در روزهای اخیر، یک قیام مردمی در حال گسترش در سراسر ایران شکل گرفته است، در حالی که اعتراضات ناشی از آشفتگی اقتصادی عمیقتر شدت میگیرد. در واقع، این ناآرامیها تاکنون حداقل ۲۰ کشته و نزدیک به ۱۰۰۰ بازداشت به جا گذاشته است، اما در حالی که اعتراضات ریشه در فشارهای اقتصادی دارند، نارضایتیهای عمومی فراتر از آن را بیان میکند و به یک رویارویی عمیقتر با نظم سیاسی جمهوری اسلامی اشاره دارد. بر خلاف موجهای قبلی اعتراضات، این ناآرامی در حالی رخ میدهد که ارکان اصلی ایران—قابلیت اقتصادی، ظرفیت سرکوب و بازدارندگی خارجی—به طور همزمان در حال شکست هستند و بحران سیستمی را ایجاد میکنند که رژیم هرگز با آن مواجه نشده و ممکن است نتواند از آن جان سالم به در ببرد.
بحران آب به عنوان خطای سیاسی
به طور اساسی، شکستهای رژیم به وضوح در بحران آب در حال تسریع ایران قابل مشاهده است، که از یک فشار زیستمحیطی به یک خطای سیاسی تبدیل شده است. کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر در حال مواجهه با بدترین خشکسالی در بیش از نیم قرن است، با فرورفتن سفرههای آب، خشک شدن رودخانهها و توزیع آب محدود در شهرها و استانها. به جای پرداختن به دههها ساخت سدهای بیرویه و سیاستهای کشاورزی ناپایدار، رژیم به طور فزایندهای تقصیر را به سمت بیرون منتقل کرده است. مقامات ایرانی و رسانههای همسو با دولت کشورهای همسایه مانند ترکیه، امارات متحده عربی و عربستان سعودی را به منحرف کردن ابرهای بارانی متهم کردهاند و اخیراً ادعا کردهاند که ایالات متحده و اسرائیل در حال دستکاری آب و هوا هستند.
شکست زیرساختها خشم عمومی را تغذیه میکند
علاوه بر این، بحران آب ایران به طور مستقیم به قطع برقهای طولانیمدت که ناآرامیها را تشدید میکند، کمک میکند. تولید برق در ایران به شدت به زیرساختهای آببر وابسته است و این امر شبکه را در معرض آسیب قرار میدهد زیرا مخازن آب کاهش مییابند. خاموشیهای مزمن اکنون زندگی روزمره را مختل میکند و شکست زیرساختها را به خشم سیاسی فوری تبدیل میکند و به همراه کمبود آب، ناآرامیهای عمومی را تسریع میکند.
فشار حداکثری و انزوا مالی
این شکستهای منابع نشانههایی از یک محدودیت عمیقتر هستند، محدودیتی که نه در سطح زیرساخت بلکه در سطح مالی و ظرفیت دولتی عمل میکند. در واقع، دولتهای اول و دوم ترامپ تحریمهایی با دامنه و شدت بیسابقهای وضع کردند. تحت اولین کمپین “فشار حداکثری”، تعیین بانک مرکزی ایران به عنوان تأمین مالی تروریسم این کشور را از سیستم مالی جهانی جدا کرد. آن اقدام واحد تهران را مجبور کرد تا به یک معماری مالی سایهای بداهه متکی بر دبی، ترکیه و هنگ کنگ تکیه کند، سیستمی که اکنون دولت دوم ترامپ به طور فعال آن را از طریق تحریمهای گسترشیافته محدود میکند.
بانکداری سایه و سقوط ارز
معماری مالی سایهای جمهوری اسلامی فروش نفت و تجارتهای اساسی را به سختی عملی نگه میدارد، اما این کار را به قیمت آسیب اقتصادی سیستماتیک انجام میدهد. این سیستم از طریق واسطههای مبهم عمل میکند، ارزش را نشت میدهد و فرار سرمایه را تسریع میکند. مهمتر از همه، این سیستم بانک مرکزی را از دسترسی مطمئن به ارز سخت قطع میکند و آن را به طور ساختاری ناتوان از تثبیت ریال یا کنترل تورم میسازد. تحریمهای ایالات متحده این دینامیک را تشدید میکند و ایران را در کانالهای غیررسمی قفل میکند که بقا رژیم را بر ثبات کلان اقتصادی اولویت میدهد، به طوری که منابع در دورههای ناآرامی به نیروهای امنیتی هدایت میشود در حالی که سیاست پولی به نمادگرایی فرو میافتد و قادر به جذب شوکها یا بازگرداندن اعتماد نیست.
وابستگی تقریباً کامل به خرید نفت چین
تحریمهای ایالات متحده همچنین به شدت پایه صادرات نفت ایران را محدود کرده و دامنه خریداران آن را به شدت کاهش داده است. چین اکنون حدود 90 درصد از صادرات نفت خام ایران را به خود اختصاص داده و تهران را در موقعیتی نزدیک به وابستگی کامل قرار داده است. این عدم تقارن به پکن اجازه میدهد که شرایط را تعیین کند، تخفیفهای عمیق بگیرد، پرداختها را به تأخیر بیندازد و به طور مکرر پول نقد را با ترتیبات پایاپای جایگزین کند. از آنجا که درآمد نفت همچنان ستون فقرات دولت ایران است، نوسانات قیمت نفت یا رفتار خریداران به طور مستقیم ظرفیت مالی رژیم را تضعیف میکند. هرگونه کاهش پایدار در قیمتهای جهانی نفت، از جمله سناریوهایی که شامل بازگشت ونزوئلا به بازارهای بینالمللی میشود، به شوک مالی فوری و شدیدی برای رژیم تهران منجر خواهد شد.
بودجه دوگانه و تصرف بخش امنیتی
این محدودیتها در کنار هم ساختار بودجهای به شدت تحریفشدهای را تولید کرده است. بودجه ملی ایران به طور مؤثر بین تخصیصهای ریالی و تخصیصهای نفت خام تقسیم شده است. از آنجا که ایران نمیتواند نفت خود را از طریق کانالهای مالی متعارف بفروشد، به طور فزایندهای از نفت به عنوان جایگزینی برای پول نقد استفاده میکند، عمدتاً برای تأمین مالی بخش امنیتی. به عنوان مثال، وزارت دفاع هم ریال و هم محمولههای نفتی دریافت میکند که باید به طور مستقل بفروشد تا هزینههای تسلیحات، عملیات و حمایت از نیروهای نیابتی را تأمین کند. این سیستم نفت ایران را به سمت گروه کوچکی از خریداران، عمدتاً چین، سوق میدهد، مؤسسات دولتی را مجبور به رقابت برای فروش نفت خام میکند و قیمتها را از طریق تخفیفها کاهش میدهد که به نوبه خود درآمد ملی را کاهش میدهد.
اختلال در بازار موازی و کاهش اعتماد
در عین حال، کمبود ارز خارجی رژیم را مجبور کرده است که کنترلهای شدیدی بر روی ریال اعمال کند. ایران در حال حاضر نرخ رسمی ارز را حدود 42,000 ریال به ازای هر دلار حفظ میکند، در کنار نرخ بازار موازی که چندین برابر بالاتر است. آخرین اعتراضات زمانی آغاز شد که نرخ بازار به 1.45 میلیون ریال به ازای هر دلار نزدیک شد.
این شکاف عظیم زندگی اقتصادی روزمره را به سه روش تقویتکننده تحریف میکند.
اول، تورم به سطوح بحرانی رسیده است، به طوری که دادههای رسمی نشان میدهد نرخ آن در دسامبر 2025 به 42.2 درصد رسیده که 1.8 درصد نسبت به نوامبر افزایش یافته است، در حالی که قیمت مواد غذایی 72 درصد و قیمت کالاهای بهداشتی و پزشکی 50 درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته است. این فشارها به همراه بحران آب به شدت هزینههای نیازهای اساسی را افزایش میدهد.
دوم، کاهش مستمریها و پساندازها خانوادهها را مجبور میکند که برنامهریزی بلندمدت را کنار بگذارند و به حالت بقا روی آورند که فرار از ریال به داراییهای سخت را تسریع میکند.
سوم، از دست دادن اعتماد به ارز به طور مستقیم توانایی جمهوری اسلامی را در اداره کشور تضعیف میکند. زمانی که ریال دیگر به عنوان یک ذخیره ارزش عمل نمیکند، مالیاتگیری، بودجهبندی و کنترل قیمتها اعتبار خود را از دست میدهند.
واکنش منفی به مالیات و هزینهکرد امنیتمحور
به همین دلیل است که حتی اقدامات مالی روتین اکنون واکنش منفی ایجاد میکند. گزارشها مبنی بر اینکه دولت قصد دارد از 21 مارس مالیاتها را افزایش دهد، به سرعت خشم عمومی را برانگیخت، نه تنها به این دلیل که مالیاتها محبوب نیستند، بلکه به این دلیل که افزایش پیشبینیشده 63 درصد است و به طور گستردهای درک میشود که برای تأمین مالی تخصیصهای در حال گسترش به مؤسسات نظامی، امنیتی و مذهبی، از جمله افزایش 24 درصدی بودجه سالانه برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، استفاده میشود. در شرایط فروپاشی ارز و کاهش قدرت خرید، مردم دیگر به دولت اعتماد ندارند که درآمد را به طور مؤثر مدیریت کند یا به طور عادلانه توزیع کند.
یارانهها به عنوان ابزار کنترل
ساختار هزینههای دولتی خود این درک را تقویت میکند. یارانهها و توزیع مجدد کمتر به عنوان حمایت اجتماعی عمل میکنند و بیشتر به عنوان ابزارهای مدیریت سیاسی عمل میکنند. یارانههای سوخت مشکل را نشان میدهند. قیمتهای مصنوعاً پایین، هدررفت را تشویق میکنند، آلودگی را بدتر میکنند و شبکههای بزرگ قاچاق را حفظ میکنند، در حالی که مالیاتهای عمومی را تخلیه میکنند. ترتیبات مشابهی در بخشهای مختلف وجود دارد که به واسطهها و بازیگران مرتبط با سیاست به جای خانوارها سود میرساند. در عین حال، بخشهای قابل توجهی از اقتصاد تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بنیادهای مرتبط با رهبر معظم قرار دارد، جایی که وفاداری و دسترسی بر کارایی برتری دارد و به این ترتیب، بهرهوری و سرمایهگذاری خصوصی را بیشتر سرکوب میکند.
هزینههای نیابتی منطقهای در مقابل کاهش داخلی
اولویتهای خارجی رژیم این تحریفات داخلی را تشدید میکند. با وجود فروپاشی داخلی، تهران همچنان منابع قابل توجهی را به مشتریان منطقهای و نیروهای نیابتی اختصاص میدهد، اغلب به هزینه سرمایهگذاری داخلی. عموم مردم به خوبی این معامله را درک میکنند و آن را به موضوعی سیاسی تبدیل کردهاند. شعارهای اعتراضی که در رد درگیریهای خارجی مطرح میشود، نشاندهنده یک شناخت فزاینده است که منابع ملی به سمت نفوذ منطقهای اختصاص مییابد در حالی که استانداردهای زندگی در داخل ایران به طور مداوم در حال بدتر شدن است.
ناتوانی ایدئولوژیک در پذیرش شکست
در سطح عمیقتری، این شکستها رژیمی را نشان میدهد که نمیتواند اشتباه را بپذیرد. جمهوری اسلامی بر اساس یک ادعای ایدئولوژیک بنا شده است که رهبر معظم و سیستم روحانی که او را هدایت میکند نه تنها در کنترل هستند، بلکه به طور بنیادی درست هستند. در این جهانبینی، شکست هرگز نتیجه تصمیمات بد رژیم نیست. این شکست به دشمنان، خرابکاری یا وفاداری ناکافی نسبت داده میشود. این طرز فکر اصلاح را تقریباً غیرممکن میکند. وقتی سیاستها شکست میخورند، پاسخ نه اصلاح بلکه انکار و سرکوب است، حتی زمانی که زندگی روزمره سختتر میشود و فشار افزایش مییابد.
معرض نظامی و فرسایش بازدارندگی
همین دینامیک فراتر از مرزهای ایران نیز به وقوع پیوسته است. در طول عملیات ۱۲ روزه «شیر در حال ظهور» اسرائیل، جمهوری اسلامی نه تنها به طور نظامی مورد حمله قرار گرفت بلکه به شدت از درون آسیبپذیر نشان داده شد. دقت حملات نفوذ گسترده اطلاعاتی، فرماندهی و کنترل را تضعیف کرد و ساختار رهبری را ناتوان از محافظت از شخصیتهای ارشد خود یا شبکه منطقهای نشان داد. رژیم در پاسخ به گونهای که بازدارندگی را بازگرداند، با مشکل مواجه شد زیرا تشدید خطر انتقام غیرقابل کنترل را به همراه داشت، در حالی که خودداری تأییدکننده میزان آسیبپذیری آن بود.
کاهش مدیریت شده و آغاز پایان
سیستمی که اصرار دارد نمیتواند اشتباه کند، نمیتواند زمانی که ضعفهایش برملا میشود، سازگار شود. از نظر اقتصادی، این منطق کمبودهایی را تولید میکند که با زور مدیریت میشوند نه اینکه حل شوند. از نظر استراتژیک، ایران را در معرض فشار بیشتر قرار میدهد. در هر دو مورد، شکست به تأخیر میافتد نه اینکه اصلاح شود، و اجازه میدهد استرس جمع شود تا زمانی که به خیابانها بریزد.
به همین دلیل است که، برخلاف امواج اعتراضی قبلی، خامنهای اکنون با انتخابهایی مواجه است که خروج ثابتی ندارد. سرکوب هزینهبر و کمتر مؤثر است؛ تحریمها و تورم به شدت منابع را محدود میکنند؛ و شکستهای خارجی فضای مانور رژیم را در خارج از کشور تنگ کرده است. حفظ کنترل تحت این شرایط نیاز به تخلیه آنچه از ظرفیت اقتصادی و coercive دولت باقی مانده دارد. رژیم ممکن است این مرحله را پشت سر بگذارد، اما تنها با تسریع در فروپاشی بلندمدت، که در آن قدرت در هزینه قابلیت حفظ میشود و بقا خود به یک فرآیند کاهش مدیریت شده تبدیل میشود نه بهبودی. در واقع، این آغاز پایان است.

