من قبلاً شاهد خاموشی ارتباطات به این وسعت در ایران نبودهام — نه در دوران موجهای قبلی اعتراضات و نه در زمان رویارویی اسرائیل با ایران. تصاویری که بهطور محدود در حال ظهور است، عمدتاً از طریق تلویزیون دولتی، بسیار گزینشی است: معترضان مسلح، ساختمانهای در حال سوختن و ادعاهای رسمی از خرابکاری. ترکیب این موارد با سخنرانی سرسختانه رهبر معظم، علی خامنهای، نشان میدهد که یک سرکوب بسیار خشونتآمیز یا در شرف وقوع است یا در حال حاضر در حال انجام است.
اگر برخی از سیاستگذاران فرض میکنند که چنین سرکوبی فشار را بر دونالد ترامپ برای مداخله نظامی افزایش خواهد داد، شواهد نشان میدهد که عکس این موضوع صحیح است.
اول، خشونت گسترده دقیقاً نوعی بینظمی را تولید میکند که ترامپ معمولاً از آن اجتناب میکند. سوابق او نشان میدهد که او به مداخلاتی که به نظر تمیز، قاطع و کمخطر میرسند، تمایل دارد. زمانی که اقدام نظامی به هم ریخته یا غیرقابل پیشبینی میشود، او عقبنشینی میکند.
یمن مثال مفیدی است. با وجود مشاورههای مخالف، ترامپ حملات علیه حوثیها را مجاز کرد، تنها برای اینکه پس از عدم تحقق پیروزی سریع وعده داده شده، مسیر خود را تغییر دهد — و هواپیماهای آمریکایی نزدیک به از دست رفتن شدند. ایران، در میان ناآرامیهای گسترده و خشونت دولتی، میدان نبردی حتی پیچیدهتر را ارائه میدهد. حتی اگر معترضان به نظر برسد که در حال کسب قدرت هستند، ترامپ احتمالاً بیشتر تمایل دارد تا آخرین — و ایمنترین — لحظه برای اقدام صبر کند، به طوری که هرگونه مداخله حداکثر اعتبار سیاسی را با حداقل هزینه به همراه داشته باشد.
دوم، یک سرکوب خشونتآمیز ممکن است باور دیرینه ترامپ را تقویت کند که رژیمهایی که تحت تهدید وجودی هستند، بیشتر احتمال دارد که به جای تسلیم، به خشونت روی آورند. تا به حال، واکنش تهران به ناآرامیها بهطور نسبی با استانداردهای خودشان محدود بوده است. تغییر ظاهری به سمت استفاده از نیروی کشنده نشان میدهد که رهبری اکنون این را به عنوان یک مبارزه برای بقا میبیند. همان منطق در مورد حمله آمریکا نیز صدق میکند: واکنشهای محدود و عمدتاً نمادین ایران از سال 2020 نباید به عنوان انفعال تعبیر شود. تهران در حال نشان دادن این است که اگر خروجی نبیند، تشدید — نه تسلیم — نتیجه محتمل است.
سوم، هیچ شکی نیست که اسرائیل، سناتور لیندسی گراهام و برخی از شخصیتهای مخالف در تبعید ترامپ را به ایستادن در کنار تهدیدات قبلیاش ترغیب خواهند کرد. اما ترامپ بارها نشان داده است که چقدر به راحتی اظهارات قبلی را زمانی که دیگر به نفعش نیستند، کنار میگذارد. ادعای اخیر او مبنی بر اینکه معترضان در “هجومها” کشته شدند — توصیفی که هیچ ناظر معتبری در داخل یا خارج از ایران آن را نمیپذیرد — نشان میدهد که او چگونه به راحتی روایتها را برای توجیه disengagement تغییر میدهد. بهطور اساسی، ترامپ ابتدا به دلیل تضمینهایی که رژیم ایرانی شکننده و ناتوان از مقاومت است، به تشدید بیانیهها ترغیب شد، که مداخله را آسان و سریع میکرد. اکنون به نظر میرسد که رویدادها آن فرضیه را تضعیف میکنند.
چهارم، ترامپ بیشتر احتمال دارد که به دنبال یک توافق باشد — یا با تهران بهطور مستقیم یا با عناصر داخل ساختار قدرت موجود — تا اینکه بر روی سقوط رژیم ریسک کند. رویکرد او با ونزوئلا سازگار خواهد بود، جایی که او به دنبال نفوذ بر یک دولت ضعیف بدون ایجاد فروپاشی کامل دولتی بود. بهگزارشها، کانالهایی برای چنین تعاملاتی وجود دارد و به نظر میرسد که فعال هستند. در عین حال، فشار داخلی بر خامنهای برای کاهش برخی از خطوط قرمز غیرهستهای دیرینه در حال افزایش است، زیرا رژیم با بحرانهای داخلی و خارجی همزمان مواجه است.
پنجم، اظهارات ترامپ درباره پسر شاه سابق نشاندهنده نکات جالبی است. او گفت که ملاقات با او “مناسب” نخواهد بود. مناسب بودن به شرایط بستگی دارد — و با تغییر شرایط، مناسب بودن نیز تغییر میکند. ترامپ اساساً میگوید که هنوز آماده نیست تا تمام و کمال بر روی تغییر رژیم شرطبندی کند — اما او نیز برای تهران بهطور نامحدود صبر نخواهد کرد.
اسرائیل، البته، بر اساس محاسبات کاملاً متفاوتی عمل میکند، با منافع که نه تنها از منافع ترامپ بلکه همچنین از منافع شخصیتهای مخالف که از آنها حمایت میکند، متفاوت است.
وضعیت در داخل ایران به طرز فوقالعادهای متغیر است. خاموشی ارتباطات به شدت اطلاعات قابل اعتماد را محدود میکند و تأیید اطلاعات را دشوار و پیشبینیهای مطمئن را پرخطر میسازد. اما فرض اینکه سرکوب به طور خودکار واشنگتن را به جنگ میکشاند، بر اساس درک نادرست از غریزههای ترامپ است.

