توهم تسلط سریع فناوری اغلب قدرتهای بزرگ را به واقعیتهای تنشهای طولانیمدت کور میکند. در آغاز عملیات خشم حماسی، واشنگتن پیشبینی کرده بود که حملات دقیق مبتنی بر هوش مصنوعی ظرف چند هفته اراده تهران را در هم خواهد شکست، اما در عوض، ایالات متحده به طور مستقیم وارد یک تله جنگ ابدی شده است. این اشتباه استراتژیک نقصی مداوم در برنامهریزی دفاعی مدرن غرب را برجسته میکند: اشتباه گرفتن ویرانیهای تاکتیکی با تسلیم سیاسی. در حالی که تشدید تنشهای منطقهای مسیرهای تجاری دریایی حیاتی را مسدود کرده و بنبستهای ساختاری عمیقتر میشوند، رهایی از این تله جنگ ابدی نیازمند ارزیابی بنیادی از چگونگی همراستایی برتری فناوری با اهداف سیاسی قابل دستیابی خواهد بود.
تله جنگ ابدی سیاست واشنگتن را به دام میاندازد
سالها، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، پیشینیان خود را به خاطر فرو بردن کشور در “جنگهای ابدی” در خاورمیانه سرزنش میکرد. جنگ او علیه ایران ممکن است برای همیشه طول نکشد، اما او اکنون در خارج کردن ایالات متحده از یک درگیری که به خوبی دلیل پشیمانی از آن را دارد، بسیار دشوار مییابد. در طول آخر هفته، ترامپ تأکید کرد که توافقی برای پایان جنگ با ایران و بازگشایی تنگه هرمز “به طور عمده مذاکره شده” و تقریباً به پایان رسیده است.
مقامات ایرانی همچنین پیشنهاد کردند که به توافقی برای امضای یک یادداشت تفاهم با ایالات متحده نزدیک هستند که به توقف جنگ در تمام جبههها و لغو محاصره دریایی ایالات متحده منجر خواهد شد. با این حال، شرایط این توافق جدید نامشخص بود و به نظر میرسید که دو طرف در مسائل مهم، احتمالاً شامل تمایل ایران برای انجام concessions فوری درباره برنامه هستهای خود، فاصله زیادی دارند.
این عدم قطعیت اکنون به تردید تبدیل شده است. در ۲۵ مه، نیروهای ایالات متحده به اهدافی در جنوب ایران حمله کردند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را به وعده انتقامگیری واداشت، در حالی که مذاکرات آینده و آتشبس ظاهری اکنون در تعادل است. جنگ ترامپ علیه ایران ارواح آزاردهنده مداخلات گذشته را زنده کرده است.
در طول جلسات استماع کنگره در اواخر آوریل، نماینده دموکرات ایالات متحده، جان گارامندی، جنگ را “باتلاقی” و “فاجعه سیاسی و اقتصادی در هر سطح” توصیف کرد. وزیر دفاع، پیت هگست، به شدت پاسخ داد و به ایدهای که یک مأموریت دو ماهه باتلاقی باشد، تمسخر کرد و سپس گارامندی را به خاطر شکستطلبی و “دادن تبلیغات به دشمنانمان” متهم کرد. شاید باتلاق بهترین استعاره نبود.
data-path-to-node=”2″>این موضوع اغلب با جنگ ویتنام مرتبط است، جایی که نیروهای آمریکایی سالها در آن گرفتار شدند. ایران نیز قرار نیست شبیه یکی از “جنگهای ابدی” باشد که پس از حملات ایالات متحده به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳ به وقوع پیوست. در واقع، بهدلیل اینکه رهبران آمریکایی اکنون از چنین باتلاقهایی میترسند، reluctant هستند که نیروهای زمینی قابل توجهی را به موقعیتهایی بفرستند که ممکن است در آنها گرفتار شوند.
فرار از تلههای پرهزینه جنگ ابدی
در عوض، در درگیری کنونی ایران، ایالات متحده به موشکها، نیروی هوایی و سیستمهای تسلیحاتی که با هوش مصنوعی تقویت شدهاند، تکیه میکند. با این حال، جنگیدن به این شیوه به این معناست که کاربرد قدرت نظامی تنها میتواند coercive باشد و دشمن را تحت فشار قرار دهد به امید اینکه در نهایت به خواستههای ایالات متحده تن دهد. ایالات متحده نمیتواند به سادگی آنچه را که میخواهد، مانند زمانی که به بغداد marched و دولت صدام حسین را سرنگون کرد، بگیرد.
ناامیدی دولت ترامپ امروز این است که رژیم ایرانی هنوز از تبعیت خودداری میکند—که با دور جدید مذاکرات بیشتر نشان داده شده است—و مشخص نیست چگونه میتوان تهران را مجبور به تسلیم کرد. لافزنیهای هگست به هیچ وجه نمیتوانست واقعیت را پنهان کند که اهداف اصلی عملیات خشم حماسی—بهویژه، تغییر رژیم و نابودی برنامه هستهای ایران—تحقق نیافته است.
و با بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، وضعیت کلی بدتر از قبل از آغاز عملیات بود. ریسک ترامپ ممکن است به جنگی طولانی منجر نشود، اما بهعنوان یک جنگ کوتاه نیز شکست خورده است. عملیات خشم حماسی نوعی پیروزی که رهبران آن ادعا کردند، به بار نیاورد.
از این نظر، این عملیات برخی از ویژگیهای جنگهایی را که در مقالهای در Foreign Affairs سال گذشته مورد بحث قرار دادم، به اشتراک میگذارد، جایی که من اشتباه در مورد توهم جنگ کوتاه را دست کم گرفتم: اعتقاد به اینکه مزایای نظامی و فناوری به یک کشور اجازه میدهد تا دشمن را با سرعت، جهت و بیرحمی یک حمله اولیه شکست دهد. من اشاره کردم که قدرتهای بزرگ “تمایل دارند فرض کنند که برتری نظامی قابل توجه آنها به سرعت بر حریفان غلبه خواهد کرد.”
data-path-to-node=”4″> از حمله روسیه به اوکراین در سال 2022 تا کمپین شدید ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در سال جاری، این استراتژی فرض میکند که حرکت سریع با نیروی عظیم میتواند دشمنان را ناتوان کرده و موفقیت سریعی در میدان نبرد به ارمغان آورد. هوش مصنوعی این امکان را حتی جذابتر میکند، زیرا هوش مصنوعی وعده میدهد که تصمیمگیری و اجرای سریعتری در جنگها فراهم کند. اما همانطور که روسیه در اوکراین کشف کرد، جنگها اغلب به این سادگی پایان نمییابند. درگیری با ایران نشان میدهد که واشنگتن به توهم جنگ کوتاه گرفتار شده و بهطور نامتناسبی بر قدرت ابزارهای خود تمرکز کرده است در حالی که از چگونگی دستیابی به اهداف خود غافل شده است.

عواقب ژئوپلیتیکی تله جنگ ابدی
در یک کنفرانس خبری در تاریخ 8 آوریل، در حالی که آتشبس به اجرا درآمد، هگست به این موضوع اشاره کرد که “ایران برای این آتشبس التماس کرد” و اینکه “عملیات خشم حماسی یک پیروزی تاریخی و فوقالعاده در میدان نبرد بود.” اما این به وضوح درست نبود. ایران نه بهعنوان یک کشور شکستخورده بلکه بهعنوان کشوری عمل کرده است که از جنگ برای تقویت موقعیت خود استفاده کرده است.
با توجه به وضعیت کنونی تقریباً دو ماه بعد، این عملیات نتوانسته است به اهداف سیاسی اعلامشده خود دست یابد و حتی مشخص نیست که از سرگیری عملیات نظامی، که مقامات آمریکایی در هفتههای اخیر چندین بار تهدید به انجام آن کرده بودند، چگونه میتواند اوضاع را بهبود بخشد. به جای اینکه رژیم ایران سقوط کند، این رژیم تقویت شده است زیرا تندروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از جنگ برای محکمتر کردن کنترل خود بر کشور استفاده کردهاند.
تنگه هرمز، کریدور دریایی حیاتی که بخش زیادی از نفت جهان از آن عبور میکند، اکنون بهطور عملی بسته شده است. تنها چیزی که مانع از بهرهبرداری کامل ایران از این تنگه میشود، یک ضد محاصره آمریکایی از کشتیهایی است که از بنادر ایرانی استفاده میکنند، که همه اینها به فشار بر اقتصاد جهانی افزوده است. صرفنظر از این واقعیت ناخوشایند که ترامپ ادعا کرده بود که حملات به تأسیسات غنیسازی ایران در ژوئن 2025 “برنامه هستهای ایران را نابود کرده است”، او اکنون ادعا میکند که درد اقتصادی ناشی از این جنگ بهایی است که ارزش پرداختن دارد تا از دستیابی ایران به سلاح هستهای جلوگیری کند.
چه مردم آمریکا با این موضوع موافق باشند یا نه، مشکل ترامپ این است که او در موقعیت بهتری برای دستیابی به این هدف نسبت به قبل از جنگ نیست، زمانی که بهنظر میرسید بحثهای جدی درباره محدودیتهای ظرفیت غنیسازی ایران در حال انجام بود. بهطور قطع، ایران نیز در موقعیت خوبی نیست. صرف اینکه رژیم نشان داده است که مقاوم است نباید منجر به تصورات اغراقآمیز از نفوذ آن شود.
کشور در وضعیت اقتصادی بسیار نابسامانی قرار دارد، نیازهای اساسی مردم به سختی تأمین میشود و رژیم تنها از طریق سرکوب شدید قادر به حفظ قدرت خود است. وضعیت اضطراری جنگ به رژیم کمک کرده است تا کنترل خود بر کشور را تحکیم کند، اما این رژیم ضربات زیادی را متحمل شده و همچنان محبوبیت ندارد. روزهای آن ممکن است شمارش شده باشد، حتی اگر فروپاشی نهایی آن سالها طول بکشد، نه ماهها.
تله جنگ ابدی، اهرم اقتصادی را خسته میکند
مشکل برای ترامپ این است که هر چه بنبست طولانیتر شود، بیشتر مردم آمریکا (و نه تنها بقیه جهان) عواقب تورمی بسته شدن تنگه را احساس خواهند کرد. ترامپ میخواهد به جلو برود، اما برای این کار به شدت به برخی امتیازات کوتاهمدت از ایران نیاز دارد تا توجیه کند که این جنگ را آغاز کرده است.
تهران تمایلی به ارائه این امتیازات ندارد؛ به هر حال، این مبارزه برای آنها وجودی است، نه برای آمریکاییها. این بدان معناست که مذاکرات بین واشنگتن و تهران کمتر تحت تأثیر توازن قدرت نظامی و بیشتر تحت تأثیر این واقعیت خواهد بود که طرفین درگیر تا چه حد میتوانند انواع مختلف درد اقتصادی را تحمل کنند. این محاسبه برای ایالات متحده نگرانکننده است.
درگیری با ایران احتمالاً جنگ ابدی نخواهد بود که به شدت بر سیاستگذاران آمریکایی سایه افکنده است، چرا که هنوز تعداد قابل توجهی از نیروهای آمریکایی در زمین درگیر نشدهاند. اما با فرض اینکه قدرت آتش و قابلیتهای تکنولوژیکی برتر آنها پیروزی سریعی را رقم خواهد زد (و از تکرار باتلاقهای گذشته جلوگیری خواهد کرد)، واشنگتن به بنبست برخورد کرده است. آنها به توهم جنگ کوتاهمدت تن دادهاند و اکنون در موقعیتی نامطلوب که خود ایجاد کردهاند، قرار دارند.

فهرستی از ویرانی
طراحی و اجرای Epic Fury تأیید میکند که پنتاگون تا چه حد به این باور رسیده بود که قدرت خالص به ایالات متحده پیروزی سریعی خواهد بخشید.
هنگام توصیف این کمپین، هگست و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، بارها به تعداد اهدافی که آمریکاییها به آنها حمله کردهاند و سرعتی که این کار انجام شده است، اشاره کردهاند. در سخنرانی در تاریخ ۹ آوریل، کین دامنه دستاوردهای آمریکاییها را برشمرد: ۱۳,۰۰۰ هدف مورد حمله قرار گرفته، ۸۰ درصد از دفاع هوایی ایران نابود شده، ۴۵۰ تأسیسات ذخیره موشکهای بالستیک و ۸۰۰ تأسیسات ذخیره پهپادهای حمله یکطرفه مورد هدف قرار گرفته و بیش از ۲,۰۰۰ “نقطه فرمان و کنترل” نابود شده است.
فرسایش تاکتیکی، واقعیت تله جنگ ابدی را منعکس میکند
در همان کنفرانس خبری، هگست به گونهای صحبت کرد که گویی این فهرست ویرانیها توصیف یک پیروزی است. و شاید اگر تمام آنچه از این عملیات انتظار میرفت، تضعیف قابلیتهای نظامی ایران و همچنین حذف بسیاری از لایههای رهبری سیاسی ایران بود، چنین میبود.
اما دولت ترامپ به وضوح خواهان چیزهای بیشتری بود. ایران برای حمله ایالات متحده و اسرائیل آماده شده بود. رژیم ممکن است از شدت حملات ترور بر رهبران ایرانی شگفتزده شده باشد، اما برنامههای جانشینی در دست داشت. اینترنت را قطع کرد و نیروهای سرکوب خود را برای مقابله با هر ایرانی که وسوسه میشد به خیابانها بیاید و شورشی به پا کند، آماده کرد.
فرماندهان نظامی ایرانی دستورات دریافت کردند که نه تنها به سمت اسرائیل بلکه به سمت متحدان خلیج فارس ایالات متحده نیز آتش بگشایند و تنگه هرمز را برای حمل و نقل تجاری بسیار خطرناک کنند. ایران ممکن است به اندازه ایالات متحده و اسرائیل اهداف زیادی را نابود نکرده باشد، اما از نظر هدف سیاسی، استراتژی ایرانی به اندازه استراتژی آمریکایی مؤثر بود.
رژیم به کار خود ادامه داد، توانست به شلیک موشکها ادامه دهد و یک بحران اقتصادی بینالمللی ایجاد کند. زیرا آمریکاییها نمیخواستند در باتلاقی گرفتار شوند و بنابراین هرگز قرار نبود تعداد زیادی از نیروهای زمینی را برای تضمین سرنگونی رژیم به منطقه بفرستند، پاسخ ایران کافی بود تا یک تساوی نظامی با دو رقیب قدرتمند دیگر را تأمین کند.
دولت ترامپ در درک منطق سیاسی وضعیتی که در آن ایران آسیبدیده هنوز نیازی نمیدید، به گفته ترامپ، “تسلیم شود”، با مشکل مواجه شده است. حداقل در کوتاهمدت، ایران میتواند بر اساس شرایط خود مذاکره کند. آسیبپذیری اصلی آن در مشکلات اقتصادی مزمن و جمعیت ناراضیاش نهفته است.
ذکاوت تاکتیکی، شکست استراتژیک
قدرت نظامی بزرگ، دارندههای خود را به این باور میکشاند که میتوانند درگیریها را به راحتی و به نفع خود پایان دهند، اما این به ندرت اتفاق میافتد.
عملیات نظامی به اصطلاح ویژه روسیه برای تسلط بر اوکراین به خوبی این نکته را نشان داد. برای ایالات متحده، درس دیگری وجود دارد. برنامهریزی نظامی آن به سمت گیج کردن دشمنان با عملیاتهای پرشتاب و پیچیده، و هدف قرار دادن تعداد زیادی از اهداف با سرعت بالا تغییر یافته است.
هوش مصنوعی این رویکرد را به شدت تقویت کرده است و به نیروهای نظامی این امکان را میدهد که زمان بین شناسایی یک هدف و نابودی آن هدف را کاهش دهند و به طور همزمان به چندین هدف حمله کنند. اما تأکید بر سرعت و تخریب، عنصر مهم دیگری را در هر استراتژی نظامی پنهان کرده است: چگونه میتوان عواقب سیاسی مطلوب هر اقدام را تأمین کرد. دولت ترامپ اشتباه آشنا و رایجی را مرتکب شد و حریف را دست کم گرفت. مقامات آمریکایی فرض کردند که ایران قادر نخواهد بود با حملات اولیه کنار بیاید.
آنها به این فکر نکردند که اگر رژیم بلافاصله تسلیم نشود، چه اتفاقی ممکن است بیفتد و همچنین به طور کامل به دامنه گزینههایی که ایران برای ایجاد مشکل برای ایالات متحده و متحدانش در اختیار داشت، توجه نکردند. به طور قطع، پاسخ ایران به حملات بسیار محدود ژوئن ۲۰۲۵ محتاطانه و با احتیاط بود.
پنتاگون اشتباه کرد که فکر کند رژیم ایرانی حتی زمانی که وجودش به شدت تهدید میشود، نیز به همین اندازه ترسو خواهد بود. نسلهای برنامهریزان نظامی ایالات متحده میدانند که اگر ایران به گوشهای رانده شود، سعی خواهد کرد تنگه هرمز را ببندد. با این حال، رئیسجمهور متقاعد شد که احتمال بسته شدن تنگه مشکلی نخواهد بود زیرا جنگ به سرعت به پایان خواهد رسید.
به این ترتیب، درخشش تاکتیکی آمریکایی نمیتوانست موفقیت استراتژیک به ارمغان آورد. گاهی اوقات، یک عملیات سریع میتواند به تمام آنچه که مطلوب است، دست یابد. حمله ایالات متحده به کاراکاس برای ربودن رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، در ژانویه، حداقل وسایل را با اهداف محدود هماهنگ کرد. اما این کار زمانی که اهداف بلندپروازانهتر باشند، بسیار دشوارتر است.
تفکر نظامی آمریکایی این مفهوم را به رسمیت شناخته است که ضربه زدن سخت و سریع به طور حتم به شکست و تسلیم دشمن منجر خواهد شد. این باور تنها با هوش مصنوعی تقویت شده است. اما شواهد جنگهای اخیر احتیاط را توصیه میکند. عدم تمایل به استفاده از نیروهای زمینی، به ویژه در برابر یک حریف قابل توجه، به این معنی است که حتی یک دشمن آسیبدیده نیز میتواند مقاومت کند و قادر خواهد بود راههایی برای تلافی پیدا کند. و اگر حملات اولیه نتوانند به نتیجه برسند، گزینههای جایگزین رضایتبخش نخواهند بود.
این گزینهها ممکن است به جنگی دائمی منجر نشوند، اما نیاز به مذاکره برای خروج با حریف را ایجاب میکنند، که مستلزم توافقهای ناخوشایند است و نباید به دولت قدرتمندتر اجازه داد شرایط را تعیین کند. درس اوکراین و ایران این است که هر رهبری که طرحی برای پیروزی سریع و آسان به او ارائه میشود، باید ابتدا بپرسد: “چگونه میتوانید اینقدر مطمئن باشید؟” و سپس، “اگر اشتباه کنید، چه اتفاقی میافتد؟”

