برتری مادی شگفتانگیز ارتش ایالات متحده در برابر ایران بیاهمیت شد و نشان داد که جنگ آینده دیگر با پلتفرمهای گرانقیمت تضمین نمیشود. برای پیروزی، واشنگتن باید بپذیرد که جنگ آینده با سرعت الگوریتمی و حجم تعریف میشود، نه با تناژ ناوگانهایش یا برچسب قیمت جتهایش.
جنگ آینده اکنون آغاز میشود
در کمپین اخیر خود علیه ایران، ایالات متحده بر آسمانها با استفاده از قدرت هوایی سنتی خود تسلط یافت. ارتش ایالات متحده بیش از ۱۳,۰۰۰ حمله به اهداف ایرانی انجام داد. این قدرت و آتشبار ویرانگر نتوانست مانع از پاسخ ایران شود. در طول ۳۹ روز جنگ که از ۲۸ فوریه آغاز و تا ۸ آوریل متوقف شد، ایران بیش از ۲,۲۰۰ موشک و ۴,۴۰۰ پهپاد به کشورهای منطقه شلیک کرد.
حداقل هشت هواپیمای آمریکایی در اثر حملات ایرانی نابود یا آسیب دیدند. چندین رادار آمریکایی مورد هدف قرار گرفت و هفت عضو خدماتی ایالات متحده کشته شدند. و در زمان نگارش این متن، رژیم ایرانی همچنان در قدرت است و کنترل تنگاتنگی بر تنگه هرمز دارد. ایالات متحده به اهداف خود در جنگ دست نیافته است، حتی با وجود اینکه از هر نظر بسیار قدرتمندتر از ایران است.
برتری فناوری که ارتش ایالات متحده مدتها به آن تکیه کرده تا بر رقبای خود برتری یابد، در حال کاهش است. برخلاف دورانهای گذشته که ایالات متحده در زمینه پنهانکاری و سلاحهای هدایتشونده دقیق برتریهای عمدهای داشت، عصر کنونی به ایالات متحده مزیتی در فناوریهایی که اکنون جنگ را متحول میکنند، نخواهد داد: پهپادها و هوش مصنوعی.
درگیری با ایران نخستین تجربه ایالات متحده از یک عصر جدید جنگ است. فناوریهای نوظهور در حال هموار کردن میدان رقابت بین واشنگتن و رقبای آن هستند. گسترش فناوریهای پهپاد با هزینههای پایین و قابلیتهای هوش مصنوعی به کشورهای کوچکتر و بازیگران غیر دولتی این فرصت را میدهد که از وزن خود فراتر بروند.
این دشمنان اکنون میتوانند به پایگاههای پشتیبانی ایالات متحده حمله کنند و تلفات و خساراتی به هواپیماهای گرانقیمت ایالات متحده وارد کنند. حملات موشکی ایران به پایگاههای ایالات متحده در خلیج فارس یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 Sentry را نابود کرد. این خسارت حتی بیشتر از هزینه ۳۰۰ میلیون دلاری این هواپیما است، زیرا ناوگان هواپیماهای E-3 ایالات متحده اکنون به تنها ۱۵ فروند کاهش یافته و برنامه جایگزینی آن سالها به طول میانجامد. موشکهای ایرانی به پنج فروند هواپیمای سوخترسان KC-135 Stratotanker و همچنین چندین رادار زمینی ایالات متحده ضربه زدند.
پهپادها نه تنها دینامیکهای جنگ را تغییر دادهاند بلکه اقتصاد آن را نیز دگرگون کردهاند. در خلیج فارس و جاهای دیگر، پهپادها و موشکهای هوایی و دریایی با هزینه پایین میتوانند داراییهای بسیار گرانقیمتتری را نابود کنند. اوکراین از قایقهای پهپاد کامیکازه و موشکهای ضدکشتی برای نابود کردن ناوگان دریایی روسیه در دریای سیاه استفاده کرد و پس از دو سال جنگ، ۱۳ کشتی را غرق و دهها کشتی دیگر را آسیبدیده کرد. یک قایق پهپاد ۳۰۰,۰۰۰ دلاری میتواند یک ناو جنگی را که هزینهای به صدها میلیون دلار دارد، از کار بیندازد.
ایالات متحده هنوز قدرتمندترین نیروی نظامی در جهان را دارد، اما هنوز برای عصر جدید جنگ که توسط این واقعیتها تعریف میشود، آماده نیست. این کشور نیاز دارد تا پهپادها و سامانههای رهگیر با هزینه پایینتری تولید کند و باید بهتر به الزامات رقابت در زمینه هوش مصنوعی سازگار شود. درست همانطور که نظامی نمیتواند بدون ساخت هواپیما قدرت هوایی جمعآوری کند و نمیتواند بدون کشتیهای شناور بر دریاها تسلط یابد، در عصر هوش مصنوعی نیز نمیتواند پیروز شود مگر اینکه دادهها را به کار گیرد، قدرت محاسباتی خریداری کند و یاد بگیرد چگونه بهترین استفاده را از مدلهای هوش مصنوعی ببرد.
برای حفظ برتری در میدان نبرد، ارتش ایالات متحده باید راههایی برای جذب مؤثر این فناوریهای جدید پیدا کند. این امر نیازمند غلبه بر موانع فرهنگی و بوروکراتیک در درون نیروهای مسلح، ایجاد روابط نزدیکتر با بخش خصوصی و یافتن راههای جدید برای ارزیابی قدرت نظامی خواهد بود. اما اگر ارتش ایالات متحده به این شکل سازگار نشود، به طور فزایندهای در میدان نبرد با رقابت نزدیک مواجه خواهد شد. پس از دههها تسلط که به واسطه برتری فناوریاش تضمین شده بود، ایالات متحده به دلیل اینکه اجازه داده است پیشتازیاش به خطر بیفتد، کاهش خواهد یافت.
جنگ آینده و شکاف پهپادی
ایالات متحده مدتهاست که به نوآوریهای فناوری برای کسب برتری بر دشمنان خود تکیه کرده است. اوایل جنگ سرد، برنامهریزان دفاعی ایالات متحده به سلاحهای هستهای برای جبران برتری عددی ارتش شوروی در اروپا اتکا کردند. در دهه ۱۹۷۰، ایالات متحده انقلاب اطلاعاتی را در برنامهریزی نظامی خود آغاز کرد و پیشرفتها در نیمههادیها، شبکههای کامپیوتری و ماهوارهها به آن برتری در سیستمهای پنهانکار، سلاحهای هدایتشونده دقیق و GPS داد.
این فناوریها در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۰–۹۱ بسیار ارزشمند بودند، زمانی که ایالات متحده به طور سیستماتیک ارتش عراق را از بین برد. تأثیر آنها در زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ حتی بیشتر چشمگیر بود، زمانی که نیروهای آمریکایی در عرض تنها سه هفته بغداد را تصرف کردند. در سال ۲۰۱۴، پنتاگون استراتژی “سومین جبران” را راهاندازی کرد که به دنبال استفاده از رباتیک و هوش مصنوعی برای جبران برتری عددی نیروهای چینی و روسی بود. این استراتژی ارتش ایالات متحده را به استفاده از فناوری هوش مصنوعی که از بخش تجاری ظهور کرده بود، سوق داد و مقامات آمریکایی را متقاعد کرد که میتوانند یک مزیت فناوری پایدار بر رقبای خود ایجاد کنند.
اما این بار، چنین استراتژیای کارساز نخواهد بود. ایالات متحده دیگر مزیت قابل تشخیصی در فناوریهای نوظهور ندارد و نخواهد توانست یکی به دست آورد.
به عنوان مثال، وسایل نقلیه بدون سرنشین را در نظر بگیرید. پهپادهای ارزان به طور گسترده در سراسر جهان در دسترس هستند و ایالات متحده نخواهد توانست از ورود رقبای خود به میدان در تعداد زیاد جلوگیری کند. ایران در سالهای اخیر به عنوان یک تولیدکننده بزرگ پهپادهای ارزان ظاهر شده و هزاران پهپاد به روسیه برای جنگش در اوکراین تأمین کرده است. بر اساس طراحیهای ایرانی، روسیه دهها هزار پهپاد دیگر تولید کرده است.
از نظر تئوری، ایالات متحده باید قادر باشد تعداد زیادی از این سلاحها را تولید کند. پهپادهای کمهزینه به هیچ فناوری خاصی وابسته نیستند. اما در عمل، ارتش ایالات متحده در زمینه تأمین پهپادهای ارزان به تعداد قابل توجهی با مشکل مواجه شده است. اوکراین هر سال چهار میلیون پهپاد تولید میکند، در حالی که ارتش ایالات متحده تنها ۵۰,۰۰۰ پهپاد خریداری میکند.
رهبران پنتاگون در هر دو دولت بایدن و ترامپ تولید پهپادهای کمهزینه را در اولویت قرار دادهاند، اما مشکلات ساختاری مانع از این امر شده است. پهپادهای کوچک نظامی به فناوریای وابسته هستند که در اصل برای بازار سرگرمیهای تجاری توسعه یافته است و این بازار تحت سلطه شرکت چینی DJI است. ارتش ایالات متحده به درستی نمیخواهد به تجهیزات نظامی از رقیب اصلی خود وابسته باشد، بنابراین در نهایت پهپادهای ساخت ایالات متحده را که بسیار گرانتر هستند خریداری میکند (که هنوز هم اغلب از قطعات چینی استفاده میکنند).
بدتر از آن، ایالات متحده به سادگی در ساخت هر چیزی به طور ارزان، پاسخگویی سریع یا مقیاسپذیری سریع خوب نیست. به مدت دههها، تولید دفاعی ایالات متحده به طور پیوسته در حال افزایش هزینهها به سمت پلتفرمهای دفاعی “زیبا”تر پیش رفته است—اصطلاح نظامی برای سلاحهای پیشرفته، گرانقیمت و با حجم پایین. در مقابل، پهپادها چشمانداز نظامی را به سمت سلاحهای کمهزینه و قابل اتلاف (یا مصرفی) که میتوانند به مقدار زیاد تولید شوند، متمایل کردهاند.
ایالات متحده در سازگاری با شرایط جدید کند عمل کرده است. ابتکار عمل Replicator وزارت دفاع در سال 2023 به منظور به کارگیری سریع هزاران سیستم خودکار با هزینه کم طراحی شده بود، اما تنها به صدها سیستم منجر شد. رهبری کنونی پنتاگون برنامههایی برای گسترش تولید پهپادهای کمهزینه اعلام کرده و بیش از 1 میلیارد دلار برای تولید 340,000 پهپاد تا سال 2027 متعهد شده است. ارتش هدفی حتی بلندپروازانهتر برای تولید حداقل یک میلیون پهپاد تا سال 2028 تعیین کرده است. برای دستیابی به این اهداف، نظامیها نیاز به تأمین مالی مداوم و قابل توجهی دارند تا یک پایگاه صنعتی برای پهپادهای کوچک که هنوز در مقیاس قابل توجهی وجود ندارد، ایجاد کنند.
اما فناوری پهپاد در حال ایستایی نیست. به زودی، این وسایل قادر خواهند بود با خودمختاری بیشتری عمل کنند و هماهنگی نزدیکتری با سایر ماشینها داشته باشند. بیشتر پهپادهای امروزی به صورت از راه دور هدایت میشوند یا از اتوماسیون سادهای استفاده میکنند، مانند پیروی از نقاط مشخص یا بازگشت به پایگاه در صورت قطع ارتباط با خلبان انسانی. اوکراین به یک میدان آزمایش برای ویژگیهای خودکار پیشرفتهتر تبدیل شده است.
به عنوان مثال، بسیاری از پهپادهای اوکراینی دارای هدایت خودکار در مراحل پایانی هستند که به هواپیماهای بدون سرنشین اجازه میدهد در صورت قطع ارتباط بین ماشین و خلبان انسانی، به طور مستقل چند صد متر به سمت هدف حرکت کنند. اوکراین همچنین در حال تولید پهپادهای ضربتی با برد بلند است که میتوانند تا 600 مایل سفر کنند و به طور خودکار بدون GPS با تطبیق تصاویر دوربینهای onboard با تصاویر ماهوارهای از پیش بارگذاری شده، ناوبری کنند. این نوآوریها فراتر از اوکراین به کار گرفته خواهند شد.
کشورهای بیشتری و بازیگران غیر دولتی به زودی دارای پهپادهای مشابهی خواهند بود که میتوانند اهداف را حتی زمانی که دشمنان قادر به مسدود کردن ارتباطات و جلوگیری از دسترسی پهپاد به GPS هستند، مورد هدف قرار دهند. پهپادها به سیستمهای هدایت خودکار پیشرفتهتری مجهز خواهند شد که به آنها اجازه میدهد مناطق وسیعی را جستجو کرده و اهداف را به طور مستقل شناسایی و مورد حمله قرار دهند.
این پیشرفتها جنگ را به شیوههای عمیقی تغییر خواهند داد. آنچه امروز پهپادهای ساده نامیده میشود، به زودی به زنبورهای هوشمند تبدیل خواهد شد: هزاران پهپاد که به صورت آنی به شرایط متغیر در میدان نبرد واکنش نشان میدهند. زنبورها برای شکار اهداف متحرک، انجام حملات همزمان برای غلبه بر دفاعها و ایجاد شبکههای ارتباطی و لجستیکی که در برابر اختلالات، مسدودسازی یا حملات دشمن مقاوم هستند، استفاده خواهند شد. زنبورهای رباتیک خودکار قادر خواهند بود با سرعت، هماهنگی و پویایی عمل کنند که خلبانان انسانی هرگز نمیتوانند آن را تکرار کنند.
استفاده کامل از زنبورکهای پهپادی نیازمند بازنگری اساسی در فرماندهی و کنترل نظامی، ساختارهای سازمانی و نحوه هدایت نیروهای نظامی توسط فرماندهان انسانی در میدان نبرد است. اپراتورهای نظامی بهطور مستقیم پهپادها را هدایت نخواهند کرد. آنها کل زنبورکهایی متشکل از صدها یا هزاران پهپاد را فرماندهی خواهند کرد، در حالی که خود پهپادها بهطور خودکار رفتار خود را هماهنگ میکنند. نیروهای نظامی باید مشخص کنند که چه نوع دستوری باید به زنبورکها داده شود و چگونه پهپادهای خودکار باید بین خود هماهنگی داشته باشند. این امر نیازمند تغییر قابل توجهی از مدلهای سنتی فرماندهی در نظامی است و ساختارهای سلسلهمراتبی را با ساختارهای غیرمتمرکزتر جایگزین میکند.

الکساندرا میخالسکا / رویترز
پهپادها در حال حاضر در حال تغییر دینامیکهای میدان نبرد به شیوههایی هستند که ایالات متحده هنوز با آنها مواجه نشده است. بهعنوان مثال، در جنگ اوکراین، پهپادهای دائمی در آسمان باعث شدهاند که هیچیک از طرفین نتوانند نیروهای خود را متمرکز کنند. پهپادها اکنون مسئولیت اکثریت تلفات روسیه را بر عهده دارند و جایگزین توپخانه شدهاند. جنگ در ایران نشان داده است که چگونه پهپادها پایگاههای دور از خط مقدم را آسیبپذیر کردهاند. ارتش ایالات متحده باید به این واقعیت جدید سازگار شود و سرمایهگذاری بیشتری در زمینه استتار، فریب و سایر روشهای پنهان شدن از شناسایی و پراکنده کردن نیروها برای کاهش ریسک انجام دهد.
ایالات متحده همچنین به روشهای مقرون به صرفهتری برای دفاع در برابر تعداد زیاد موشکها و پهپادهای ارزانقیمتی که دشمنان میتوانند شلیک کنند، نیاز دارد. دفاع موشکی در ۳۵ سال گذشته از زمان جنگ خلیج فارس پیشرفت زیادی کرده است، زمانی که باتریهای پاتریوت ایالات متحده تقریباً بهطور کامل در سرنگونی موشکهای اسکاد عراقی که به سمت اسرائیل هدفگیری شده بودند، ناکام بودند.
اما فناوری موشکی تهاجمی نیز تکامل یافته و تهدید ناشی از پهپادها به شدت افزایش یافته است. اثر خالص این تغییرات این بوده است که ایالات متحده علیرغم تلاش بیشتر، زمین را از دست داده است. دفاعهای موشکی امروز مؤثر اما پرهزینه هستند. ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس از پایان فوریه ۱۷۰۰ موشک بالستیک و پهپاد ایرانی را سرنگون کردهاند، اما نسبت هزینه به تبادل به شدت به نفع ایران بوده است. سرنگونی یک پهپاد شاهد به ارزش ۳۵,۰۰۰ دلار (یا به گفته برخی برآوردهای اخیر، ۷,۰۰۰ دلار) با یک موشک پاتریوت به ارزش ۴ میلیون دلار هرگز پیروزی پیروزی نخواهد بود. واشنگتن شاهد افزایش خسارات در ترازنامه است.
نیروی نظامی آمریکا به اندازه کافی سامانههای رهگیری موشکی ندارد و جنگ علیه ایران به شدت ذخایر ایالات متحده را کاهش داده است. از زمان آغاز جنگ، ایالات متحده تقریباً نیمی از موشکهای پاتریوت و بین ۵۰ تا ۸۰ درصد از موشکهای رهگیر THAAD خود را استفاده کرده است. دولت ترامپ در حال اتخاذ اقداماتی برای افزایش ظرفیت تولید است، اما جبران این خسارات سالها طول خواهد کشید. کاهش این ذخایر نیروهای آمریکایی را نه تنها در خاورمیانه بلکه در آسیا و اروپا نیز آسیبپذیر خواهد کرد.
همانند پهپادهای کمهزینه، پنتاگون در حال اتخاذ اقداماتی برای توسعه و افزایش تولید سامانههای رهگیر کمهزینه است. سامانههای رهگیر پهپاد Coyote ایالات متحده هر کدام حدود ۱۲۵,۰۰۰ دلار هزینه دارند، در حالی که سامانههای رهگیر پهپاد Merops هر کدام حدود ۱۵,۰۰۰ دلار قیمت دارند که بهبود قابل توجهی نسبت به موشکهای میلیون دلاری است. واشنگتن باید تولید این سامانههای رهگیر ارزانتر را افزایش دهد تا فقط با تهدید رو به رشد همگام شود.
هوش مصنوعی در جنگ آینده
هوش مصنوعی تغییرات بیشتری در جنگها به ارمغان خواهد آورد. اگرچه ایالات متحده میزبان شرکتهای پیشرو در زمینه هوش مصنوعی در جهان است، پیشرفتها در این حوزه به تسریع کاهش برتری فناوری نظامی آمریکا ادامه خواهد داد. واشنگتن درگیر آنچه که به اصطلاح “رقابت هوش مصنوعی” بین ایالات متحده و چین نامیده میشود، است، اما واقعیت امروز اساساً برابری فناوری است.
مدلهای هوش مصنوعی چین تنها چند ماه از مدلهای پیشرو آمریکایی عقبتر هستند. شرکتهای چینی مانند DeepSeek، Moonshot و MiniMax به طور مؤثری از مدلهای آمریکایی استفاده میکنند و با هزینهای اندک مدلهای خود را آموزش میدهند. Anthropic، OpenAI و Google همه رقبای خارجی را که در تلاشهای بزرگمقیاس برای استخراج اطلاعات از مدلهای آمریکایی در نقض شرایط خدمات آن مدلها بودند، شناسایی و گزارش کردهاند. شرکتهای چینی با کپیبرداری از دستاوردهای شرکتهای آمریکایی که دارای قویترین و پیشرفتهترین چیپها هستند، کمبود دسترسی خود به چیپهای پیشرفته هوش مصنوعی—که به دلیل کنترلهای صادراتی ایالات متحده محدود شده است—را جبران میکنند. این تکنیک که به آن تقطیر متخاصم گفته میشود، به طور عملی برتری آمریکا را در پیشرفتهترین قابلیتهای هوش مصنوعی خنثی میکند.
یک حوزه دیگر که ایالات متحده تا به تازگی از آن برتری برخوردار بوده، استفاده از هوش مصنوعی برای تحول در تحلیل اطلاعات و برنامهریزی عملیاتی است. مدلهای زبان بزرگ در سیستم هوشمند Maven شرکت Palantir ادغام شدهاند که اطلاعات را از منابع متعدد در یک رابط واحد برای تحلیلگران جمعآوری میکند تا فضای نبرد را ارزیابی کنند. هوش مصنوعی به تحلیلگران اطلاعات و برنامهریزان این امکان را میدهد که مقادیر زیادی از دادهها را ترکیب کرده و حملات را برنامهریزی کنند.
گزارشها حاکی از آن است که ارتش اسرائیل از سیستمهای یادگیری ماشین برای پردازش دادهها و پیشنهاد اهداف برای حملات در غزه استفاده کرده است، اما عملیات ارتش ایالات متحده علیه ایران احتمالاً اولین استفاده قابل توجه از مدلهای زبانی بزرگ در میدان نبرد است. در ایران، جایی که هواپیماهای جنگی ایالات متحده به طور مکرر در حین پرواز به اهداف جدید هدایت میشوند، ارتش ایالات متحده از هوش مصنوعی برای اولویتبندی اهداف و ساخت بستههای حمله در یک فضای نبرد سیال و پویا استفاده کرده است.
اما در عرض چند ماه، ارتش چین به مدلهای هوش مصنوعی با همان قابلیتها دسترسی خواهد داشت. در واقع، هر ارتش و گروه غیردولتی در کره زمین به این نوع ابزارها دسترسی خواهد داشت؛ زیرا هوش مصنوعی یک راز محافظتشده از سوی دولتهای خاص نیست، بلکه کار بخش تجاری است و چنین نوآوریهایی به سرعت در سطح جهانی گسترش مییابند. با اینکه شرکتهای پیشرو آمریکایی مایل به همکاری با ارتش ایالات متحده هستند، فناوری هوش مصنوعی سریعتر از آنچه که ارتش بتواند به طور منطقی آن را ادغام و به کار گیرد، گسترش مییابد، چه برسد به اینکه از آن برای تحول عملیات استفاده کند. در واقع، آنچه برای ارتشها بیشتر اهمیت دارد این است که کدام کشور ابتدا یک ابزار یا قابلیت جدید هوش مصنوعی را توسعه میدهد، بلکه این است که کدام ارتش میتواند آن را زودتر به کار گیرد.
در دورههای تغییرات تکنولوژیکی مخرب، آنچه موفقیت نسبی یک ارتش را تعیین میکند، چگونگی به کارگیری فناوری جدید است. به عنوان مثال، در اوایل قرن بیستم، تمام قدرتهای نظامی پیشرو آن زمان به سلاحهای جدیدی مانند تانکها، زیردریاییها و هواپیماها دسترسی داشتند. چالش این بود که بهترین روش استفاده از آنها را پیدا کنند.
دوره بین جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم شاهد آزمایش ارتشها با فناوریهای جدید و اختراع ساختارهای سازمانی، دکترینها و آموزشهای جدید برای بهرهبرداری از این سلاحها بود. بریتانیا اولین کشوری بود که با ناوهای هواپیمابر نوآوری کرد، اما در آستانه جنگ جهانی دوم از ژاپن و ایالات متحده عقب ماند. فناوری هواپیمایی بریتانیا یکی از پیشرفتهترینها بود، اما موانع فرهنگی و بوروکراتیک در ارتش بریتانیا، مانند تصمیم نادرست آن برای واگذاری مسئولیت هواپیمایی دریایی به نیروی هوایی سلطنتی به جای نیروی دریایی، روند پذیرش فناوری را کند کرد.
این موضوع اهمیت دارد زیرا روشها، بیشتر از تجهیزات و سیستمهای پیشرفته، تفاوت را در میدان نبرد ایجاد میکنند. به هر حال، بیشتر جنگها بین رقبایی که از نظر فناوری تقریباً برابر هستند، انجام میشود. در یک مطالعه درباره جنگهای زمینی از ۱۹۵۶ تا ۱۹۹۲، پژوهشگر استیون بیدل دریافت که فاصله زمانی بین رقبای در فناوری نظامی به طور متوسط کمتر از سه سال بود.
جنگ آینده و لبه محاسباتی
محدود کردن قدرت محاسباتی چین برای پیشی گرفتن از پکن در پذیرش هوش مصنوعی و اجازه دادن به ارتش ایالات متحده برای استفاده مؤثرتر از هوش مصنوعی ضروری است، حتی اگر چین به مدلهای هوش مصنوعی با همان قابلیتها دسترسی داشته باشد. قدرت محاسباتی برای پیادهسازی هوش مصنوعی بهصورت گسترده ضروری است. استفاده از پیشرفتهترین مدلهای هوش مصنوعی به انرژی و قدرت محاسباتی زیادی نیاز دارد و شرکتهای فناوری صدها میلیارد دلار در ساخت مراکز داده عظیم برای تأمین تقاضای هوش مصنوعی سرمایهگذاری میکنند. امروزه، قدرت محاسباتی بهطور تقریبی معادل ظرفیت تولید در دوران صنعتی است. درست همانطور که ظرفیت تولید یک کشور تعیینکننده رشد اقتصادی و قدرت نظامی آن بود، مجموع «محاسبات» قدرت هوش مصنوعی یک کشور را تعیین خواهد کرد و بهتبع آن، قدرت آن را نیز مشخص میکند.
قویترین ابزاری که ایالات متحده برای کند کردن پیشرفت چین در زمینه هوش مصنوعی دارد، کنترلهای صادراتی است که مانع از تأمین تراشههای پیشرفته و تجهیزات ساخت نیمههادیها توسط شرکتهای چینی میشود. تراشهها برای آموزش و استفاده از پیشرفتهترین مدلهای هوش مصنوعی ضروری هستند و شرکتهای آمریکایی در نقاط کلیدی زنجیره تأمین تولید تراشه قرار دارند.
در دوران نخستوزیری ترامپ و دولت بایدن، دولت ایالات متحده بهطور مداوم کنترلهای صادراتی بر تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی و تجهیزات ساخت تراشه به چین را افزایش داد. اما در ژانویه ۲۰۲۶، دولت ترامپ مسیر خود را تغییر داد و فروش تراشه H200 انویدیا به چین را تأیید کرد. تا آوریل ۲۰۲۶، تراشهها هنوز به چین منتقل نشده بودند، حتی اگر وزارت بازرگانی مجوزهایی برای مقادیر محدود صادر کرده و انویدیا سفارشاتی از مشتریان چینی دریافت کرده بود.
با توجه به محدودیتهای کلی در تأمین تراشهها برای توسعه هوش مصنوعی و افزایش تقاضا در ایالات متحده، هر تراشهای که به چین فروخته میشود، نمایانگر یک ضرر برای واشنگتن و یک منفعت برای پکن است. دولت ترامپ باید ممنوعیت فروش تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی به چین را دوباره برقرار کند و به جای واگذاری رهبری ایالات متحده به یک رقیب استراتژیک، از آن دفاع کند.
دولت ترامپ همچنین باید با ژاپن و هلند همکاری کند تا کنترلهای صادراتی بر تجهیزات ساخت تراشه به چین را تشدید کند. کارخانههای پیشرفته تولید تراشه به فناوریهای ژاپن، هلند و ایالات متحده وابسته هستند. چین به شدت در تلاش است تا ظرفیت تولید نیمههادی داخلی خود را افزایش دهد تا وابستگی خود به تراشههای خارجی را کاهش دهد. اما بدون دسترسی به تجهیزات حیاتی ساخت تراشه، چین قادر نخواهد بود تراشههای پیشرفته تولید کند. دولت اول ترامپ فشار زیادی بر هلند وارد کرد تا فروش تجهیزات لیتوگرافی فوقالعاده فرابنفش به چین را متوقف کند، ماشینآلاتی که برای ساخت پیشرفتهترین تراشهها نیاز است. با این حال، چین به پیشرفت خود ادامه داده است و از فناوری لیتوگرافی غوطهوری فرابنفش عمیق قدیمی که محدودیتی ندارد، استفاده میکند.

آنجلیکای وارموث / رویترز
البته، تلاش برای محدود کردن دسترسی چین به سختافزار، مانند تراشهها و تجهیزات ساخت تراشه، تأثیر چندانی در محدود کردن دستاوردهای آن از تقطیر خصمانه نخواهد داشت. دولت ایالات متحده همچنین باید با شرکتهای هوش مصنوعی همکاری کند تا بر رقبای خارجی که قابلیتهای مدلهای آمریکایی را استخراج میکنند، فشار وارد کند.
کنگره باید قانونی را تصویب کند تا از شرکتهای آمریکایی در برابر مسئولیتهای ضد انحصاری هنگام به اشتراکگذاری اطلاعات درباره تقطیر خصمانه با یکدیگر محافظت کند، مشابه قوانین موجود در مورد تهدیدات سایبری. همکاری بهتر بین شرکتهای هوش مصنوعی آمریکایی میتواند دفاعها در برابر تقطیر خصمانه را با به اشتراکگذاری بهترین شیوهها و اطلاعات تهدید بهبود بخشد. و واشنگتن باید نهادهای چینی را که در استخراج غیرقانونی قابلیتهای مدلهای هوش مصنوعی متعلق به شرکتهای آمریکایی دخالت دارند، تحریم کند. تحریم شرکتهای خاص چینی، همکاری شرکتهای آمریکایی با آنها را ممنوع خواهد کرد و در شدیدترین حالت، شرکتهای چینی متخلف را از سیستم مالی جهانی قطع خواهد کرد.
در برخی موارد، خود آزمایشگاههای هوش مصنوعی ممکن است بخواهند برخی از پیشرفتهترین قابلیتهای هوش مصنوعی را از انتشار عمومی نگه دارند، که میتواند گسترش آنها را کند کند. OpenAI و Anthropic این رویکرد را هنگام تأخیر در انتشار آخرین مدلهای خود، مانند Mythos از Anthropic، به دلیل ترس از اینکه بازیگران بد بتوانند از آنها برای حملات سایبری تهاجمی استفاده کنند، اتخاذ کردهاند. Anthropic با چندین شرکت فناوری پیشرو در پروژه Glasswing همکاری کرده است تا از مدل هوش مصنوعی Anthropic برای شناسایی و رفع آسیبپذیریهای سایبری قبل از گسترش قابلیتهای خطرناکتر استفاده کند. OpenAI یک برنامه “دسترسی مورد اعتماد” ایجاد کرده است که به هزاران کارشناس امنیت سایبری تأیید شده اجازه میدهد به ابزارهای OpenAI برای دفاع سایبری دسترسی پیدا کنند.
این رویکردها میتوانند به متخصصان امنیت سایبری یک پیشتازی در مقابله با قابلیتهای خطرناک هوش مصنوعی که در حال ظهور هستند، بدهند، اما زمان در حال سپری شدن است. تا اکتبر 2025، گروه تحقیقاتی هوش مصنوعی Epoch AI ارزیابی کرد که پیشرفتهترین مدلهای با وزن باز—یعنی مدلهایی که برای هر کسی قابل دانلود هستند—تنها سه ماه از مدلهای پیشرفته عقبتر هستند. محدود کردن انتشار، گسترش را با دشوارتر کردن تقطیر خصمانه کند خواهد کرد، اما این یک راهحل دائمی نخواهد بود. جک کلارک، یکی از بنیانگذاران Anthropic، در آوریل 2026 تخمین زد که آنچه امروز به عنوان قابلیتهای سایبری پیشرفته هوش مصنوعی محسوب میشود، در عرض 12 تا 18 ماه به طور گسترده در دسترس و منبع باز خواهد بود.
واشنگتن نمیتواند گسترش قابلیتهای هوش مصنوعی را متوقف کند، اما هنوز میتواند کمی برتری کسب کند. کشاندن یک پیشتازی سهماهه به 18 ماه زمان بیشتری برای کارشناسان امنیت سایبری و ارتش ایالات متحده برای پذیرش آخرین فناوریهای هوش مصنوعی فراهم میکند. از این نظر، رویکرد صحیح به فناوری به ایالات متحده یک مزیت پایدار نخواهد داد، اما واشنگتن را در یک رقابت دائمی یک قدم جلوتر خواهد گذاشت.
ایالات متحده باید از این زمان برای نوآوری، آزمایش با هوش مصنوعی و سازگاری سازمانها و دکترین خود استفاده کند تا از آخرین فناوری به بهترین نحو بهرهبرداری کند. انجام این کار نیاز به تغییر ذهنیت دارد، دور شدن از رویکرد سنگین و عمدی که ارتش ایالات متحده معمولاً در زمان صلح اتخاذ میکند و به رویکردی در زمان جنگ مبتنی بر تکرار سریع و سازگاری تغییر مسیر دادن.
ارتش ایالات متحده در طول جنگهای عراق و افغانستان به سرعت شیوههای خود را بازنگری کرد و به سرعت تجهیزات را به میدان آورد و تاکتیکها را برای مقابله با تهدید ناشی از مواد منفجره دستساز اصلاح کرد و از پهپادها برای نظارت بر شورشیان استفاده کرد. فرآیندهای سنتی بوروکراتیک پنتاگون برای تعیین نیازها برای سیستمهای نظامی، بودجهبندی هزینهها و تأمین فناوریها با هوش مصنوعی همگام نخواهد شد و نمیتواند از رقبای خود جلوتر بماند.
با انگیزهای ناشی از احساس فوریت وجودی، اوکراین تولید خود را به چهار میلیون پهپاد در سال افزایش داده است. با ۱۴۰ برابر تولید ناخالص داخلی اوکراین، ایالات متحده باید بتواند به این عدد نزدیک شود. اگرچه سالها طول کشید تا پنتاگون به اندازه کافی در وسایل نقلیه زرهی سرمایهگذاری کند تا به طور جدی تهدید بمبهای کنار جادهای در عراق و افغانستان را مقابله کند، اما زمانی که رابرت گیتس، وزیر دفاع، در سال ۲۰۰۷ این موضوع را به اولویت تبدیل کرد، ارتش در حدود یک سال و نیم ۱۰,۰۰۰ وسیله نقلیه زرهی را به میدان فرستاد.
خوشبختانه، رهبری کنونی در پنتاگون آماده است تا از الگوهای سنتی خارج شود. وزارت دفاع مدلهای زبانی بزرگ را در شبکههای طبقهبندی شده و غیرطبقهبندی خود قرار داده است و به سه میلیون کاربر نظامی و غیرنظامی در سراسر تأسیسات دفاعی دسترسی به مدلهای هوش مصنوعی داده است. رهبری پنتاگون همچنین در حال گسترش تعداد مدلهای موجود در شبکهها است و به کارکنان دسترسی به تنوعی از پلتفرمهای هوش مصنوعی را میدهد. نشانههای اولیه مثبت است. وزارت دفاع گزارش داده است که بیش از یک میلیون کاربر از مدلهای هوش مصنوعی استفاده کردهاند. اما این وزارتخانه باید بیشتر تلاش کند تا مشوقهای بوروکراتیک و فرهنگی مناسبی برای پذیرش ایجاد کند. این شامل دادن آزادی به کارکنان برای آزمایش با هوش مصنوعی و پذیرش شکستها و اشتباهات است.
استراتژی هوش مصنوعی این وزارتخانه که در ژانویه منتشر شد، بر اهمیت سرعت تأکید کرد. برای کمک به کاهش بروکراسی، این استراتژی یک “هیئت حذف موانع” ماهانه را تأسیس کرد تا محدودیتهای غیرقانونی که ممکن است پذیرش هوش مصنوعی را مختل کند، لغو کند. برای فراهم کردن دسترسی بیشتر به دادهها، این استراتژی دستور داد که دادهها با کاربران مجاز به اشتراک گذاشته شود و هرگونه رد درخواست داده باید ظرف هفت روز توجیه شود. اینها اقداماتی خوشایند برای تسریع در پنتاگون هستند. اما سرعت به تنهایی کافی نخواهد بود.
موانع فرهنگی در جنگ آینده
برخی از بزرگترین موانع برای بهرهبرداری کامل از مزایای فناوریهای جدید، فرهنگی هستند. پیشرفتهای فناوری نیاز به روشهای جدیدی برای جنگیدن دارند و این میتواند گاهی عادات ریشهدار و هویتهای عمیقاً نگهداشته شده در خدمات نظامی را به چالش بکشد. نیروی دریایی ایالات متحده در قرن نوزدهم در برابر انتقال از بادبان به بخار مقاومت کرد و حتی پس از جنگ داخلی در پذیرش بخار به عقب برگشت. مباحثی درباره اینکه چگونه میتوان از تانکها به طور مؤثر استفاده کرد، در ارتش ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم ادامه داشت.
تا سال ۱۹۴۳، ژنرال لزلی مکنر، فرمانده نیروهای زمینی ارتش، یادداشتی به ژنرال جورج مارشال، رئیس ستاد ارتش، نوشت و استدلال کرد که تهاجم برقآسا آلمان از طریق فرانسه سه سال قبل یک انحراف بود و نقش صحیح تانکها حمایت از پیادهنظام است، نه اینکه به تنهایی یک حمله زرهی را رهبری کنند.
خدمات نظامی امروز هیچ کم از گذشته ندارند. فرهنگ و تصور هر خدمت از قدرت هوایی شکلدهنده نحوه پذیرش پهپادها توسط آن است. ارتش نخستین نیرویی بود که کنترلهای پرواز خودکار بیشتری را پذیرفت، از جمله برای برخاستن و فرود، و از پرسنل نظامی به عنوان کنترلکنندگان پهپاد استفاده کرد.
نیروی هوایی در برابر این نوآوریها مقاومت کرد، زیرا این نوآوریها تصور آن را از کنترلکنندگان پهپاد به عنوان “خلبان” به چالش میکشید. با این حال، نیروی هوایی در هدایت پهپادها از پایگاههای داخل ایالات متحده نوآور بود، در حالی که ارتش تصمیم به اعزام کنترلکنندگان پهپاد به عراق و افغانستان گرفت که استفاده از پرسنل به مراتب کمتری بود. متمرکز کردن کنترلکنندگان پهپاد در پایگاههای ایالات متحده به آنها این امکان را میدهد که به طور مداوم پهپادها را هدایت کنند، در حالی که سیاست ارتش در اعزام کنترلکنندگان پهپاد در طول جنگهای عراق و افغانستان به این معنی بود که تقریباً دو سوم کنترلکنندگان پهپاد ارتش در زمان بین اعزامها در ایالات متحده بودند و پرواز نمیکردند. اما از نظر ارتش، سربازان نباید از راه دور به جنگ بروند.
شوق به سیستمهای بدون سرنشین و رباتیک در نیروی دریایی به طور گستردهای متفاوت بوده است. نیروی زیردریایی نیروی دریایی عمدتاً وسایل رباتیک زیرآبی را پذیرفته است که مکمل زیردریاییها هستند، نه جایگزین آنها. اما در هوانوردی دریایی، فضای عرشه ناو هواپیمابر محدود است. هر پهپادی که به عرشه یک ناو اضافه میشود، یک هواپیمای جنگنده با خدمه را جایگزین میکند. حتی اگر یک پهپاد جنگی پنهانکار بتواند به طور چشمگیری دامنه ناو را گسترش دهد، نیروی دریایی پهپادهای مبتنی بر ناو را به هواپیماهای سوخترسانی که سوخت را برای حمایت از هواپیماهای جنگنده با خدمه حمل میکنند، تنزل داد و نه برای جایگزینی آنها. با انجام این کار به منظور حفظ شغل خلبانان، نیروی دریایی انتخاب کرد که دامنه و قدرت ضربهزنی ناو هواپیمابر را قربانی کند.
هوش مصنوعی چالشی بزرگتر برای تصویر خود از خدمات نظامی نسبت به پهپادها ایجاد میکند. هوش مصنوعی سوالات بنیادی درباره نقشهای انسانها و ماشینها مطرح میکند. همان ترسها درباره هوش مصنوعی که در جامعه وجود دارد، در نظامی نیز به وقوع خواهد پیوست، جایی که هویت اعضای خدمت به شدت به وظایفی که انجام میدهند مرتبط است—به قدری که گاهی حتی پس از اینکه فناوری مدتها یک وظیفه را منسوخ کرده، همچنان ادامه مییابد. پرسنل دریایی هنوز به عنوان “دریانورد” شناخته میشوند، حتی اگر دیگر به دکلها نروند، بادبانها را پایین یا بالا نبرند، یا به ریگینگ رسیدگی نکنند. ارتش هنوز سربازانی دارد که خود را به عنوان “سوارهنظام” معرفی میکنند، حتی اگر دیگر سوار بر اسب نشوند.
این هویتها به عنوان آثار تاریخی باقی میمانند حتی زمانی که مشاغل پرسنل نظامی تغییر میکند—و همین امر ممکن است با تحول هوش مصنوعی در خدمات نظامی نیز اتفاق بیفتد. اما تاریخ پذیرش فناوریهای نظامی، از کشتیهای بخار تا تانکها و پهپادها، نشان میدهد که هویت و فرهنگ میتوانند نیروهای قدرتمندی باشند که مانع از بهرهبرداری واقعی ارتشها از مزایای جدید فناوریها میشوند.
بخش خصوصی و جنگ آینده
یک نیروی دیگر در ایالات متحده برای اطمینان از پیشتازی فناوری نظامی کشور ضروری است: بخش خصوصی. پذیرش هوش مصنوعی که کار میکند نیازمند همکاری عمیق با صنعت گستردهتر، شرکتهای توسعهدهنده هوش مصنوعی و ارزیابان شخص ثالثی است که در قابلیتها و محدودیتهای هوش مصنوعی تخصص دارند.
برای انجام این کار، رهبری پنتاگون باید روابط خود را با سیلیکون ولی که در ماههای اخیر به دلیل اختلاف با Anthropic بر سر شرایط قرارداد با وزارت دفاع تیره شده است، ترمیم کند—پنتاگون اصرار داشت که میخواهد به فناوری Anthropic برای “هر استفاده قانونی” دسترسی نامحدود داشته باشد، در حالی که Anthropic میخواست محدودیتهایی برای استفاده بالقوه از فناوری خود برای نظارت جمعی داخلی و برای قدرتدهی به سلاحهای کاملاً خودکار ایجاد کند. در خطر است چیزی فراتر از ارتباطات نظامی با یک شرکت.
این اختلاف عمومی باعث ایجاد واکنشی منفی در میان مهندسان هوش مصنوعی شده است که اکنون به طور فزایندهای مخالف همکاری با ارتش هستند. بیش از ۱۰۰۰ کارمند در گوگل و OpenAI نامهای عمومی امضا کردند که از شرکتهای خود خواستهاند “در کنار هم بایستند و به خواستههای فعلی وزارت جنگ پاسخ منفی دهند.” در آوریل ۲۰۲۶، بیش از ۶۰۰ کارمند گوگل نامهای عمومی امضا کردند که از این شرکت خواسته بود تا اجازه ندهد مدلهای هوش مصنوعیاش برای هیچ کار محرمانهای استفاده شود. رهبران ارشد دفاع این بحران را به درستی مدیریت نکرده و تنشهای دیرینه بین ارتش و صنعت هوش مصنوعی را دوباره شعلهور کردهاند.
وزارت دفاع نمیتواند مهندسانی را که قدرتمندترین فناوریها را برای شکلدهی به آینده جنگ میسازند، بیگانه کند. ارتش باید به هوش مصنوعی پیشرفته دسترسی داشته باشد، اما مجبور کردن شرکتهای ایالات متحده، همانطور که پنتاگون سعی کرد با برچسب زدن به Anthropic به عنوان “ریسک زنجیره تأمین”، به همکاری کمک نخواهد کرد.
پس از اینکه گوگل در سال ۲۰۱۸ کار بر روی ابتکار یادگیری ماشین و ادغام دادههای وزارت دفاع به نام پروژه میون را متوقف کرد، پنتاگون به یک حمله تبلیغاتی روی آورد. این وزارتخانه اصول اخلاقی هوش مصنوعی را تولید کرد، که راهنماییهای این وزارتخانه برای پذیرش مسئولانه هوش مصنوعی است، که نه تنها به رفع نگرانیهای بسیاری از محققان هوش مصنوعی درباره کاربردهای نظامی کارشان کمک کرد، بلکه فرآیندهای نظامی برای استفاده از هوش مصنوعی را نیز بهبود بخشید. رهبری کنونی پنتاگون باید به طور فوری مسیر خود را تغییر دهد تا تنشها را کاهش دهد و پلها را بسازد، نه اینکه آنها را بسوزاند.
هوش مصنوعی قدرتمند است اما دارای بسیاری از نقصها نیز میباشد. مدلهای زبانی بزرگ امروز دارای تعصبات ظریف هستند، تمایل به ساختن اطلاعات نادرست دارند و در مدح و ستایش—به کاربر میگویند که هوش مصنوعی چه چیزی را باور دارد که کاربر میخواهد بشنود. استفاده مؤثر از هوش مصنوعی نیازمند مواجهه جدی با این محدودیتها است. عوامل هوش مصنوعی، که میتوانند اقداماتی مستقل بر روی کامپیوترها و شبکهها انجام دهند، بهرهوری را تسریع خواهند کرد. اما آنها همچنین میتوانند به شدت اشتباه کنند.
در آوریل ۲۰۲۶، یک عامل هوش مصنوعی تمام پایگاه داده یک شرکت را در نه ثانیه حذف کرد. (این عامل هوش مصنوعی بعداً با ادب عذرخواهی کرد.) نظامیها باید برای سیستمها و عوامل هوش مصنوعی محدودیتهایی تعیین کنند و همچنین آموزشهایی برای کاربران انسانی فراهم کنند تا اطمینان حاصل شود که هوش مصنوعی منجر به اشتباهات مضر نمیشود. نظامیها نه تنها باید محققان هوش مصنوعی را جذب کنند بلکه باید واقعاً به آنها گوش دهند تا بهتر محدودیتهای فناوری را درک کنند. همکاری با صنعت برای ایجاد معیارها، استانداردها و فرآیندهای آزمایش ضروری است تا استفاده نظامی از هوش مصنوعی موفقیتآمیز باشد.
در نهایت، نیروهای مسلح باید معیارهای خود را برای اندازهگیری قدرت نظامی در این عصر جدید بهروز کنند. نیروی دریایی تعداد کشتیها را شمارش میکند؛ نیروی هوایی، تعداد هواپیماها را. اینها معیارهای عصر صنعتی هستند. (ارتش تعداد سربازان را شمارش میکند—یک معیار پیش از صنعتی.) از یک سو، برنامهریزان باید کار بهتری در لحاظ کردن پهپادهای کمهزینه در این شمارشها انجام دهند. اغلب، این وسایل به اندازه کافی قدرتمند در نظر گرفته نمیشوند که به عنوان هواپیما شمارش شوند، اما حذف آنها خطر کمارزیابی ظرفیت نظامی و انحراف برنامهریزی به سمت سیستمهای قدیمی را به همراه دارد.
اما به مراتب مهمتر از این ارقام، اندازهگیری اجزای دیجیتالی است که پلتفرمهای نظامی را توانمند و متصل میسازند: حسگرها، رادارها، کامپیوترها، شبکهها و الگوریتمها. وزارت دفاع باید شروع به پیگیری معیارهای مرتبط با هوش مصنوعی کند. این معیارها میتوانند شامل مقدار قدرت محاسباتی که در هر زمان بر روی شبکههای طبقهبندیشده و غیرطبقهبندیشده در دسترس است و میزان استفاده از آن قدرت محاسباتی باشند. همچنین میتواند کاربران فعال ماهانه، استفاده از توکنها در مدلهای هوش مصنوعی برای نشان دادن میزان گسترش و فراوانی استفاده از هوش مصنوعی و مقدار دادههای موجود در وزارت دفاع و نحوه استفاده از آن را پیگیری کند.
این ارقام به برنامهریزان درک دقیقتری از میزان استفاده کارمندان نظامی و غیرنظامی از هوش مصنوعی و اینکه در کجا سرمایهگذاریها یا ابتکارات بیشتری برای تسریع در پذیرش نیاز است، خواهند داد. همانطور که تعداد کشتیها، ناوهای هواپیمابر، هواپیماها و اعضای خدمات نقاط بحث در بودجه وزارت دفاع هستند، تعداد GPUهای معادل H100 که وزارت به آنها دسترسی دارد نیز باید مورد توجه قرار گیرد. برای پیشتازی در هوش مصنوعی، نظامی باید در قدرت هوش مصنوعی سرمایهگذاری کند. همچنین نظامی باید ارزیابیهای دقیقی از استفاده از هوش مصنوعی انجام دهد تا بسنجد که آیا این فناوری کارایی و دقت را افزایش داده، هزینهها را بهبود بخشیده و جریان کار را تسریع کرده است، و همچنین تعیین کند که چه درسهایی میتوان به سایر کاربردها اعمال کرد.
تاریخ پر از داستانهای هشداردهنده از نیروهای نظامی است که پس از ظهور فناوریهای مخرب، در تغییر و اصلاح دچار مشکل شدند. زمانی که ناوگانهای انگلیسی و اسپانیایی در سال ۱۵۸۸ به هم برخورد کردند، اسپانیا در اوج قدرت خود بود. اما نیروی دریایی انگلیس به طور موفقتری از فناوری جدید آن زمان، یعنی توپها، بهرهبرداری کرده بود.
در مقابل، آرما دا اسپانیایی هنوز بر اساس ضرورت نزدیک شدن و سوار شدن بر کشتیهای دشمن طراحی شده بود و عرشههای آن پر از پیادهنظام بود. در نتیجه، ناوگان وسیع اسپانیایی به طرز ناامیدکنندهای از نظر تسلیحاتی ضعیفتر بود و شکست خورد. جنگ بین انگلستان و اسپانیا ۱۶ سال دیگر پس از شکست آرما دا اسپانیایی ادامه یافت، اما اوج قدرت دریایی اسپانیا گذشته بود، همانطور که اوج قدرت اسپانیا به عنوان یک امپراتوری جهانی نیز به پایان رسیده بود.
ایالات متحده میتواند به عنوان نیروی نظامی پیشرو در جهان باقی بماند اگر اکنون اقدام کند تا به تغییرات جنگ مدرن سازگار شود. اما اگر پنتاگون نتواند عملیات خود را به سمتهای لازم هدایت کند، توسط رقبایی که در سازگاری با واقعیتهای یک عصر جدید مصممتر و بیباکتر هستند، تحتالشعاع قرار خواهد گرفت.

