فشار اقتصادی اغلب توسط طراحان آن به عنوان ابزاری دقیق معرفی میشود که قادر است نخبگان حاکم را تحت فشار قرار دهد در حالی که شهروندان عادی را معاف میکند. واقعیت، که در دههها تحقیق بینکشوری مستند شده است، به سمت مخالف اشاره دارد. تحریمهای مالی به طور سیستماتیک سنگینترین بارها را بر دوش خانوارهای کمدرآمد، وابسته به دستمزد و شاغل در بخش عمومی میگذارد.
مطالعه جدید دادههای خرد ایرانی این معکوسسازی را با دقت غیرمعمولی کمیسازی میکند و نشان میدهد که خانوارهای فقیر ۲.۳ تا ۲.۸ برابر بیشتر از خانوارهای ثروتمند پس از اخراج از سیستم SWIFT در سال ۲۰۱۲ قدرت خرید خود را از دست دادهاند. خانوار متوسط بین ۱۳ تا ۴۲ درصد از هزینههای واقعی پیش از تحریم خود را از دست داده است. این خسارات در زمینههای تغذیه، بهداشت، آموزش و کرامت اساسی متمرکز است، نه در مصرف اختیاری نخبگان سیاسی.
مکانیسم ساختاری است: قطع یک کشور از سیستم پرداخت جهانی باعث ایجاد تورم در کالاهای وارداتی میشود، دستمزدهای واقعی را کاهش میدهد و حقوق بخش عمومی را که به ارز در حال سقوط محاسبه میشود، تحت تأثیر قرار میدهد. خانوارهای ثروتمند از طریق داراییهای متنوع و ذخایر ارز خارجی از خود محافظت میکنند، در حالی که خانوادههای فقیر تمام شوک قیمتی را تحمل میکنند. بنابراین، تحریمهای مالی منطق توزیعی محدودیتهای تجاری را معکوس میکنند و آسیبهایی را تولید میکنند که همزمان شدید و از دید عموم پنهان است.
مورد اخلاقی علیه تحریمها
زمانی که دولتها تحریمهای اقتصادی را اعمال میکنند، مانند “روز D اقتصادی” که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، اکنون بر ایران تحمیل میکند، آنها را به عنوان ابزاری دقیق معرفی میکنند—یک تیغ جراحی به جای شمشیر—که قادر است نخبگان حاکم را تحت فشار قرار دهد در حالی که شهروندان عادی را معاف میکند. این روایت برای توجیه برخی از گستردهترین اقدامات فشار اقتصادی در تاریخ مدرن استفاده شده است. تنها مشکل این است که پیشفرض مرکزی نادرست است.
مقابلۀ با تحریمها تنها یک جنبه استراتژیک ندارد—اینکه آنها به ندرت به اهداف اعلامشده سیاست خارجی خود دست مییابند—بلکه جنبه اخلاقی نیز دارد. تحریمها، بهویژه تحریمهای مالی، بهطور یکسان بر جمعیت تأثیر نمیگذارند. آنها بیشترین آسیب را به کسانی میزنند که کمتر قادر به تحمل آن هستند: افراد کمدرآمد، وابسته به دستمزد و کارمندان دولتی. بنابراین، هر کسی که ادعا میکند به اخلاق در سیاستهای قهری اهمیت میدهد، باید با واقعیتهای توزیعی آن با همان دقتی که به سؤالات مربوط به تاکتیکهای نظامی میپردازد، مواجه شود.

شواهد بینکشوری چه نشان میدهد
تحقیقات بینکشوری که در طول دههها انجام شده، نشان داده است که تحریمهای اقتصادی رشد تولید ناخالص داخلی را کاهش میدهند، نابرابری درآمد را افزایش میدهند، مرگ و میر کودکان را بالا میبرند، دسترسی به خدمات بهداشتی را محدود میکنند و ناامنی غذایی را در کشورهای هدف گسترش میدهند. اینها اثرات حاشیهای نیستند. یک مطالعه نشان داد که تحریمهای ایالات متحده شکاف فقر را در کشورهای هدف بیش از ۳.۸ درصد بیشتر از کشورهای مشابه بدون تحریم ایجاد کرده است. مطالعه دیگری نشان داد که تحریمهای سازمان ملل امید به زندگی را ۱.۲ تا ۱.۴ سال کاهش داده است. اینها آمار آسیبهای جمعی هستند که به آسیبهای واردشده به خانوارها اشاره دارند، نه کاخها.
دادههای جدید ایرانی بار را نمایان میسازد
با این حال، شواهد بینکشوری، هرچند که محکومکننده است، همیشه بهطور دقیق به ما نمیگوید که چه کسی چه باری را در یک جامعه تحریمشده تحمل میکند. در یک مطالعه جدید که از دادههای دقیق میکرو از نظرسنجیهای درآمد و هزینه خانوارهای ایرانی و معیارهای رفاهی نظری مصرفکننده استفاده میکند، ما خسارات رفاهی مالی که تحریمهای مالی ۲۰۱۲ تحت رهبری ایالات متحده بر خانوارهای ایرانی وارد کرده است را اندازهگیری میکنیم.
تحریمهای ۲۰۱۲ تمام بانکهای ایرانی را از سیستم پرداخت جهانی قطع کرد و جامعترین جداسازی مالی که تاکنون بر یک اقتصاد بزرگ تحمیل شده است را به وجود آورد. بهعنوان نتیجه، خانوارهای فقیر ایرانی ۲.۳ تا ۲.۸ برابر بیشتر، بهعنوان سهمی از هزینههای واقعی (تنظیمشده بر اساس تورم) پیش از تحریم خود، از دست دادند نسبت به خانوارهای با درآمد بالاتر، و خانوار متوسط ۱۳% تا ۴۲% از قدرت خرید پیش از تحریم خود را از دست داد. بنابراین، تحریمهای مالی پیشبینیهای توزیعی که معمولاً با تحریمهای تجاری یا کالایی مرتبط است را معکوس میکند. آنها تنها مضر نیستند بلکه پسرو هستند.
چرا تحریمهای مالی پسرو هستند
این پسرفت تصادفی نیست. این موضوع به مکانیزمهای عملکرد تحریمهای مالی اشاره دارد. هنگامی که یک کشور از سیستم پرداخت جهانی قطع میشود، توانایی پردازش معاملات بینالمللی، واردات کالاهای واسطهای و حفظ ذخایر ارزی را از دست میدهد. نتیجه فوری آن تورم است که به طور نامتناسبی بر کالاهای مصرفی وارداتی و ورودیهایی که خانوارهای عادی به آن وابستهاند، تأثیر میگذارد. از آنجا که خانوارهای ثروتمند معمولاً داراییهای متنوعتری دارند، ذخایر ارزی و دسترسی به کانالهای مالی غیررسمی، میتوانند تا حدی خود را در برابر این شوک قیمتی محافظت کنند در حالی که خانوارهای فقیر به طور کامل این شوک را تحمل میکنند.
کارگران در خدمات و تولید آسیب میبینند
تأثیر بخشی نیز به همین اندازه نابرابر است. کارگران در تولید و خدمات، که به شدت در زنجیرههای تأمین بینالمللی ادغام شدهاند و به ورودیهای وارداتی وابستهاند، به طور نامتناسبی آسیب میبینند. کارمندان بخش عمومی، که حقوق آنها به ارزی تعلق دارد که ارزش واقعی آن با شدت تحریمها کاهش مییابد، نیز بار سنگینی را تحمل میکنند. در مورد ایران، خانوارهای سرپرست شده توسط کارمندان بخش عمومی به ۳۵٪–۴۱٪ بیشتر از همتایان بخش خصوصی نیاز به جبران داشتند تا استاندارد زندگی پیش از تحریمهای خود را حفظ کنند. افرادی که در تولید و خدمات مشغول به کار بودند به ۳۷٪–۴۲٪ بیشتر از کارگران در کشاورزی و ساخت و ساز نیاز داشتند.
اینها انتزاع نیستند. آنها نمایانگر خسارات واقعی در تغذیه، سلامت، آموزش و کرامت برای میلیونها خانواده هستند که صدایی در منازعات ژئوپولیتیکی که موجب فقر آنها شده، ندارند.

چگونه نخبگان خود را محافظت میکنند
در اقتصاد سیاسی معیوب تحریمها، این رنج عمومی به عنوان وسیلهای برای فشار به دولت هدف توجیه میشود. اما این به ندرت اتفاق میافتد. رژیمهای استبدادی به طرز شگفتانگیزی در محافظت از خود در برابر درد اقتصادی که جمعیتهای حاشیهای احساس میکنند، ماهر هستند. پس از تحریمهای ۲۰۱۲، ایرانیان دارای ارتباطات سیاسی توان خرید واقعی خود را حفظ کردند در حالی که کارگران حقوقبگیر بخش عمومی—معلمان، پرستاران، کارمندان دولتی—با سقوط استانداردهای زندگی خود مواجه شدند.
برخی خواهند گفت که بدون تحریمها، سیاستگذاران هیچ ابزاری جز نیروی نظامی برای وادار کردن یک دولت به تغییر رفتار خود ندارند. اما این نیز نادرست است. انزوای دیپلماتیک، محکومیتهای چندجانبه، مسدود کردن داراییهای هدفمند، محدودیتهای ویزا برای نخبگان حاکم، و ساخت تدریجی سازوکارهای بینالمللی مسئولیتپذیری قانونی همگی هزینههای انسانی بسیار کمتری دارند. سوال این نیست که آیا دولتها باید ابزارهای سیاست خارجی داشته باشند، بلکه این است که آیا هر ابزاری که مقیاس آسیبهای غیرنظامی مستند در ادبیات تحریمها را تحمیل کند، میتواند تحت همان چارچوبهای اخلاقی و قانونی که به درگیریهای مسلحانه اعمال میکنیم، مشروع تلقی شود.
تحریمهای مالی نیازمند محدودیتهای اخلاقی
در زمان جنگ، اصل تناسب آسیب مجاز به غیرنظامیان را در پیگیری اهداف نظامی محدود میکند. با این حال، هیچ اصل معادلی بر اجبار اقتصادی حاکم نیست. تحریمها به طور معمول اعمال، تشدید و برای سالها یا دههها حفظ میشوند بدون اینکه حسابرسی سیستماتیکی از هزینههای انسانی آنها انجام شود. آسیبهایی که به غیرنظامیان وارد میکنند به عنوان خسارت جانبی قابل تاسف تلقی میشود و نه به عنوان پیامد اخلاقی مستقیم انتخابهای دولت تحریمکننده.

این تناقض غیرقابل دفاع است. اگر بمباران یک کارخانه تصفیه آب غیرنظامی غیرمجاز است، باید قطع ارتباط یک کشور از سیستم بانکی جهانی نیز غیرمجاز باشد زمانی که اثر قابل پیشبینی و مستند آن، محروم کردن خانوادههای کمدرآمد از یکسوم یا بیشتر درآمد واقعیشان باشد.
این یک استدلال برای انفعال در برابر تهاجم یا نقض حقوق بشر نیست. اما تحریمهای مالی، همانطور که در حال حاضر اجرا میشوند، به ندرت به اهداف استراتژیک خود دست مییابند و آسیبهای پیشبینیپذیر، شدید و پسرو به جمعیتهای غیرنظامی که هیچ مسئولیتی در قبال سیاستهایی که تحریمها به دنبال مجازات آنها هستند، وارد میکنند. چنین آسیبهایی انسانیتر نیستند؛ بلکه دیدن آنها دشوارتر و نادیده گرفتن آنها آسانتر است.
اما اکنون سیاستگذاران ابزارهای تحلیلی برای اندازهگیری دقیق این آسیبها را دارند. آنچه هنوز کمبود دارد، اراده سیاسی برای جدی گرفتن چنین اندازهگیریهایی است. این نیازمند پذیرش این است که افراد کمدرآمد در تهران، کاراکاس، پیونگیانگ و مسکو انسانهایی هستند که رفاه آنها تعهداتی را بر عهده کسانی میگذارد که میخواهند از رنج آنها به عنوان ابزاری برای نفوذ ژئوپولیتیک استفاده کنند.
تا زمانی که رژیمهای تحریمی به همان استانداردهای انسانی که عملیاتهای نظامی دارند، پایبند نباشند—با همان الزامات برای نشان دادن تناسب، کاهش آسیب به غیرنظامیان و توجه به پیامدهای قابل پیشبینی—برتری اخلاقی ادعایی آنها نسبت به جنگ، برای کسانی که هیچیک از هزینههای آن را نمیپردازند، یک خیال راحت اخلاقی باقی خواهد ماند.

