداشت.
این اشتباه به عدم وجود همدلی استراتژیک مربوط میشود: ناتوانی در دیدن جهان از منظر دشمن. به نظر میرسد ترامپ و مشاورانش انتظار داشتند که ایران تنها به تلافی نمادین پس از حمله اولیه ایالات متحده بپردازد، یا به این دلیل که رژیم سقوط خواهد کرد یا به این دلیل که روحانیون — همانطور که در ژوئن ۲۰۲۵ انجام دادند — با پاسخ محدود و نمادین به حفظ برخی از افتخارات خود راضی خواهند شد. اما کشتن رهبری ایران به بازماندگان این باور را داد که آنها در یک مبارزه تا پایانی هستند و دلیلی برای عدم بستن تنگه یا وارد کردن هرگونه درد ممکن به امید وادار کردن ترامپ به توقف وجود ندارد.
عدم وجود همدلی مشکل دیگری را نمایان کرد، غفلت از بدترین سناریوها و پیامدهای درجه دوم. کاخ سفید به نظر میرسید که از موفقیت ایران در بستن تنگه غافلگیر شده است، حتی اگر برنامهریزان آمریکایی برای دههها از این اقدام ترسیده بودند و تهران بارها تهدید به انجام آن کرده بود.
دولت از شدت حملات ایران به امارات متحده عربی و سایر کشورهای خلیج فارس شگفتزده شد. ترامپ به طور مداوم در پاسخ به مشکلات غیرمنتظره، اگرچه به وضوح قابل پیشبینی بودند، کند عمل کرد. او چندین هفته طول کشید تا در پاسخ به فشار ایران بر تنگه هرمز، یک محاصره دریایی برقرار کند که منجر به از دست رفتن زمان حیاتی شد در حالی که ذخایر انرژی جهانی در حال کاهش بود.
یک اشتباه چهارم که بر این مسائل سایه افکنده بود: فاصله مداوم بین وسایل و اهداف. ترامپ به دنبال اهداف حداکثری — تسلیم یا فروپاشی ژئوپولیتیکی رژیم — بود، اما استفاده از نیروهای زمینی را رد کرد. او ایده تحریک یک قیام کردی را به احترام به حساسیتهای ترکیه وتو کرد. سپس از ایران خواست که هرمز را دوباره باز کند اما در دستور دادن به عملیاتهای لازم برای تأمین گذرگاه، مانند نیروهای زمینی یا کاروانهای دریایی، تردید کرد، به دلیل ترس از هزینهها و تلفات احتمالی.
دلایل خوبی برای هر یک از این محدودیتها وجود داشت. اما این محدودیتها شکاف عمیقی بین آنچه ترامپ امیدوار بود به دست آورد و منابعی که حاضر بود اختصاص دهد، ایجاد کرد.
دولت ممکن بود بهتر عمل کند اگر نه به خاطر یک اشتباه پنجم — عدم توانایی در ایجاد اجماع و آزمایش فرضیات. تنها مشاورهای سطحی با متحدان پیمانی آمریکا و کنگره قبل از آغاز بمباران صورت گرفت. تصمیمات کلیدی در یک دایره تنگ از مشاوران اتخاذ شد، با کمترین ورودی از حرفهایهای امنیت ملی. همه اینها به ترامپ اجازه داد تا در ساعات اولیه حداکثر شگفتی را به دست آورد. اما او را در داخل و خارج از کشور در معرض آسیب قرار داد، زمانی که جنگ به تلخی گرایید. و این امر دولت را از یک بحث عمیقتر محروم کرد که ممکن بود خطرات پنهان را آشکار کند.
این مشکلات ریشه در یک نقص نهایی و بنیادی داشت: بیاحترامی به هنر استراتژیک. در ذات خود، ترامپ یک بازیگر ضد استراتژیک است. او از برنامهریزی و تصمیمگیری عمدی پرهیز میکند. او به طور سیستماتیک به تبادلها توجه نمیکند یا مانورهای پیچیده را چند مرحله جلوتر ترسیم نمیکند. ترامپ به غریزههای خود عمل میکند؛ او فرض میکند که قدرت برتر آمریکا، رقبای خود را وادار به عقبنشینی خواهد کرد.
این رویکرد زمانی خوب عمل میکند که یک ضربه تند و تیز بتواند مسئله را حل کند: عملیات درخشان که نیکلاس مادورو از ونزوئلا را در ژانویه دستگیر کرد، قطعاً ترامپ را تشویق کرد تا در برابر ایران ریسک کند. اما این رویکرد در برابر یک رقیب مصمم که میتواند مقابله کند — و حتی استراتژی هوشمندانهای برای خود طراحی کند — ریسکپذیرتر است.
استراتژی ایران به دور از کمال بود. با آغاز جنگ، ایران از عواقب ناشی از فراتر رفتن رنج میبرد. حمله مرگبار نیابتیاش، حماس، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، واکنش ویرانگری از سوی اسرائیل را به دنبال داشت که به تحقیرهای جنگ ۱۲ روزه منجر شد. رهبران ایرانی در این جنگ اشتباهات زیادی مرتکب شدند، از جمله تصمیم فاجعهبار برای گردهمایی حضوری که هدفی جذاب در آغاز تیراندازی ارائه کرد. اما ایران از این درگیری به مراتب بهتر از آنچه در ابتدا انتظار میرفت، خارج شد، زیرا چند قضاوت کلیدی را به درستی انجام داد.
نخست، ایران با انجام آمادهسازیهای دقیق برای جنگ طولانی، ترجیح ترامپ برای یک جنگ کوتاه را خراب کرد. رژیم فرماندهی و کنترل خود را غیرمتمرکز کرد و ترتیبات جانشینی چندلایهای ایجاد کرد تا به راحتی توسط حملات آمریکا و اسرائیل فلج نشود. به جای شلیک هر چه بیشتر موشکها و پهپادها در پاسخ به تیراندازیهای اولیه، ایران حجم کمتری از شلیکها را در طول شش هفته درگیری حفظ کرد — اطمینان حاصل کرد که میتواند درد اقتصادی را بیشتر از آنچه ترامپ حاضر به تحمل آن بود، تحمیل کند.
data-path-to-node=”36″>این رویکرد با یک تصمیم هوشمندانه دیگر تکمیل شد — اتخاذ تاکتیکهای نامتقارن برای تحمیل هزینههای نامتقارن. ایران از پهپادها و موشکها برای هدف قرار دادن شبکه پایگاههای منطقهای آمریکا استفاده کرد. این کشور از آسیبپذیری همسایگان خلیج فارس که اقتصادشان به ثبات وابسته است، بهرهبرداری کرد.
با این حال، بزرگترین عدم تقارن که ایران از آن بهرهبرداری کرد، جغرافیا بود: این کشور از محدودیتهای تنگه هرمز برای ایجاد چالشی بزرگ برای آزادی ناوبری استفاده کرد، چالشی که اقتصاد جهانی نمیتوانست بهطور نامحدود آن را تحمل کند — و چالشی که ترامپ نمیتوانست با هزینهای قابل قبول از بین ببرد.
سوم، ایران از مازاد تعهد برای جبران کمبود قدرت استفاده کرد. از اوایل آوریل تا اواسط ژوئن، این کشور در جنگی اقتصادی با ایالات متحده قفل شده بود و محاصره هرمز خود را در برابر ضد محاصره ترامپ قرار داد. این نبرد آسیب اقتصادی بسیار بیشتری به ایران نسبت به آمریکا وارد کرد. اما رژیم، که هرگز در انتقال درد به مردم خود تردید نکرده است، بهدرستی شرطبندی کرد که میتواند به اندازه کافی دوام بیاورد تا آسیب اقتصادی جهانی اثر کند. تهران دشمن خود را بهتر از آنچه که آن دشمن تهران را درک میکرد، فهمید.
بدون شک، مقامات ایرانی اغلب ترامپ را بهدرستی قضاوت نکردهاند: آنها تمایل او به حمله به برنامه هستهایشان در ژوئن 2025 را دست کم گرفتند. اما در حین پیشرفت این جنگ، رهبران ایرانی بهدرستی قضاوت کردند که ترامپ تحمل محدودی برای یک مبارزه طولانی که باعث ویرانی اقتصادی فزاینده میشود، خواهد داشت. تهران موفق شد زیرا اصول استراتژی را بهتر از دشمن خود انجام داد.

چرا اشتباه ترامپ در مورد ایران ادامه دارد
هرگونه قضاوت درباره جنگ ایالات متحده و ایران موقتی است، زیرا این درگیری هنوز به پایان نرسیده است. بله، به نظر میرسد که شدیدترین بخش جنگ در حال حاضر کاهش یافته است. اما ایران همچنان به چالش ترافیک در تنگه هرمز ادامه میدهد؛ مذاکرات درباره برنامه هستهای و سایر مسائل به سختی آغاز شده است. تهدیدها هنوز هم مطرح میشوند؛ از زور بهطور دورهای استفاده میشود. هفته گذشته، حملات ایرانی به نفتکشها پاسخ نظامی شدیدی از سوی ایالات متحده به همراه داشت و معافیتهای تحریمی که مسیر تهران را برای فروش نفت هموار کرده بود، به حالت تعلیق درآمد. ما به سادگی به مرحله جدیدی از یک مبارزه بزرگتر بر سر تنگه هرمز و آینده خاورمیانه منتقل شدهایم. عملکرد استراتژیک تا کنون ممکن است نتایج آینده را پیشبینی نکند.
ایران ممکن است با فشار بیش از حد در تنگه، دست خود را بیش از حد بازی کند — و شاید وضعیتی را ایجاد کند که برای تثبیت اقتصاد جهانی، ترامپ مجبور شود به جنگ تمامعیار یا یک کمپین فشار حداکثری جدید بازگردد. اجبار اقتصادی ایران در حال حاضر ارزش مزایای جغرافیایی آن را کاهش میدهد، زیرا توسعه سریع راههای جایگزین هرمز برای صادرات نفت را تشویق میکند.
روشهایی که در یک بحران موفقیتآمیز هستند، ممکن است در بحران بعدی به ضرر بیفتند. ایران که به موفقیت خود مسموم شده است، ممکن است در نهایت دچار یک عواقب استراتژیک ناخوشایند شود.
با این حال، جنگ ایران نیز برای واشنگتن هشدارهایی به همراه دارد. سیاست خارجی ترامپ نقاط قوت خود را دارد — عدم صبر او با سنتهای کهنه، و تمایل او به استفاده تند از قدرت ایالات متحده برای مختل کردن وضعیت موجود. اما این جنگ نواقصی را آشکار کرده است که ممکن است در مواجهه با رقبای مقاوم او را آزار دهد.
ترامپ ممکن است برای ضربه زدن به ضعیفانی مانند ونزوئلا یا کوبا به استراتژی خوبی نیاز نداشته باشد. بدون آن، او در برخورد مؤثر با ایران، روسیه و چین دچار مشکل خواهد شد. استراتژی برای یک ابرقدرت اختیاری نیست.

