بیثباتی ژئوپلیتیکی که خاورمیانه را در بر گرفته است، نیازمند ارزیابی دقیقی از مسیر دیپلماتیک کنونی واشنگتن است، بهویژه در مورد مذکره ترامپ با ایران. در حالی که تشدید نظامی فوری به نظر میرسد که در حال از دست دادن شتاب است، پیامدهای استراتژیک یک نقشهراه محلی نیازمند رویکردی هماهنگ با متحدان غربی برای جلوگیری از بیگانگی بلندمدت شرکای کلیدی است. تقویت پارامترهای ساختاری این مذکره ترامپ با ایران، همچنان بهترین مسیر برای تأمین تعادل منطقهای و حفظ نفوذ اساسی آمریکا در سرتاسر شام است.
چارچوبهای پایه مذکره ترامپ با ایران
اگر در هفته گذشته بیانیهها و حملات میان ایران، ایالات متحده، اسرائیل و حزبالله شما را دچار سردرگمی کرده است، شما را میتوان بخشوده دانست. رفتار و اظهارات غیرقابل پیشبینی همه طرفها اعتماد به نفس را برنمیانگیزد. اما به نوعی، هفته گذشته روشنگر بوده است. احتمال جنگ تمامعیار در حال کاهش است، همانطور که احتمال اینکه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به سادگی از این وضعیت دست بکشد و کنار برود نیز کاهش یافته است.
البته هر دو نتیجه همچنان ممکن است، اما نتیجهای که به طور فزایندهای محتمل است، تحقق یک یادداشت تفاهم اولیه (MOU) است که آتشبس دائمی را فراخوانی میکند. نقطه داده کلیدی در اینجا، هیچیک از بیانیهها یا توییتها نیست. این است که با وجود اینکه تنگه هرمز بهطور ظاهری بسته باقی مانده و حملات موشکی و پهپادی به اهدافی در ایران، خلیج فارس، اسرائیل و لبنان انجام میشود، مذاکرات بین واشنگتن و تهران در پشت صحنه ادامه یافته است، از جمله درخواست برای کمکهای میانجیگری اضافی از دوحه نیز.
دولت ترامپ حق دارد که به سادگی شرایطی را که ایران در تلاش است بر سر میز بگذارد، نپذیرد. یک توافق بد همچنان بدتر از عدم توافق است. اما مهم است که تفاوت را در نظر بگیریم: آنچه اکنون در حال بحث است، توافق نیست. این یک یادداشت تفاهم است. این یک طرح کلی و توضیحی سطح بالا از مفاهیم یک توافق است که قرار است درباره آن باشد. یک بازه زمانی شصتروزه برای مذاکرات در مورد برنامه هستهای ایران پس از یادداشت تفاهم در نظر گرفته شده است.
این احتمالاً کافی نخواهد بود، هم به دلیل جنبههای فنی برنامه و هم به این دلیل که صفحه اول در کتابچه راهنمای ایران، کشاندن مذاکرات و بازی برای زمان است. تهران تقریباً بهطور قطع در حال ارزیابی است که ترامپ، حتی اگر در بازه شصتروزه به توافق نرسد، به جنگ بازنخواهد گشت—و این ارزیابی احتمالاً درست است.
اما ترامپ در آن دوره به تمام اهرمهایی که میتواند دسترسی داشته باشد نیاز خواهد داشت و باید برنامهریزی کند که دو اقدام انجام دهد. اول، ایالات متحده باید داراییهای نظامی خود را در منطقه باقی بگذارد تا روشن شود که اگر برنامه هستهای ایران به صورت دیپلماتیک حل نشود، گزینههای نظامی اضافی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. دوم، دولت ترامپ باید به طور معناداری با فرانسه، آلمان و بریتانیا هماهنگی داشته باشد تا سیاست واحدی در قبال ایران داشته باشند، چیزی که رئیسجمهور قبل از جنگ انجام نداد و این موضوع به بدبینی نسبت به رهبری ایالات متحده در خاورمیانه و اروپا دامن زده است.

بدبینی متحدان در مورد یادداشت ترامپ با ایران
آنچه اروپا و خاورمیانه میگویند من در ده روز گذشته در جلساتی در پایتختهای اروپایی، از پاریس و بروکسل تا اسلو، مشغول بودم و با مقامات ارشد این کشورها و همچنین تعدادی از مقامات خاورمیانه که برای همین فرومها در منطقه هستند، دیدار کردم. در اینجا سه پیام ثابت وجود دارد که مقامات هر دو منطقه به اشتراک گذاشتهاند.
اول، بسیاری از مقامات اروپایی و خلیج فارس نسبت به واشنگتن، و بهویژه دولت ترامپ، احساس کینه شدیدی دارند که قبل از جنگ به طور معناداری با آنها مشورت نشده است. اکنون به این ناامیدی اضافی اضافه کنید که یادداشت تفاهم در حال ظهور تنها بین ایالات متحده و ایران است. این احساس فقط به معنای کنار گذاشته شدن نیست که در اینجا وجود دارد. ترجیحات و نیازهای کشورهای اروپایی و خلیج فارس به اندازه کافی مورد توجه قرار نمیگیرد.
(اسرائیل، به هر حال، نگرانیهای بسیار مشابه و شدیدی درباره توافق در حال ظهور دارد.) به عنوان مثال، بحثها درباره احتمال کاهش تحریمهای ایالات متحده در قبال ایران—یا یک طرح سرمایهگذاری خلیج فارس که اقتصاد ایران را تقویت کند—به عنوان بخشی از یک توافق با دیدگاه کلی مقامات اروپایی که تحریمها باید به عنوان اهرم معنادار علیه تهران حفظ شوند، در تضاد است.
قابلیت اعتماد شرکا و یادداشت ترامپ با ایران
دوم، احساس عمومی و رو به افزایشی در میان بسیاری از پایتختهای اروپایی و خاورمیانه وجود دارد که ایالات متحده به طور بنیادی دیگر یک شریک قابل اعتماد نیست. به همین دلیل، کشورهای این مناطق به طور فعال در حال برنامهریزی و اتخاذ اقداماتی برای تنوع بخشی به تأمینکنندگان تجهیزات نظامی و ایجاد مسیرهای جدید زنجیره تأمین هستند که شامل ایالات متحده نمیشود. از یک جنبه، این یک نکته مثبت است. برای سالها، چندین دولت ایالات متحده تلاش کردهاند که همپیمانان اروپایی و خاورمیانهای بار مسئولیت را در مسائل و چالشها در سراسر مناطق افزایش دهند. اکنون ممکن است آنها بالاخره در حال انجام این کار باشند.
اما اینکه چرا آنها این کار را انجام میدهند مهم است، نه فقط اینکه این کار را انجام میدهند. اگر آنها این تغییرات را به دلیل برنامهریزی و تعامل مشترک استراتژیک با واشنگتن انجام میدادند، این میتوانست فرصت بهتری برای رهبران ایالات متحده فراهم کند تا نحوه انجام آن را شکل دهند. اما به دلیل اینکه این اقدامات به دلیل عدم اعتماد به ایالات متحده انجام میشود، برای واشنگتن دشوارتر خواهد بود که مسیر را هدایت کند. این همچنین احتمال گرایش کشورهای اروپایی و خاورمیانهای به دشمنان ایالات متحده، مانند چین، را افزایش میدهد و مقامات آمریکایی را در تأثیرگذاری بر چنین تصمیماتی با چالش بیشتری مواجه میکند.
مهم است که توجه داشته باشیم که کمتر به معنای صفر نیست. حتی در حالی که متحدان ایالات متحده درباره تنوعبخشی صحبت میکنند، آنها همچنین در حال برنامهریزی برای تقویت قابلیتها و چترهای امنیتی ایالات متحده هستند. اما آنها به طور فزایندهای متقاعد شدهاند که واشنگتن دیگر نمیتواند یا تمایلی به ارائه هر دو قابلیت و امنیت در سطوحی که هر دو منطقه درخواست میکنند، ندارد.
یادداشت ترامپ با ایران تهدیدات را تغییر میدهد
سوم، نه تنها احساسات در هر دو منطقه در حال افزایش است بلکه این احساسات به تثبیت رسیده است که ایران دیگر تنها تهدید بیثباتکننده در خاورمیانه نیست. امروز، این عنوان با اسرائیل مشترک است. به عبارت دیگر، دیدگاه اکثر کشورهای منطقه شام، خلیج فارس (به جز امارات متحده عربی و بحرین) و مصر این است که آنها به تهدیدی که ایران ایجاد میکند، کاملاً آگاه هستند.
این موضوع به بهترین شکل با خشم خام آنها نسبت به حملات ایران در طول این جنگ، که اکثریت قریب به اتفاق آنها کشورهای خلیج فارس را هدف قرار دادهاند نه اسرائیل، نمایان میشود. اما در عین حال، اسرائیل برای کاهش تهدیدات درک شده، در انجام اقدامات نظامی به عنوان گزینه اول خود، بدون محدودیت عمل کرده است. در نتیجه، این مقامات خاورمیانهای اسرائیل را به عنوان تهدیدی قابل مقایسه برای ثبات و امنیت در منطقه به طور کلی میبینند، که بیشتر آنها بر این باورند که عدم وجود راهحلی برای درگیری اسرائیل و فلسطین، پایه و اساس آن است.
چنین ارزیابیای در اروپا و خاورمیانه تقریباً به طور قطع انگیزههای ایدئولوژیک تهران را نادرست میفهمد. حتی اگر فردا یک دولت فلسطینی تأسیس شود، این کار تأثیری بر متوقف کردن تهدیدی که ایران برای منطقه، از جمله اسرائیل، ایجاد میکند، نخواهد داشت. شایان ذکر است که ایران هرگز فرمولبندی راهحل دو دولتی را نپذیرفته یا تأیید نکرده است. اما این تصور که عدم وجود یک دولت فلسطینی، بیشتر، اگر نه تمام، بحرانهای منطقهای را به وجود میآورد، به طور گستردهای رواج دارد، حتی اگر نادرست باشد.

ثبات آینده از طریق یادداشت ترامپ با ایران
آنچه ترامپ میتواند انجام دهد قطعاً برداشت نادرستی از سوی بسیاری از این کشورها درباره میزان نفوذ ایالات متحده بر اسرائیل و توانایی واشنگتن در محدود کردن اقدامهای اورشلیم، بهویژه در برابر تهدیدات نزدیک در غزه، کرانه باختری، لبنان و سوریه است. اما با تقریباً همه کسانی که صحبت کردم، حس ناامیدی نیز وجود داشت. هرچند واشنگتن در محدود کردن اسرائیل نواقصی دارد، اما هنوز هم نفوذ بیشتری نسبت به هر کس دیگری دارد و این مقامات به شدت امیدوارند که ترامپ از آن استفاده کند. او باید این کار را انجام دهد.
فرقی نمیکند انتخابات میاندورهای در ایالات متحده چگونه پیش برود، ترامپ هنوز دو سال دیگر در دوره دوم خود دارد. روسایجمهور قبلی از دو سال پایانی خود در دفتر برای تمرکز بر سیاست خارجی استفاده کردهاند؛ بسیاری از ناظران انتظار دارند که ترامپ برعکس عمل کند و پس از امضای یک یادداشت تفاهم با ایران، از خاورمیانه و امور خارجی بهطور کلی دور شود. او باید به جای این، این ناظران و تهران را با سرمایهگذاری بیشتر تلاشهای خود و تیمش در دستیابی به توافقی رضایتبخش که نه تنها برنامه هستهای ایران بلکه برنامه موشکی بالستیک آن و حمایت از حزبالله، حماس، حوثیها و دیگر گروههای نیابتی را نیز در بر بگیرد، به اشتباه بیندازد.
علاوه بر این، ترامپ باید بهطور مستقیم دوباره درگیر درگیری اسرائیل-فلسطین شود. طرح صلح به رونق او در دوره اول برای پایان دادن به درگیری اسرائیل-فلسطین زمانی که اعلام شد، بهطور گستردهای توسط کشورهای اروپایی و عربی مورد تمسخر قرار گرفت، حتی در حالی که بهطور کلی توسط بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، پذیرفته شد. و پس از حمله تروریستی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تقریباً هیچکس در سراسر طیف ایدئولوژیک اسرائیل به هیچ بحثی درباره یک دولت فلسطینی علاقهمند نیست.
اما ششونیم سال پس از انتشار اولیه طرح، وضعیت بسیار بدتر شده و ناامیدی بسیار بیشتر است. بعید است که هر طرحی—دو دولتی یا غیره—شانس حل این درگیری را داشته باشد تا زمانی که هم نتانیاهو و هم محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، در سمتهای خود نباشند. اما هدف ترامپ در دوباره درگیر شدن نباید حل بحران باشد؛ بلکه باید یخ زدن آن باشد. ترامپ باید به دنبال متوقف کردن الحاقهای آینده و جلوگیری از تروریسم شهرکنشینان در کرانه باختری باشد، بر کار هیئت صلح در غزه تأکید کند و از امنیت اسرائیل حمایت کند—که بدون آن، ایالات متحده نیز شروع به از دست دادن نفوذ خود با اورشلیم خواهد کرد.
این یک آرزوی بزرگ، اما همچنین تعیینکننده میراث است. اما این با پایان دادن به یک یادداشت تفاهم با ایران آغاز میشود. و در حالی که رهبران اروپایی و خاورمیانهای ممکن است از اینکه بخشی از آن نیستند، ناامید باشند، همه آنها خواهان آن هستند.

