با آغاز حملات جنگندهها و موشکهای آمریکایی و اسرائیلی به زیرساختهای نظامی و امنیتی ایران و رهبران ارشد آن، هم رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، و هم نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، از مردم ایران خواستند تا از این فرصت استفاده کرده و رژیم را سرنگون کنند. آیا یک قیام گسترده میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند، بهویژه پس از مرگ رهبر عالی، علی خامنهای، و دیگر مقامات ارشد، و پس از روزها یا هفتهها حملات مداوم که بخش زیادی از دستگاه امنیتی و اطلاعاتی رژیم را نابود کند؟
بهنظر میرسد که در ظاهر، دلیلی برای خوشبینی وجود دارد. مخالفت با رژیم روحانی در تهران تقریباً به مدت یک دهه در حال رشد بوده است. اعتراضات گستردهای در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹ بهدلیل شرایط اقتصادی نامناسب بروز کرد، اما به سرعت به خواستههای بسیاری از معترضان برای سرنگونی دولت تبدیل شد. و جنبش زن، زندگی، آزادی که کشور را برای ماهها در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ بهخاطر قتل یک زن جوان کُرد بهدلیل عدم رعایت حجاب بههم ریخت، شامل خواستههایی برای جایگزینی جمهوری اسلامی با دولتی دموکراتیک متعهد به حفاظت از آزادیهای اساسی بود.
بسیاری از ناظران احساس کردند که این اعتراضات از مرز مشروعیت رژیم روحانی عبور کرده و بقای آن را به چالش کشیده است. اما نیروهای امنیتی رژیم در نهایت با کشتن حدود ۵۵۰ نفر، دستگیری دهها هزار نفر و حفظ نظارت شدید و سرکوب رهبران معترض و خانوادههایشان کنترل را دوباره به دست آوردند.
بنابراین، اعتراضات گستردهای که در ژانویه ایران را در بر گرفت، تنها آخرین موج در مخالفت رو به رشد با رژیم در طول یک دهه گذشته بود. ناامیدی جمعیتی که از یک اقتصاد در حال فروپاشی و رژیمی بیرحم و فاسد که به خواستههای تغییر بیتوجه است رنج میبرد، به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا بسیاری از ایرانیان reportedly به حملههای آمریکا و اسرائیل خوشامد میگویند. اما وقتی بمبها متوقف شوند، آیا مردم میتوانند برای برکناری آنچه از رژیم باقی مانده، قیام کنند؟
هیچکس نمیداند که پس از پایان حملات آمریکا و اسرائیل چه خواهد شد، اما چند نکته باعث میشود که سوالاتی در مورد موفقیت یک قیام مطرح شود.
اول از همه، در هیچیک از اعتراضات قبلی رهبری واضحی ظهور نکرده است که بتواند پیروان را الهام بخشد و سازماندهی کند و دیدگاهی قانعکننده از آنچه پس از سرنگونی ملاها میتواند به وجود آید، بیان کند. بیشتر کسانی که جرات صحبت کردن علیه رژیم را داشتند، در حال حاضر در زندان یا در تبعید هستند و رژیم در جلوگیری از توسعه هرگونه سازمانهای مخالف منسجم بسیار مراقب بوده است.
رهبران ایرانی که قبلاً تلاشهایی برای اصلاح جمهوری اسلامی به جای سرنگونی آن انجام دادهاند—مانند رئیسجمهور سابق محمد خاتمی و نخستوزیر سابق میرحسین موسوی که پس از انتخابات جنجالی ۲۰۰۹ رهبری جنبش سبز را بر عهده داشت—توسط رژیم سرکوب یا کنار گذاشته شدهاند. آنها در نظر جوانترهای ایرانی عمدتاً بیاعتبار شدهاند و آنها متقاعد شدهاند که برای ایجاد تغییر واقعی، رژیم باید برود.
خارج از ایران، رضا پهلوی، که پدرش، شاه، در انقلاب ۱۹۷۹ برکنار شد، به عنوان یک رهبر بالقوه در دولت پس از جمهوری اسلامی ظاهر شده است. او پیام وحدت را بین کسانی که با رژیم مخالف هستند، تبلیغ کرده و خود را به عنوان یک رهبر بالقوه معرفی کرده است اگر قرار باشد انتقالی به دولتی که به طور آزاد توسط مردم ایران انتخاب شده باشد، صورت گیرد. در طول اعتراضات اخیر، برخی از معترضان حمایت خود را از بازگشت پهلوی به عنوان رهبر پس از برکناری رژیم کنونی ابراز کردند. اما حامیان پهلوی در دیاسپورا سابقهای از ایجاد تفرقه و تلاش برای ارعاب سایر صداها در اپوزیسیون دارند و مشخص نیست که او در داخل کشور چقدر حمایت دارد. روز سهشنبه، ترامپ به رویترز گفت که در مورد توانایی پهلوی برای رهبری ایران تردید دارد.
چندین توسعه بالقوه میتواند تصویر ایرانیانی که به گفته ترامپ “کشور خود را پس میگیرند” را پیچیده کند. شاید، همانطور که رژیم و دستگاه امنیتیاش ضعیفتر میشوند، اقلیتهای قومی ایران لحظه را غنیمت شمرده و برای استقلال بیشتر فشار بیاورند. کردها در شمال غرب ایران، بلوچها در جنوب شرق و عربهای ایرانی در استان خوزستان در جنوب غربی ایران مدتهاست که خواهان خودمختاری بیشتر هستند و در زمانهای مختلف برای به چالش کشیدن کنترل رژیم به سلاح متوسل شدهاند.
نخبگان رژیم در برابر اعتراضات گذشته، از جمله آخرین قیام در ژانویه، متحد باقی ماندهاند و تا کنون به نظر میرسد که در برابر حملات کنونی از سوی ایالات متحده و اسرائیل مقاوم هستند. اما ممکن است به زودی درون خود رژیم نیز شکافهایی ایجاد شود زیرا رهبران امنیتی و سیاسی برای بقا و کنترل قدرت تلاش میکنند. چنین شکافها یا انشعاباتی میتواند به شکل درخواست صلح برای حفظ بخشی از قدرت یا تلاش برای تجمیع هستهای سختگیر از رهبران سیاسی، نظامی و مذهبی باشد که متعهد به عبور از طوفان کنونی هستند.
یک چیز به وضوح مشخص است. هر تلاشی از سوی مردم ایران برای سرنگونی آنچه از رژیم کنونی باقی مانده است، باید با کسانی که سلاح دارند، مواجه شود. فرقی نمیکند که تأثیر حملات ایالات متحده و اسرائیل بر ساختارها و رهبری نظامی و امنیتی ایران چقدر ویرانگر باشد، بسیاری از رهبران و اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) احتمالاً زنده خواهند ماند و در مورد چگونگی پیشرفت اوضاع در ایران نظر خواهند داد. سپاه پاسداران به طور عمیق در رژیم کنونی از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی ریشه دوانده است. رهبران باقیمانده آن، یا بخشی از آنها، باید از هر رهبر یا جنبش اپوزیسیون حمایت کنند تا موفق شود. و برای اینکه این اتفاق بیفتد، رهبران باقیمانده سپاه پاسداران باید متقاعد شوند که نظم قدیمی دیگر نمیتواند زنده بماند و رژیم جدیدی که تصور میشود، به منافع آنها خدمت خواهد کرد.
پس آیا مردم ایران میتوانند قیام کرده و رژیم کنونی را سرنگون کنند؟ موفقیت آنها در این زمینه احتمالاً به ظهور یک رهبر وحدتبخش، یک سازمان مؤثر و توانایی اپوزیسیون در جلب حمایت از آنچه از سپاه پاسداران باقی مانده است، بستگی خواهد داشت.

