هندسه متغیر درگیریهای جهانی نیازمند یک تغییر اساسی از مدلسازی زیرساختهای ایستا است. تأمین زنجیرههای تأمین فرامرزی در برابر اختلالات سیستماتیک نیازمند آن است که سیاستگذاران غربی از دیدگاه صلحآمیز به شبکههای تجاری قارهای نگاه نکنند. زیرا نقاط ضعف آسیبپذیر به مناطق بسیار مسلحشدهای از فرسایش اقتصادی تبدیل شدهاند، اولویت دادن به روشهای جدید برای دور زدن تنگهها باید فوراً بر دیپلماسی تجاری ایدهآلگرا ارجحیت یابد. تنها با ادغام ساختاری افزونگی دفاعی و مسیرهای جایگزین قارهای میتوان غرب پیوندهای اقتصادی خود را با بازارهای آسیایی در دورهای که با درگیریهای دائمی در مناطق خاکستری منطقه تعریف میشود، حفظ کند.
دور زدن تنگهها پیوندهای تأمین جهانی را محافظت میکند
جنگ در ایران تا کنون هزینهای ۲۵ میلیارد دلاری برای کسبوکارهای جهانی به همراه داشته است که بخش عمدهای از آن به یک نقطه تنگ: تنگه هرمز مربوط میشود. این آسیبپذیری باید نحوه تفکر رهبران اروپایی درباره کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) را بازتعریف کند—یک کریدور ریلی و بندری آرزومند از طریق اسرائیل، اردن و خلیج فارس که برای پیوند اروپا به شبه جزیره عربی و هند طراحی شده است. این کریدور که برای شرایط صلحآمیز تصور شده بود، اکنون به نظر میرسد که برای محیطی که در آن نقاط تنگ دریایی به طور مرتب تسلیح میشوند، نامناسب است. سیاستگذاران اروپایی باید این کریدور را برای منطقه خاکستری بین جنگ و صلح که اکنون بر منطقه حاکم است، بازطراحی کنند.
کریدوری که تحت تأثیر رویدادها قرار گرفته است

بستن هرمز صادرکنندگان خلیج فارس را ویران کرده است: صادرات کویت در آوریل به صفر بشکه رسید و صادرات قطر ۹۰ درصد کاهش یافت. تنها کسانی که دارای مسیرهای صادراتی جایگزین بودند، جریانها را حفظ کردند: امارات متحده عربی از طریق بندر الفجیره و عربستان سعودی از طریق خط لوله شرق-غرب خود به پایانههای دریای سرخ. پایانههای دریای سرخ عربستان سعودی همچنین تنگه باب المندب را دور میزنند، که حوثیها به طور مؤثری بین سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۵ آن را بستند. عمان به تنهایی صادرات خود را افزایش داد، عمدتاً به این دلیل که ایران آن را به عنوان کشوری بیطرف میبیند، اما همچنین به این دلیل که پایانههای صادراتی اصلی آن—سالاله، دقم و صحار—بسیار دور از هرمز قرار دارند. این فشار، کشورهای خلیج فارس را به جستجوی مسیرهایی که هر دو تنگه را دور بزنند، واداشته است.
data-path-to-node=”5″>کشورهای عربی، هند، اتحادیه اروپا و کشورهای مختلف عضو امیدوار بودند که با معرفی IMEC در سال 2023 آسیبپذیری خود را در برابر نقاط تنگه دریایی کاهش دهند. با این حال، از زمان راهاندازی آن، شرایط ژئوپلیتیکی تغییر کرده است.
نوسانات منطقهای ضرورت دور زدن تنگهها را افزایش میدهد
توافقنامههای ابراهیم—توافقهای عادیسازی 2020 بین اسرائیل و امارات، بحرین، مراکش و سودان—چارچوبی را ایجاد کرده بود که در آن عادیسازی گستردهتر کشورهای عرب خلیج فارس با اسرائیل به نظر میرسید قابل دستیابی باشد و IMEC نیز به همراه آن. با این حال، از زمان حملهی تحت رهبری حماس به اسرائیل در سال 2023، کمپینهای نظامی اسرائیل در غزه، لبنان، یمن و ایران، کشورهای خلیج فارس، از جمله شرکای کلیدی IMEC مانند عربستان سعودی، را به شدت نگران کرده است که به عنوان همراستا با اسرائیل دیده شوند.
نتانیاهو این وضعیت را با ارائه یک راهحل پس از جنگ که شامل تغییر مسیر نفت و گاز خلیج فارس از طریق اسرائیل برای دور زدن هرمز است، تشدید کرده است. مهر او بر این پروژه، IMEC را به عنوان یک همراستایی خصمانه علیه ایران بازتعریف میکند—همانطور که این امر حملات مداوم به زیرساختهای کریدور از سوی ایران و نمایندگان آن را دعوت خواهد کرد.
با این حال، حذف کامل اسرائیل از IMEC پاسخ نیست: متحدان اسرائیل مانند هند و ایالات متحده، و همچنین کشورهای اروپایی مانند آلمان، احتمالاً کل پروژه را در صورت وقوع این امر متوقف خواهند کرد. در عین حال، عربستان سعودی و دیگر بازیگران منطقهای نخواهند پذیرفت که به طور ساختاری به اسرائیل برای دسترسی به مدیترانه وابسته شوند.
در عمل، این به معنای تمایل عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی برای کنار گذاشتن ابتکاراتی مانند IMEC است اگر این ابتکارات وابستگی ساختاری به اسرائیل را به همراه داشته باشند. نقش اسرائیل در کریدور همیشه مورد بحث بوده است؛ اکنون که دسترسی یک ضرورت استراتژیک فوری است، وابستگی به زیرساختهای اسرائیلی یک مسئولیت سیاسی و امنیتی است که کشورهای عرب خلیج فارس نخواهند پذیرفت.

مسیرهای لجستیکی جدید برای دور زدن تنگهها
مسیرهایی که بدون اروپا در حال ساخت هستند، با این حال، کریدوری را شکل خواهند داد که اروپا به ارث میبرد. عربستان سعودی در حال حاضر به دنبال گزینههایی است که از وابستگی به اسرائیل فرار کند و مصر—که در طرح اولیه IMEC غایب بود—نخستین توقف آن است: ریاض میخواهد آن را به عنوان یک پایگاه مدیترانهای مرتبط با مرکز لجستیکی NEOM خود ادغام کند. یک پل به ارزش 4 میلیارد دلار که سواحل عربستان را به سینای مصر متصل میکند نیز در حال ساخت است. در همین حال، خطوط کشتیرانی مانند MSC در حال راهاندازی خدمات جدید پل زمینی سریع بین اروپا و بازارهای خلیج فارس از طریق مصر و اردن هستند—که هرمز را دور میزنند، هرچند هنوز به کانال سوئز وابستهاند.
به طور بلندپروازانه، مقامات ریاض در حال جلب توجه دولت جدید در دمشق هستند و سوریه را به عنوان یک گره کلیدی در مدیترانه در نظر میگیرند. در واقع، عربستان سعودی آماده است میلیاردها دلار برای بازسازی سوریه آسیبدیده از جنگ هزینه کند اگر این به معنای اجتناب از هرگونه وابستگی به اسرائیل برای مسیرهای حمل و نقل و تجاری کلیدی باشد. این کشور در حال حاضر تلاش کرده است پروژههای کابل فیبر نوری خود را که به کریدور دادههای شرق به مدیترانه یونان مرتبط است، از طریق سوریه به جای اسرائیل هدایت کند.
علاوه بر این، عربستان سعودی در حال ترویج یک راهآهن است که آن را به بازارهای اروپایی از طریق ترکیه، سوریه و گذرگاه الهدیته اردن متصل میکند، که در حال حاضر به شبکه ریلی سعودی متصل است. با این حال، این مسیر با چالشهایی روبرو است: سوریه هنوز ناپایدار است و اردن به بهروزرسانیهای زیرساختی عمده نیاز دارد. با این حال، عربستان سعودی حتی بیشتر از عبور از عراق که آن را به عنوان یک مشتری ایرانی میبیند، reluctant است.
هیچ یک از این مسیرها بدون هماهنگی سیاسی پیچیده محقق نخواهد شد—و این دقیقاً جایی است که اروپا نقش دارد.
دور زدن تنگهها نیاز به دیپلماسی تطبیقی دارد
رهبران اروپایی باید برای یک راهحل عملی فشار بیاورند. هدف در طراحی مجدد کریدور باید تابآوری از طریق افزونگی عمدی باشد: مسیرهای متعدد که میتوانند جریانهای تجاری را در اطراف نقاط شکست واحد هدایت کنند زمانی که تنشها بالا میگیرد. این یک منافع اروپایی به خودی خود است، نه صرفاً یک سازش با ترجیحات خلیج. کریدوری که نتواند حمایت سیاسی بزرگترین شرکای عرب خود را تأمین کند، یا بندرهای کلیدی آن ظرفیت لازم برای مدیریت حجمهای مورد نیاز را نداشته باشند، ساخته نخواهد شد.
مورد اقتصادی و لجستیکی این را تقویت میکند. به عنوان مثال، بندرهای اسرائیل نمیتوانند حجمهای بالاتر را مدیریت کنند. بندر حیفا، بزرگترین بندر اسرائیل، در سال 2024 حدود 1.5 میلیون واحد معادل بیست فوت (TEU) را مدیریت کرد—که آن را به یک مرکز متوسط مدیترانهای در مقایسه با حدود 5.3 میلیون واحد بندر اسکندریه تبدیل میکند. کریدور باید عمان و قطر را به عنوان نقاط ورودی دریایی و هوایی در سمت آسیایی شامل کند، با توجه به اینکه بندرهای اصلی عمان در خارج از تنگه هرمز قرار دارند و قطر ظرفیت منحصر به فردی در حمل و نقل هوایی دارد.

برنامهریزی زیرساختی گزینههای دور زدن تنگهها را به ارمغان میآورد
اتصال همچنین یک بستر برای کاهش تنش است. اروپاییها باید پروژههایی را در اولویت قرار دهند که از نظر سیاسی تثبیتکننده باشند و مسیرهایی را پاداش دهند که بازیگران منطقهای را شامل میشوند نه اینکه آنها را کنار بگذارند و منافع اقتصادی مشترکی ایجاد کنند: حمله به یک مسیر هزینهای برای همه خواهد بود. به عنوان مثال، در حالی که عربستان سعودی به سمت سواحل دریای سرخ خود میچرخد، روابط دیپلماتیک خود را با حوثیها عمیقتر کرده و نفوذ خود را در جنوب یمن گسترش میدهد. سیاستگذاران اروپایی باید از این دو مورد برای احیای یک پروژه قدیمی که مدتها در قفسه مانده است، استفاده کنند: یک کریدور از عربستان سعودی به دریای عربی از طریق حضرموت یمن. با حمایت اروپاییها، این کریدور میتواند به جناحهای رقیب جنوبی یمن یک منافع اقتصادی مشترک در همکاری بدهد. همچنین مطمئنترین راه برای دور زدن باب المندب، نقطه تنگه دیگر، خواهد بود.
حمایت از این مسیرها به معنای کنار گذاشتن دفاع از آزادی ناوبری در هر دو تنگه نیست. رهبران اروپایی باید این خط را به عنوان یک اصل و به عنوان یک پیشسابقه برای دیگر نقاط استراتژیک تنگهها حفظ کنند—و تا حدی وابستگی کامل کشورهای کوچک خلیج فارس به عربستان سعودی را کاهش دهند.
واقعیت ناخوشایند این است که هیچ زیرساخت حیاتی بدون یک فضای گستردهتر کاهش تنش ایمن نیست. بدون ثبات، هر مسیر جدید به یک هدف جدید تبدیل میشود. اما این پروژهها باید دیپلماسی را تقویت کنند، نه اینکه جایگزین آن شوند. سیاستگذاران اروپایی باید برای ایجاد مکانیزمهای مدیریت بحران منطقهای که خطوط قرمز را در اطراف زیرساختهای غیرنظامی و تجاری ترسیم میکنند، فشار بیاورند قبل از اینکه حملات به مسیرهای تجاری به ابزار پیشفرض فشار تبدیل شوند.

